هرچند ديروز، بعد از پايان انتخابات فدراسيون فوتبال، بلافاصله خبر رسيد كه سازمان بازرسي كل كشور با حضور كفاشيان در اتاق رياست فدراسيون فوتبال مشكلي اساسي دارد و براي عزل او از راه قانوني وارد عمل خواهد شد، اما انتخاب رئيس نشان داد كه فوتبال، براي كل جامعه كشور يك پيام ويژه دارد. اينكه عزمي بالاتر از عزم انتخابات وجود ندارد. اينكه قدرت بيروني، هرچقدر هم قوي باشد، هرچقدر هم روي سر همه سايه انداخته باشد، باز هم نميتواند جلوي عزم دروني يك كلوني براي ارادهاي كه در پيش گرفته را بگيرد.
هرچند ديروز تمامي باشگاههاي صنعتي در ائتلافي محسوس، خود را مكلف ديده بودند كه به سود گزينه دولتي وارد عمل شوند و رأي در صندوق بريزند، هرچند وزير در دور اول رأيگيري سعي كرد كه با نشان دادن رأي سفيد خود اعلام بي طرفي كند و وقتي ديد كه گزينه مورد نظرش در خطر است، در دور دوم به سود او وارد عمل شد، اما باز هم ثابت شد كه فوتبال، كه مجمع انتخاباتي، كه روح ورزش ايران، با وجود تمام سنگ اندازيهاي ممكن، با وجود زنجيري كه به پايش بسته شده و كليد قفلش هم در معده بودجهاي كه در دست دولت است قرار گرفته، اما ميخواهد مستقل باشد، ميخواهد نفس بكشد، ميخواهد زنده بماند، ميخواهد خودش حرف بزند، ميخواهد حرف خودش را بزند!
هرچند سازمان بازرسي دارد دخالت دولت در فوتبال را علني ميكند، هرچند نشان ميدهد با حساسيتي كه فقط در اين دوره روي گزينههاي رياست فدراسيون فوتبال به خرج داده از جايي خط گرفته و ميخواهد كفاشيان را كنار بزند تا گزينه شكست خورده دولت و وزارت ورزش را روي كار بياورد، اما نبايد فراموش كرد كه رئيس فدراسيون فوتبال حالا علي كفاشيان است. اين يعني برد فدراسيون فوتبال، اين يعني برد فوتبال، اين يعني شكست همان دستهايي كه تلاش ميكرد حتي نفس كشيدن در اتاق رئيس را هم ازآن خود كند... فوتبال برد، حتي اگر رئيسي روي كار آمده باشد كه در كارنامه چهارساله خود چيز قابل دفاعي به جاي نگذاشته باشد.
كفاشيان در حالي رئيس فدراسيون فوتبال ميشود كه در يك نبرد نابرابر قرار گرفته بود. ميدانست زور وزارتخانه به تمامي واسطهها بيشتر است. ميدانست كه دو نامه وزارتخانه براي او يك روز قبل از انتخابات معني و مفهوم خوبي ندارد. از او خواسته بودند در روز انتخابات كنار بكشد. ميدانست اين بار تنها مرتبهاي در طول زندگي مديريتياش است كه روبهروي جريان قدرتمند سياسي ميايستد، اما ايستاد و نبرد نابرابر را برد. نبردي كه يك سوي آن قريب و وزارتخانههاي ورزش و صنايع و معادن و كارخانههاي خودروسازي بودند و سوي ديگر او، تمام فوتبال ايران!
كفاشيان روزي برنده شد، كه توپ فوتبال زير پاي فوتباليها چرخيد و به تور دروازه سياست نشست. تهديد سازمان بازرسي هنوز جدي است و البته شوخي تلخ كفاشيان زير گوش يكي از صميميترين دوستانش بعد از انتخاب شدن از سوي مجمع فدراسيون فوتبال، جديتر. جايي كه گفته بود: «حالا بايد بدويم دنبال پول!» همان پولي كه ديگر وزارت ورزش به فدراسيوني كه ميخواهد مستقل باشد همان پولي كه كفاشيان ميداند بايد هر سال به حساب كارلوس كرش بريزد و اگر نريزد همين مربي ميتواند تهران را به مقصد ليسبون براي هميشه ترك كند، همان پولي كه براي آماده سازي تيمهاي ملي در نظر است، همان پولي كه براي برگزاري ليگ بايد در حساب فدراسيون فوتبال باشد، همان پولي كه فوتبال اسير ما بايد به شكلي مستقل از اين پس درآورد!
كفاشيان خودش باخت! خودش در يك پروسه چهارساله دشوار افتاد و احتمالاً روزهايي دشوارتر از امروز را به تنهايي پشت سر خواهد گذاشت. باز هم سازمان بازرسي براي عزل او وارد عمل خواهد شد. باز هم وزارتخانه به شكلي نامحسوس براي ناكام نشان دادن او عمل خواهد كرد. اما فوتبال برد. ديروز صدايي از مجمع شنيديم. صداي آزادي خواهي اين فوتبال. اين برد بود.