برانکو ايوانکوويچ به اين مسئله اينگونه جواب ميداد:«در دنيا حريف سادهاي وجود ندارد!» اين شعار هميشگي مردي بود که در نگاه مردم ايران صاحب يک ايده محافظهکارانه شده بود. بسياري برانکو را به ترس هميشگي از تمامي حريفان محکوم ميکردند. براي ادعايشان دلايلي داشتند که از زندگي چند ساله برانکو در تهران ساخته ميشد. اول شکل چيدمان هميشگي تيم ملي بود. تيمي که همواره با پنج هافبک و فقط يک مهاجم نوک در زمين بازي ميکرد. دومي اعتقاد و اعتماد به يک گروه ۱۹ نفره بود که همواره در تيم او جاي ميگرفتند. برانکو کمتر ريسک ميکرد. همواره تک تک لژيونرهايش را به ايران فرا ميخواند و حتي براي يک بازي تشريفاتي و دوستانه هم حاضر نميشد که به چند جوان با هم بازي بدهد. برانکو البته هيچ وقت وعدههاي بزرگ نداد. هرگز قبل از بازي ادعاي له کردن حريف را نداد. تيمش را پيروز مطلق ندانست. . . حتي در روزي که داشت با لائوس بازي ميکرد!
برانکو اما تا امروز، يکي از موفقترين مربياني بوده که در ايران ديدهايم. مردي که به اکثر خواستههاي مردم از فوتبال دست يافت و نشان داد که محافظه کاري هايش چندان هم بيمنطق نبوده! حالا ياد برانکو افتادهايم. مردي که با چند صد ميليون بدهکاري به خزانه ايران فرار کرده و چند خاطره براي ما به يادگار گذاشته است. اين بار هم در ايران با تيم هايي همگروه شدهايم که نه نام بزرگي دارند و نه تا امروز براي ما دردسرهاي بزرگي درست کردهاند. اما باز هم ميپرسيم که گروه ما ساده است يا دشوار؟ صعود ميکنيم يا نه؟ و در اين بين کارلوس کرش را ميبينيم که ميگويد:«مسلماً هيچ کدام از حريفان ما کوچک نيستند!»
کرش در مواجهه با برانکو چند خصيصه متفاوت دارد. اول اين که تيمش را به سه مهاجم در زمين قرار ميدهد که همين براي به وجد آوردن جماعتي که روي سکوها نشستهاند کفايت ميکند. دوم اينکه تيمش هيچ جاي ثابتي براي هيچ بازيکني ندارد. تمام بازيکنان همواره در اين بيم و هراس به سر ميبرند که شايد باشند و شايد خيلي زود جاي خود را از دست بدهند. همين مربي که شهامت خود را در جوانگرايي، در ارائه فوتبال تهاجمي، در سيري ناپذيري در زمان پيروزي و در شکست ناپذيري تا امروز بعد از قريب به يک سال مربيگري در ايران نشان داده، همان حرفي را به زبان ميآورد که از زبان برانکو شنيده بوديم. اين که ديگر در فوتبال هيچ تيمي از پيش بازنده نيست. . . هيچ تيمي!
گروهي که ما در راه رسيدن به جام جهاني در آن قرار گرفتهايم از نگاه عاميانه، ساده به نظر ميرسد. اما نگاه متفاوتي هم ميتوان به اين گروه داشت. سه تيم بدون شکست کنار هم قرار گرفتهاند. سه تيمي که از ايران، قطر و ازبکستان تشکيل شده. هر سه تيم در مرحله قبل بدون اين که يک بازي خود را به حريف واگذار کنند به مرحله بعد رسيدهاند و همين نشان از قدرت تيمهاي حاضر در اين گروه دارد. در عين حال يک مصاحبه از سرمربي تيم ملي لبنان که به نظر سادهترين حريف ايران ميرسد هم جلب توجه ميکند:«ما يک سال نوري با ايران فاصله داريم، اما ميخواهيم در زمان باقي مانده اين فاصله را براي دو بازي نود دقيقهاي جبران کنيم. . . » آيا ميتوان اين جمله ساده را يک کري دانست؟ آن هم از زبان يک آلماني که به صورت کلي مثل ساير هموطنانش عادتي به کري خواندن ندارد؟
واقعيت اين است که همين تصور، همين باور غلط که در گروه سادهاي قرار گرفتهايم، بزرگترين دردي است که به جان تيم ملي ميافتد. تيمي که نشان داده از دهها سال قبل تا امروز، متخصص بردن در روزهاي سخت است و البته به واسطه دست کم گرفتن حريفان، در روزهايي که حريفاني کوچکتر را پيش روي خود ميبيند، ميتواند به هر حريفي ببازد! لبنان را چگونه دست کم بگيريم وقتي چين را حذف کرده و به عنوان سرگروه به مرحله بعد رسيده؟ ازبکستان را چگونه حريفي از پيش باخته بدانيم وقتي در غياب چهار بازيکن اصلياش در توکيو، ژاپن را شکست داده؟ در مورد قطر چرا بايد با ساده انديشي فکر کرد؟! همين تصور، بلايي است که از امروز به جان تيم ملي ميافتد.