
بوشهري ليسانس گرافيكش را در سال ۱۳۷۲ از دانشگاه هنر تهران اخذ نمود و پس از گذراندن يك دوره دو ساله بازيگري در سال ۱۳۷۴ با حضور در فيلم «جهنم سبز» به كارگرداني «اسماعيل براري» به حوزه بازيگري راه يافت. از عمدهترين آثاري كه اين بازيگر متعهد و با اخلاق در آنها به ايفاي نقش پرداخته ميتوان به شاهرگ، حماسه قهرمانان، تارهاي نامرئي، كوير مرگ، شارلاتان، بازنده، حكم، دوستي از جنس آتش و گزارش مريم اشاره كرد. بوشهري در حال حاضر سريال «لبه آتش» به كارگرداني «جواد افشار» را روي آنتن دارد كه در آن نقش همسر سرهنگ (با بازي كاظم بلوچي) را ايفا ميكند.
خانم بوشهري، چرا اين روزها كمتر در تلويزيون و سينما حضور داريد؟
خب اين مسئله دلايل خاصي دارد. اما در مجموع شايد اين مسئله به گذشت زمان و پختگي برگردد. يعني زماني كه وارد حوزه بازي شدم خيلي هيجان داشتم و فكر ميكردم همه چيز هنر بازيگري است براي همين هر پيشنهادي را قبول ميكردم. اما الان معيارهاي ديگري براي بازي دارم.
معيارهايتان براي بازي چيست؟
طبيعي است كه يك بازيگر براي پذيرش يك نقش بعد از چند سال گزيدهتر عمل كند. الان براي من فيلمنامه، گروه توليد نقش به خصوص كارگردان اهميت خاصي دارد. چيزي كه در اوايل فعاليتم برايم مهم نبود و تنها به ديده شدن فكر ميكردم اما بعد فهميدم در عالم هنر، رشتههاي ديگري هم هستند كه خيلي بيشتر از بازيگري روح انسان و خواستههايش را ارضا و اغنا كند. براي همين فعاليتم را به سمت و سوي ديگر و رشته ديگر متمركز كردم.
در چه رشتهاي؟
گرافيك، البته نقاشي و مجسمهسازي هم در كنارش كار ميكنم.
در كدام زير بخش گرافيك فعاليت داريد؟
تبليغات.
در حوزه مجسمه كار «فرم» انجام ميدهيد يا «سرديس» و «پيكره»؟
كار فرم انجام ميدهم. يعني فرمها را به لحاظ استتيك و زيبايي شناسي كار ميكنم.
در حال حاضر در حوزه مجسمه سازي چه مرحلهاي را ميگذرانيد؟
الان درصدد هستم چند كار ديگر انجام دهم كه با كارهاي قبليام يك نمايشگاه بزنم.
در حوزه نقاشي چه زير بخشي را براي فعاليت انتخاب كردهايد؟
به نظر من زير بخشها با هم فرقي ندارند. يعني هر كس كه طراحي آموخته باشد نقاشي رنگ روغن، آبرنگ، پاستيل سياه و قلم برايش فرقي ندارد و هر كدام از اينها تكنيك اجرايي خاص خودش را دارد.
شما در مدت فعاليتتان در حوزه بازيگري نقشهاي خاصي را بازي كردهايد، از بين بازيهايتان كدام كاراكتر و كدام بازي را بيشتر ميپسنديد؟
من در واقع همه نقشهايي كه بازي كردهام را دوست دارم.
به نظر شما ويژگي منحصر به فرد رشته بازيگري چيست؟
من فكر ميكنم ويژگي خاص بازيگري اين است كه بازيگر ميتواند در شرايط مختلف به جاي آدمهاي مختلف زندگي كند. دقيقاً من به اين خاطر بازيگري را دوست داشته و دارم. اين ويژگي تنها در حوزه بازيگري امكانپذير است و رشتههاي هنري ديگر عاري از اين ويژگي هستند.
آيا بازي در قالب انسانهاي ديگر برايتان الهام بخش بوده و شما را به تأمل وادار كرده است؟
بله، خيلي زياد. بازي در نقشهاي متفاوت به شدت روي من تأثير گذاشته هم تأثير خوب هم تأثير بد. در مجموع آن چيزي را كه بايد از اين نقشها دريافت ميكردم را دريافت كردم.
