
برخلاف آنچه امروز غربيها در برخي از كتابهاي نظريهپردازي در حوزه انديشه و سياست ميگويند و برخي از وطنيها هم در جايگاه موزعان چنين ديدگاههايي قرار ميگيرند كه جامعه امروز نيازي به قهرمان ندارد –جالب اين است كه آنها مثل كارخانههاي سريدوزي هر روز قهرمانهايشان را با زاويه ديد و پوشش و اعمال و رفتاري كه خود به دنبال آن هستند در قالب فيلمها و سريالها و بازيهاي رايانهاي توليد و براي الگوسازي روانه كشورهاي ديگر ميكنند كه قرار است در متن جهانيسازي يا به تعبيري غربي كردن همه جهان قرار گيرند - تصور فرهنگ اسلامي بدون تصور قهرمان – الگو و اسوه – تصور محالي است.
ما در بطن تجربههاي زيستيمان از صدر اسلام تاكنون قهرمان كم نداشتهايم اما آنچه در اين باره كم داريم تبديل قهرمان و قهرماني به يك موضوع راهبردي، قابل نسخهبرداري و عملياتي است. اين ضعف بزرگ ماست كه نميتوانيم يك چشمانداز بزرگ انساني، معنوي و اخلاقي را در قامت يك راهبرد و راه قابل تحقق براي قهرمان يا شبهقهرمان شدن درآوريم و نمونه اين ضعف امروز در مناسبات فرهنگي ما به ويژه در بطن فرهنگ عموميمان جايي كه بدنه جامعه با مناسبات فرهنگي گره ميخورد به چشم ميآيد.
از اين منظر طعنه ابراهيم حاتميكيا در آشنازدايي از تركيبچ مثل چهگوارا نشان دهنده همين ضعف چشمگير در الگوسازي و انفعال در برابر الگوها و قهرمانهاي غربي و شرقي است و در ثاني توجه دادن افكار عمومي و نخبگان و جوانان ما به اين نكته كه چرا قهرمان ما چمران نباشد. چرا چه گوارا و چرا چمران نه؟
ما نيازي به اختراع قهرمان نداريم، نياز ما استخراج است. اگر كمي هياهوها را ورق بزنيم ميبينيم ما هنوز هم از گنجهاي جنگ استخراج نكردهايم و بسياري از اين گنجها هنوز سر به مهر مانده است. البته نميتوان از كنار هزاران خاطره و داستان و معدودي رمان و فيلم كه به موضوع دفاع مقدس پرداختهاند و برخي از آنها انصافاً آثار قابل تأملي هستند به سادگي گذشت اما واقعيت آن است كه اينها مصالح اوليه براي تحقق راهبردي كردن و عينيسازي عمل قهرمانانه و تعريف آن در فرهنگ بومي است. قهرمان در فرهنگ ما با حجم عضلههايش تعريف نميشود.
به سيما و چهره بسياري از سرداران و قهرمانان و شهداي جنگ كه نگاه كنيد ميبينيد دقيقاً همان توصيفاتي است كه علي (ع) در خطبه اوصاف متقين به همام ميفرمايند. اندام قهرمانان ما از ترس خدا مثل تيرهاي تراشيده لاغر شده است، هركس به چهره زرد آنها بنگرد، ميپندارد كه بيمارند در حالي كه هيچ گونه بيماري ندارند بلكه ترسي بزرگ با جان آنان درآميخته و آنها را شوريده كرده است. آن چيزي كه مصطفي چمران و ابراهيم همت و مهدي باكري و حسن باقري و هزاران هزار قهرمان شهيد ما را از تعريف غربي قهرمان جدا ميسازد، همين عبارتهايي است كه در خطبه امام علي آمده است.
