انتشار بيانيه اتحاديه اروپا در حاشيه كنفرانس بينالمللي عدم اشاعه هستهاي در وين مبني بر اينكه ايران هر چه سريعتر بايد غنيسازي اورانيوم را به حال تعليق درآورد و حتي تحقيق و توسعه در اين باره را نيز متوقف كند، در كنار درخواست رابرت وود، نماينده امريكا در اين كنفرانس مبني بر اينكه ايران براي نشان دادن پايبندي خود به معاهده عدم اشاعه «گامهاي عملي و فوري» بردارد، ميتواند نشانگر تغيير در سناريوي غرب در آستانه مذاكرات بغداد باشد، به ويژه آنكه در فاصله اجلاس استانبول و بغداد، كلينتون با سفر دورهاي خود به َآسيا كوشيده است به زعم خود محاصره عليه ايران را تنگتر كرده و هند، كره و ژاپن و ... را متقاعد كند كه براي جلوگيري از دستيابي ايران به بمب هستهاي (بخوانيد وادار كردن ايران به تسليم در برابر غرب)، خريد نفت را از ايران كاهش دهند. اين در حالي است كه بيانيه اتحاديه اروپا و عملكرد خانم كلينتون با مواضع خانم اشتون نماينده اتحاديه اروپا در نشست استانبول و مواضع گريسيمور نماينده ويژه اوباما در اين نشست در تضاد است.
حال سؤال اساسي اين است كه دلايل اين تغيير چيست؟
۱ ـ به لحاظ شرايط امريكا و اتحاديه اروپا در اين مذاكرات شرايط نه تنها به نفع آنها تغييري نكرده، بلكه تداوم بحران اقتصادي اروپا و اوجگيري جنبشهاي اعتراضي در اسپانيا و يونان و مهمتر از آن سقوط ساركوزي شرايط اروپا را بسيار دشوارتر كرده به گونهاي كه سايت راديو فردا روز چهارشنبه در تشريح اين شرايط مينويسد كه شكاف بيشتر در روابط برلين و پاريس براي آينده پول واحد اروپا بسيار خطرناك است. در مورد شرايط امريكا نيز وضعيت تغيير چنداني نكرده به ويژه آنكه كلينتون در اين سفر خود نيز توفيق نداشته است.
۲ ـ پس از انتشار نتايج اوليه نشست استانبول، به رغم آثار آن در كاهش قيمت جهاني نفت و اميدواري غربيها به نتيجهبخشي مذاكرات، دو گروه را به شدت نگران كرد؛ يك گروه از آنها حكام مرتجع منطقه بودند كه به دليل نگراني از تسليم غرب در برابر منطق صلحآميز هستهاي ايران و از دست دادن موقعيت و پايگاه خود در نزد اربابان غربي، موج جديدي از ايرانهراسي را با طرح موضوع جزاير سهگانه و يا قصد ايران براي ترور سفير عربستان در مصر و ... مطرح كردند تا بتوانند روند مذاكرات را تحت تأثير قرار دهند و گروه دوم نيز صهيونيستها بودند كه به شدت از مواضع امريكاييها و اتحاديه اروپا در نشست استانبول۲ نگران شدند و به همين دليل ابتدا با اعزام فرستاده ويژه به امريكا در صدد برآمدند تا از انگيزههاي اصلي امريكا در اين عقبنشيني آگاه شوند و سپس با اعزام نمايندگان ويژه به اروپا و امريكا و طرح مجدد موضوع تهديد هستهاي ايران كوشيدند در مواضع آنها اثر بگذارند كه بيانيه جديد اتحاديه اروپا و مواضع اخير خانم كلينتون را بايد محصول آن دانست.
اگرچه برخي تحليلها مبتني بر اين است كه اين مواضع براي آرام كردن صهيونيستهاست، اما ترديدي نميتوان داشت كه غرب در برخورد با ايران صداقت نداشته و در اين روند بيشتر در پي رفع مشكلات خود است تا بتواند با كاهش التهابات فضاي سياسي امريكا و اروپا را تا برگزاري انتخابات در امريكا و چند كشور اروپايي مديريت كند. اما در اين امر نيز ترديدي نميتوان داشت كه غرب در اين عرصه نيمنگاهي نيز به مسائل داخلي ايران دارد چرا كه وجود برخي بازخوردهاي منفي در فضاي اقتصادي كه متأسفانه محصول غفلت مسئولان اجرايي در عرصه اقتصادي كشور است و همچنين منازعات بيحاصل سران بر سر حاشيهسازيهايي كه بدون ترديد نقش نفوذيها و حلقه انحرافي را ميتوان در آن ديد، ميتواند نظام سلطه را با هدف امتيازگيري به بازي جديدي بكشاند كه در اين صورت مسئوليت تيم مذاكره كننده ايراني را در مذاكرات دشوارتر ميكند.