شايد بيش از هر عامل ديگري بتوان كشمكشهاي درونگروهي را در كاركرد مثبت يا منفي گروههاي سياسي براي پيگيري اهداف، برنامهها يا اقبال يا ادبار افكار عمومي مؤثر دانست تا جايي كه بعضاً ديده ميشود دامنه اين كشمكشها منجر به فروپاشي جريان، حزب يا آن گروه سياسي كه با شعار ايجاد بستر و تحول اساسي پا به ميدان نهاده بود، ميشود. مجلس ششم و دولت اصلاحات از مصاديق بارزي است كه ميتواند عبرتي براي جرياني باشد كه با نگاه به تغيير فضاي سياسي حاصل از اصلاحات، حركت مقدس خود را از انتخابات شوراي اسلامي دوم آغاز كرد و با انتخابات مجلس هفتم و هشتم و رياست جمهوري نهم و دهم، اميد و نشاط به آينده را در مردم زنده نمود. نيروهايي كه مدعي بودند عامل اصلي در پيدايش تفكر جديد و كارآمد براي پويايي سياسي كشور به حساب ميآيند، در كمتر از هفت سال علاوه بر اينكه زمينهساز بروز كشمكشهاي حاد در عرصههاي مختلف كشور، از جمله تحصن نمايندگان مجلس ششم يا اعلام عدم برگزاري انتخابات دولتيها در انتخابات مجلس هفتم شدند و همين كشمكشها يأس و نااميدي را در ميان مردم تعميق بخشيد، زمينه فروپاشي درونگروهي خويش را فراهم آوردند. هر فعال سياسي به درستي ميداند كه موقعيت يك گروه سياسي مرهون انسجام دروني است.
وقتي انسجام نباشد انرژيهاي فراوان هدر ميرود و تواناييهاي گروه به شدت كاهش مييابد. شايد از همين منظر باشد كه اميل دوركيم، جامعهشناس معروف غربي بيان ميكند: «جامعه بر اساس اشتراك مساعي افراد و رهبري خردمندانه برگزيدگان جامعه استوار است. طبيعي است در اين رهگذر اگر رشته همكاري بگسلد و مسئولان امور نسبت به وظايف خود بياعتنا باشند، شالوده نظام اجتماعي و حتي گروهي فرو ميريزد.»
زماني كه فائزه هاشمي در تقسيم پستهاي دولتي، خواهان سهم گروه خود از دولت خاتمي شد و دولت را شركت سهامي پنداشت كه حتماً بايد سهم او و گروهش را واگذار كند، اختلافات در بين اصلاحطلبان آغاز شد و اين سرآغاز انحطاط گروهي بود كه روزگاري با اهداف خاص در كنار هم گرد آمده بودند. اين موضوع فقط براي كساني كه درون جريان اصلاحات رسماً عضو يك حزب يا گروه سياسي بودند نگرانكننده نبود، بلكه به همان ميزان براي حاميان و طرفداران آنها نيز نگرانكننده بود. سرنوشت اصلاحطلبان با منيتها و دور شدن از آرمانهايي كه حداقل مدعي بودند براي تحقق آنها پاي به عرصه سياسي كشور نهادهاند، به گونهاي رقم خورد كه در نهايت منجر به فروپاشي آنها گرديد.
امروز قطعاً نه به ميزان اصلاحطلبان كه طيفهاي سياسي مختلف در آنها از تندترين تا كندترين، اهداف و ادبيات متفاوتي را بروز ميدادند و به قول حجاريان بينالعباسين (عباس عبدي تا عباس دوزدوزاني) را شامل ميشوند، اگر مراقب نشود گريبان اصولگرايان را نيز خواهد گرفت. امروز همان تهديدات و كشمكشها به صورت بالقوه- و جسارتاً بايد گفت تا حدودي بالفعل- در جريان اصولگرا وجود دارد و اگر عقلاي سياسي اين جريان خردمندانه به دنبال رفع منفذهاي ورودي اين تهديدات و كشمكشهاي بيحاصل و تخريبكننده نباشند، چه بسا تجربه تلخ چند سال پيش بار ديگر تكرار گردد. دوم خرداد يك شبه از هم نپاشيد كه هر گروه سياسي جديد فعال در عرصه سياست امروز بر خود ببالد كه زمينه فروپاشي جريان آنها وجود ندارد. سرآغاز فروپاشي اصلاحطلبان از سهمخواهيهاي بيضابطه و منفعتجويانه آغاز شد و پايان آن منجر به طيفبنديهاي جديد در درون اصلاحطلبان گرديد كه از قضا اين آسيب جدي در درون اصولگراها براي انتخابات مجلس نهم كاملاً خود را نشان داده است. قطعاً جريان اصولگرا با دو طيف شناخته شده جبهه متحد و جبهه پايداري يك هدف متعالي را كه همانا تشكيل مجلسي در تراز انقلاب اسلامي و خواستههاي رهبر فرزانه انقلاب در دههاي كه با نام «دهه عدالت و پيشرفت» نامگذاري شده است، دنبال ميكنند و كمترين ذهنيتي وجود ندارد كه اين دو طيف مؤمن به آرمانهاي انقلاب، امام (ره) و رهبري، هيچ گاه بر طبل خواستههاي نفساني خويش نخواهند كوبيد، اما بايد مراقب بود دشمن در كمين نشسته است تا از بستر برخي اختلافات، سر بزنگاه ورود پيدا كند و نگاه افكار عمومي را به سمت خويش جلب نمايد. به نظر ميرسد هر دو گروه جبهه متحد و پايداري اكنون كه وحدت برايشان ناممكن شده و ترجيح دادهاند با ارائه دو ليست جداگانه فضاي انتخابات را گرمتر كنند، شايسته است حداكثر از ظرفيتهاي همگرايي خويش براي گنجاندن افراد مشترك ليست خود استفاده كنند و هرگونه شائبه انشقاق و جدايي را از ذهنها بزدانيد و نيروهاي وفادار به جريان اصولگرا را نسبت به آينده اميدوار كنند و با تعيين شعارهاي نزديك و گفتمان واحد، جريانات ناهمسو با انقلاب را از راهبردها و تاكتيكهاي طراحي نموده پس از انتخابات نااميد كنند.