
اگرچه فتنه آن سال با هوشياري مردم و نصايح و رهنمودهاي امام گونه مقام معظم رهبري پايان پذيرفت اما باعث شد افرادي كه راه آنها با انقلاب و رهبري هماهنگي ندارد و تضادي فراوان دارد صف خود را از صف مردم و خيرخواهان جدا كنند.
راهي را كه اين افراد در غائله ۸۸ انتخاب كردند مسيري بود كه افراد بسياري از دل جريان اصلاحطلبان قبلاً به آن روي آورده و خود را در دامان بيگانگان انداختند تا بلكه به نان و نوايي برسند اما غافل از آنكه اين ره به تركستان ميرود. در سالهاي ماقبل انتخابات دور دهم رياست جمهوري بسياري از فعالان سياسي و رسانهاي اين جريان نظير اكبر گنجي، سروش، مهاجراني، كديور و سازگارا به ياري دشمنان نظام شتافتند و از هيچگونه كمكي در اين جهت دريغ نكردند و به هرطريق ممكن نظام و مردم را به باد توهين و ناسزا قرار دادند.
به عنوان نمونه چندي پيش اكبرگنجي نامهاي در مورد نقض حقوق بشر در ايران به سازمان ملل نوشت و در آن از شوراي امنيت خواست نسبت به اين موضوع واكنش نشان دهد. وي در اين نامه كه امضاي حدود ۳۰۰ روشنفكر از كشورهاي جهان در پاي آن به چشم ميخورد- روشنفكراني كه عموماً چنين نامههايي را امضا ميكنند- با گرفتن اين ژست كه خواهان جلوگيري از به راه افتادن جنگ عليه ايران است، به بزرگنمايي خطر حمله به ايران پرداخته و سپس خواهان توجه مجامع جهاني به وضع حقوق بشرشده بود. درتمام مدت فعاليت چهرههاي به اصطلاح اصلاحطلب در رسانههاي بيگانه عليه نظام اسلامي نه تنها ذرهاي موفقيت حاصل نشده است بلكه هرروز كشورهاي غربي به ناكارآمدي و ناتواني اين افراد براي ضربه زدن به جمهوري اسلامي واقفتر ميشوند.
يكي از افرادي كه به عنوان مشاور يكي از سران فتنه در انتخابات فعاليت داشت و پس از آن- به مانند ديگران هم طيفان خود- از كشور گريخت مجتبي واحدي بود. وي كه روزگاري سردبير روزنامه آفتاب يزد بود، پس از انتخابات ۸۸ و در هر تريبوني به نظام و مردم تاخت.
حجتالاسلام سيدجواد واحدي، عضو هيئت مؤسس جمعيت فدائيان اسلام و پدر مجتبي واحدي كه امام جماعت يكي از محلههاي شرق تهران است، در گفتوگو با «جوان» ضمن تشريح دلايل آغاز دوباره فعاليت سياسي و اجتماعي اين جمعيت نظرخود را در مورد مواضع و رفتار پسرش در رسانهها و شبكههاي بيگانه بيان ميكند. ايشان ميگويد در هر موقعيتي از نصيحت پدرانه به پسر خود كوتاهي نميكند و سعي ميكند كه او را به راه قرآن و اهل بيت(ع) تذكري چند ده باره دهد.
حجتالاسلام واحدي همچنين شروع فعاليت جمعيت فدائيان اسلام را كه سابقهاي نزديك به ۶۰ سال دارد به برگزاري انتخابات اخير بيارتباط ميداند و دليل اصلي آن را توطئهچيني و دسيسهآفريني دشمنان داخلي و بيروني نظام اسلامي ميداند. عضو هيئت مؤسس فدائيان اسلام بيپيرايه و بدون تكلف حرف ميزند و صداقت را ميتوان به خوبي از اداي الفاظش دريابفت.
