حميدرضا كاظمي | الجزيره همانقدر پيچيده است كه سياست خارجي قطر. از يكسو دست در دست القاعده و بنلادنها دارد و از سوي ديگر با تماسي با كاخ سفيد وقت گفتوگو از اوباما ميگيرد.
شبكه تلويزيوني الجزيره را ميتوان يكي از پرمخاطبترين و با نفوذترين رسانههاي جهان ناميد، شبكهاي كه درخشش خود را از زمان حمله امريكا به افغانستان با ارائه نوارهاي صوتي اسامه بن لادن و پوشش گسترده اخبار جنگ عراق دانست.
اين شبكه يك ايستگاه پخش خبر به دو زبان عربي و انگليسي و ايستگاهي ويژه پخش اخبار و ۱۷ كانال را دربرميگيرد كه ۱۵ كانال آن كدگذاري شده و۳ ايستگاه مخصوص پخش برنامههاي ويژه كودك است. الجزيره با پشتيباني مالي دولت قطر و به كارگيري روزنامه نگاران حرفهاي عرب زبان به آرامي به عنوان قطب رسانه در جهان عرب مطرح شد. اين شبكه با گسترش دفاتر خود در نقاط مختلف و رويكردي انتقادي به برخي حكام عرب زبان توانست براي خود محبوبيت به دست آورد. زمان چنداني نگذشت كه «الجزيره» بسان «سيانان» و «بيبيسي» جاي خود را در ميان مخاطبانش كه اغلب عرب بودند، باز كرد و بنا به ادعاي آنها به «صوت العرب» تبديل شد اما به تدريج اعتبار اين شبكه به دليل جهتگيريهاي خاصش زير سؤال رفت، پس از سرنگوني رژيم ديكتاتوري «صدام حسين» در سال۲۰۰۳ در عراق نيز سرويس اطلاعات و جاسوسي امريكا (سيا) بر اسنادي در بغداد دست يافت كه از روابط سري ديكتاتور عراق با شبكه الجزيره پرده برميداشت.
برنامههاي تلويزيوني چون «إتجاه المعاكس»، «حوارمفتوح»، «من واشنطن» و... با رويكردي تحليلي و انتقادي نسبت به سياست كشورهاي عربي و همچنين اتخاذ رويكردي تقريباً مستقل از حكومتهاي ديكتاتور و نزديكي به جريان مقاومت به ويژه طي جنگ ۲۲ روزه غزه الجزيره را در كانون توجهات قرار داد. الجزيره پس از جنگ ۲۲ روزه در غزه با رويكردي انتقادي با پوشش گسترده تحولات در فلسطين اشغالي و حمايت از حماس، انتخابات پارلماني در مصر عصر مبارك، پرونده هستهاي ايران و ماجراي كشتي مرمره فعاليت خود را گسترش داد و نقطه آغاز جهش اين شبكه آغاز خيزش در كشورهاي عربي بود. در روزهاي پاياني سال ۲۰۱۰ در حالي كه شبكههايي چون بيبيسي عربي و العربيه مشغول اخبار رفراندوم در جنوب سودان بودند الجزيره به يكباره اخبار خود را روي تونس و يك ناآرامي محلي متمركز كرد كه به سرعت گسترش مييافت و هر روز بخش مهمي از اخبار الجزيره به درگيريها در شهري كوچك به نام «سيدي ابوزيد» تعلق داشت. زماني كه بحران در تونس به پايتخت اين كشور رسيد و به آرامي ديگر رسانهها نيز در تونس آغاز به كار كردند، الجزيره در لحظه نهايي با انتشار خبر فرار زين العابدين بن علي نشان داد كه قدرتي بلامنازع در ميان رسانههاي عربي است. با سرايت بحران از تونس به مصر و حضور ميليوني مردم در ميدان التحريرشبكه الجزيره خود را به عنوان زبان گوياي انقلاب مصر و همزمان انقلاب در ليبي نشان داد. تلاش دولت مبارك براي مهار الجزيره بينتيجه بود و اين شبكه بود كه حتي پس از بسته شدن دفترش در قاهره و قطع پخش تلويزيوني از طريق تماس تلفني با خبرنگاران و روزنامهنگاران مصري لحظه به لحظه اخبار مصر را پوشش ميداد و با گفتوگوهاي جهت دار تلاش سازمان يافتهاي براي هدايت انقلابيون مصر انجام داد و درجنگ رسانهاي توانست العربيه و بيبيسي را پشت سر بگذارد.
الجزيره در ليبي دوباره تمام توان خود را به كار گرفت و هر روز با انتشار گزارشهايي از حملات قذافي عليه مردم در متن تحولات خيزش مردمي در اين كشور نيز قرار داد تأثير الجزيره در ليبي به حدي بود كه گزارشهاي اين شبكه به عنوان بخشي از اسناد در مسير محكوميت حكومت طرابلس در شوراي امنيت به كار گرفته شد. همسويي الجزيره با ناتو در حمله به ليبي اولين سيگنالها براي تغيير رويكرد در الجزيره را روشن كرد و همزمان با خيزش مردم در بحرين و سكوت اين شبكه درقبال اشغال نظامي بحرين توسط حكومت عربستان نشان داد كه الجزيره صداي انقلابهاي عربي نيست. الجزيره با ادامه رويكرد غيرحرفهاي در سانسور اخبار بحرين و تلاش براي دامن زدن به درگيري در ليبي به سود غرب و ناتو، اين شبكه تلويزيوني را در شرايط خاصي قرار داد ولي اوج سقوط الجزيره آغاز درگيري در سوريه بود. الجزيره ابتدا تلاش كرد تجربه مصر را در سوريه به اجرا دربياورد و ناآرامي در شهرهاي مرزي سوريه را به دمشق، حلب و ديگر شهرهاي مهم سوريه منتقل كند و مسيرتظاهرات را هدايت كند؛ براي نمونه اين شبكه درحالي كه تظاهراتي در دمشق دركار نبود به طور مستمر با زيرنويس اعلام ميكرد تا ساعتي ديگر مردم به ميدان امويه خواهند آمد. همچنين مديران خبري الجزيره با خبرسازي، ترور شخصيت، صحنه سازي، جعل سند، عمليات رواني عليه ارتش براي ايجاد انشقاق در بدنه نظامي سوريه و حتي فيلمبرداري در شهركهاي سينمايي در اردن تحت عنوان شهرهاي سوريه تمام تلاش خود را كرد تا سوريه به ليبي جديد تبديل شود. اين در حالي بود كه تا قبل از سال ۲۰۱۱ الجزيره با مقامات دولت دمشق روابط خوبي داشتند و حتي اين شبكه كمترين انتقادات را نسبت به سياستهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي دولت بشار اسد مطرح نميكرد. الجزيره به سرعت به زبان معارضان خارجنشين سوريه به ويژه ليبرالهاي مقيم تركيه تبديل شد و با انتشار تصاوير غير موثق از نماهاي بسته يا نشان دادن افراد كه لباس نظامي به تن داشتند رفتار غيرحرفهاي در سوريه را ادامه داد. هماكنون الجزيره با افزايش نگراني از احتمال حمله از جانب سوريه استوديوهاي زيرزميني براي اين شبكه احداث شده كه اجازه ميدهد اين شبكه، حتي در صورت در معرض حمله قرار گرفتن باز به پخش برنامههاي خود ادامه دهد. عملكرد دوگانه الجزيره در ليبي و سوريه به نسبت تحولات در بحرين اثبات كرد كه الجزيره طي ۱۰ سال گذشته با رويكردي فريبكارانه تنها تلاش داشت خود را همسو با افكار عمومي عربزبانها نشان دهد و در واقع ابزار سياست خارجي دولت قطر بودند. پافشاري الجزيره براي تحريف واقعيت براساس رويكردي غيرحرفهاي نه تنها در مخاطبان اين شبكه تأثير داشت بلكه در بدنه خبري الجزيره نيز شكاف ايجاد كرد به طوري كه بسياري از نيروهاي سرشناس اين شبكه از جمله «غسان بن جدو» مجري تونسي الاصل برنامه حوار مفتوح، «سامي كليب» خبرنگار و «ايمان عياد» گوينده زن فلسطينيالاصل و... از جمله افرادي بودند كه از اين شبكه كنارهگيري كردند.
مهمترين تحول در درون الجزيره زماني بود كه «وضاح خنفر» مديركل الجزيره در اوج تحولات سوريه از سمت خود استعفا داد و جاي خود را به يك مدير نفتي از اعضاي خانواده سلطنتي قطر داد تا نشان دهد بحران درتحريريه الجزيره بحراني غيرقابل چشمپوشي است. رسانهها پس از اين ماجرا خبردادند كه اختلافات خنفر با «عزمي بشاره» عضو سابق كنيست رژيم صهيونيستي و از افراد نزديك به خاندان حاكم برقطر دليل اين استعفاي جنجالي بوده است.
بشاره كه حداقل هفتهاي يكبار به عنوان كارشناس با الجزيره گفتوگو ميكند در واقع از افراد با نفوذ در اتاق فكر الجزيره است كه با دخالت در بخشهاي خبري خواستار اين بود كه الجزيره در سوريه هيچ مرزي نشناسد و دخالتهاي مستمر وي وحمايت مديران ارشد الجزيره سرانجام منجر به جدايي خنفر از اين شبكه شد تا كادري جديد كه افراد رسانهاي نبودند وارد نبرد رسانهاي با دمشق شوند. الجزيره در آستانه سال ۲۰۱۲ به شدت تحت فشار است و پس از اوجگيري درسال ۲۰۱۱ در مسير سراشيبي قرار گرفته است؛ الجزيره مدل ۲۰۱۲ رويكرد خود را عوض كرده، براي مثال با نگاهي به اخبار الجزيره در چند هفته اخير ميتوان پيبرد كه اين شبكه هنوز روي سوريه متمركز است جايي كه ديگر رسانههاي عرب منتقد دمشق عقبنشيني كردهاند از سوي ديگر تحولات سياسي در ليبي و تونس با حمايت زيرپوستي از گروههايي غير از اسلامگرايان دنبال ميشود و كمتر وضعيت معيشت مردم در اين كشورها مورد توجه قرار ميگيرد. مصر و تحولات آن نيز در درجه بالاي اهميت براي الجزيره قرار دارد ولي اين بار اين شبكه ترجيح ميدهد به درگيري بين شوراي نظامي با انقلابيون دامن نزند و رويكردي محافظهكارانهتر در مصر در پيش بگيرد همچنين الجزيره اخبار بحرين را همچنان سانسور ميكند و به ندرت و تنها در صورتي كه درگيري يا تظاهرات گستردهاي باشد در آخرين بخشهاي خبري اشارهاي كوتاه ميكند تا كمي از انتقادات بكاهد. الجزيره درباره ايران نيز نسبت به گذشته متفاوت عمل ميكند؛ در يكسو همزمان با خروج امريكا از عراق تلاش گستردهاي را عليه دولت بغداد كليد زده و ازسوي ديگر تلاش دارد تا تهران را در ماجراي عراق مقصر بداند كه اين مسئله بيش از پيش ناشي از نگراني دوحه از تحولات عراق پس از امريكاست. همچنين تحولات هستهاي ايران و افزايش شكاف بين جمهوري اسلامي و غرب موضع الجزيره را نگرانتر از گذشته كرده و اين شبكه در گزارشهاي خود به طور مستمر وضعيت جاري را نگران كنند و ايران را به عنوان عاملي براي بيثباتي نشان ميدهد. الجزيره پس از يك دهه حضور پررنگ در عرصه رسانهاي در خاورميانه با آغاز خيزش ملتهاي عرب اين حركت را كه بهترين فرصت براي تبديل به صداي ملتهاي عربي را با پيروي از سياستهاي ديكته شده و همسويي با جريان رسانههاي غرب از دست داد؛ آرزويي كه پيش از اين جمال عبدالناصر با راديو «صوت العرب» در قاهره دنبال ميكرد.