
نايب رئيس كميسيون امنيت ملي، رئيس فراكسيون مناطق محروم و نايب رئيس فراكسيون روحانيون از جمله مسئوليتهاي وي درمجلس هشتم بود. نماينده مقام معظم رهبري در امور افغانستان، نماينده مردم و رامين در دور دوم مجلس شوراي اسلامي و رئيس مركز رسيدگي به امور مساجد از جمله سوابق حجتالاسلام ابراهيمي است. آنچه در ادامه ميآيد حاصل گفتوگوي يك ساعته ما با ايشان است.
به عنوان يكي از اعضاي كميسيون امنيت و سياست خارجه مجلس هشتم بفرماييداهميت مذاكرات بغداد چگونه قابل ارزيابي است؟
اصل مذاكرات امر مهمي است هم براي ما و هم براي ۱+۵. محتواي مذاكرات و نتايجي كه بر مذاكرات مترتب است آن هم امر قابل اهميت و مهمي است. به مقداري كه نتايج دلخواه به دست آيد هم ميزان اين اهميت كم و زياد ميشود. البته بايد عرض كنم تيم مذاكره كننده ما هم افراد ورزيدهاي هستند و در مذاكرات مختلف گذشته حضور داشتهاند، تجربيات خوبي دارند و از طرفي هم افراد باهوش و توانايي هستند.
ما معتقديم در مقتضيات مختلف بهترين تصميم و مواضع را اعلام ميكنند كما اينكه در مذاكرات گذشته هم موفق عمل كردهاند به ويژه در نشست چند هفته گذشته استانبول. لذا ما همچنان اميدواريم كه با همان قدرت و همان عزتي كه تا به حال مذاكرات را پيش بردهاند، در اين مذاكرات هم اينگونه عمل كنند.
به نظر ما رويكرد كشورهاي ۱+۵ در مذاكرات قبلي رويكرد قابل قبولي بود و به نوعي يك گام به جلو از سوي غرب به حساب ميآمد. آنها نسبت به مسئله غنيسازي در ايران مثبت برخورد كردند و بر خلاف قبل حقوق جمهوري اسلامي در خصوص غنيسازي را مجاز دانستند كه اين مسئله در قياس با رويكردهاي قبلي اين كشورها گام بلندي به حساب ميآيد. معتقدم اگر مذاكرات بغداد هم به همين صورت باشد ما نشست مثبتي پيش رو خواهيم داشت.
تاكنون نيز اخبار و شنيدههاي ما مبتني بر آن است كه طرفين نگاه مثبتي به اين مذاكرات دارند. اگر بناست روي موضوعات مشترك بين ايران و ۱+۵ صحبت شود، اولين اقدامي كه بايد از طرف غربيها انجام شود، اين است كه تحريمها لغو شود و تهديدها كنار برود و اين بدان معناست كه ملت ايران از حقوق خود در برخورداري از انرژي هستهاي به نحو كامل برخوردار باشد.
۱+۵ بايد بداند كه غنيسازي اورانيوم تحت شرايط آژانس بينالمللي انرژي اتمي ديگر نبايد مسئلهاي باشد كه روي آن گفتوگو انجام شود و ايران بايد به ادامه فعاليتش در اين زمينه بپردازد و مزاحمتي در اين خصوص برايش ايجاد نشود.
در حال حاضر ملت ايران نسبت به غرب بياعتماد است، نه به مذاكراتشان ميتواند اعتماد كند و نه حتي به تعهداتي كه ميدهند؛ از اين رو قطعاً ملت ايران نيازمند اعتمادسازي ۱+۵ است و اين مسئله حتماً بايد اتفاق بيفتد و هر زمان صورت گرفت ما مطمئن ميشويم كه ۱+۵ حسن نيت دارند.
تا اين لحظه هيچگونه اعتمادسازي از سوي غرب نشده است؛ يعني آنها نه تحريمها عليه ايران را لغو كردند و نه قطعنامهها عوض شده و نه از بيان اينكه بايد ايران غنيسازي اورانيوم را لغو كند، دست برداشتند، در حالي كه ما از اين موضوع عبور كرديم و جزو كشورهاي داراي انرژي صلحآميز هستهاي هستيم، بنابراين ديگر اين حرفها نبايد مطرح شود.
ميتوان تفاوتهايي را هم براي نشست بغداد نسبت به ساير ادوار گذشته برشمرد؟
بنده معتقدم پايه و اساس اين نشست را مذاكرات تركيه تشكيل ميدهد و نشست تركيه نشست موفقي بوده است. من خوشبين هستم كه نشست بغداد با توجه به ويژگيهايي كه دارد حاوي دستاوردهاي مهمي (بيشتر از ادوار گذشته) باشد. مذاكرات در بغدادي صورت ميگيرد كه كشور دوست و همسايه ماست و غرب قبل از اين مذاكرات حاضر شده است غنيسازي اورانيوم را بپذيرد و بر اين اساس احساس ميكنم مذاكرات بغداد مثبتتر از مذاكرات استانبول و حتي قبل از آن هم باشد. يكي از دلايل اين امر را هم ميتوان شرايط ضعف و ناتواني غرب در عرصه داخلي خود و شرايط بينالمللي دانست.
اروپا مشكلات عديده اقتصادي دارد و از طرف ديگر نياز مبرم به نفت، اگر بخواهند پالايشگاههاي خود را تغيير بدهند به دليل هزينه هنگفت براي آنها مقدور نيست و مجبورند با شرايط جمهوري اسلامي ايران كنار بيايند. امريكا هم در كنارمشكلات فراوان اقتصادي درگير انتخابات رياست جمهوري است و اگر در اينجا درست عمل نكنند در انتخابات خود دچار مشكل خواهند شد. البته بايد گفت كه جنبش وال استريت همچنان فعال است هر چند كه دولتمردان امريكا درصددند تا آنها را به شدت سركوب كنند.
مجموعه اينها امروز شرايط غرب را طوري طراحي كرده است كه چارهاي جز اين ندارند كه به شرايط ايران تن دهند. البته اين را هم بايد اضافه كرد كه افكار مردم امريكا و اروپا و ساير دنيا با درخواستهاي غيرمنطقي اين كشورها موافق نيستند و در فواصل زماني مختلف اين مخالفتها را نشان ميدهند. امريكا و ناتو الان به اين نتيجه رسيدهاند كه لشكركشي آنها به ساير كشورها از جمله عراق و افغانستان جز هزينههاي سنگين مالي، انساني و نظامي حاصل ديگري نداشته است و بايد هر چه سريعتر آنجا را ترك كنند.
امروز ديگر دوره زورگويي و سلطنتطلبي و استكبار به پايان رسيده است، دوره، دورهاي است كه بايد حقوق ملتها به درستي مورد احترام قرار گيرد. اگر خلاف اين عمل شود مردم و افكار عمومي دنيا مخالفت ميكنند و آن را برنميتابند. چند روز پيش هم خانم كلينتون اظهار كرده بود كه ما با حسن نيت وارد مذاكرات بغداد ميشويم و اين نشان ميدهد كه كشورهاي غربي شايد در برخي از موضوعات نظير پرونده هستهاي كشورمان ملزم به تصحيح رفتار خود شدهاند.
با ديدي واقعگرايانه، بفرماييد مواضع كشورهاي غربي نسبت به پرونده هستهاي كشورمان چه تفاوتهايي با چند سال گذشته داشته است؟
غربيها به هيچ عنوان وضعيت گذشته را ندارند. مثلاً در دوره اصلاحات رسماً اعلام كردند كه خواهان تعطيلي انرژي هستهاي كشورمان هستند. در مقابل تيم مذاكره كننده كشورمان، پاهايشان را با كفش به روي ميز گذاشتند، بياحترامي كردند و اعلام كردند كه اول تعليق، بعد هم تعطيل و بعد هم تخريب. اين موضع آنها بود كه متأسفانه دولت اصلاحات تن به آن داد و از موضع ناتواني و ضعف در مقابل غرب قرار گرفت اما امروز آنها غنيسازي را به رسميت شناختهاند و حقوق ملت ما را (ولو با زبان) اعلام كرده و رعايت ميكنند. ادب و ادبيات آنها در مقابل ملت و دولتمردان ما فرق كرده است.
نوع گفتار و گفتمان آنها با گذشته بسيار متفاوت است. شرايط امروز شرايطي است كه جمهوري اسلامي ايران بسيار قدرتمند شده و در منطقه و خارج از منطقه از نفوذ بالايي برخوردار است. جالب است كه يكي از محورهاي اساسي و مهم كانديداي رياست جمهوري در مصر در فرآيند تبليغات و مناظرات انتخاباتي بحث ارتباط و تعامل با ايران است. اين نشان ميدهد كه مردم مصر و ساير كشورها چقدر علاقهمند به كشورمان هستند. شرايط جمهوري اسلامي ايران نسبت به گذشته بسيار متفاوت شده است و اين را كشورهاي غربي و دولتمردانشان به خوبي درك كردهاند و همانطور كه عرض كردم در مواضعشان تغييرات اساسي را به وجود آورده است.
اصليترين دلايل تغيير رويكرد غرب در برابر ايران در مذاكرات استانبول ۲ چه بود؟
براي تحليل اين تغيير رويكرد بايد به چند مورد اشاره كنيم. ابتدا حضور مردم و مشروعيت و اقتدار نظام است. غربيها چه در ۲۲ بهمن و چه در ۱۲ اسفند سال ۹۰ پيام مردم ما را دريافت كردند و فهميدند كه نظام جمهوري اسلامي از پايگاه مردمي و مشروعيت و مقبوليت گستردهاي برخوردار است. از سوي ديگر غربيها به نوعي در برابر توان فني دانشمندان جمهوري اسلامي وادار به تسليم شدند. پيشتر خود غربيها سوخت ۲۰ درصد رآكتور آزمايشگاهي تهران را تأمين ميكردند اما پس از سر باز زدن از اين كار، دانشمندان جوان ما خود اين ميلههاي سوخت را تأمين كردند كه به شدت غربيها را تحت تأثير قرار داد. از سوي ديگر كارآيي تحريمها نيز به شدت امروز زير سؤال رفته است.
آنها متوجه شدند كه ايران توانايي پاسخ به تحريمهاي غرب را دارد كه اين مسئله به نوعي اين كشورها را در مقابل ايران خلع سلاح كرده است. از ديگر سوي برگزاري رزمايشهاي دريايي نيز نشان داد كه ايران توانايي دفاع از اقتدار خود به ويژه در تنگه هرمز را دارد. دليل بعدي نيز كه به نوعي باعث تغيير رفتار غربيها شده است فتواي مقام معظم رهبري در خصوص تحريم سلاحهاي هستهاي است. اين فتوا به نوعي غربيها را مجاب ميكند كه كشور ما به دنبال سلاحهاي هستهاي نيست. در پايان نيز بايد به موج بيداري اسلامي در منطقه اشاره كنيم كه قدرت مانور ايران را بسيار در مذاكرات افزايش داده است.
بايد اشاره كنيم مقامات اسرائيل به شدت از موضعگيريهاي امريكا در مذاكرات استانبول ۲ خشمگين هستند. به نظرم در مقطع فعلي امريكاييها به اين نكته دست يافتند كه نميتوانند در همه جا تابع خواستههاي اسرائيل باشند. يعني امريكاييها منافع خود را بر بقاي اسرائيل مقدم ميدانند و حمايت آنها از اين رژيم تا زماني مطلق است كه در راستاي منافع خود امريكا باشد. امريكاييها نشان دادند كه خط قرمز آنها در مسئله هستهاي ايران غنيسازي اورانيوم نيست، در حالي كه رژيم صهيونيستي خط قرمز خود را هرگونه فعاليت هستهاي در ايران ميپندارد.
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشيم كه شرايط امريكا با شرايط گذشته همسان نيست و اين كشور هم اكنون دچار ضعف سياسي، مشروعيت و چالشهاي اقتصادي شده است. امروز ديگر دوره جهان يك قطبي به پايان رسيده است و خود مقامات امريكايي نيز ميدانند كه ديگر قدرت مانور قبل را ندارند.