جمعيت فدائيان اسلام پس از سه دهه فعاليت خود را در عرصه سياسي و فرهنگي از سر گرفت، به عنوان يكي از اعضاي مؤسس اين جمعيت بفرماييد چه ضرورتي به وجود آمد كه اين گروه پس از گذشت سالهاي بسيار به صحنه سياسي برگشت؟
بسمالله الرحمن الرحيم. ضرورت براي يك دسته و گروه خاص نيست. ضرورت شايد به معناي تولد جديد نيست، براي هر كسي در مسئله دين و پيروي از مكتبش اين واژه «ضرورت» هميشه وجود دارد و جزء لاينفك موضوع است. رسول گرامي اسلام (ص) ميفرمايد: كسي كه صبح كند و همت نگمارد، (به حال كسي) اين شخص مسلم نيست. «من سمع رجلاً منادي يا للمسلمين و لم يجبه فليس بمسلم» كسي صدا ميزند مسلمانان به دادم برسيد، هر كسي جواب ندهد و بيتفاوت باشد، او مسلمان نيست. بنابراين و بر مبناي فرمايش آقا اميرالمؤمنين «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته». هر كدام از شما مسئول هستيد و درباره افرادي كه به سخن شما گوش ميدهند بازخواست خواهيد شد. ما بايد در هر موقعيتي احساس وظيفه كنيم و به فرموده حضرت امام (ره) ما مأمور به انجام وظيفه هستيم، نتيجه آن دست خداست.
احساس وظيفه جمعيت فدائيان اسلام را بعد از سالها به حركت وا داشت البته در طول اين مدت اين جمعيت ساكن نبوده است كه بخواهد مجدداً حركت كند و سكوت را بشكند. منتها چون تابع قانون مملكت بودهايم (همگي بايد مطابق قانون عمل كنند) اين رويكرد را اتخاذ كردهايم. ما در هر آب و خاكي باشيم آن آب و خاك حرمت دارد و قانون آنجا بايد مورد احترام و اهتمام قرار گيرد. به فرموده حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري بايد در مسير و جهتي حركت كنيم كه احقاق حق به وجود بيايد و اعضاي فدائيان اسلام طالب اين است كه در اين مسير گام بردارد و نظام و مسئوليتي كه خالصانه در جهت تحقق اهداف الهي و اسلامي حركت ميكند را ياري كند آن هم به نوبه و اندازه خود.
ما حركت ميكنيم در اين جهت هر چند كه سطح ما نازل و پايين باشد و آنقدر كه دست پيرمرد يا پيرزني را بگيريم و از جوي آبي رد كنيم. بنابراين حركت فدائيان اسلام حدود ۶۶ سال است كه شكل گرفته و حركتي تازه و امروزي نيست. حضور سردار شهيد عاليقدر نواب صفوي (كه زود است امثال ما سطح ايشان را درك كند و زود است كه عقل بتواند كم و كيف موقعيت ايشان را درك كند مگر بزرگاني نظير مقام معظم رهبري و مراجع عاليقدر) در شصت و چند سال پيش موجب آغاز فعاليت اين جريان شد و تا به امروز اين جريان ادامه داشته است.
شهيد نواب صفوي بارقه اميد فراواني را در دل مسلمانان ايجاد كرد و بسياري از اهداف عالي خود در آن زمان را جامه عمل پوشاند. مولا امام حسين (ع) ميفرمايند: «ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون يوم المعاد كونوا احراراً في دنياكم» كه تأكيد ايشان آزادي و آزادگي در زندگي است يا از نظر ديگر بخواهيم به موضوع نگاه كنيم سر سلسله مردم آزاد حسين (ع) است/ آن كس كه در اين ره سر و جان داد حسين است / درسي به بشر داد كه تعليم الهي است / درسش عملي بود نه كتبي نه شفاهي.
امام بزرگوار ما هم بدون اتصال به شخص يا گروهي و با قدرت لايزال الهي حركت كرد و موفق هم شد. مرحوم نواب صفوي هم سال ۱۳۲۴ در سن ۲۱ سالگي حركت كرد: در زماني كه اختناق و اوضاع بد آزادي بيان حاكم بود، فعاليت كرد و سرانجام هم به هدف والاي خود كه همان شهادت بود، رسيد. فعاليت فدائيان اسلام امروز ادامه فعاليت آن بزرگوار در زمان طاغوت و شاهنشاهي و مبارزه با بيگانگان و توطئهگران و دشمنان حكومت اسلامي است.
