کد خبر: 456200
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
گفت‌و‌گوی «جوان» با حجت الاسلام موسی قربانی
 وی که خود از روحانیون همیشه فعال مجلس و عضو کمیسیون قضایی است در خصوص کاهش حضور روحانیون در ادوار مختلف مجلس نظرات قابل تاملی دارد. این نماینده روحانی مجلس معتقد است که بخش قابل توجهی از سهم این کاهش ‌ به خود روحانیون برمي‌گردد زیرا یا خودشان تمایلی به شرکت در مجلس ندارند و یا به حد کافی در مجلس فعالیت نمی‌کنند تا مورد اقبال واقع شوند‌‌.

‌ اگر نموداری از مجلس اول تا کنون رسم کنیم، همیشه تعداد روحانیون در مجالس درحال تقلیل ‌بوده است، دلیل این امر را چه می‌دانید؟ پیش‌بینی شما ازتعداد روحانیون در مجلس آینده چيست؟
شیب حضور به چه صورت بوده است؟

رو به پائین...
چه حد مثلاً؟
شيب تندي نداشته ولي آرام و روبه‌پايين بوده است.
‌ این موضوع تحلیل نادرستی نیست. وقتی انقلاب به پیروزی رسید، روحانیون درکارهای اجرائی وارد نشدند و قرار نیز نبودکه درکارهای اجرائی وارد شوند، ولی براساس قانون وفرهنگی که درکشور حاکم بوده است، ‌افرادی مانند ائمه جماعت و جمعه متناسب با کارشان ‌درحوزه کارهای قضایی حضور داشتند وروحانیون نیز به همین دلیل به انتخابات وارد شدند. دراولین دوره ریاست جمهوری دراوایل انقلاب، امام خمینی برای انتخاب اولین رئیس جمهور، به کاندیدا شدن یک روحانی رضایت ندادند؛ بنابراین بنی‌صدر انتخاب شد. دردومین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز این چنین شد و شهید رجائی انتخاب و سپس در گام سوم روحانیون نیز به این عرصه ورود پیدا کرده و آیت‌الله خامنه‌ای برای این سمت برگزیده شد.
بنابر این لزوم حضور روحانیون در کارهای اجرایی احساس شد. درست است؟
بله. این مسئله به این جهت بود که روحانیت درکارهای اجرائی وارد شوند. از آن طرف درقسمت‌های قانون‌گذاری که بیشتر به اسلامیت نظام مربوط می‌شود، روحانیون رده بالا و تحصیل کرده و عمدتاً مجتهد به میدان آمدند زیرا حوزه قانون‌گذاری نیاز بیشتری به تخصص روحانیت داشت و لذا اگر در مجالس دوره‌های ابتدایی انقلاب دقت کنید، بسیاری از روحانیون مجتهد بودند.
منظورتان کدام روحانیون هستند؟
افرادی مانند آقایان خلخالی، هاشمی رفسنجانی، آذری قمی، یزدی، موسوی تبریزی و مقام معظم رهبری و بسیاری از روحانیون دیگر که از جمله مجتهدین کشور بودند.
درحال حاضر که هیچ یک از این مسائل بر مجلس حاکم نیست؟
درست است. درشرایط فعلی شاید یک مجتهد هم در مجلس نباشد. در آن دوره‌های اولیه مجلس، روحانیون عالی رتبه و مجتهد خود را در معرض انتخابات قرار می‌دادند ورای نیز می‌آوردند.
اگر حالا خود را کاندیدا کنند چطور؟
درحال حاضر اگر مانند همان افراد دوباره حضور یابند به نظر من دوباره قادر به رأي آوری هستند.
فکر می‌کنید این اقبال هنوز وجود دارد؟ سهم روحانیون در مجلس نهم چقدر می‌شود؟
اگر مانند آن افراد باشند، مشکل رأی نخواهند داشت.
