یکی از دوستان محمد نوری زاد چهارمین نامه سرگشاده خود به وی را منتشر کرد. متن کامل این نامه به شرح زیر است:
آقا محمد سلاماً این چهارمین نامۀ بی پاسخ دوست قدیمی توست که به خوبی اورا می شناسی و میدانی او جزو فربگان ساختۀ ذهن مریض تو نیست ، من جزو معدود کسانی هستم که مطالب تو را می خوانم و بسیار استفاده می کنم تو یکی از بهترین الگوهائی هستی که من در سخنرانی و تدریسم مطرح می کنم و به عنوان عبرت گیری به همه توصیه می کنم در مورد تو خوب مطالعه کنند و معمولاً با ذکر نام تو خاطره ای را هم نقل می کنم که موجب مسرّت خاطر شنوندگان می شود . دوست دارم که دوست قدیمی من هم از این خاطره بی بهره نماند.
یکی از دوستان نقل می کرد ، قبل از انقلاب برای امرارمعاش خود و خانواده بی سرپرستش مجبور بود در کنار درس خواندن کارگری کند ، روزی خانم متمولی با ماشین مدل بالا که حاکی از طبقۀ اجتماعی او بود در کنار ساختمان در حال ساختی که دوست ما در آنجا کارگری می کرد متوقف شده و اوّلین کارگری را که ، او بوده ، می بیند صدا می کند، و می گوید ، دستمزد روزانۀ تو هر چقدر هست؟ من حاضرم دو برابر آن را به تو بدهم امروز را برای من کارکنی ، کار من هم یک ساعت بیشتر طول نمی کشد.
پیشنهاد خوبی بود، البته فکرم هزار جا رفت. به هر حال قبول کردم ، اجازه خواستم که لباسهایم را عوض کنم ، گفت ، نه اتفاقاً من می خواهم با همین لباسهای ژولیده و کثیف بیائی ، با همان وضع سوار ماشین شدم و با آن خانم رفتیم به منزل ایشان واقع در نقطۀ اعیان نشین شهر احتمالاً سمت فرمانیه یعنی محلّۀ جدید جنابعالی که آخر هم به ما نگفتی این منزل جدید را چند خریده ای و پول آن را از کجا آورده ای؟! بگذریم...
دوست ما می گفت وارد خانۀ مجلل آن خانم شدیم او مرا به پذیرایی راهنمائی کرد شربتی و میوه ای برایم آورد و گفت تا اینها را میل کنید من بر می گردم ، من به خوردن شربت و میوه مشغول شدم چون معمولاً در خانه ما ماه به ماه هم از این خبرها نبود.
ما هم مانند اغلب مردم فقیر ایران در دوران ستمشاهی فقط عید به عید رنگ میوه را می دیدیم و وقتی بوی سیب و پرتقال به مشاممان می خورد یاد عید نوروز می افتادیم نیم ساعت گذشت و در تمام این لحظات در این فکر بودم که این چه کاری است که این خانم حاضر شده دو برابر به من دستمزد دهد .
پس از گذشت نیم ساعت خانم آمد و بابت تأخیرش عذرخواهی کرد و بعد بلا فاصله رو کرد به طبقه بالا و دو پسر نوجوانش را صدا کرد، رامین ، رامتین ، مادر بیائید پائین مهمونمون می خواد بره.
من همچنان در این فکر بودم که خدایا این خانم چه نقشه ای دارد ، راستش را بخواهید کم کم احساس ترس کردم لحظاتی بعد دو پسر نوجوان ترگل ورگل از پله ها پائین آمدند و سلام کردند. مادر خطاب به فرزندان گفت باید به مهمونمون هم سلام کنید ، آنها هم با هم به من سلام کردند ،من هم جواب سلام دادم و همچنان منتظر که آخر این داستان به کجا خواهد انجامید، بالاخره انتظارم به سر آمد و یکی از خاطرات جالب زندگیم رقم خورد.
آن خانم از من خواهش کرد که من برخیزم و بایستم. من هم برخاستم ، سپس رو کرد به پسران نوجوان خود و گفت : عزیزان من این آقا رو خوب تماشا بکنید من امروز از این آقا خواهش کردم با همین سر و وضع کار خود را رها کند و به خانۀ ما بیاید تا شما او را ببینید و عبرت بگیرید که اگر خوب درس نخوانید آخر و عاقبتتان مثل این آقا می شود، خوب نگاه کنید، حالا اگر دوست دارید مثل این آقا یک حمّال بشوید درس نخوانید.