اين طور نيست كه قهرمان ما متصل به رگبار و گلوله باشد، داس مرگ دستش گرفته باشد و فقط آدم درو كند. همچنان كه دقيقاً اين رويكرد يعني تبديل قهرمان به ماشين آدم دروكني در آثار غربيها به ويژه قهرمانهايي كه براي بازيهاي رايانهايشان ميتراشند ديده ميشود. قهرمانان ما در جنگ براي درو كردن آدمها يا حتي صرفاً فراچنگ آوردن خاك نرفته بودند، اما ما نتوانستيم اين حقيقت را در آثار و توليداتمان نشان دهيم، اما اينكه چرا ما با اهرمهاي فرهنگيمان به ويژه زبان تصوير كه زبان مسلط زمانه ماست نتوانستيم اين مفهوم را نشان دهيم به خاطر اين است كه بسياري از افرادي كه وارد اين مقولهها شدند از جنگ فقط گلولهها و سنگرها و تيربار و در يك مفهوم كليتر صرفاً كالبد و پيكرهاش را ديدند اما روح جنگ كه در عمل قهرمانانه قهرمانان ما مجسم شده بود به چشم نيامد.
در بخشي از نهجالبلاغه، امام علي(ع) يارانش را سرزنش ميكند و با توجه دادن ذهن آنها به جبهه باطل ميفرمايد آنها در موضع باطل با هم متحد شدهاند اما شما در موضع حق با هم در تفرقهايد به نظر ميرسد اين عبارت اميرالمومنين بتواند موضع كنوني ما را در برابر قهرمانسازيهاي غرب به خوبي تشريح كند. آنها حتي اگر در موضع باطل باشند توانستهاند عناصر عيني و راهبردي براي قهرمانها و عمل قهرمانانه بتراشند و به مثابه يك راهبرد مشخص در آورند اما ما نتوانستهايم در اين زمينه قهرمان و عمل قهرمانانه را تعريف كنيم. نتوانستهايم بگوييم قهرمان ما خشابش را اول بر قلب نفس امارهاش خالي ميكند و بعد به جهاد بيروني ميرود.
هنوز مصطفاي ما را كسي نميشناسد. چند كتاب درباره او منتشر شده و چند خاطره بارمق يا بيرمق، شايد به همين خاطر باشد كه حاتميكيا مجبور است از يك حربه ژورناليستي براي نام فيلم خود بهره بگيرد و با كمي شيطنت نام فيلم خود را چ مثل چمران بگذارد تا بگويد قهرمان ما چمران است نه چهگوارا. از اين نظر بايد طعنهاي ديگر هم بزنيم و بگوييم پس لابد چمران شانس آورده است كه نامش با همان حرفي آغاز ميشود كه نام چهگوارا قهرمان امريكاي جنوبي، قهرماني كه هنوز پوسترهايش بر ديوار اتاق بسياري از نسلهاي جوان ايراني هست. گرچه اين روزها بيشتر قهرمانها به سمت الههها و ستارههاي هاليوود چرخيدهاند و مركز الههسازي و قهرمانسازي جهان هر روز قهرمان و الههاي رو ميكند با همان تعرفي كه به صورت زيرپوستي در ظاهر و رفتار قهرمان الههاش موج ميزند.
مسئله اينجاست كه ما هنوز نتوانستهايم به جوانان و نخبگان و بدنه جامعهمان بگوييم چه شد چه غوغايي در جان چمران به پا شده بود كه او به همه جاه و جلال دنيا پشت پا زد، به همه عناوين و درجات علمي و بباخت هرچه بودش، هنوز نشان ندادهايم كه چرا چمران بباخت هرچه بودش.
اين چرا اگر معلوم شود آن وقت ميفهميم كه چرا چمران بايد قهرمان ما باشد و چرا چمران ما از قهرمانهاي پوشالي هاليوود و غيرهاليوود بسيار بزرگتر است. ظاهر قضيه اين است كه چمران به دعوت امام موسي صدر به لبنان ميرود و دلش آنجا در مركز آموزش كودكان يتيم شيعه در جنوب لبنان ميلرزد و زن و زندگي را رها ميكند و از زينتهاي زندگي به سمت سنگلاخهاي سرنوشت خيز برمي دارد. اين ظاهر قضيه است، مثل ظاهر حضور چمران و قهرمانهاي ديگرمان در جنگ.
دعا كنيم حاتمي كيا در چ مثل چمران بتواند گزارشي از يك جشن به ما بدهد؛ جشن واقعي ما آنجاست كه قهرمانهايمان را بشناسيم.