علت اصلي حركت نو اين جمعيت در شرايط كنوني چه بوده است؟
شما ببينيد در حال حاضر فشار زيادي از داخل و بيرون عليه نظام اسلامي و دلسوزان انقلاب اسلامي وجود دارد. دشمنان بيروني كه سيو چند سال است عليه كشورمان توطئه چيني ميكنند و به هر حربهاي متوسل ميشوند تا به نظام مقدس جمهوري اسلامي كشورمان ضربه بزنند امروز هم دست به دسيسههاي گوناگوني زدهاند تا كشور ما را به آن سمتي كه خود ميخواهند منحرف كنند. همه دشمنان بيروني و داخلي امروز كمر همت بستهاند تا به جمهوري اسلامي ايران ضربه بزنند. ما هم براساس اين شرايط تصميم گرفتهايم به دفاع و حمايت از نظام و اين آب و خاك مثل هميشه و پررنگتر از گذشته بپردازيم. ما جزئي از كل هستيم. براي آتشي كه دشمنان درست كردهاند آبهاي زيادي لازم است كه جز با حضور متحدالشكل امكانپذير نيست. تهديدات نظامي، تحريمهاي بينالمللي، سياسي، اقتصادي و غائلهآفريني و توطئه چيني بيرونيها و خارجيها ما را بر آن داشته است كه امروز در صحنه حضور پيدا كنيم.
چه شرايطي در داخل، جمعيت فدائيان اسلام را ترغيب به حضور در عرصه سياسي كشور كرد؟
قطعاً همانطور كه عرض كردم شرايط داخلي هم در تصميمگيري ما مؤثر بوده است. ما در داخل مو به مو و خط به خط فرمودههاي رهبر معظم انقلاب را مدنظر و نصبالعين قرار داده و ميدهيم. ما به هيچ معيار و اصولي غير از آن چيزي كه ايشان ميفرمايند پايبند و علاقهمند نيستيم. اعتقاد بنده اين است خلف صالح حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبري است كه به جز ايشان كسي نميتواند كشتي انقلاب را به سر مقصد مقصود برساند. در سال ۱۳۴۲ من اين آيه را راجع به حضرت امام (ره) ميخواندم؛ «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي علمه شديد القوي.... محمد (ص) هرگز از (پيش خود) و از روي هواي نفس سخن نميگويد. آنچه ميگويد جز وحي كه (از جانب خداوند) بر او نازل شده نيست. آن كس كه قدرت عظيمي دارد (جبرئيل امين) او را تعليم داده است.»
آن زمان را كه بيست و چند سالم بوده است گفتهام نه الان. در اواخر دهه ۶۰ مقام معظم رهبري فرمودند كه اين انقلاب بينام خميني در هيچ جا شناخته شده نيست و زماني هم كه بنده عملكرد و گفتار و رفتار ايشان را ديدم به ياد همان منش و جايگاه و عملكرد حضرت امام (ره) افتادم. اين فرموده مقام معظم رهبري سند محكمي است كه ما بدانيم ايشان رهرو و جانشين واقعي و يگانه حضرت امام (ره) است. ايشان صداقت، شهامت، درايت و توانايي را به حد اعلي رسانده است و اين مطالب را بنده در برهههاي زماني مختلف و در هر محفل و مجلسي گفتهام.