بعد هم آن خانم همانطور که قول داده بود دو برابر دستمزد مرا پرداخت کرد و با تشکر بسیار با من خداحافظی کرد.
من از این باب شما را بعنوان الگو انتخاب کرده ام و خطاب به جوانان مرتبا سفارش می کنم زندگی شما را مطالعه کنند و علَّت این همه روان پریشی و بحران روحی شما را کشف کنند و مراقب باشند که دچار آن لغزشگاه هایی نشوند که تو گرفتار شدی ، لقمه های حرام ، خود بزرگ بینی و کیش شخصیت ، اهل و عیال زیاد و درد سر ساز و ...
محمد جان مع الوصف من همچنان نگران آخرتت هستم ، من که می دانم درد تو چیست، درد تو اوّل دیده شدن است که خوب من شهادت می دهم به اندازه قدّت دیده شدی ، نباید بیشتر از این توقع داشته باشی تو اگر مثنوی هفتاد من انواع و اقسام فحشها را نثار این و آن کنی بیشتر از این دیده نخواهی شد بلکه چه بسا نتیجۀ عکس هم بدهد، همچنان که خودت نیز در مطلب آخرت از قول آن استاد دانشگاه به این واقعیّت اعتراف نموده ای پس معلوم میشود دوستان قدیم و جدید تو هم تو را خوب شناخته اند و نیاز روحی تو را درست تشخیص داده اند فقط نمی دانم چرا به نصایح مشفقانه دوستانت عمل نمی کنی.
محمد جان درد دوّم تو نیز قابل علاج است و علاج آن هم دست خود توست و تمام این آشفتگی ها و فحاشیهایت به زمین و زمان ناشی از این مشکل است و آنهم خیانت توست به شریک زندگیت که اکنون برملا شده و آرامش خانۀ مجلل فرمانیه ات را بهم ریخته ، او حق دارد به تو بگوید در حالیکه تو به نزدیکترین کس خود نه یک بار بلکه چندین بار خیانت کرده ای چگونه ممکن است مدافع حقوق دیگران باشی و امّا نکاتی در مورد مطلب آخرین ت.
گفته ای « بنای عمدۀ من در نوشته هایم پرهیز از مصداق گوئی است، چرا که باور دارم این بگم بگم های محتضرانه َ، بیش از آنکه به قوام و وزانت یک قوم بیانجامد آنان را برزمین سرد سخافت می نشاند.»
اوّلاً همه کسانیکه تاکنون مطالب تو را خوانده اند، چه دوست، چه دشمن اذعان دارند که تو هرچه داری رو کرده ای و اگر نقطه ای هم بیش از این داشتی آن را صد برابر بزرگتر تاکنون صدبار گفته بودی.
ثانیاً سخن گفتن تو از وزانت و پرهیز از سخافت لطیفه ای بیش نیست آیا خودت می توانی بگوئی تاکنون فحشی باقیمانده است که در نامه هایت نگفته باشی؟ پس بیش از این خوانندگان را به خنده واندار.
باز هم از دزدیهای سپاه (!) گفته ای. آفرین به شجاعتت! پس شجاعت بیشتری به خرج بده و یک بار برای همیشه این سئوال همیشگی مرا که بی پاسخ مانده جواب بده تا من نیز به حامیان تو بپیوندم. تاکنون از دزدان سپاه (!) برای ساخت فیلمها و سریالهای بی محتوای خود چقدر پول گرفته ای و چقدر به تعهداتت عمل کرده ای؟ و یک سئوال جدید اینکه آیا منزل فرمانیه را با همین پولها نخریده ای؟ واقعاً این برای من یک سئوال است و تو هر جوابی بدهی مورد قبول من است حتی اگر بگوئی این خانه را با پولهای سپاه نخریده ای و حاصل زحمت بازوی خود توست من قبول خواهم کرد.
در بخش دیگری سخن از هزاران اسکلۀ رسمی و غیر رسمی متعلق به فربگان سپاه (!) بمیان آورده ای، اگر ممکن است نام و آدرس فقط ده تا از آنها را در مطالب بعدی خود درج کن؛ نهصد و نود تای دیگر پیش کش.
