محمد احمدي: در سالهاي موسوم به اصلاحات سياسي، رويكرد سياسي - فكري حاكم از ويژگي دوگانهاي برخوردار بود؛ از يك سو به سكولاريسم و حاكميت دوگانه و به قول اعضاي حزب مشاركت «مردم سالاري فزاينده» تأكيد ميكردند و از سوي ديگر خود را «خط امامي» ميناميدند.
تأكيد آنان بر خط امام بسياري از مردم را دچار سردرگمي ميكرد كه چگونه ميشود جماعتي بر امام تأكيد كنند و اين تأكيد مورد تأييد و بعضاً مورد حمايت غرب باشد؟
اين پروسه آنقدر استمرار يافت كه مقام معظم رهبري با صراحت فرمودند: «امام منهاي خط امام، امام بيهويت است.» اكبر گنجي از معدود اصلاحطلباني بود كه در برخورد با امام، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، دچار نفاق نشد چرا كه وي به مثابه يك دشمن تمامعيار ظاهر شد و مانند عدهاي نبود كه هم به سكولاريسم و غربگرايي تأكيد كند و هم مدعي امام باشد.
اكبر گنجي از كساني بود كه نتوانست بين تأكيد اصلاحطلبان بر امام و مدعاي دموكراسيخواهي آنان اجماع برقرار نمايد و از آنجا كه دشمني خود را عيان ساخته بود، بدون گرفتار آمدن در خودسانسوري مينويسد: «برخي از اصلاحطلبان، مدعي قرائتي جمهوريخواهانه از آراي آيتالله خمينياند. گويي در هرمنوتيك، هرج و مرج مطلق حاكم است و لذا هر كسي مجاز به هر قرائتي، حتي كاملاً معارض با متن است و گمان ميكنند هرمنوتيك معجزهگر است و ميتوان از چاه اقتدارگرايي دموكراسي و آزادي بيرون كشيد.»
از آن جالبتر آنكه به صراحت ميگويد: «ما نبايد بگذاريم آيتاللهخميني در جبهه مقابل، يعني در جبهه محافظهكاران قرار گيرد و اگر چه ايشان به دموكراسي (مردمسالاري) و آزادي اعتقاد نداشت ولي ضرورتهاي سياسي ايجاب ميكند كه آيتاللهخميني در جبهه دوم خرداد باشد، لذا بگوييم كه او جمهوريخواه و دموكرات و آزاديخواه بود، اما اين رويكرد استفاده ابزاري از او براي مقاصد سياسي است نه هيچ چيز ديگري»، بنابراين اكبر گنجي با صراحت اعلام ميكند كه دموكراسي مدنظر اصلاحطلبان با انديشه امام سازگار نيست و تأكيد بر خط امام صرفاً براي عدم مصادره ايشان توسط جناح مقابل بوده است و با صراحت ميگويد كه تفسير اينگونه از امام «صرفاً استفاده ابزاري» است و خاصيت ديگري ندارد.
غور در گفتمان خط امامي اصلاحطلبان نشان ميدهد كه بيانيهها و مواضع آنان بعد از خرداد ۱۳۷۶ به كلي از گفتمان ديني خارج ميشود و همه ابعاد فكري، سياسي، استكبارستيزي و اسلامخواهي امام به يك جمله تقليل مييابد كه «ميزان، رأي ملت است.» گويي امام در طول حيات سياسي- اجتماعي خويش هيچ مطلب ديگري به جز جمله مذكور نگفته است. كد ديگري كه ميتوان به عنوان استفاده ابزاري از اصلاحطلبان در نسبت با امام ديد، بيانيه آخرين كنگره سازمان مجاهدين انقلاب است كه ضميمه كيفرخواست قضايي آنان در سال ۱۳۸۸ شد.
وقتي بيانيه جمهوري خواهانه و استبداد ستيزانه!؟ سازمان مجاهدين به بهزاد نبوي براي چك نهايي ارائه ميشود، وي در هامش آن مينويسد: «برادر آرمين، اين خيلي اپوزيسيوني است، همين حرفها را ميتوان ذيل نام امام(ره) و انقلاب زد.» اينگونه بود كه مقام معظم رهبري فرمودند: «آوردن تصويري كاريكاتوري از صدر انقلاب به امروز» و با اين نگاه اصلاحطلبان را به واقعبيني نسبت به وضع موجود گوشزد كردند.
كتاب قطوري توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام با عنوان «انديشه سياسي امام خميني» به چاپ رسيده است. اگر كسي حضرت امام را نشناسد و كتاب مذكور را بخواند، دچار دوگانگي خواهد شد چرا كه جملات منقطع شده از امام در اين كتاب تداعي جمهوري چندم فرانسه را به ذهن مخاطب ميرساند. گويي امام براي ايجاد جمهوري تمامعيار قيام كرده بود و اسلام سياسي فرع آن بوده است.
بالاخره امريكاييها نيز از تفسيرهاي هرمنوتيك جمهوريخواهانه از امام فهميدند كه شرط واقعي پايبندي اصلاحطلبان به امام، قدرت آنان براي تفسير جمهوريخواهانه از امام است. غرب ميديد كه اكبر گنجي در پاسخ به سؤال خبرنگار اشپيگل در آلمان كه درباره انديشه امام از وي پرسيده، پاسخ داده كه ما وي را طوري تفسير ميكنيم كه با دموكراسي سازگار باشد و خبرنگار پرسيد، اگر سازگار نشد چي؟ اكبر گنجي پاسخ داد: اگر نشد وي را به موزه تاريخ ميسپاريم.
از اكبر گنجي به عنوان يك دشمن صادق بايد تشكر كرد كه پرده نفاق را پاره و تكليف خود را با نظام مشخص كرد. تأكيد اصلاحطلبان جمهوريخواه بر خط امام آنقدر مطلوب بود كه امريكاييها نيز منفذ ورود را يافتند و با صراحت گفتند: «ما براي براندازي انقلاب اسلامي از درون، دنبال انقلابيون هستيم كه در عين ستودن خميني بشود آنان را به خدمت گرفت» و اين چنين بود كه اين جماعت به اسم امام(ره) (نه گفتمان امام) نياز داشتند زيرا تأكيد بر امام اين فايده را داشت كه اگر با آنان برخوردي شد، چنين القا شود كه بعد از امام با نيروهاي خط امام برخورد شد؛ اين همان چيزي بود كه سال ۱۳۸۸ با صراحت گفتند اما ديگر مردم همه چيز را فهميده بودند.