پس از گذشت چند سال از بلاتكليفي مراكز تربيت معلم كه نشانههاي آن در آشفته بازار جذب نيرو در آموزش و پرورش نمايان شده بود، سرانجام طرح تشكيل «دانشگاه ويژه فرهنگيان» سال گذشته به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيد و اساسنامه اين دانشگاه نيز در اسفندماه ۹۰ از سوي رئيسجمهور به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ شد.
به اين ترتيب، داستان نه چندان دلچسب «ورود به نظام تعليم و تربيت به هر قيمتي» به پايان رسيد و قرار شد اين دانشگاه از مهرماه ۹۱، با جذب ۲۵ هزار دانشجوي بورسيه و متناسب با نيازهاي ساليان آينده آموزش و پرورش، كار خود را آغاز كند.
طبق اساسنامه اين مركز علمي، دانشگاه ويژه فرهنگيان به طور مستقيم زير نظر وزارت آموزش و پرورش فعاليت ميكند و مدرسان اين مراكز نيز از امتياز اعضاي هيئت علمي دانشگاهها برخوردار خواهند شد؛ به اين ترتيب، ميتوان اميدوار بود كه اين دانشگاه از اين به بعد، نقش قلب تپنده را براي نظام آموزش و پرورش كشورمان ايفا كند و خلأهايي را كه طي چند سال اخير در زمينه تربيت نيروي انساني متخصص، متعهد و علاقهمند احساس ميشد، با نگاه كلان و آيندهنگر رفع كند، چراكه نظام تعليم و تربيت با مسئوليت پرورش فرزندان مردم، زيربناي آينده كشورمان را ميسازد؛ به اين اميدواري بايد اظهارات قاطعانه مسئولان به ويژه شخص وزير آموزش و پرورش را نيز اضافه كرد كه در سخنرانيهاي مختلف، اعلام كرده و ميكنند كه از اين پس چنان ديوار بلندي به دور نظام تعليم و تربيت ميكشيم كه هركس به هر قيمتي وارد اين حريم نشود و شأن و قداست نظام تعليم و تربيت هم با تعارفات معمول يا سياسيكاريهاي رايج لطمه نبيند.
اما آنچه بهانه پرداختن به اين موضوع شد، به انتصاب سرپرست جديد اين دانشگاه در روزهاي پاياني هفته گذشته بازمي گردد كه بر اساس آن «جهانبخش محبينيا» عضو هيئت رئيسه مجلس هشتم كه از راهيابي به مجلس نهم بازمانده است، با حكم دكتر حاجي بابايي، يعني دوست و همكار سابقش در مجلس، به سمت سرپرست دانشگاه ويژه فرهنگيان منصوب شد.
اين انتصاب درست چند روز پس از انتشار خبري درباره تشكيل كميته جذب نمايندگان مجلس هشتم در دولت، صورت گرفت و اين سؤال را پيش روي مخاطبان و دلسوزان نظام تعليم و تربيت قرار داد كه آيا در اين جابهجايي، به تناسبهاي علمي و تجربي و نيازهاي آينده اين دانشگاه توجه شده يا صرفاً جذب بازماندگان از مجلس نهم نصبالعين بوده است؟! البته هيچكس به دنبال پيشداوري يا زيرسؤال بردن شخصيت علمي و توانمنديهاي افراد نيست، اما وجههاي كه خبرنگاران رسانهها از سرپرست جديد دانشگاه فرهنگيان سراغ داشتهاند، عمدتاً به تخصص وي در حوزه روابط بينالملل و فعاليت وي در كميسيونهاي سياسي و اقتصادي مجلس بازمي گردد، نه حوزههاي صنفي و آموزشي! تلاش گروه اجتماعي روزنامه جوان هم براي دستيابي به سوابق مديريتي دكتر محبينيا در صفحات وب بينتيجه بود و حتي در سايت شخصي وي نيز، در بخش زندگينامه، تنها با اين عبارت روبهرو ميشويم كه «اين بخش به زودي تكميل خواهد شد!»، البته تماسهاي مكرر با اعضاي شاخص كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هشتم براي اطلاع از تخصص و سوابق مديريتي سرپرست جديد دانشگاه در حوزه آموزش و پرورش هم بيپاسخ بود.
آنچه در اين ميان جاي تأمل و البته هشدار دارد، اين نكته است كه نكند قلب تپنده آموزش و پرورش نيز كه تشكيل آن حاصل چند سال كار مطالعاتي و فكري كارشناسان زبده و دلسوزان نظام در وزارت آموزش و پرورش و شوراي عالي انقلاب فرهنگي بوده است و اكنون در آستانه ثمردهي قرار دارد، مانند بسياري از دستگاههاي ديگر اسير تعارفات معمول و رودربايستيهاي مديريتي و بردار و بگذارهاي سفارشي شود!