همچنین به شکل تراژیک در مورد شلیک به مغز جوانان هرمزی مطالبی را گفته ای. لطف کن در مورد جزئیات بیشتر آن مثلاً نام فقط یک نفر از آن جوانان یا هویت شلیک کنندگان را ببر زمان و مکان حادثه پیشکش.
در جای دیگر باز هم از دزدیده شدن فیلم افشاگرانه ات ! توسط دزدان سپاه (!) سخن گفته ای و با وزانت تمام نوشته ای « ای خاک بر سر فربگان سپاه که در دزدی نیز ناوارد و سراسیمه اند » سئوال این است که جلوگیری از ساخت یک فیلم غیر قانونی توسط ابوذر نوری زاد با مأموریتی از هالیوود، همچنانکه خود او در مصاحبۀ سراسیمه اش به این مسأله اعتراف و پس از چند روز اعتراف خود را پس گرفت، با مجوز دستگاه قضائی دزدی است، یا نفس این اقدام قاچاقی به سفارش هالیوود؟
حالا خود قضاوت کن آن خاکی که گفته ای بر کدام سر زیبنده است؟ بر سری که سودای بهشت روی زمین ! یعنی آمریکا در آن است یا سری که همیشه آمادۀ تیر دشمنان خارجی و خنجر منافقان داخلی است؟
تو حق داری از سپاه عصبانی باشی و سپاه هم این حق را به تو می دهد چون می داند که تو می دانی تا سپاه هست، تو و امثال تو که هیچ همه اربابانتان با تمام توانشان پشه ای بیش نیستند و بیچاره امثال تو که مانند یک قمارباز ناشی روی اسب بازنده شرط بندی کرده اید، ای بیچاره ها اگر آمریکا قدرت داشت شلوار خود را محکم می گرفت که جنبش ۹۹ درصدی وال استریت از تنش در نیاورد.
راستی در مورد وال استریت هم افاضاتی نموده بودی دوست دارم بدانم نظرت راجع به این جنبش چیست؟ مطمئنم اگر شجاعت داشتی جنبش وال استریت را هم از فحشهای چارواداری خود بی بهره نمی کردی چون در بدترین زمان ممکن سر برآورده و تمام رؤیاهای شما را به کابوس مبدل ساخته، در حالیکه فتنه پر رعد و برق ۸۸ افراد حقیری چون تو را به وحشت انداخت و مجبور ساخت دستمالهای یزدی متعدد و رنگارنگی تهیه کنید و در صندوقچه های خانۀ خود نگهداری نمائید به امید روزی که سربازان وحشی آمریکا و ناتو وارد کشور شوند گوی سبقت را در خدمتگذاری به یانکی ها از هم بربائید.
ناگهان بیداری اسلامی و جنبش وال استریت مأیوستان نمود، امّا دیگر همه پلهای پشت سرتان را خراب نموده بودید و راه بازگشتی نمی دیدید لذا مانند کسی که زمین خورد و برای اینکه کنف نشود تا خانه سینه خیز رفت به راه خود ادامه دادید.
در لابلای فحشهای با وزانت ! خود به رئیس قوۀ قضائیه سخن از ۷۰، ۸۰ کشته فتنه ۸۸ رانده ای لطف کن نام ۲۰ شهید بسیجی و مردم متدین مدافع نظام و انقلاب را از این آمار ادعائی منها کن، فقط نام ۲۰ نفر دیگر را در مطالب بعدی منعکس کن تا صحت ادعای خود را اثبات کرده باشی.