یعنی در حال حاضر مانند آن افراد وجود ندارد؟چه وجه تمایزی میان آنها قایل هستید؟
دلیلش این است که آن افراد بر اساس تکلیف عمل می‌کردند و کارهای بسیاری نیز انجام می‌دادند. این که در حال حاضر آن تعداد افراد در مجلس نداریم به این دلیل است که بعداً خود روحانیون به مرور کم شدند و به صحنه انتخابات نیامدند.
اما نمودار‌ها چیز دیگری را نشان می‌دهد به هر حال سهم حضور به هر دلیلی کم شده یا عدم رأی آوری بوده و یا خودشان شرکت نکرده‌اند؟
برای تحلیل درست باید نمودارتعداد روحانیون رأی نیاورده درپای صندوق‌های رأی را رسم کنید، مثلاً در مجلس هشتم چند درصد از روحانیونی که کاندیدا شده بودند، رأی نیاوردند که غیر روحانی بخواهد رأی بیاورد.
مصداقی برای حرفتان دارید؟
مثلاً درشهر خود ما یک غير روحانی رأی نیاورد ولی من که یک روحانی هستم رأی آوردم. یعنی آن جایی که مردم به ‌ روحانی رأی داده‌اند یک غیر‌روحانی هم شرکت کرده بود ولی روحانی انتخاب شد. درصورت مشخص کردن این موارد می‌توان تحلیل درستی انجام داد. من معتقد هستم خود روحانیت به مرور نیامدند و در واقع صحنه انتخابات را خالی کردند.
اما برخی از کارشناسان می‌گویند که اقبال مردم کم شده است؟
این طور نیست. من معتقدم که روحانی باسواد و دارای کارایی که حرف و حدیث پشت سرش نباشد بسیار بالاتر از سایر افراد قادر است رأی کسب کند. بله، اگرکسی باشد که حرف و حدیث پشت سرش بوده است مردم به وی رأی نداده‌اند. در آن دوره‌های مجلس انقلابی بودن با ارزش بود.
پس سهم تحلیل‌ها و آمار و نمودارها چه می‌شود؟
تحلیل گذشته به معنای عدم اقبال مردم نیست. درحال حاضر نیز اگردونفر توانایی، تحصیلات و شاخص‌های مثبتشان مانند یکدیگر باشد، ولی یکی روحانی و دیگری غیر روحانی باشد، بازهم مردم به روحانی رأی می‌دهند.
پشتوانه صحبت‌تان مصداق‌های محلی خودتان است یا در خصوص کل کشور و کلان شهرها نیز همین اعتقاد را دارید؟
پشتوانه صحبت من تدین مردم است.
حتی در شهرهای بزرگ؟
حتی کسی که ممکن است ضد انقلاب باشد، باز هم روحانیت سالم را امین‌تر تشخیص می‌دهد و این جا به حرف دکتر شریعتی می‌رسیم که گفته بود، پای هیچ قرارداد استعماری را یک روحانی امضا نکرده است. البته من باز هم قید روحانی سالم و کارآمد را تأكيد می‌کنم.
این تصوری‌‌ که جدیداً مردم از برخی ‌ روحانیون برایشان ایجاد شده و روی بسیاری دیگر از این قشر که شاید کاری نکرده باشند نیز بسط پیدا کرده تا چه‌اندازه در این کاهش حضور سیاسی مؤثر بوده است؟
من معتقدم خراب کاری به این معنی نیست که یک فرد روحانی حتماً یک کار منفی انجام داده باشد. حتی ممکن است مردم یک کارمثبت نیز از وی ندیده باشند. همین هم درخصوص روحانیون یا هر فرد دیگری مصداق همان خرابکاری است. همان طور که عرض کردم مردم یک فرد کارا می‌خواهند.
فکر می‌کنید چند درصد از روحانیونی که می‌خواهند وارد مجلس شوند، کارا هستند؟
بگذارید به این سؤال به صورت کلی جواب بدهم که اگرمردم از روحانی کارایی ببینند آن را به غیر روحانی ترجیح می‌دهند، یعنی در انتخاب بین چند کاندیدا با توانایی مشابه مردم به روحانی رأی می‌دهند و اگر کسی از افراد روحانی در مجلس یا هرجای دیگری رأی نیاورده‌اند دلیل آن یا یک کار منفی در زندگی‌شان بوده است که مردم مطلع شده‌اند و رأی نداده‌اند که می‌تواند شامل موارد مختلفی باشد، یا این فرد روحانی کارایی نداشته است. یعنی اگر کار منفی نداشته‌اند ودر مقابل کارمثبت هم انجام نداده‌اند به نظر من فرقی ندارد و این گروه از افراد روحانی نباید وارد میدان شوند.
