خبر برگرداندن كيف حاوي يك ميليارد تومان توسط رفتگري بجنوردي، احمد رباني به صاحبش شگفتي بسياري را برانگيخت. بايد ديد چه بلايي بر سر ما آمده است كه رعايت بديهيترين اصول انساني و ديني و اخلاقي، اين قدر شگفتانگيز جلوه ميكند، گويي از روز نخست در فرهنگ و دين ما قرار نبوده كسي امانتي را برگرداند و پدر و مادران ما كه خود را به هزار زحمت ميانداختند تا پول و شيئي قيمتي را كه از بد روزگار، صاحبش آن را درست جلوي خانه ما گم كرده بود، پيدا كنند، مثلاً از كره مريخ آمده بودند و يا در حوزههاي علوم ديني زانو بر زمين زده بودند.
خير، اين طور نيست. رعايت حلال و حرام، امانتداري، راستگويي، احترام به حريم ديگران، شأن خانواده را نگه داشتن و سر سفره پدر و مادر بزرگ شدن و دهها اصول اخلاقي ديگر، چيزهايي نيستند كه براي پيدا كردنشان ناچار باشيم به كند و كاو باستانشناسي يا زير و رو كردن كتابهاي تاريخي بپردازيم.
كافي است اندكي دوربين چشم خود را از كلانشهرها و به خصوص تهران به سوي شهرهاي كوچك بگردانيم تا نشانههاي دينمداري حقيقي را در ميان مردمان سادهاي كه خوشبختانه عناوين دهانپركن اجتماعي و تحصيلي را يدك نميكشند و به همين دليل گرفتار پيچيدگيهاي ناشي از توجيهات روشنفكرانه نشده و الحمدلله نان سفرهشان به لقمه حرامي آلوده نيست، پيدا كنيم. بدبختانه فاجعه به قدري عميق است كه انسان در فراگيرترين رسانه كشور، يعني تلويزيون هم اين شگفتي را مشاهده ميكند. نگارنده بارها ديدهام كه در توصيف فضايل اخلاقي حتي مراجع و علما، مصاحبهشوندگان به اين نكات اشاره ميكنند كه آن بزرگوار دروغ نميگفت، به نان حلال اعتقاد داشت، با زن و فرزندش مهربان بود و... اين سوال براي مخاطب نه چندان با تجربه مطرح ميشود كه مگر از روز اول قرار بوده اين طور نباشد؟ و اساساً معناي دين و اخلاق چيست؟
تقصيري هم نداريم. وقتي روز و شب با تصاوير و تعابير اخباري از اين دست بمباران ميشويم كه بشتابيد و به اندازه وزن خود و خانوادهتان سكه بگيريد، وقتي اين خبر مثل پتك توي سرمان ميخورد كه يكهو ۳ هزار ميليارد پول بيزبان به جيب اهالي محترم فرهنگ و ادب و اقتصاد و سياست سرازير شده و آخ هم نميگوييم، وقتي به جاي پرداختن به مقوله ادب و هنر و فرهنگ، به بهانههاي مختلف در بيحرمتي، آبرو بردن و ديگران را سكه يك پول كردن با يكديگر مسابقه گذاشتهايم، بديهي است كه مال حرام نخوردن يك مسلمان حقيقي مخصوصاً اگر از طبقه فرودست جامعه باشد، دو شاخ كه هيچ، ۲۰۰ شاخ را روي سر آلودگان به نان حرام بروياند.
بيترديد انگيزه آن كارگر شريف شهرداري، رضاي خداوند و پرهيز از لقمه حرام بوده است، چيزي كه به زندگي انسان جهت و معنا ميبخشد و هر مشكلي را آسان ميسازد و آثار خود را در زندگي آرام و فرزندان صالح و شادي درونياي كه با هيچ ثروتي قابل خريداري نيست و آلودگان به چرب و شيرين دنيا، عمراً كه دم مرگ معني آن را بفهمند، نشان ميدهد.
اما آن نكتهاي كه نگارنده را به نگارش اين مقاله واداشت، نه شاخ درآوردنهاي ما از شنيدن فضايل بديهي در زندگي يك مسلمان است و نه از نابودي فرهنگ ديني و اخلاقي در زندگي روزمره پايتختنشينان و شهرهاي بزرگ واهمه دارم. به اعتقاد من يك ده آباد بهتر از صد شهر خراب است و به همين دليل وجود و حضور انسانهاي حقيقتاً مسلمان و متدين و شريف را در گوشه و كنار نه تنها ميهن خودم كه تمامي جهان باور دارم و ميدانم كه نهايتاً پيروزي و ظفر با حق و حقيقت است. نكتهاي كه مرا بر آن داشت كه اين رفتگر شريف را بهانهاي براي نگارش مطلب قرار بدهم، واكنش جامعه نسبت به چنين رفتاري است. در جايي كه يك ميليارد و ۲ ميليارد كه هيچ، در ۳ هزار ميليارد اختلاس هم آب از آب تكان نميخورد، چگونه است كه مسئولان با پرداخت ۱۰ ميليون وام منزل اين بنده خدا تصور كردهاند فتحالفتوح انجام دادهاند؟ من نميدانم كسي كه در يك قلم توانسته يك ميليارد تومان بيزبان را آن هم در شهر كوچكي مثل بجنورد جا به جا كند، چند هزار ميليارد ديگر دارد؟ چه كاره است؟ از كجا آورده؟ به كجا ميخواسته ببرد؟ باز هم ميتواند بياورد يا نه؟ و اساساً گم شدن اين يك ميليارد برايش مهم بوده يا نه؟ چون من خوشبختانه جزو آن قشر از جامعه هستم كه وقتي توي صف نانوايي ميايستند، دغدغهشان اين است كه نان كه تا ديروز ۵۰۰ تومان بود، امروز چند است و با نگراني پولهاي توي كيف و جيبشان را ميشمارند كه نكند چهار تا نان بخرند و پولشان كم بيايد و پيش در و همسايه آبرويشان برود، براي همين خوشبختانه، يك ميليون تومان را هم نميتوانم بشمرم، چه رسد به يك ميليارد، اما اين آقا يا خانم هر كه بوده، فكر كرده كه اگر اين رفتگر شريف كيف پولش را پس نميداد، يك ميليارد تومان پول ميپريد؟ پس جا ندارد كه دست كم يك دهم آن را به اين رفتگر شريف يا هر مؤسسه خيريه و آدم مستمند و گرفتار كه او سراغ دارد - و قطعاً در اطراف او فراوانند- بپردازد؟ بابت به كربلا فرستادن و كارگر نمونه سال ۱۳۹۱ شدن اين بنده خدا- البته به شرط حادث شدن!- دست شما هم درد نكند، ولي شما كه براي مزخرفترين آثار سينمايي و تلويزيوني دهها برابر اين مبلغ را ميپردازيد، چگونه است كه در نمايش و بيان چنين كار فرهنگي تأثيرگذاري، صرفهجوييتان گل ميكند؟
واكنشهاي تبليغاتي در برابر پديدههاي فرهنگي، آفت بزرگ جامعه ماست. فراموش نكنيم كه قرار بوده و هست كه به عنوان يك مسلمان، هم راست بگوييم، هم لقمه حلال سر سفره زن و بچهمان ببريم، هم به زن و بچهمان حرمت بگذاريم و هم هزاران را انجام بدهيم كه انجام نميدهيم. شنيدن چنين خبرهايي در ميان سيل اخبار «هياهوي بسيار براي هيچ» بار ديگر بيانگر آن كلام عظيم قرآني است كه «دل قويدار سحر نزديك است.»