
نخست حملات انتحاري بود كه در جنوب دمشق روي داد و بيش از ۴۰۰ كشته و زخمي برجاي گذاشت و حجم و گستره اين حملات اين احتمال را تقويت كرد كه اين حملات قاعدتاً بايد از سوي سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي خارجي پيشرفته حمايت شده باشد كه با توجه به بازيگران دخيل در تحولات سوريه و برندگان و بازندگان اين تحولات، رژيم صهيونيستي و عربستان از انگيزه لازم و كافي در اين زمينه برخوردارند. همچنين در تحولي تازه حملات عليه كلاه آبيهاي سازمان ملل آغاز و ادامه يافت و در اين راستا حتي رئيس نروژي كلاه آبيها از ترور نافرجام جان سالم بهدربرد و علاوه بر اين تعدادي از آنها ربوده و سپس برگردانده شدند و در مجموع به نظر ميرسد تروريستها با اين اقدامات به تداوم مأموريت كلاه آبيها هشدار داده و بدين ترتيب مخالفت و خشم خود را از اجراي طرح ۶ مادهاي كوفي عنان نشان دادند. از سوي ديگر به موازات افزايش تحركات تروريستي در سر راه تلاشهاي جاري براي تثبيت اوضاع در سوريه، درگيريها بين حاميان و مخالفان دولت سوريه در طرابلس لبنان واقع در شمال اين كشور آغاز شد و ادامه يافت و پاي ارتش لبنان را نيز به ميان كشاند. با توجه به اينكه اين درگيريها بلافاصله پس از سفر جفري فيلتمن، معاون يهودي وزير امور خارجه امريكا به لبنان صورت گرفت كه هدف از آن حمايت از حقوق اقليتها اعلام شد لذا اين احتمال قوت گرفت كه درگيريهاي طرابلس با چراغ سبز فيلتمن همراه بوده است. مجموعه اين شاخصها نشان ميدهد كه گويا مخالفان دولت سوريه به خصوص آنهايي كه هنوز حضور خود را در صحنه درگيريها حفظ كردهاند به سيم آخر زده و بقاي خود را در جنگ داخلي جستوجو ميكنند.
گزينه شكست خورده جنگ داخلي
البته نبايد از اين واقعيت غافل شد كه پيش از اين نيز مخالفان دولت سوريه و حاميان عربي و غربي آنها از هيچ اقدامي ولو جنگ داخلي دريغ نكرده بودند و دستكم دو مدل را در اينباره اجرا كرده بودند. يكي مدل ليبيايي شدن سوريه است و مدل ليبي نيز با توجه به ۴۰۰ هزار زخمي و كشته كه برجاي گذاشت دستكمي از جنگ داخلي نداشت. اين مدل با ايجاد منطقه امن و ايجاد شكاف در بدنه ارتش و نهادهاي امنيتي همراه بود اما پس از تلاشهاي فراوان به نتيجه نرسيد و در نهايت مدل عراقي كردن سوريه در دستور كار قرار گرفت كه وجه تمايز آن با مدل ليبيايي كردن سوريه در دامن زدن به اختلافات فرقهاي و مذهبي و به عبارتي شيعي و سني كردن درگيريها همراه بود تا از اين طريق اكثريت خاموش مجبور شوند در درگيريها شركت و حضور داشته باشند. اگر رهبري ليبيايي كردن سوريه را ناتو با محوريت كشورهاي اسلامي و عربي همچون تركيه و قطر بر عهده داشت اما رهبري و مأموريت عراقي كردن سوريه به عربستان واگذار شد و اين كشور با توجه به ارتباطاتي كه با القاعده دارد، آنها را از مناطق مختلف به سوريه هدايت كرد اما از آنجا كه كشورهاي غربي به سرانجام و عاقبت اين گزينه به سبب تأثير آن بر تقويت القاعده نگران شدند لذا در كنفرانس به اصطلاح حمايت از دوستان سوريه در تونس درباره ادامه اين راهبرد دچار اختلاف و تفرقه شدند و سعود الفيصل، وزير امور خارجه عربستان با عصبانيت جلسه را ترك و اين اولين شكاف بين جناح غربي و عربي ائتلاف ضدسوري بوده است. بر اين اساس ميتوان گفت توسل به جنگ داخلي براي براندازي دولت سوريه تازگي ندارد و در بيش از يكسال گذشته كه از ناآراميهاي داخلي سوريه ميگذرد بارها اين حربه به اشكال مختلف تكرار و استفاده شده اما آنچه در دور جديد توسل به جنگ داخلي جلب توجه ميكند، يكي تقليل بازيگران دخيل در اين بازي خطرناك است و دوم نشانهگيري آن عليه طرح ۶ مادهاي كوفي عنان براي حل مسالمتآميز بحران است.
جنگ عليه بشار يا عنان؟
در واقع كساني كه امروزه براي براندازي دولت بشار تلاش ميكنند خواسته يا ناخواسته طرح كوفي عنان براي حل مسالمتآميز بحران را نيز به شكست ميكشانند. چنانكه برگزاري كنفرانسهاي موسوم به دوستان سوريه در تونس، استانبول و پاريس كه با اتخاذ تدابيري در حمايت از مخالفان دولت سوريه همراه بوده، انگيزه آنها را براي همراهي با طرح عنان و تثبيت آتشبس كم كرده و در مقابل موجب شده كه آنها بر شدت و گستره حملات خود بيفزايند به گونهاي كه شديدترين حملات تروريستي در سوريه بعد از اجراي طرح عنان صورت گرفته است و در اين راستا ناظران سازمان ملل نيز بارها مورد حمله قرار گرفتهاند و در يك مورد نيز چند نفر از آنها ربوده و سپس آزاد شدند كه به نظر ميرسد هدف از آن دادن هشدار به ناظران از سوي تروريستها و حاميان آنها بوده است. در مجموع ميتوان گفت كه در وضعيت كنوني طرح عنان به صورت سپري در برابر طرحهاي براندازي قرار گرفته است و از اين لحاظ تعقيب طرحهاي براندازانه در هر شكل و شمايل آن ضربه به طرح عنان خواهد بود.
نتيجهگيري
در مجموع ميتوان گفت كه ائتلاف ضد سوريه پس از به بنبست رسيدن طرح ليبيايي كردن سوريه از هم پاشيده و طرح عراقي كردن سوريه از طريق دامن زدن به جنگ فرقهاي و مذهبي در دستور كار قرار گرفته كه در اين زمينه به نظر ميرسد عربستان تنها مانده و با توجه به اينكه احساس ميكند پلهاي پشت سرش در سوريه و منطقه خراب شده است، همچنان به اين رويكرد به رغم دادن هزينههاي گزاف ادامه ميدهد و در اين راستا از ضربه زدن به طرح عنان و ناظران سازمان ملل نيز ابايي ندارد اما سؤال بزرگي كه در اين زمينه وجود دارد، اين است كه عربستان تا كي قادر خواهد بود به اين شيوه كارشكني ادامه دهد؟