شاخص‌های مورد نظر شما برای ورود مجلس به ویژه از حوزه روحانیون چیست؟
برای مجلس آدم خوب صرفاً و تنها لازم نیست. فردخوب و فعال و دارای کارایی لازم است. مثلاً در برابر بعضی از روحانیون مجلس که فعال هستند برخی روحانیون دیگر اصلا فعال نیستند. مثلاً درکمیسیون تخصصی‌شان فعالیت خاصی نکرده‌اند و فقط گاهی با رسانه‌ها مصاحبه می‌کنند. برخی از این افراد در رأی دادن نه مخالف و نه موافق هستند و نه پیشنهادی از برخی از آنها دیده می‌شود. بنابر این چرا مردم باید رأی دهند؟
اما خود شما به عنوان یک روحانی از نماینده‌های سر شلوغ‌‌ مجلس هستید؟
(خنده) ‌به نظر من تحلیل‌های گذشته که سهم روحانیت به دلیل کاهش اقبال مردم به این قشر در مجالس مختلف رو به تنازل است، ‌درست نیست.
اگر بخواهیم دقیق قضاوت کنیم، از چه منظری بایستی به مسائل نگاه كرد؟
باید کاندیداهای روحانی که رأی نیاورده‌اند و جای آنها یک غیر روحانی رأی آورده را ملاک قرار دهیم و درصد گیری و سپس نتیجه گیری کنیم.
نسبت به آینده مجلس دردوره نهم پیش‌بینی شما از حضور و رأی آوری روحانیون چیست؟
در این چارچوب که من می‌بینم مثلاً آقای یحیی‌زاده می‌گوید که نمی‌خواهم بیایم و بعضی دیگر از روحانیون فعلی مجلس نیز همین را می‌گویند که این در مورد برخی از افراد غیر روحانی مجلس نیز وجود دارد. اوایل مجلس هفتم، مرحوم آقای فاکرخود را کاندیدای ریاست مجلس کرد و به شدت هم علیه برخی از چهره‌های شاخص غیر روحانی فعال شده بود و حتی در جلسات گفت که اینها بنای حذف روحانیت را داشته‌اند. لذا مرحوم فاکر قبل از ثبت نام برخی از بزرگان مجلس را متهم می‌کرد که به بزرگان روحانی گفته بودند که ثبت نام نکنید. تصور ایشان این بود که می‌خواهند روحانیت را از صحنه مجلس حذف کنند.
واقعاً به نظر شما این طور بود؟
اصل حرف ایشان درست اما تحلیل و برداشت ازآن نادرست بود. در آن زمان گفته شده بود که روحانیون نیایند و کاندیدا نشوند که البته تصور این بود که شرایط مانند مجلس ششم است واگرروحانیون بیایند ممکن است در مجلس تحقیر شوند. ‌
دلیل چنین برداشتی از مسائل مجلس هفتم در بدو شروع چه بود؟
دلیلش تصور این مسئله بود که مجلس همچنان دست اصلاح‌طلبان است واصولگرایان فقط باید برای اقلیت ‌تلاش می‌کردند و به همین دلیل هم اجازه داده نشد که آقای پورمحمدی از قم کاندیدا شود زیرا به همین علت تصور می‌شد ایشان رأی نمی‌آورد. حتی آقای باهنر را بعد از چند بار نمایندگی از تهران به کرمان فرستادند تا امکان رأی‌آوری ایشان افزایش یابد.
تصورو تحلیل‌ها در این رابطه دقیقاً چه بود؟
تحلیل‌ها این بود که اصولگرایان رأی نمی‌آورند و تلاش می‌کردیم اقلیت قوي‌اي داشته باشیم، باهنر را به کرمان و یحیوی را به بروجرد فرستادیم و دیگران را نیز به همین شیوه چینش کردیم تا رأی‌ها را داشته باشیم.
