
امير كوشا: رفتار فرهاد مجیدی بعد از اخراج از زمین، سیاستمدارانه، متظاهرانه و فقط نوعی ظاهرسازی برای بازگرداندن محبوبیت از دست رفته بود.
فرهاد مجیدی که روزی روزگاری پیراهن استقلال را با بهانههای مختلف از تن درآورد و به قطر رفت، زیر آن پیراهن الغرافه که بوی دلارهای نفتی شيخنشينهايي را میداد که هر روز نام خلیج همیشه فارس را خلیج ع.ر.ب.ی مینامند و یا با امارات برای به دست آوردن بخشی از متعلقات خاکی ایران متحد میشوند پیراهن استقلال را پوشیده بود. میخواست چه چیزی را ثابت کند؟ عشقش را به استقلال؟ تعصبش را به هوادار استقلال؟ استقلال متعلق به کجا بود؟ ایران... هوادار استقلال متعلق به کجا بود غیر از ایران؟
فرهاد مجیدی را تا دقیقهای که در زمین بود از همیشه جنگنده تر دیدیم. آن قدر که تصور کردیم اگر لحظهای دیگر پایش به گلزنی مقابل نماینده ایرانی باز شود، چنان رقص و شادمانی در زمین راه بیندازد که حتی در دربی نمونه اش دیده نشده بود.
او در زمین چکار کرد؟ بارها و بارها پای شیث رضایی و نصرتی و به خصوص در دو مرتبه به بدترین شکل سامان آقازمانی را نشانه رفت. حتی از کاپیتان خشن الغرافه که در فوتبال امارات هم به خشونت و بازی بیرحمانه معروف شده هم چنین تعصب و فوتبال محکمی را ندیده بودیم. وقتی از زمین بازی اخراج شد، حاضر نبود زمین را ترک کند.
از تک تک بازیکنان عرب بیشتر با داور کلنجار رفت و انگار مانده بود تا رای داور را عوض کند. بعد پیراهنش که بوی دلارهای عربی را میداد درآورد و لباسی را به مردم نشان داد که افتخار و عزت فوتبال ایران است! کجای رفتار مجیدی در زمین بازی نشانهای از تعصب به عزت ایران را داشت؟
کجای رفتار مجیدی در قاموس استقلال که خود تعریف واقعی حیثیت باشگاهی ایران در آسیا است را داشت؟ کجای رفتار فرهاد نشانهای بود از عرق به میهن؟ کجای رفتار مردی که با بهانه رسیدن به دخترش و رفتن به امارات ناگهان سر از قطر درآورد نشانهای بود از همان تعصب به استقلال؟
فرهاد مجیدی نقش بازی کرد. درست مثل یک بازیگر. درست مانند یک سیاستمدار سعی کرد نشان دهد که هنوز به استقلال و استقلالی وفادار است و این متظاهرانه ترین رفتار ممکن بود.
اگر برای آن پیراهن آبی (که امروز مانند پرسپولیس و سپاهان در آسیا برای دفاع از نام ایران میجنگند) اندک تعصبی داشت، قرارداد میلیاردی را به پیراهن باشگاه ایرانی ارجحیت نداده بود. اگر برای پیراهن استقلال ارزشی قایل میشد در زمانی که هوادار استقلال به وجود او، به وجود تجربه او و شاید به وجود تعصب او در دربی، در لیگ، در آسیا و حتی در خود ساختمان باشگاه نیاز داشت، این تیم را رها نمیکرد!
رفتار مجیدی دور از باور بود. بازیکنی که همواره به سلامت فکری و روحی و جسمی او افتخار میکردیم، در روزی که میتوانست صرفا با ارائه یک بازی محکم و منطقی (و حتی باز کردن دروازه پرسپولیس براساس تعهدی که به باشگاه عربی داشت) حاشیهها را دور بزند، در تمام طول بازی خود را مانند یک بازیکن متعصب و غیرتمند به باشگاه قطری نشان داد و در پايان با درآوردن لباس خود فقط و فقط خواست خودش را توجیه کند؛ خودی که پیشتر در حساس ترین روزها به افتخار فوتبال ایران در آسیا (استقلال) پشت کرده بود!