جمله ای را به امام منتسب نموده ای « اگر یک روز ارتش و سپاه به کارهای سیاسی داخل شدند باید فاتحۀ این مملکت را خواند» لطفاً آدرس این سخن را در صحیفۀ نور قید کن تا جملۀ دقیق امام را بدون تحریف بخوانیم. با وزانت! نوشته ای ای نفرین بر شما فربگان سپاه، و با سؤالهای پی در پی به گمان خود آتش فشانده اید که کو پاسداری از انقلاب؟ کو جوان؟ کو درستی ؟ کو اخلاق؟ کو صیانت از روح آزادگی؟ کو جمهوری اسلامی؟ کو استقلال؟
در این مورد نیز من به تو حق می دهم چرا که از شخص کور انتظار دیدن نمی رود اگر چیزهائی که در موردشان سؤال نمودی وجود نداشت آمریکا و اسرائیل و انگلیس و همه زور مداران عالم دلیلی برای دشمنی های روزافزون با مولایمان، سپاه، بسیجی، مردم انقلابی و اسلام و ...دلیل نداشتند، مگر اینکه ادعا کنی آنها طرفدار همۀ این خوبیها هستند و چون این خوبیها وجود ندارد از دست ما عصبانی اند، که در این صورت توصیه می کنم مکاتبات خود را با یک روانپزشک ادامه بده.
در مورد اعتراف گیریهای لجنی وزارت اطلاعات و شگردهائی که از گلوی خرس صدای خرگوش بر می آورد نوشته ای ، حال سؤال این است که تو کدام بودی خرس یا خرگوش و چند نمونه از آن شگردهائی که در مورد تو پیاده کردند هم بنویس.
همچنین با تکرار سخن کنگرۀ آمریکا از حسابهای بانکی درشت سپاهیان گفته ای لطفاً فقط به یکی از این حسابها اشاره کن تا بقیه را هم باورکنیم. با وزانت تمام! مرتباً از کلّه های بزرگ مانند دهل و مغزهای کوچک به اندازۀ ارزن یاد کرده و به وزارتی ها و سپاهی ها نسبت داده ای، لطفاً بگو این کله های بزرگ با مغز کوچک چگونه توانسته اند ۳۳ سال تمام توطئه های قدرتهای بزرگ جهان را خنثی کنند تا جائیکه بسیاری از مقامات غربی به این مسأله اذعان کرده اند و من در اینجا فقط به یک نمونه اشاره می کنم « کنت پولاک » از استراتژیستهای مشهور آمریکا با عصبانیت تمام می گوید : ۳۰ سال است که یک دشمن شیطانی ۵ رئیس جمهور آمریکا را ناکام گذاشته است.
توصیه می کنم کمی جلوتر از بینی خود را ببینی آنگاه پی به واقعیّتهایی خواهی برد که تا کنون به خاطر قد کوچکت از دیدنشان محروم بوده ای به تحلیلهای مؤسسه چتم هاوس نظری بیفکن، به طرح ترور فرماندۀ لایق نیروی قدس توسط کنگرۀ عصبانی آمریکا توجّه کن آن وقت کلاه خود را قاضی کن که مغز چه کسی به اندازه یک ارزن و شاید هم کوچکتر از ارزن است ؟
از مسؤلیت خود در زمان گذشته ، حال و آینده سخن گفته ای آیا مسئولیّت ادارۀ چند خانواده فرصتی باقی می گذارد که به مسئولیتهای دیگر هم فکر کنی ؟
از ۲ برادر سخن بمیان آورده ای که یکی در سیاست و دیگری در بازار به چپاول مشغولند و خیلی نجابت ! بخرج داده ای که نام آنها را نیاورده ای. آفرین بر این نجابت ! امّا اگر در این مورد نیز مانند بقیه موارد به کلی گوئی و مبهم گوئی خواهی پرداخت توصیه می کنم بیش از این خود را سنگ روی یخ نکن. مردم ما از کلی گوئی خسته اند.
در جائی از ساواک تعریف و تمجید کرده ای، ای کاش صابون ساواک به تن خودت و نه خانواده ات، خورده بود تا معلوم می شد با این وجود باز هم ساواک را بهتر از دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی می دانستی یا نه. توصیه می کنم به سراغ کسانی برو که خوبی ساواک را با تمام وجود لمس کرده اند. بالاخره مربیان ساواک همین کسانی هستند که این روزها شاهد ملاطفت آنها با مردمان فلسطین و عراق و افغانستان هستیم.
ادعا کرده ای شبی ۵۰ نماینده تو را به یک نشست مخفیانه برای مشورت دعوت کرده اند، اگر این ادعا راست باشد اینجا باید گفت خاک بر سر آن نماینده ای که توی حقیر را طرف مشورت خود قرار داده است.
تا نامه ای دیگر
دوست قدیمی تو م- د ۵/۱۰/۱۳۹۰