و چه شد که همه این تحلیل و تصورها نقش بر آب شد و اکثریت مجلس هفتم به یکباره خلاف تصور شما درآمد؟
عملکرد مثبت اقلیت اصولگرای مجلس ششم وعملکرد منفی اصلاح‌طلبان که بنده هم جزو آنها بودم، موجب این چرخش شد که برخلاف تحلیل‌ها اصلاح‌طلبان رأی نیاوردند و به یک باره وارد مجلسی شدیم که یک روحانی در حد ریاست مجلس به آن وارد نشده بود تا به وی رأی دهند بنابر این دلیل عدم رأی مردم به روحانیت نبود، بلکه دلیلش این بود که ما تصور می‌کردیم اکثریت مجلس اصلاح‌طلب خواهند بود و نگذاشتیم روحانیون شاخص بیایند وخود ما این مسئله را برنامه‌ریزی‌ کرده بودیم.
‌ ایران اخیراً تصمیم به کاهش رابطه با دولت انگلیس گرفته است. کاهش مصوبه رابطه با انگلیس را چطور ارزیابی می‌کنید؟ دولت انگلیس از تصمیم مجلس ایران اظهار تأسف کرده و در نهایت هم سفارت ایران در این کشور توسط دولت انگلیس تعطیل شده‌. به نظر شما این موضوع با توجه به شرایط ایران در دنیا و تحریم‌هاي جهان البته بدون پرداختن به کلیشه‌های همیشگی واقعاً تأثيرگذار نیست؟
همه این موارد درست است ولی در صورتی که آنها براساس عقل و منطق جلو بروند می‌توان چنین بحث‌های منطقی را مطرح کرد. ما اگر این تصمیم را هم نمی‌گرفتیم، انگلیسی‌ها باز هم‌ علیه ایران کار خود را انجام می‌دادند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید که من دیگر چیزی ندارم تا از دست دهم. ما هم در این رابطه چیزی نداریم که از دست بدهیم. وقتی با این کشور رابطه داشتیم و کاری هم به کسی نداشته وجرم و جنایت هم مرتکب نشده بودیم، باز هم ‌ علیه ما قطع نامه و تحریم صادر کردند. بیشتر از این می‌خواهند چه کاری انجام دهند؟ در حال حاضر آمریکا به دنبال چیزهای دیگری است. من می‌گویم آنها بنای انجام دادن کارهای بیشتر از این را دارند اما کار بیشتری نمی‌توانند انجام دهند. حداقل اگر گفتند که ما را می‌کشند، ما از ترس مردن، خودمان خودمان را نکشیم و حداقل شرافت و فرهنگ خود را حفظ کنیم. تحریم و تهدید می‌کنند که می‌زنیم و می‌بندیم و همه کارهایی که ممکن است در مورد ایران انجام می‌دهیم. ما حق داریم که با کشوری رابطه نداشته باشیم و این عرف سیاسی ساده‌ای است. البته تمامی چنین تهدیداتی به خاطر اذیت ایران است. در هرحال از مجموع ۱۹۰ کشوری که در دنیا وجود دارند کشورهای زیادی هستند که ما با آنها رابطه و سفیری نداریم. این یک موضوع عادی است.
خیلی‌ها ممکن است این سؤال را بپرسند که آیا این کشورهایی که می‌گویید در سطح و قدرت انگلیس هستند؟
نه نیستند ولی هیچ کشوری هم به‌ اندازه انگلیس ‌علیه ما توطئه نمی‌کند. درهرحال وقتی حس می‌کنیم که انگلیس به خاطر داشتن سفارتخانه رسمی و تعداد زیادی نیروی کار در ایران همیشه ‌علیه کشور ما توطئه می‌کند و سابقه ارتباط با ضد انقلاب، ‌حضور در تظاهرات، پناه دادن به برخی از افراد در داخل سفارتخانه و دایر کردن مرکزی برای توطئه علیه ایران، چرا باید اجازه کار در ایران را داشته باشد؟!