براي مثال نقشهاي «اشرف» يا «فرح پهلوي» كه چند بار اين نقشها را به خوبي ايفا كردهايد، چه تأثيري روي شما داشت و چه تجربهاي از اين بازيها كسب كردهايد؟
ببينيد مثلاً حدود ۱۲ - ۱۰ سال پيش من در سريالي بازي كردم به اسم «شبچراغ» كه در آن نقش (اشرف پهلوي) را بازي كردم. اولاً اينكه بازي در اين نقش يكي از سختترين نقشهايي بود كه در زندگيام بازي كردم چون من اين آدم را نميشناختم. تنها فيلمهاي خيلي خيلي كوتاه و يك سري كتاب وجود داشت كه در آنها اشارههايي به اين آدم شده بود و من به لحاظ بيروني ميتوانستم به او نزديك شوم اما به لحاظ دروني تنها از طريق دو سه كتابي كه به قلم خود اشرف بود يا دربارهاش نوشته بودند. ولي از آنجايي كه آقاي قويدل آدم هوشمندي بود آنقدر مرا به نقش نزديك كرد كه واقعاً احساس ميكردم اشرف پهلويام. در آنجا دو سه باغبان خيلي پير بودند، كه بعد از اتمام بازي من، با اينكه نه به لحاظ ظاهري به اشرف شبيه بودم و نه به لحاظ سني، طوري كه مرا با گريم، ۲۰ سال از سن واقعيام پيرتر كردند. خلاصه وقتي بازيام تمام ميشد باغبانها ميگفتند خود اشرف پهلوي هستي. اين براي من جالب بود و اوقاتي كه به خانه بر ميگشتم با خودم ميگفتم اگر من اشرف پهلوي بودم آيا اين كارها را انجام ميدادم. يا اگر من در موقعيت او بودم اصولاً چه كار ميكردم. با اينكه آن آدم منفي بود و منفي زندگي كرد اما در واقع بازي در نقش او باعث شد كمي به خودم بيايم و درباره مسائل پيرامونم عميقاً تأمل كنم.
ميتوان گفت كه شما در گونههاي مختلف بازي داشتهايد. با اين اوصاف بازي در چه گونهاي را بيشتر ميپسنديد؟
راستش يكي از علاقهمنديهايم در حوزه بازي اين است كه آرزو دارم در كارهاي مذهبي بازي كنم. اما خدا نكند كه كسي در يك نقش بماند و كليشه شود و بگويند كه اين به درد نقش منفي يا نقش مثبت ميخورد. اين مسئله در مورد من خيلي اتفاق افتاده كه بيشتر نقشهاي منفي به من پيشنهاد ميشود. خيلي از اين بابت دلگير شدهام. اما در مجموع خيلي دوست دارم يك شخصيت مذهبي بازي كنم كه به لحاظ عرفاني و جايگاهي خيلي بزرگ و بلند مرتبه باشد. اما متأسفانه ما آدمها خيلي ظاهربين هستيم. ولي ايكاش نگاه عميقتري نسبت به آدمها و تفكر آنها و مسائل پيرامونمان داشتيم.
در مورد چرايي اين آرزو يعني بازي در نقش مذهبي بفرماييد؟
علت اصلي اين است كه به دليل گرايشات مذهبي كه خودم و خانوادهام داريم، بازي در نقش مذهبي را دوست دارم. امكان دارد بازي در اين نقش به ظاهر من نخورد.
جالب است بدانيد كه من در كاري بازي كردم كه بايد چادر سرم ميكردم. حين بازي يكي از همكارانمان بيمقدمه برگشت و گفت: چادر يعني دروغ!اين جمله خيلي بد بود و خيلي به من برخورد. شايد هم من آن نقش را آنقدر بد بازي كردم كه باعث شد همكارم چنين حرفي بزند.
اما در مجموع ميتوانم بگويم كه من مسلمانم و مذهبم را دوست دارم و عاشق مذهبم هستم. در واقع بازي در نقش مذهبي يكي از آرزوهاي قلبيام است. چون به استطاعت خودم مطمئنم و ميدانم خدا هر لحظه با من است و خواستههاي خوب بندگانش را اجابت ميكند.
با اين اوصاف ميتوان گفت كه يكي از دلايل كم كاريتان پيشنهاد نقشهاي منفي است؟
دقيقاً خيلي خوب اشاره كرديد. اتفاقاً يكي از دلايل عمده كم كاريام نقشهاي منفياي است كه پيشنهاد ميشود. همه نقشها كليشه است انگار در نقشهاي منفي كليشه شدهام و در واقع خودم از خودم فرار ميكنم. گرچه نقشهاي منفي را هم خوب بازي كردهام اما اين نقشها با شخصيت واقعي خودم خيلي فاصله دارد البته منظورم اين نيست كه بگويم آدم خوبي هستم. گرچه تمام سعيام را ميكنم كه آدم خوبي شوم.