
در روزگارِ اژدهاك كه دو مار از هر دو دوشِ او برآمده بود و هر روز تازهجواني ميگرفتند و از مغز سرش خوراك گرگ ميساختند، زني بود هنبوينام، روزي برگه بدِ سرنوشت بر پسر و شوهر و برادر او آمد. هر سه را بازداشتند تا بيداد پيشگفته بر ايشان برانند. زن به درگاهِ اژدهاك رفت، خاكِ دادخواهي برسركنان، مويه(نوحه) دردآميز درگرفته كه آيينِ كار هر روز از خانه مردي بود، چرا امروز از خانه من رويآور سهمرد شدند؟!
آواز فريادِ او در ايوانِ اژدهاك افتاد، بشنيد و از چگونگياش پرسيد. رويداد را چنانكه بود، بر او بازگفتند. فرمود كه او را چارهمند سازند تا يكي از اين سهگانه كه خواهد، بخشوده بگذارد و به او باز دهند. هنبوي را در زندانِ كاخ بردند.
نخست چشمش بر شوهر افتاد، مهرِ همدمي و همداستاني و دلنرميِ زناشويي در نهادش بيدار شد، خواست كه او را برگزيند؛ باز نگرش بر پسر افتاد، نزديك بود كه دست در جگرِ خويش برد و بهجاي پسر، جگرگوشه خويشتن را در چنگِ شهبازِ آگفت (آفت) اندازد و او را به تندرستي بيرون برد.
همي ناگاه برادر را ديد كه در همان بند گرفتار، سر در پيش افكند، اشكِ خونينِ اندوه برچهره روان با خود انديشيد كه هرچند در گردابِ سرگرداني فروماندهام، نميدانم از «فروغِ ديده»، «آرامشِ دل» و «آرايش زندگاني» كداميك را برگزينم و دل آسـوده سازم! ليك چه كنم كه دل به هيچ روش، به بريـدنِ رشته برادري پـروانه نميدهد، بـر بيجانشين چگونه گزيند كسي جانشين؟!
زني جوانم، شوهري ديگر توانم كرد و شدني است كه از او فرزندي آيد كه آتشِ دوري را لَختي با آبِ پيوند او بنشانم و زهرِ درگذشتِ اين را به تسكين ماندنِ او درمان كنم، ولي شدني نيست كه مرا از آن مادر و پدر كه درگذشتند، برادري ديگر آيد تا اين مِهر بر او افكنم. ناكام و ناچار، آز از فرزند و شوهر برگرفت و دستِ برادر برداشت و از زندان بدر آورد. اين داستان به گوشِ اژدهاك رسيد، فرمود كه فرزند و شوهر را نيز به هنبوي بخشيد(مرزبان نامه).
آري؛ كسي را ترديدي در جايگاه بلند برادري نيست اما در مناسبات حاكميتي و مديريتي، حد و حصرهايي براي «برادري» وجود دارد.
نمونهاي از اين حد و حصر را ميتوان در ماجراي درخواست «سهم ويژه» عقيل از برادر خود امام علي(ع) بازخواند. در شرايطي كه امام علي(ع) حاكم بود، برادرش عقيل از ايشان سهم و كمك بيشتري را درخواست كرد.
حضرت ميله آهني را داغ و آن را به طرف عقيل دراز كرد، عقيل فكر كرد حضرت ميخواهد پولي به او بدهد، با خوشحالي دستش را دراز كرد كه پول را بگيرد، اما از داغي ميله دستش را عقب كشيد و گفت:« برادر چه ميكني! ميخواهي مرا بسوزاني!»
امام فرمود:« تو كه از آتشي كه مخلوق روشن كرده است ميترسي، چگونه من از آتش جهنم ترس نداشته باشم و ناله نكنم؟ تو كه تاب تحمل آتش دنيا را نداري چگونه حاضر ميشوي كه برادرت در آتش دوزخ بسوزد؟ در استفاده از بيت المال هيچ فرقي ميان تو و ديگران نيست. »
اين روزها، پس از تلاشهاي مستمر و چندين ساله جنبشهاي دانشجويي و پيگيريهاي دغدغهمندان، عبدالله جاسبي كه ۳۰ سال بر دانشگاه آزاد رياست كرد، رفت تا هواي تازهاي در جامعه بزرگ دانشگاه آزاد دميده شود، اصلاحاتي كه نياز است در اين دانشگاه صورت گيرد و اين جامعه بزرگ علمي، ديدگاه متفاوتي از حيث مديريتي را تجربه كند.
فرهاد دانشجو در حالي با رأي هيئت امنا و سپس رأي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، زمامدار دانشگاه آزاد شد كه شعارها و دغدغه هايش، بارقهاي از اميد را در دل دغدغهمندان ايجاد كرد. اما او در يكي از نخستين اقدامات مديريتي خود، برادرش خسرو دانشجو را به عنوان سرپرست واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد منصوب كرد.
با توجه به آنكه وزير علوم- كامران دانشجو- هم برادر فرهاد و خسرو است و در جريان مقاومت يك طيف خاص در برابر رياست فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد، مجدانه از فرهاد حمايت كرد، اين شائبه ايجاد شد كه يك اتحاد «برادري ـ مديريتي» شكل گرفته است. از اين رو، اقدام رئيس جديد دانشگاه آزاد در انتصاب برادر خود - خسرو- به عنوان سرپرست واحد علوم و تحقيقات اين دانشگاه، با واكنش جنبشهاي دانشجويي و افكار عمومي روبهرو شده است و دغدغه مندان خواستار تجديدنظر فرهاد دانشجو در اين باره هستند.
اين واكنشها طبيعي است چراكه حافظه تاريخي مردم ما خاطره خوشي از مديريت برادران نسبي ندارد. از سوي ديگر، حساسيت بر انتصابهاي اينچنيني در رويكرد مديريت اسلامي بسيار بالاست و فردي كه مدير ميشود بايد با درك اين حساسيتها قدم بردارد چراكه رمز موفقيت يك مدير، همراهي و همدلي افكار عمومي با اوست. در حالي كه چنين تصميماتي، حس حمايت افكار عمومي را از يك مدير را سلب ميكند. هنوز هم دير نيست و فرهاد دانشجو ميتواند با تجديدنظر در اين انتصاب، به دغدغه بحق دلسوزان احترام بگذارد.