یعنی راهکار ما نیزجمع کردن سفارتخانه این کشور و کاهش روابط است؟
حداقل این است که ما ابزار رسمی برای توطئه بر علیه خودمان در اختیارشان قرار ندهیم و کارشان را کند کنیم. اما این که می‌گویند ممکن است به علت تصمیم ایران در این زمینه‌ علیه ما قطعنامه صادر کنند، من معتقدم که اگر ما نیزاین کار را انجام ندهیم، این کشور به هر حال این اقدام را عملیاتی می‌کند که تا به حال نیز همین طور بوده است.
چه شاهدی برای این صحبت خود دارید؟ لطفاً مصداقی بگویید.
دردوره دوم خرداد مگر ایران تا آن حد نسبت به این قبیل اقدامات و تحرکات به ویژه توسط انگلیس نرمش نشان نداد؟ آیا آنها قطعنامه صادر نکردند؟جالب است که شروع قطعنامه‌ها‌ علیه ایران از همان دوره موسوم به دوم خرداد بوده است. آن زمان ایران درمقابل این تحرکات مواضع آرامی داشت و به قول آقایان به مواضع آنها احترام گذاشته می‌شد. حتی در زمان آقای خاتمی با هم بسیار خوب و مناسب صحبت می‌کردند، ولی باز هم انگلیسی‌ها و سایر کشور‌های غربی طرف صحبت با ایران‌ علیه کشور ما قطعنامه صادر کردند. بنابراین موضع انفعالی هم تأثیری در مواضع منفی این کشور‌ها در مقابل ایران نداشته و ندارد. بنابراین ما چیزی برای از دست دادن نداریم و بایستی در مقابل توطئه این دولت بایستیم.
در سال آخر انتخابات مجلس هشتم و در آستانه انتخابات مجلس نهم، یک سری اتفاقاتی در جریان اصولگرایان درحال رخ دادن است که به نظر می‌رسد این قبیل اتفاقات قطعا تاثیربسیاری در آینده ‌ انتخاباتی مجلس برروی جریان اصولگراخواهد گذاشت. اولاً برخی از اصلاح‌طلبان اظهارنظرهایی مبنی بر عدم دستیابی اصولگرایان به لیست‌های واحد داشته‌اند و اینکه این افراد هرگز نخواهند توانست باشرایط فعلی یک لیست واحد داشته باشند و از سوی دیگر بروز جریاناتی مانند جبهه پایداری و یا سایر سلایقی که هنوز درکشاکش ورود و خروج به وحدت هستند، باعث ایجاد آینده‌ای نه چندان مشخص برای اتحاد همه اصولگرایان می‌شود. شما چه پیش‌بینی‌ای از این شرایط دارید؟
به نظر به علت اتفاقاتی که درحوزه اصولگرایان رخ می‌دهد اصلاح‌طلبان در پي بهره‌برداری برخواهند آمد. گاهی هم به قول معروف ناخن‌هایشان را بهم می‌سابانند تا این وضعیت حفظ شود. شرایط تفرقه هم کاملاً روشن است واین مسئله به ضرر اصولگرایان ارزیابی می‌شود.
روند شکل گیری اتحاد اصولگرایان روند خاصی بود اما به نظر می‌رسد این ابداع جدید هم نتوانسته است همه بخش‌ها را پوشش دهد. چطور این اتفاق بر خلاف پیش‌بینی‌های اولیه رخ داد؟
من معتقدم که اصولگرایان درمقطعی به خوبی اعتماد مردم را جلب کردند و انصافاً یک سری کارهای قابل توجه نیز توسط آنها انجام شد.
یعنی به اعتقاد شما هیچ نقصی در اداره کشور توسط جریان اصولگرا وجود نداشته است؟
این طور نیست. نقایصی هم در کار این گروه وجود داشت که البته می‌توانست پیش نیاید مانند وعده‌هایی که قابلیت تحقق ندارد واتفاقاً هم در سفرهای استانی دولت وعده داده شده است. البته اگر هم اصولگرایان به تفاهم نرسند، هیچ مشکلی برای عبور از انتخابات ندارند وراحت می‌توانند این کار را انجام دهند.