شما در مصاحبهاي گفته بوديد كه مقام معظم رهبري را از دوران طلبگي شناختهايد؟
بنده خوب است به يك نقطه ضعف اقرار كنم و آن اينكه در آن زمان بنده با همه جرئت شوخي را به خودم ميدادم به جز مقام معظم رهبري. من جرئت شوخي كردن با ايشان را نداشتم، آن هم به خاطر ابهتي كه داشت، (خدا ميداند). ايشان ۵۷ روز هم از بنده سناً كوچكترند. ايشان متولد ۲۴ تير ماه سال ۱۳۱۸ است، من متولد ۲۷ ارديبهشت ماه ۱۳۱۹ هستم. زماني هم كه خدمت ايشان شرفياب ميشوم مورد عنايت ايشان قرار ميگيرم. شهيد نواب سال ۱۳۳۲ آمدند مدرسه نواب مشهد مقدس در آنجا به مقام معظم رهبري كه حضور داشتند يك نصفه ليوان شربت آبليمو رسيد. خدا رحمت كند مرحوم ميردامادي را (كه از فعالان جمعيت فدائيان اسلام در آن دوره بود) رو به مقام معظم رهبري كردند و گفتند شما شهيد زنده هستيد. بعد از سال ۶۴ كه خدمت ايشان بعد از مجروح شدن دست ايشان رسيديم هم همين موضوع عنوان شد. خيلي بايد بگرديم تا بتوانيم شبيه شهيد نواب پيدا كنيم، اما در عين حال مقام معظم رهبري يك فرد بينظير و فوقالعاده است كه نميتوان به راحتي مثل ايشان را پيدا كرد.
همان جملهاي كه اول عرايضم عرض كردم همانطور كه من در مورد خانه خود و اهل خانه مسئوليت دارم همانطور كه در كوچه، شهر و كشور هم مسئوليت وظيفه دارم. ما به عنوان مخلوق خداوند نبايد بيتفاوت نسبت به شرايط جامعه و كشور و نظام باشيم و هر لحظه و در هر موقعيتي بايد از كشور و نظام و حكومت اسلامي دفاع كنيم.
تصميم اعضاي مؤسس جمعيت فدائيان اسلام براي از سر گرفتن فعاليتهاي حزب به چه زماني برميگردد؟
به ماهها قبل برميگردد. ما چندين جلسه با دوستاني نظير عبدخدايي تشكيل داديم و ضرورت و الزامات اين حركت را مورد بررسي قرار داده بوديم. ايشان پيشكسوت و مغز متفكر فدائيان اسلام و يك ضبط صوت كامل هستند چرا كه حافظهاي دقيق و فوقالعاده دارند. همه دلسوزان و مؤمنان الان بايد كمر همت را ببندند و از اين آب و خاك و نظام دفاع كنند و به قول معروف «همه بايد گيوهها را بركشند.» ما در زماني قرار گرفتهايم كه بسياري از چهرهها كه به ظاهر موجه و معتقد هستند به دشمني و كارشكني عليه نظام روي آوردهاند. «ظاهر چون بوذر و سلمان بود/ باطنش همچون ابوسفيان بود». به فرموده اميرالمومنين اين دنيا مثل ماري خوش خط و خال است كه ما نبايد فريب آن را بخوريم و بايد به وظايفي بپردازيم كه خدا و رسولش از ما انتظار و توقع دارند.
جمعيت فدائيان اسلام را ميتوان يك تشكل اصولگرا ناميد؟
ما وقتي ميبينيم شخصيت بزرگواري مثل آيتالله مهدويكني در يك نقطه حركت ميكند به خودمان اجازه اين را نميدهيم كه ترديد بكنيم شايد يكصدم درصد ايشان اشتباه كنند. ايشان حساب شده و طبق عقل و درايت جلو آمده است و روي حساب شدههاي ايشان ما حساب ميكنيم و عمل ميكنيم و گفتههاي ايشان براي ما نصبالعين است. عنب، اوزوم و انگور همه يكي است و منظور بنده هم واضح است كه ما (جمعيت فدائيان) قرار است بر چه اساس و اصولي حركت كنيم.
چرا جمعيت فدائيان اسلام در بيانيه آغاز مجدد فعاليت خود تنها به جريان انحرافي هشدار داده بود و به جريان فتنه چنين هشداري را نداده بود؟
يكي از دوستان، خداوند رحمتشان كند ميگفت اگر حضرت امام(ره) يك چوب بگذارد، من از آن چوب تبعيت و اطاعت ميكنم. تمام گروهها و شخصيتهايي كه به نوعي مقابل حضرت امام(ره) و خلف صالح ايشان ايستادگي، مقاومت و مخالفت ميكنند. ما با آنها مخالف هستيم و به آنها هم هشدار ميدهيم. جمعيت فدائيان اسلام همانگونه كه زماني به امثال كسرويها هشدار داد، به جريانات مخالف گفتمان امام و نظام هم مثل جريان انحرافي هشدار ميدهد، فرزندان اسلام آنچنان سيلي به شما ميزنند كه تاريخ فراموش نكند و با تمام توان در مقابل اين انحراف ما خواهيم ايستاد. تمام فعاليت جمعيت فدائيان منحصر در اراده الهي آقاي خامنهاي (حفظهالله) ميشود. ما راهمان مطابق با راه و حركت معظمله است.
پسر شما مدتي است در ايالات متحده امريكا زندگي ميكند و در رسانههاي فارسيزبان كشورهاي بيگانه مواضعي را اعلام ميكند، نظري در اينباره نداريد؟
امروز در داخل ماشين به خانمم گفتم كه اگر تخم چشم من با مقام معظم رهبري دشمني بكند از اين تخم چشم زده ميشوم. ايشان(مقام معظم رهبري) خيلي پاك و صادق است و خيلي بزرگتر از من، بايد از ايشان تعريف كند. من در آن حد نيستم كه از ايشان و خصوصيات و ويژگيهاي ايشان تعريف و تمجيد كنم، ايشان خيلي والا و بزرگوارند (اين را يك زمان خدمت يكي از مراجع بزرگوار قم عرض كردم). آن مرجع بزرگوار بعد از چند وقت كه با هم ملاقات داشتيم به بنده رو كرد و گفت واقعاً همينطور است. ايشان يكي از همقطارها و همدرسهاي حضرت امام(ره) بود و چنين كسي ميتوانست جانشين بحق حضرت امام(ره) باشد (حجره ايشان در مدرسه دارالشفا كنار حجره حضرت امام(ره) بود). تمام عرايض بنده در اين جمله كه «ايشان خلف صالح، حضرت امام(ره) است» خلاصه ميشود. يعني بنده معتقدم ذرهالمثقالي ايشان تخطي يا كند يا تندروي از راه امام(ره) ندارد. آنهايي كه اهل منطق و استدلال و برهان هستند اين برايشان جا افتاده است. اگر مسئولان مملكت ما مو به مو فرمايشات ايشان را اجرا كنند تمام مشكلات مملكت ما حل خواهد شد.
من مطلبي بابت سؤال شما عرض كنم و آن اينكه پسر بنده شبي كه به سن تكليف رسيده تمام وظايف ديني، انساني و اخلاقي را براي چندمين بار به او گوشزد ميكردم بعد از تكليف كاري به او ندارم. تذكر با كارداشتن دو موضوع جداي از هم است، من يك موقع به فرزندم اشراف دارم يك موقع نظارهگر رفتار او هستم، من به فرزندم اشراف دارم اما به خودم اجازه نميدهم مو به مو رفتار و حركات او را بررسي كنم.
مجتبي با شما در تماس است؟
بله، چند وقتي يكبار تماس ميگيرد.
زماني كه به شما زنگ ميزند، به وي چه ميگوييد؟
اگر زماني تماس بگيرد كه من در خانه باشم كليات را به او ميگويم و هميشه به او ميگويم در سايه حريم اسلام دعايت ميكنم.
زماني كه وي قبل از فتنه ۸۸ به فعاليتهاي انتخاباتي به سود كانديداي جريان فتنه روي آورده بود به او تذكراتي داديد؟
من آن زمان هم به او كليات را گفتم. مثلاً اگر خواستم به او بگويم دلبستگي به اين ساعت مچي عاقلانه نيست اين را مستقيم به او نگفتم بلكه گفتم پسرم به ظواهر دنيا و ماديات و وسايلي كه انسان را از خدا دور ميكند و علاقه و دلبستگي نشان نده. «العاقل يكفيه العشاره». بنده هميشه طوري با ايشان برخورد كردهام كه حريم بين فرزند و پدر حفظ شود و خدشهاي به آن وارد نشود. اسلام و عقل به ما اين را حكم ميكند كه كليات را بگوييم.
پس شما از وضعيت پسرتان راضي نيستيد؟
من الان حضوري نميتوانم ايشان را ببينم كه تذكرات حضوري و لازم را به ايشان بدهم. وقتي تلفن بزند (من اصلاً به او زنگ نميزنم و فقط خودش زنگ ميزند) تذكرات جهاد اخلاقي، اسلامي با اين تعبير كه «مجتبيجان خودت بهتر از من ميداني و آگاهتر از من هستي ولي از باب تذكر به تو ميگويم ما بايد در سايه دين و در سايه قرآن باشيم و فرامين اسلام را نصبالعين خودمان قرار بدهيم و در اين رهگذر ميتوانيم راه را از چاه پيدا كنيم، به او ميدهم.»
شما صراحتاً نفرموديد كه از عملكرد و نوع فعاليت ايشان در رسانههاي بيگانه كه هدفي جز تخريب و هجمه به نظام جمهوري اسلامي ندارند، راضي نيستيد، چرا؟
پسر نوح هم اشتباه كرد و نبايد اشتباه او را به پاي پدر بنويسيم. هابيل و قابيل هم از يك پدر هستند و از يك مادر اما قابيل، هابيل را از بين ميبرد و اين كار او را نبايد به پدر و مادر نسبت بدهيم. به فرموده حضرت امير(ع): «حب الشيء يعمي و يصم» گاهي عشق ورزيدن و دوست داشتن چيزي انسان را كر و كور ميكند. ممكن است مجتبي علاقهاي به چيزي داشته باشد و هرچقدر بنده سواد و توانايي داشته باشم در آن جهت موضوع را لمس نكنم و او هر چند سطح پايينتر از من سواد داشته باشد آن را لمس كند.
پسرتان هرازچندگاهي در رسانههاي غربي صراحتاً مواضعي عليه نظام و مسئولان كشور اعلام ميكند، شما از اين موضوع مطلعيد؟
بنده متوجه اين قضيه به اين شكل نبودهام، اگر اينطور باشد وظيفه بنده است كه به او تذكر بدهم. پدري در خانه هست و تصميم و اراده دارد كه خود و فرزندانش درست مسير را انتخاب كنند و جز راه حق راه ديگري نروند اما بعضي از فرزندانش اين راه را انتخاب نميكنند و اين دليل خراب بودن خانه نيست. من تذكرات را به اندازه كافي و كامل دادهام و اين به اندازه توان من بوده است هر وقت هم مجتبي تلفن كند باز هم به او تذكرات لازم را ميدهم. بنده تلويزيون را در حد اخبار روزانه نگاه ميكنم و بسياري از شبكهها و اتفاقات را پيگيري نميكنم و نميبينم. باز هم عرض ميكنم كه تكليف من است كه به فرزندانم خصوصيات و بايدها و نبايدها را بگويم و از آن به بعد آنها خود مكلف به انجام تكليف هستند.
پس شما موافق فعاليت و مواضع پسرتان نيستيد؟
از همان جنبه به سن تكليف رسيدن فرزندان، موضعگيري و رفتار او ربطي به خانواده واحدي ندارد و به خود وي ارتباط دارد اما نظام خلقت اين را انكار نميكند كه مجتبي بچه من است و رابطه وي با من فرزند و پدري است. من امر به معروف و نهي از منكر را مطابق آنچه بزرگان فرمودهاند انجام ميدهم حالا ممكن است طرف گوش شنوا نداشته باشد و آن مطلب را نشنود.
تمام موضعگيري وي به خودش ارتباط دارد و من ملزم نيستم كه برايش ايجاد تكليف كنم. خوش به حال بچهاي كه از پدرش حرفشنوي داشته باشد. ميگويند صدها فكر در دل صاحبخانه است اما يك فكر از آن صد فكر در دل مهمان نيست.