مذاكرات بغداد براي كشورمان ميتواند حاوي دستاوردهاي مناسب در عرصه داخلي و بينالمللي باشد؟
به صورت كلي بايد عرض كنم كه ۱+۵ و سران غربي چه بهاي لازم را در اين مذاكرات بدهند چه ندهند، براي ما مشكلي ايجاد نميكند، به طوري كه در مذاكرات سال گذشته و ما قبل آن هر چند كه غربيها كارشكني ميكردند و حقوق رسمي ما را به رسميت نميشناختند و دست به تحريم و تهديد نظامي ميزدند اما نه تنها اين مواضع مشكلاتي را براي ملت و جامعه ما به همراه نداشت بلكه در بلند مدت باعث ارتقا و پيشرفت كشورمان در عرصههاي گوناگون هم شد. مواضع ما همان مواضع گذشته است. ما با توجه به بيانات و مطالبات مقام معظم رهبري به پاي ميز مذاكرات خواهيم نشست و در سياستهاي خود تمام درخواستهاي معظم له را رعايت خواهيم كرد و با اين رويكرد مذاكرات را پيگيري ميكنيم.
در نتيجه بنده فكر ميكنم كه اين مذاكرات به هر طريقي كه آنها برخورد كنند به نفع ما خواهد بود و به ضرر ما نخواهد انجاميد. ما از مواضع گذشتهمان عقب نمينشينيم، مواضع ما همان مواضع است و كار هستهاي خود را متوقف نكرده و به جلو ميبريم و در كنار آن مذاكره هم ميكنيم. اگر چنانچه روحيه استكباري را رها كردند و حقوق متقابل ملت ما را به رسميت شناختند و به جا آوردند ما هم پاسخگو خواهيم بود اما چنانچه با روحيه مستكبرانه خود پا به مذاكرات گذاشتند ما هم با همان اقتدار و صلابت گذشته اعلام مواضع ميكنيم و از حقوق ملتمان دفاع خواهيم كرد. اعتقاد بنده اين است كه در هر صورت ما برنده مذاكرات بغداد خواهيم بود چرا كه ما پيشنهاد دهنده اين دوره از مذاكرات نبودهايم و از مواضع و حقوقمان ذرهاي عقبنشيني نخواهيم كرد.
دليل حمايت كشورمان از سوريه چيست؟
سوريه اگر حمايت نشود، بلوك مقاومت از دست ميرود و لذا ما براي مقابله با اسرائيل و امريكا از خط مقدم جبهه مقابله با آنها دفاع ميكنيم. تهديدات اسرائيل عليه ايران و سوريه مسئله تازهاي نيست و تكراري است. اسرائيل به خوبي ميداند كه اگر به ايران حمله كند هزاران موشك به سمت شهرهاي آنها روانه ميشود و پس از آن تمام معادلات خاورميانه دگرگون ميگردد و حتي كشورهاي حاشيه خليج فارس نيز ديگر آرامش كنوني را نخواهند داشت و از اين رو عقلايي است كه به اسرائيل اجازه نميدهند به چنين انتحاري دست بزند. در مقطع كنوني قدرت بلامنازع منطقه، ايران و همپيمانانش است و امنيت خليج فارس و صادرات نفت براي غربيها بسيار حساس است و مطمئناً در صورتي كه غرب عليه ايران يا سوريه وارد عمل شود اولين قرباني اين حادثه خود غربيها خواهند بود.
سياستها و مواضع آنكارا در قبال سوريه را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
معتقدم تركيه در مقابل سوريه و در كنار اسرائيل قرار گرفته است و برگزاري كنفرانس دوم به اصطلاح دوستان سوريه در تركيه نيز خطاي راهبردي اين كشور بود. به اعتقاد من سناريوي غرب عليه سوريه قابل پياده شدن نيست و بلوك مقاومت اعم از حزبالله، سوريه و حماس با پرچمداري ايران، قدرت و جايگاه خود را حفظ و تقويت خواهند كرد.
به عنوان يكي از نمايندههاي مجلس هشتم كه از راهيابي به مجلس نهم باز ماندهايد نقاط قوت مجلس هشتم را چه ميدانيد؟
در مجلس هشتم نظارت نسبت به مجلس هفتم خيلي بهتر بود. نكته بعد اين است كه مواضع مجلس هشتم چه در خارج و چه در داخل واقعاً مواضع خوب و قابل قبولي بود. يعني در مقابل فتنهگران، مجلس هشتم خوب ايستاد و مقاومت كرد و براساس مواضع و مطالبات رهبري در صحنه حاضر شد. مواضع بيروني و خارجي ما هم قابل ارزش و احترام بود. در هيچ موردي در مناسبات و مسائل بينالمللي مجلس را غايب نميبينيم.
هر حادثهاي كه پيش آمده، حضور مجلس را حضوري پررنگ و مسئوليتمدارانه ميبينيم. ديپلماسي پارلماني ما ديپلماسي خوبي بوده و كارهاي مناسب و خوبي در اين عرصه هم صورت گرفته است. ما در بينالمجالس مواضع خوب و ارزشمندي گرفتهايم و مذاكرات در اين زمينه مذاكرات مهم و مناسبي بوده است و به همين دليل مقام معظم رهبري در ديدار سال آخرشان با نمايندگان مجلس از مواضع مجلس چه در عرصه داخلي و چه خارجي تشكر فرمودند. اين خود دليل بر اين است كه مجلس عملكرد مناسبي از خود بر جا گذاشته است. البته بايد عرض كنم در بحث نظارت، مجلس هشتم بهتر از اين هم ميتوانست عمل كند. اميدواريم در مجلس نهم بشود بهتر از اين هم عمل كرد.
ضعفهاي مجلس هشتم را بايد در چه مواردي جستوجو كرد؟
از ضعفهاي مفرط مجلس هشتم ميتوان به تعامل نامناسب و ارتباط آسيبپذير اين مجلس با دولت اشاره كرد. ارتباط، اصلاً ارتباط مناسب و قابل قبولي نبود و اگر اين ارتباط به شكل ديگري بود ما امروز شاهد پيشرفت و توسعه بهتري در عرصههاي مختلف بوديم. من اين ضعف را البته بيشتر از طرف دولت ميبينم تا از طرف مجلس. دولت در برخي اوقات اعلام ميكرد برخي از قوانين قابليت اجرايي ندارند، خب به دليل اين موضوع كه نبايد قوانين را زير پا گذاشت. بايد به صورت منطقي و دوستانه از مجلس درخواست ميشد تا اين مشكل رفع شود. واقعاً ميشد كه اين قوانين را به مجلس برگرداند تا مجلس دوباره آنها را مورد بازبيني قرار دهد.
اين اراده در مجلس و اكثريت نمايندگان هم وجود داشت تا با دولت تعامل سازندهتري داشته باشند. متأسفانه دولت بنا را بر اين نگذاشت تا مشكل را حل كند. من نقص مجلس را در اين ميدانم كه ما نتوانستيم راهكارهاي مناسبي پيدا كنيم كه با دولت همكاري بيشتر و بهتري داشته باشيم. اين يك نقطه ضعف مفرط بود. همانطور كه عرض كردم مجلس در بحث نظارت هم ميتوانست بهتر و كارشناسيتر از آنچه بود عمل كند. ما نتوانستيم براي نظارت براجراي قوانين دائم الحضور باشيم.
ما در برخي اوقات شاهد بوديم كه مجلس هشتم طرح تصويب شدهاي را پس از دو يا سه روز دوباره در دستور كار قرار داده و ۱۸۰ درجه تغيير ميداد، چرا اينگونه رفتارها را از مجلس هشتم شاهد بوديم؟
مثلاً كدام طرحها؟
طرح وقف دانشگاه آزاد. بايد پس پرده را هم در نظر بگيريم. نقص تنها از مجلس نبود.
يعني شما طرح وقف دانشگاه آزاد از سوي مجلس هشتم را تأييد ميكنيد؟
نه، بنده تأييد نميكنم. در موضوع وقف دانشگاه آزاد موضوعات جور ديگري بود. شرايط، شرايط خاصي بود، اطلاعات، اطلاعات نامناسب و ناكافي بود. بايد بگويم در اين موضوع به نوعي مجلس را فريب دادند و امر براي نمايندگان مشتبه شد و وقتي روشن شد، رويكرد و رفتار خود را تصحيح كردند.
خب، اين ضعف نمايندگان بود كه بدون اطلاعات و پشتوانه كارشناسي به طرح مهمي رأي دادند و پس از آن مجبور شدند طرح را پس بگيرند.
بدون اطلاعات نبود، اما شرايط يك شرايط توفاني شد. در يك توفان خاصي نمايندگان به اين طرح رأي دادند. چون برخيها فتاوي خاصي را اعلام ميكردند از برخيها اشخاص و بعداً مشخص شد كه اينگونه نبوده است.
چگونه نمايندگان بيآنكه از منبع مطلع باشند و بدون آگاهي لازم به آن اعتماد و اطمينان ميكنند، اين سادهلوحي را نميرساند؟
نه، اين ضعف و ساده لوحي نماينده نبود. اطلاعات را طوري وانمود كرده بودند كه براي نمايندگان مسجل شد كه رفتار قانوني و عاقلانه، رأي دادن به اين طرح است.
رقابت درون گفتماني اصولگرايان را بسياري مربوط به قبل از انتخابات مجلس نهم ميدانستند و امروز كه در آستانه شروع رسمي مجلس نهم هستيم بسياري معتقدند بايد وحدت حداكثري اصولگرايان مجلس نهم شكل بگيرد. اين در حالي است كه افرادي كه قبل از انتخابات داعيه وحدت سر ميدادند امروز به تشكيل فراكسيوني غير از فراكسيون اصولگرايان دست ميزنند، مثلاً «فراكسيون رهروان ولايت» اين رفتار چگونه قابل توجيه است؟
وحدت را جبهه پايداري قبل از انتخابات، بهرغم اصرار جامعتين و بزرگان خدشهدار كرد و امروز فعاليتهاي ديگران برپايه همين موضوع ترتب پيدا كرده است.
خب جبهه پايداري امروز در كنار شخصيتهايي نظير آقاي توكلي، نادران، زاكاني و بقيه اصولگرايان درصدد تأسيس يك فراكسيون واحد هستند، اما حاميان آقاي لاريجاني و شخص ايشان درصدد تشكيلات جداگانه و منفردي هستند و اين به وحدت اصولگرايان و فراكسيون آنها ضربه ميزند.
بنده معتقدم ديگران با موضوعاتي نظير باغ گيلاس، ماجراي شلمچه و حضور آيتالله خوشوقت در پي تفرقهافكني بين اصولگرايان مجلس هستند.
اصلاً شما به تشكيل فراكسيون واحد اصولگرايان در مجلس نهم معتقديد؟
بنده قطعاً به اين اعتقاد دارم و هميشه هم تلاش كردهام كه اين موضوع تحقق پيدا كند.
پس شما فعاليت و تحركات هرگروه و دستهاي را كه جداي از فراكسيون اصولگرايان به تشكيل فراكسيوني مثلاً با عنوان رهروان ولايت دست بزنند آسيبزا ميدانيد؟
بنده همانطور كه گفتم معتقد به تشكيل فراكسيوني واحد در مجلس نهم هستم و غير از آن را هم قبول ندارم.
نحوه انتخاب رئيس مجلس نهم بايد چگونه باشد كه باعث اختلاف و چند دستگي اصولگرايان مجلس نشود؟
بايد تمام اصولگرايان مجلس نهم در يك جلسه و در كنار هم جمع شوند و هر كسي در اين جلسه صاحب رأي بالاتري شد در مجلس كانديداي رياست شده و به عنوان رياست مجلس انتخاب شود. عاقلانهترين و مناسبترين راه همين است. تخريب و تخطئه رقيب در اين عرصه به شدت مذموم و غيرقابل پذيرش است. بنده معتقدم تخريب اينگونه حرام است. هدف، وسيله را توجيه نميكند، اگر هدف مقدس است بايد مقدمات آن هم مقدس باشد. اگر اصولگرايان تا تشكيل هيئت رئيسه هم با هم باشند و وحدت داشته باشند اين خود يك گام بزرگ براي آينده مجلس نهم خواهد بود. بايد جبهه متحد و جبهه پايداري با تمام اعضايشان جمع شوند و با وحدت و همفكري رياست مجلس و اعضاي هيئت رئيسه را مشخص كنند تا بتوانند پاسخگوي نيازها و مطالبات مردم از مجلس باشند. تشكيل يك فراكسيون واحد و به وجود آمدن وحدت بين اصولگرايان باعث خواهد شد كه تعامل با ساير قوا افزايش پيدا كند و تنوع سلايق به يك نگاه كلي سياسي ختم شود.
مهمترين موضوعاتي كه بايد در دستور كار مجلس نهم قرار بگيرد كدام است؟
بنده اولين شاخصه مجلس نهم را در اين ميدانم كه مجلس بايد تمام همت و تلاش خود را به كار گيرد و به خواسته و رهنمودهاي رهبري توجه لازم و كافي داشته باشد. امسال سال توليد ملي نامگذاري شده است و سران سه قوه و نمايندگان مجلس نهم بايد به صورت كارشناسي و دغدغهمند در جهت تحقق اين شعار برآيند و به مسائل فرعي و حاشيهاي توجهي نداشته باشند. سؤال مردم اين است كه مسئولان و نمايندگان واقعاً به دنبال تحقق اين شعار برآمدهاند و در اين راه قدم برميدارند؟! خدا ميداند كه اين مطالبه بحق مقام معظم رهبري فراموش نشده است، فقط نمايندگان به دنبال اين هستند كه چه كسي رئيس مجلس خواهد شد. نمايندگان مجلس نهم بايد از الان به موضوعات اصلي و اساسي كشور بپردازند.
ما اگر پيرو ولايت هستيم بايد با عمل و رفتارمان نشان دهيم نه با حرف و گفتار. ولايتمداري با عمل و رفتار نشان داده ميشود و كاري عملياتي است، چرا كه همرديف نماز قرار گرفته است. اولويت ديگر مجلس نهم وحدت حداكثري است، هيچ چيز مانند وحدت جامعه را محكم و توسعهمدار نميكند و هيچ چيز هم مانند تفرقه و چند دستگي مردم را از نظام و حكومت نااميد نميكند و جامعه را به سراشيبي سقوط نميبرد. تعامل مناسب و قوي بين مجلس نهم و دولت هم يكي از موضوعات اساسي و حائز اهميت است. به طوري كه اگر مجلس نهم تعامل سازنده، دلسوزانه و مفيدي با دولت داشته باشد كشور در بسياري از عرصهها پيشرفت و توسعه را به خود ميبيند و مردم و جامعه به آينده كشورشان اميدوارتر ميشوند. سياستهاي كلان نظام اعلان و ابلاغ از طرف مقام معظم رهبري و چشمانداز نظام از طرف معظم له اعلام شده و چارچوب كاري در برنامه پنجم توسعه مشخص شده است و اگر مجلس و دولت و ساير مسئولان با همت و تلاش و كوشش در صحنه حضور پيدا كنند ميتوانند بسياري از مشكلات اقتصادي، معيشتي، فرهنگي و سياسي را براي جامعه و نظام حل كنند.
مهمترين ويژگيهاي رياست مجلس نهم را در چه ميدانيد؟
رياست مجلس نهم بايد از عقلانيت خوبي برخوردار بوده، سعه صدر داشته باشد، مديريت مطلوب و قاطعانه داشته باشد، تابع مواضع مقام معظم رهبري باشد، در چارچوب قانون حركت كند، جذبش بينهايت باشد و دفعش در حد ضرورت و عملكردش طبق رهنمودهاي مقام معظم رهبري باشد و بتواند يك روح همگرايي و همدلي را در كالبد اصولگرايان مجلس نهم حاكم كند.