بنابراین مشکل کجا است که این همه تلاش برای رسیدن به تفاهم صورت می‌گیرد؟
ما دو نوع افت داریم. یکی اختلافات‌ کلی است که ایجاد می‌شود. فعلاً که اصولگرایان حداقل در سه گروه تقسیم‌بندی شده‌اند. اگرهم اتفاق نظری وجود داشته باشد، ‌‌متأسفانه در برخی بخش‌ها اظهارنظرها و سلیقه‌های شخصی آن را خراب می‌کند و به طور مثال به یک باره یک آقایی از یک گروهی می‌گوید که من هم هستم.
مانند اتفاقی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم رخ داد؟
به هرحال باید این دو دور را تدبیرکرد. با اتفاقاتی که این روزها می‌افتد و اتفاقاً از جهاتی مضر هم هست اما به نظر من باعث شده است که حواس‌ها مقداری جمع شود، شاید برکتی برای رسیدن به وحدت باشد. فعلاً که دولت در قدرت است.
به هرحال هنوزدرجامعه حداقل در میان عامه مردم که مانند خواص آشنا به مفاهیم اصولگرایی، دولت واصلاح‌طلبان نیستند، ‌دولت را به عنوان نماینده و نماد جریان اصولگرایی می‌دانند. آیا هنوز باید این تفکر وجود داشته باشد؟
من فکر می‌کنم اتفاقاتی که این روزها می‌افتد تا حدی قادر است این مرزها را شفاف می‌کند. یعنی آن قدرت و قوتی که یک طیف از اصولگرایان داشتند وبسیار راحت می‌توانستند دربرخی از بخش‌ها اثرگذار باشند تا حدی آسیب دیده است وهمین مسئله باعث می‌شود که نوعی تعقل برجریان اصولگرایی حاکم شود. درشاخص حال حاضر من فکرمی کنم مجموعه اتفاقات این روزها باعث خواهد شد که نوعی شیخوخیت برای مدت زیادی میان اصولگرایان پدیدار شده و خلا‌های زیادی را در این میان پر کند.
درگذشته شرایط این جریان برای انجام کار و رسیدن به وحدت چگونه بود؟
به این شکل بود که اصولگرایان روی افرادی به عنوان شیوخ توافق می‌کردند ولی همه آنها در یک سطوح قرار گرفته و هم وزن می‌شدند وهیچ کس نیز حاضر نبود دراین میان نیم من شود و همه «من» بودند و همین نیز موجب عدم دستیابی به تفاهم می‌شد. فکر می‌کنم که اگر روند فعلی و حرکت به سمت پذیرش نوعی شیخوخیت و حکمیت که در حال حاضر تحت عنوان جامعتین مطرح است، ادامه پیدا کند، موجب عبرت این گروه شود.
به نظر شما سهم اصولگرایان متمایل به دولت درانتخابات نهم با این شکلی که شما تفسیر کردید، ‌کاهش پیدا می‌کند؟
اگرروند به همین شکل باشد، همین اتفاق نیز خواهد افتاد.
شما اگر بخواهید به صورت درصدی میزان حضور جریانات مختلف را بیان کنید، چه درصدی را در نظر می‌گیرید؟
اگراین درصد را ازدوره‌های گذشته مجلس تا به حال رااندازه گیری کنید، می‌بینید بسیار متفاوت است. کسانی که آقای احمدی‌نژاد را به عنوان یک رئیس جمهور اصولگرا و پیرو رهبری می‌دانند، اکثریت مجلس هستند.
اما این در حالی است که خود دکتر احمدی‌نژاد بارها درسفرهای استانیشان مطرح کرده‌اند که جزو ویا وامدار هیچ گروهی به حساب نمی‌آیند؟
بله بعضی‌ها گفته‌اند اما درهرحال ایشان جزو اصولگرایان هستند و البته فکر نمی‌کنم معنای صحبت رئيس جمهور این باشد که بخواهد حضورخود رادرمیان اصولگرایان نفی کند. بلکه منظورشان این بوده است که نباید طرف یک جریانی قرار بگیرد و البته این حرف درستی است .
در مقابل این مصادره‌ای که بعضی از طرفدارانی که می‌توان اسم‌شان را جناح خیلی دولتی گذاشت، چرا شاخه‌هایی که در انتخابات فعال بودند، هیچ اظهار نظر شفافی در این زمینه نکردند؟
به نظر من این مسئله به تعریف اصولگرایی که بحث بسیار مهمی است، باز می‌گردد.
شما چه تعریفی از اصولگرایی دارید؟
من معتقدم که تعریف اصولگرایی همانی است که مقام معظم رهبری گفتند. در واقع اعتقاد به اصولی که در قانون اساسی آمده است. غیر از آن نیز به تعبیر مقام معظم رهبری اصلاح‌طلبی خود از مصادیق اصول اصولگرایی است، یعنی اینکه اعتقاد داشته باشیم که باید به سمت اصلاحات برویم. خود این مسئله یک اصل به حساب می‌آید. مواردی مانند خودباوری، اعتقاد به ترقی، دانش محوری و ارزش‌های انقلابی و دینی خودش نوعی اصول است که حرکت به سمت آنها اصلاح به حساب می‌آید.
خود اصولگراها ملتزم به شاخص‌هایی که شما گفتید، هستند؟
چون جایگاهی که آنها را تعریف کند، تا به حال وجود نداشته است. پذیرش جامعتین و شیخوخیت قادر است همه این حداقل‌ها را مشخص کند. کسانی که از این حداقل‌ها عبور می‌کنند، از اصولگرایی خارج خواهند شد.
یعنی فقط حداقل‌ها مهم هستند؟
حداقل‌ها باید رعایت شوند. حداکثرها هر چه قدرکه بیشتر رعایت شود، بهتراست. ولی باید یک کفی وجود داشته باشد که این کف، وجه اشتراک همه اینها است. قانون اساسی و ولایت فقیه و مواردی که اشاره کردم، می‌تواند کف باشد ولی درهرحال بالاخره باید جایگاهی وجود داشته باشد که این موارد در آنها تعریف شود. البته مصادیقش بایستی مشخص و هيئت داوری وجود داشته باشد. کاری که در حال حاضر در مجلس صورت گرفته است.
کدام هيئت داوری؟
در مجلس یک هيئت داوری گذاشته‌اند که اگرکسی بحثی دارد، به آنجا مراجعه و موارد تخطی را بیان می‌کند.
‌ این درست است که در مجلس سی چهل نفر نماینده تصمیم می‌گیرند و بقیه براساس تصمیم آنها رأی می‌دهند؟
هم می‌توانیم بگوییم بله و هم می‌توانیم بگوییم خیر، شورای مرکزی اصولگرایان همان ۴۰ نفری است که شما می‌گویید.
منظور من شورایی به این رسمیت نیست؟
من برایش یک مصداق تعیین کردم. در هر حال آنها گاهی تصمیمات‌شان چنان پخته است که وقتی به اطلاع عموم می‌رسد، زمینه پذیرشش وجود دارد.
اگرگاهی از حد فراتر برود، چطور؟
در هر حال حالا هر چقدر بیشتر باشد، زمینه پذیرشش نیز بیشتر می‌شود. گاهی طوری تصمیم می‌گیرند که نمایندگان حساسیت نشان می‌دهند. ببینید به هر حال در هر ‌ جایی اگر تعدادی از افراد باهم همراه باشند تصمیم‌شان اثرگذار مي‌شود. هر یک از این ۴۰ نفر کافی است که یک نفر را توجیه کند، ۸۰ نفر می‌شود و همین نیز اثرگذار است. این نکته را هم باید گفت که در انتخابات مجلس، ۲۵ درصد کافی است که متحد شوند و پیروزی را به دست بیاورند زیرا اقلیت متحد ۲۵ درصدی براکثریت ۷۵ درصدی متفرق غالب می‌شوند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار