احمد كاظمزاده: با اين اقدام، هفتمين دولت وحدت ملي در اسرائيل تشكيل ميشود و نتانياهو با كسب ۹۴ كرسي در پارلمان (كنست) كه ۱۲۰ كرسي دارد، رياست ائتلاف را برعهده خواهد گرفت. ائتلاف جديد احزاب راستگرا همچون حزب اسرائيل خانه ما به رهبري آويگدور ليبرمن، وزير خارجه و حزب شاس به رهبري عوفاديا يوسف و احزاب چپگرا همچون حزب كارگران و حزب ميانه (كاديما) به رهبري شائول موفاز، رئيس سابق ستاد مشترك نيروهاي مسلح را در برگرفته است.
اين توافق در حالي حاصل شد كه هنوز زمزمه برگزاري انتخابات زودهنگام بر سر زبانها بود و حتي نتانياهو ماه سپتامبر آينده را براي برگزاري انتخابات زودهنگام تعيين كرده بود. بنابراين، لغو انحلال انتخابات زود هنگام و تشكيل دولت ائتلافي جديد كه بزرگترين كابينه وحدت ملي از زمان اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي محسوب ميشود، پرسشهايي را درباره اهداف اين تحولات مطرح كرده است.
راهحل بحران داخلي يا مقدمه جنگ خارجي؟ برخي از تحليلگران براين عقيدهاند كه اعلام غيرمنتظره برگزاري انتخابات زودهنگام و سپس تشكيل دولت ائتلافي بيش از همه نتيجه چالشهايي است كه نتانياهو در درون حزب خود يعني حزب راستگراي ليكود با آن مواجه است. مارك هلر از اساتيد دانشگاه تلآويو با بيان اينكه نتانياهو تحت فشارهاي جناح افراطيتر حزب خود به ويژه درباره مسئله شهركها قرار دارد، تأكيد ميكند: دولت جديد راهحل خوبي براي او است همين طور كه اين دولت راهحل خوبي براي موفاز است زيرا هر دو در دشواري قرار داشتند. موفاز اكنون ترجيح ميدهد با ۲۸ نماينده وارد دولت شود تا اينكه منتظر انتخابات آينده باقي بماند و فقط شريك درجه دوم با ۱۰ يا ۱۲ نماينده باشد.
در مقابل برخي ديگر از تحليلگران چه در داخل اسرائيل و چه در خارج تحولات سياسي جديد در فلسطين اشغالي را در راستاي آمادهسازي رژيم صهيونيستي براي حمله به تأسيسات هستهاي ايران در صورت تأمين نشدن درخواستها و ملاحظات مورد نظر اين رژيم در نشست بغداد ارزيابي ميكنند. به گفته ساموئل ساندلر، استاد علوم سياسي در دانشگاه باريلان تلآويو تصميم نتانياهو براي وارد كردن موفاز به ائتلاف خود به تصميم لوي اشكول شباهت دارد كه مناخيم بگين و موشه دايان را در سال ۱۹۶۷ (دقيقاً پيش از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل) وارد دولت خود كرد. اين كار بنياد سياسي مستحكمي را به وجود ميآورد كه برپايه آن نبرد راهبردي با ايران هدايت ميشود. دولت وحدت ملي مشروعيت داخلي و بينالمللي براي رويارويي احتمالي به وجود ميآورد.
البته داشتن چنين ذهنيت بدبينانهاي از كابينه جديد نتانياهو تنها به محافل صهيونيستي محدود نميشود بلكه در محافل عربي منطقه نيز چنين ديدگاهي وجود دارد. روزنامه القدس العربي در مقالهاي در اينباره نوشت: هيچكس نميداند اين روزها در ذهن بنيامين نتانياهو، نخستوزير اسرائيل نسبت به بسياري از مسائل منطقه چه ميگذرد اما آنچه ميتوان حدس زد اين است كه وي شري را در درون خود مخفي كرده است. وي ميافزايد: اين ائتلاف، ائتلاف صلح نيست بلكه ائتلاف جنگ است كه در وهله اول ايران دوم نوار غزه و سوم جنوب لبنان را هدف قرار داده است. نتانياهو همچنان تهديد به اصطلاح هستهاي ايران را تهديدي براي موجوديت كشور اسرائيل به شمار ميآورد او با مقايسه خطر ايران با خطر نازيها در سخنراني خود در كنفرانس سالانه آيپك و تأكيد بر اينكه اجازه نخواهد داد هولوكاست ديگري روي دهد؛ علامتهاي استفهام بسياري برانگيخت. نتانياهو به هيچ وجه به مؤثربودن تحريمهاي اقتصادي و اينكه ميتوانند جايگزيني براي گزينه نظامي باشند؛ اعتقادي ندارد او همواره تأكيد دارد كه به هيچوجه از آزادي اتخاذ تصميمات در مسائل اساسي و در رأس آنها تصميم به جنگ عليه ايران چشمپوشي نخواهد كرد.
روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودي نيز در پايگاه اينترنتي خود در مطلبي نوشت: بايد تاريخ هفتم مي ۲۰۱۲ را به ياد بسپاريم زيرا اين روز روزي خواهد بود كه اسرائيل طبل جنگ را در منطقه به صدا درآورد.
نتيجهگيري همچنانكه ملاحظه شد كساني كه از كابينه جديد نتانياهو به كابينه جنگ تعبير ميكنند معمولاً استناد ميكنند به كابينه لوي اشكول و به نوعي اوضاع كنوني را به شرايط قبل از جنگ سال ۱۹۶۷ تشبيه ميكنند اما از هر لحاظ كه نگاه شود وضعيت كنوني با آن مقطع كاملاً فرق كرده است. زيرا اسرائيل امروزي با توجه به ضربات كاري كه در جنگهاي ۳۳ روزه و ۲۲ روزه مرتكب شده ديگر توان ورود به جنگ جديد آن هم در حد و توان ايران را ندارد به خصوص آنكه طبق بررسيهاي به عمل آمده شكست در جنگ جديد ميتواند حيات سياسي اين رژيم را براي هميشه بپيچد. همچنين اگر حمايتهاي امريكا به خصوص در عرصههاي اطلاعاتي در جنگ سال ۱۹۶۷ نبود رژيم صهيونيستي به هيچ وجه نميتوانست در آن جنگ پيروز شود.
در واقع فضاي جنگ سرد حاكم بر جنگ سال ۱۹۶۷موجب ميشد امريكا از هيچ اقدامي براي حمايت از اسرائيل فروگذاري نكند همچنين چه امريكا و چه جهان غرب به دليل وابستگي كه به اسرائيل داشتند از دريچه منافع و ملاحظات اين رژيم به خاورميانه نگاه ميكردند اما اكنون چه به دليل حضور مستقيمي كه امريكا در منطقه پيدا كرده و چه به علت ضعف و پسرفتي كه اسرائيل داشته است ديگر وابستگيهاي گذشته را ندارد هر چند كه نميتوان از نقش و تأثير لابيهاي يهودي فعال در نهادهاي مختلف امريكا بر سياست خاورميانهاي اين كشور غافل شد. با اين حال در برآيند نهايي به نظر ميرسد آنچه از آن به عنوان تشكيل كابينه جنگ در اسرائيل ياد ميشود، تلاشي براي سرپوش گذاشتن بر اختلافات و تنشهاي داخلي در فلسطين اشغالي و ايجاد يك چماق بالاي سر ايران در مذاكرات آتي بغداد ارزيابي ميشود.