در حالي كه هر روز نظام مردمسالار و مستحكم ايران با عناوين مختلف مورد هجمه و تهمت مقامات زيادهخواه امريكايي و غربي قرار ميگيرد، در چنين شرايطي سخن از مذاكره با امريكا اگر نگوييم همراهي با دشمن است، قطعاً ناشي از عدم شناخت از محيط پيرامون ايران و فضاي ارعابي است كه امريكاييها هر روز بر طبل آن ميكوبند. هر چند براي بسياري از تحليلگران، افكار متضاد مقامات امريكايي و اهداف برخي عناصر سياسي داخلي همگرا با آنان روشن است ولي ميتوان علت اين مواضع متضاد و چندگانه و خوشبيني به رفتار امريكاييها را در عوامل متفاوتي جستوجو كرد. سؤال اساسي اينجاست، در شرايطي كه مقامات كاخ سفيد با اتخاذ مواضع خصمانه و متضاد عليه ايران پنجه به رخ ملت ايران ميكشند، با چه هدفي طرح مذاكره با امريكا با بهرهگيري از برخي استنادات كه در برخي مقاطع مطرح شده است، مجدداً آن هم توسط شخصيتي همچون آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح ميشود؟ اينكه وزير خارجه امريكا پس از اين همه جوسازي و شانتاژ درباره ايران، پس از مواضع آقاي هاشمي درباره مذاكره با امريكا، اعلام ميكند كه مذاكره با ايران به شكست نينجاميده است، گوياي اين واقعيت است كه امريكاييها كه برگهاي برنده خود را درباره ايران كاملاً از دست رفته ميبينند، به دنبال راه گريزي براي حل مشكلات داخلي و هژموني منطقهاي و جهاني خويش هستند. در شرايط حاضر در تبيين مواضع چندگانه امريكاييها، چند فرضيه قابل توجه است:
۱- مواضع چندگانه و متفاوت مقامات و تصميمسازان امريكاييها هيلاري كلينتون گرفته تا گري سيك و... ناشي از بلاتكليفي و منازعه در مراكز تصميمگيري امريكا در قبال جمهوري اسلامي است. در واقع سياست خارجي امريكا برآيند نيروهاي مختلف و متعددي است كه به هيچ رو از يكدستي و يكساني برخوردار نيستند. دستگاهها و نهادهايي مانند وزارت خارجه، وزارت دفاع، سازمان سيا، سنا و كنگره و شوراي روابط خارجي و شوراي همكاري اسرائيل و امريكا (ايپك) براي كنترل نهايي سياست خارجي امريكا در حال رقابت هستند. افزون بر اين نقش لابيهاي صهيونيستي و بنگاههاي تجاري- اقتصادي در تأثيرگذاري بر جهتگيريهاي سياست خارجه امريكا قابل توجه است. بلاتكليفي و منازعه مراكز تصميمگيري در امريكا در قبال ايران سابقهاي در گذشته نيز دارد. در حال حاضر نيز در دستگاه تصميمگيري امريكا دو گرايش عمده كه خود متأثر از مؤلفههاي مختلف است، نسبت به جمهوري اسلامي وجود دارد:
الف) گرايش نخست معتقد به تغيير و تحول رفتار جمهوري اسلامي ايران از طريق فشار است كه در اين گرايش دو طيف مشاهده ميشوند. طيفي خواهان برخورد سختگيرانه و حتي نظامي عليه ايران است و طيف ديگر خواهان فشار عليه ايران از طريق اعمال سياستهاي تحريم و به اصطلاح تحريمهاي شكننده.
ب) گرايش دوم قائل به مذاكره با ايران است. اين گروه معتقد است با نزديكي به يك طيف خاص سياسي در ايران ميتوان اين كشور را وادار به تمكين كرد. به تعبير ديگر، استراتژي براندازي خاموش روشي است كه اين گروه اتخاذ كردهاند. گري سيك و... در اين طيف قرار دارند. از اين رو اظهارات و مواضع آقاي هاشمي براي اين گروه قابل اعتنا است. هر چند كه وي را مرجع تصميمگيري براي مذاكره با امريكا ندانند.
البته بايد توجه داشت كه هر دو طيف و گرايش خواهان سلطه و هژموني امريكا در سطح منطقه به ويژه در حوزههاي نفوذ ايران از جمله عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين، سوريه و... هستند، به ويژه اينكه هر روز ايران با گسترش حوزههاي نفوذ خود براي امريكا چالشهاي جديدي را ايجاد ميكند. بنابر اين بايد بپذيريم كه تأثيرگذاران بر سياست خارجي امريكا با يكديگر در برخورد با ايران اسلامي اختلاف روش دارند، نه اختلاف استراتژيك.
۲- دومين فرضيه در تحليل رفتار متفاوت امريكاييها نسبت به ايران، جمعبندي واحد از شرايط داخلي جمهوري اسلامي است كه اين شرايط با برگزاري انتخابات مجلس نهم و حضور كمنظير مردم ايران پاي صندوقهاي رأي و همچنين فرآيند رو به گسترش بيداري اسلامي در منطقه كه متأثر از انقلاب اسلامي است، رسيدن به يك جمعبندي درباره ايران را براي امريكاييها با مشكل مواجه كرده است. اين قالب تحليلي ناظر بر انعكاس شرايط متفاوت داخلي ايران در نزد مقامات امريكايي است. بدين معني كه در ارزيابي آنان، دو ديدگاه و نگرش نسبت به امريكا در داخل ايران وجود دارد. ديدگاه اول، ديدگاه خواهان مذاكره و رابطه با امريكاست كه بعضاً توسط برخي عناصر سياسي مطرح شده و با استناد به سوابق گذشته براي شكستن تابوي مذاكره با امريكا، به دنبال فضاسازي جديد هستند كه از آن جمله ميتوان به برخي ملاقاتهاي پنهاني عناصر انحرافي با دلالان رابطه با امريكا يا اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني كه در گفتوگو با فصلنامه مطالعات بينالمللي، لايههايي از آن آشكار گرديد، اشاره كرد. اين ديدگاه براي امريكاييها يك فرصت طلايي محسوب ميشود و بر اساس همين فرصتها، بلافاصله امريكاييها درصدد بهرهبرداري سياسي از نگاه آقاي هاشمي و... برميآيند.
به موازات اين ديدگاه، امريكاييها با نگرش ديگري مواجه هستند كه شديداً مذاكره يا هرگونه رابطهاي را در زماني كه زبان گفتمان و منطق مقامات امريكايي خشن، غيرانساني و برخلاف موازين بينالمللي است مردود ميدانند. به خصوص اينكه اين نگرش، در صحنه حاكميت و تصميمگيري نظام وجود دارد. نمود آشكار اين نگرش، مواضع روشن و مستدل رهبر معظم انقلاب است كه در شرايط كنوني، هرگونه مذاكره را در تضاد با منافع ايران اسلامي ميدانند. بنابر اين همراهي مقامات امريكايي با برخي موضعگيريهاي شيطنتآميز و نبشقبر كردن مذاكره توسط افرادي همچون آقاي هاشمي رفسنجاني، حداقل در نگاه اول، تداعيكننده نوعي دوگانگي در رفتارهاست. چرا كه رابطه با امريكا در شرايطي كه مقامات كاخسفيد از يك سو بر طبل جنگ ميكوبند و از سوي ديگر با تحريمهاي گسترده و به اصطلاح آنها فلجكننده در آرزوي فروپاشي نظام سياسي ايران هستند، در تضاد است. آيا در شرايطي كه امريكاييها قصد ندارند از رفتارهاي هژمونيك خود در منطقه ذرهاي عقبنشيني كنند و هر روز با ايجاد چالشهاي جديد تلاش دارند ايران را با مشكل مواجه كنند، مذاكره با چنين موجودي به صواب است، قطعاً چنين مذاكرهاي مردود و توهمي بيش نيست و نه مسئولان تصميمگير نظام به دنبال اين مذاكره هستند و نه مردم حاضرند خفت حاصل از اين مذاكره را بپذيرند.