کد خبر: 458022
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۶
بايد نوشت تاریخ سکوت را . تاریخ «گفته های ثبت نشده»، «پرسش های پاسخ داده نشده»، «صداهای شنیده نشده»، «کنش های دیده نشده»، «واقعیت های فراموش شده»، «حقیقت های پایمال شده»، «زیبایی های زشت شده»، «زشت های زیبا شده»، «بایدهای نباید شده»، «نبایدهای باید شده»، «متن های حاشیه شده»، «حاشیه های متن شده.»
بايد نوشت تاريخ سكوت را .زآناني كه بودند و نبودند؛ زآناني كه ديدند و نديدند؛ ز آناني كه بيدار، اما خفته بودند؛ ز آناني كه آزاد، اما برده بودند؛ ز آناني كه در راه، اما «مانده» بودند؛ ز آناني كه در هنگامه ی تحويل، درون خلوت خود گم گشته بودند؛ ز آناني كه در قدرت، اما سخت خسته بودند؛ ز آناني كه در جمع، اما يكه و بي تكيه بودند؛ ز آناني كه فهميدند، نگفتند؛ ز آناني كه ندانستند، گفتند؛ ز آناني كه نيست را هست كردند؛ ز آناني كه هست را نيست كردند؛ ز آناني كه شب را،‌ روز ساختند؛ ز آناني که روز را، شب ساختند؛ ز آناني كه هيچ را، چيز كردند؛ ز آناني كه چيزها را، هيچ كردند.
بايد نوشت زآناني كه زنهار مي دادند و مغفول بودند.آناني كه سوختند و ساختند.زآناني كه جان مي دادند و جانانه كوشيدند.آناني كه پلي بودند و پلي شدند.زآناني كه نه فكر رنگين داشتند و نه نام ننگين.آناني كه نه خود ديدند و نه دگر شكستند.زآناني كه مظلوم زيستند و ظالم خوانده شدند.آناني كه مردند و دگران دم برنياورند.
امروزه عرصه،عرصه پندارهاي آغشته به توهم است،چيزي بيش از ضد خرد و شايد آن چيزي كه جنون مي نامندش.
عصر كساني كه اسير بت پندارهاي عقيم خويش اند.نيرنگ بازان فريبكار.دروغزنان عامي.دشمنان روشنايي،دوستان تاريكي.همرهان سست عناصر ،دغل بازان پرتراكم.
روزهاي سياهي است.روزگاري كه بايد ديد جولان خودشيفتگان را. مبتلايان به نارسيسم را. بايد نگريست پندارهاي متوهمانه و كردارهاي منافقانه را .كردارهايي آغشته به رنگ زاهدانه را.
آري بايد گشود لوح ملفوف اينان را.
كساني كه هم و غمشان خوراكي است ريخته شده براي مرغان.نقابداراني كه در مرام و مسلكشان دماگوژيست ها بهره شان از مردانگي فزون تر است.سايه هاي شيطاني را براي مقصودشان به حركت وا مي دارند.حقايق را در تيرگي شان دفن مي كنند و به رقص شوم و غرور نامفهوم مشغول.
اينان سر از مهر بر مي دارند و جبين در آستان اهريمن مي گذارند.خود را تازه نفس مي نامند اما دم و بازدمشان از سر و رازي حكايت دارد.دمل هايي چركين در سر كه يادگاري است از سجده به اهرمن.
اين خيال پردازان قهار چنان نقاب بر چهره خود مي فشارند كه گويا نقاب تزوير همان صورتشان است.
رنگ زردشان از ضعف درونشان حكايت دارد كه اگر جز اين نبود ضعف پارسايي و دانايي خود را به سوزن تهمت رفو نمي كردند.اينان چنان در دروغ يكه تازند كه بايد رحمت آورد بر چوپان دروغگو.
طنز عجيب در اين ميان اما ادعاهايشان است كه نه شوري بر مي انگيزد و نه شعوري را.قلم را بهانه مي كنند اما جوهري از وجود براي نگاشتن ندارند.مهر باطل مي زنند به جوهر ديگران چرا كه جوهره اي از خود ندارند.
صادقاني هستند بي بهره از شعور حداقلي.رهزناني خفته در راه فرصت طلبي.مي گويند شهرشان رضاست اما در ده كفر بيتوته كرده اند.
اين كسان ناكس چه نام دارند؟. بيمار نيستند؟.چهره طاعون زده شان به كدام مرام مي ماند؟من نمي دانم تو مي داني بگو جان برادر!.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار