
«...شير ماده پس از شكار آهو متوجه ميشود كه شكارش باردار بوده و سراسيمه ميشود، نخست تلاش ميكند تا بچه را نجات دهد و از دريدن شكارش دست برمي دارد، اما وقتي نميتواند بچه را نجات دهد روي زمين در كنار شكارش دراز ميكشد، عكاس بعداً پي ميبرد كه شير سكته كرده است!»
«در يك باغ وحش، ميموني در اين باغ وحش به سر ميبرد به طور ناگهاني علاقهاي شديد براي نگهداري از توله ببرهايي كه به تازگي مادرشان را از دست دادهاند، نشان ميدهد.
مسئولان باغ وحش ابتدا از اين كار به سبب انتقال بيماريهاي مشترك خودداري ميكنند اما اين ميمون با سماجت به هدف خود ميرسد و به سبك انسانها با تقليد حركات دامپزشكان به توله ببرها شير ميدهد و با آنها بازي ميكند.»
در منطقه سميرم، بعد از ماجراي خرس مادر و توله خرس، يا داستان روباهي كه تركيد و الاغي كه سوخت، فقط محض خنده و سرگرمي يك الاغ با ضربات پتك كشته شد، اين اخبار را با هم مقايسه كنيد؛ لابهلاي اين جملات خيلي چيزها دستگيرمان ميشود.
خشونت به عنوان يك ناهنجاري رفتاري همواره منجر به پرخاشگري عليه جان و مال يك نفر يا افراد بيشتري خواهد شد. معمولاً خشونتهاي رفتاري ناشي از كاستيهاي تربيتي در خانواده، كم رنگ بودن ارزشهاي اخلاقي و ديني و احساس حقارت يا عقدههاي رواني است.
در ميان انواع رفتارهاي خشونتآميز خشونت عليه ضعيفترها ميتواند ناشي از اعتياد، كاستيهاي عاطفي و كم رنگ بودن معيارهاي عقيدتي و اخلاقي در فرد باشد.
در شرايطي كه حتي انواع وحشي جانوران نيز در مقابل محبت و حمايت به مسيري هدايت ميگردند كه از نظر رفتاري به آن رام شدگي ميگويند، رفتار بعضي از انسانها به توحش نزديكتر است. طوري كه حتي اطلاق رفتار حيواني هم براي برخورد با حيوانات خجالتآور است.
از سوي ديگر در باورهاي ديني ما آزار جاني به حيوانات مستوجب عواقب وخيم بوده و مجازات اخلاقي در پي دارد. چندي پيش رفتارهاي نادرست و خشونت آميز با يك توله خرس احساسات عمومي را جريحهدار كرد و به دنبال آن همين رفتارها در ابعادي خشن تر با يك الاغ باعث تشديد احساسات عمومي شد.
از نظر آسيب شناسي رفتاري وضعيت جغرافيايي منطقه، درجه باورهاي فرهنگي و ميزان تربيت خانوادگي اصليترين معيارهاي بروز رفتار خشونت آميزند. از طرفي رفتار خشونت آميز با حيوانات بيانگر اين واقعيت است كه اينگونه افراد داراي زمينه خشونت با انسانها نيز هستند.
احساسات سركوب شده و عقدههاي رواني فشارهاي محيطي و جغرافيايي و از همه مهمتر قساوت قلبي باعث شده در يك منطقه يك رفتار نادرست انجام شود و سبب الگوي منفي رفتاري براي بقيه شود. بنابراين لازم است روانشناسان و رفتارشناسان به منطقه عزيمت نموده و ضمن كالبد شكافي اين رفتارهاي غيرانساني، اجازه ندهند بيش از اين احساسات عمومي جريحهدار شود.