کد خبر: 463464
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۸
گزارشي از يك اقدام تأسف‌بار بيمارستاني
اخبار و اسناد رسيده از گوشه و كنار كشورمان مي‌گويد اوضاع «نظام سلامت» خوب نيست و ماجراهايي نظير رها كردن بيماران در كنار بزرگراه و سرباز زدن بيمارستان‌ها از پذيرفتن طلبه ناهي از منكر، هنوز در اشكال مختلف ادامه دارد؛ اگر صدايي نمي‌شنويم به خاطر سكوت رسانه‌هاست! 

شايد هنوز ماجراي دو بيماري كه از سوي مسئولان بيمارستان امام خميني (ره) به اطراف شهر تهران برده شد و در كنار بزرگراه رها شدند در پس زمينه‌ ذهني بسياري از مردم كشورمان باقي مانده باشد.
پرونده‌اي كه در ابتدا با انكار وزارت بهداشتي‌ها مواجه شد و در مراحل بعدي نيز هر بار وزير پاسخ متفاوتي براي چنين حادثه‌اي داشت. اين ماجرا شايد يكي از نخستين موارد بي‌توجهي به بيمار بود كه رسانه‌اي مي‌شد، اما آخرين آنها نبود و چنين حادثه‌اي در فاصله‌اي كوتاه و به شكلي ديگر تكرار شد. 

بي‌تعهدي بيمارستان‌ها از پذيرش بيمار اورژانسي
اين بار نه يك يا دو بيمارستان كه چندين بيمارستان از پذيرفتن يك بيمار اورژانسي سرباز زدند، طلبه جواني كه به خاطر نهي از منكر مورد هجوم اراذل و اوباش قرار گرفته بود و لحظات عمرش در خيابان‌هاي شلوغ پايتخت پرپر مي‌شد تا صحنه‌هايي از يك جنايت ديگر رقم بخورد. اين بار هم موضوع رسانه‌اي شد و تحت فشار افكار عمومي، خانم وزير ناگزير بود بايستد و درباره بي‌تعهدي مسئولان بيمارستان‌هايي كه يك بيمار اورژانسي را نپذيرفتند، توضيح بدهد. اين ماجرا اما بهانه خوبي بود تا برخي عزل و نصب‌هاي از پيش تعيين شده در وزارت بهداشت شكل بگيرد و به طور نمونه رئيس دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي از مسند مسئوليت كنار گذاشته شود. 

مرگ و زندگي پشت درهاي بسته بيمارستان‌ها
اما طلبه ناهي از منكر و ساعت‌ها آوارگي پشت درهاي بسته بيمارستان‌هاي شهر تهران نيز آخرين واقعه تلخ در حوزه بهداشت و درمان نبود. اين بار هم در گوشه‌اي ديگر از كلانشهر تهران حكايت ديگري از فقر، بيماري و بي‌مهري رقم خورده است. مسعود داداشي مرد ۴۸ ساله‌اي است كه به خاطر فقر و ناتواني از پرداخت هزينه‌هاي درمان، ضمن آنكه شناسنامه و كارت ملي مادر و خواهرش از سوي بيمارستان به عنوان گرو نگه داشته شده است، با بيماري تب و زخم بستر روانه خانه مي‌شود. 

سردي غمي تلخ بر دل يك مادر
سكته مغزي ناگهاني، مسعود داداشي را روانه اورژانس يكي از بيمارستان‌هاي زير مجموعه دانشگاه علوم پزشكي تهران مي‌كند. سرماي هواي دي ماه به همراه تشخيص سكته مغزي در جان مادر پيري كه يك فرزند معلول هم دارد، مي‌دود و طعم مضطربي را به او مي‌چشاند. مسعود با مبلغ اوليه ۴۰۰ هزار تومان از طرف بيمارستان پذيرش مي‌شود. خانم داداشي خواهر اين بيمار به خبرنگار اجتماعي «جوان» مي‌گويد: پس از سه روز برادرم را به بخش ICU منتقل كردند و حدود يك ماه و ۲۰ روز در اين بخش بستري بود. در اين مدت پزشك معالج برادرم از اوضاع سلامتي وي به ما جواب درستي نمي‌داد. 

مسعود داداشي دو عمل جراحي براي سوراخ كردن مجراي تنفسي و همچنين قرار دادن لوله براي تغذيه را نيز با امضاي رضايت خانواده پشت سر مي‌گذارد، اما مشكلات مالي اين خانواده در همان زمان اعمال جراحي نمود مي‌يابد. خانم داداشي مي‌گويد:‌همان موقع عمل وقتي از ما خواستند، برخي از وسايل عمل را تهيه كنيم، متوجه شدند كه ما وضع مالي خوبي نداريم چون نمي‌توانستيم اين وسايل را بخريم.
 
سرانجام مسعود داداشي يك روز بدون خبر قبلي به خانواده‌اش و در حالي كه به گفته خواهرش وضعيت سلامت وي چندان تفاوتي با حالت كما نداشت از ICU‌به بخش منتقل مي‌شود. حالا اما فشار بيمارستان براي مرخص كردن اين بيمار بي‌بضاعت وارد مرحله جديدي مي‌شود. خواهر اين بيمار تأكيد مي‌كند:‌زماني كه او را به بخش آوردند، درست مانند زماني كه در ICU بود هر وقت ما به ملاقاتش مي‌رفتيم، خواب بود و در نهايت هم دكترش به ما گفت دچار آسيب شديد مغزي شده است و نه مي‌بيند و نه مي‌شنود. 

دو ميليون و ۴۰۰ هزار تومان براي مرخصي اجباري بيمار!
دو ميليون تومان مبلغي است كه اين خانواده بايد بدهند تا بيمارشان را كه حالا فقط به كمك لوله‌هايي كه در ريه‌اش كار گذاشته‌اند و به سختي نفس مي‌كشد به خانه ببرند و چون توانايي پرداخت چنين مبلغي را ندارند حتي از سوي مددكاري بيمارستان كه بايد در اين مواقع نقش حمايتي داشته باشد، تحت فشار قرار مي‌گيرند. به گفته خانم داداشي مددكار اين بيمارستان طي تماس‌هاي مختلف با اعضاي خانواده حتي به آنها توهين و فحاشي مي‌كند. سرانجام قرار بر اين مي‌شود تا با پرداخت دو ميليون تومان بيمارستان مقدمات انتقال اين بيمار به بهزيستي را فراهم كند اما در تماس بعدي مسئولان بيمارستان حرف خود را انكار مي‌كنند. 

تحويل بيمار با تب و زخم بستر
در نهايت به دليل آنكه خانواده داداشي توانايي پرداخت دو ميليون و چهار هزار تومان هزينه بيمارستان را ندارند، شناسنامه و كارت ملي مادر و خواهر بيمار از سوي بيمارستان ضبط مي‌شود و سپس بيمار را با آمبولانس به منزل مي‌رسانند، در حالي كه وي در تب مي‌سوزد و تنش با زخم‌هاي عميق‌ حاصل از چند ماه بستري بودن پوشيده شده است. زخم‌هايي كه به هيچ وجه به خانواده وي نشان داده نمي‌شود و آنها وقتي بيمارشان را در خانه تحويل مي‌گيرند، متوجه اين مشكل مي‌شوند. 

داستاني كه پاياني ندارد!
دو بيمار رها شده در كنار بزرگراه، طلبه ناهي منكر يا اين بيمار كه به دليل نداشتن بضاعت مالي با اين مشكل از بيمارستان مرخص مي‌شود، مشت‌هايي نمونه از خروارند. بدون شك تمام تقصيرها گردن وزارتخانه متولي بهداشت و سلامت جامعه نيست و سازمان‌هاي حمايتي نظير بهزيستي، تأمين اجتماعي، كميته امداد و... حلقه‌هاي ديگر شكل‌گيري اين فجايع هستند. اما اين ماجرا قرار است تا كجا ادامه يابد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار