کد خبر: 455264
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
 قطعاً حماسه‌اي كه از كربلا و از بستر شن‌هاي داغ و سوزان آن سرزمين پاك سرزد، الهام‌بخش وضعيت حال ماست و چه زيبا جوانان اين سرزمين از حركت سيدالشهدا(ع) در سال ۶۱ هجري الهام گرفتند؛ حركتي كه حسين بن علي (ع) در سال ۶۱ هجري انجام داد، حماسه‌اي بود كه موجب رهايي بشر در طول تاريخ شد و ميليون‌ها انسان آزاده و مبارز را به سوي كانون رهايي‌بخش جهان اسلام رهنمون كرد. امروز كه ۱۳۷۲ سال از آن واقعه جانسوز مي‌گذرد، وقتي منابع مختلف تاريخي به ويژه حوادث پس از شهادت اباعبدالله‌الحسين (ع) را مرور مي‌كنيم، اولين نكته‌اي كه توجه همگان را به خود جلب مي‌كند، دشمني‌‌‌هاي بني‌اميه گرفتار شده در دام استكبار و بي‌وفايي يا عقب‌نشيني كوفيان گرفتار در دام عافيت‌طلبي و دلبسته به دنياست. ريشه دشمني بني‌اميه به ايستادگي نبي مكرم اسلام (ص)‌در مقابل آنها برمي‌گشت. بني‌اميه كه عمري را در فخرفروشي، تكبر و ظلم گذرانده بودند، يكباره مي‌ديدند كسي كه به ظاهر از جنس بشر بود، آمده است و رفتاري متفاوت از خويش بروز مي‌دهد و تمامي رفتار آنها را به چالش كشيده است. آنچه در طول ۵۰ سال پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) رخ داد، محصول عقده‌هاي فروخورده جماعتي بود كه شوك دروغين و روحيه استكباري آنها را به زير كشانده بود، اما نوع رفتار كوفيان در اين حادثه جانسوز درس‌آموز است زيرا همواره اين سؤال مطرح است كه چرا كوفيان به رغم دعوت از فرزند رسول خدا از در دشمني با آن حضرت درآمدند و با شمشيرهاي آخته، ننگ بشريت را براي هميشه تاريخ به جان خريدند. آيا كوفيان شاخه‌اي از كاخ‌نشينان مستكبر شامي بودند كه در يك حلقه تكميلي، آفريننده اين حركت مذموم تاريخ شدند؟ 
به سخن ديگر، كوفيان آيا ريشه‌هاي زايد قبيله قدرت‌طلب بني‌اميه بودند كه در سرزمين ديگري سكني گزيده بودند؟
عجيب آنجاست كه هر چه در تاريخ حادثه تلخ عاشورا كنكاش مي‌كنيم، درمي‌يابيم قاطبه اين جماعت كساني بودند كه در دوران حيات پر بركت پيامبر اسلام (ص) زبانزد خاص و عام در ايمان، اخلاص، جهاد و... بودند؛ كساني كه با رحلت ختمي‌مرتبت به جهت كمرنگ شدن لطف و صفاي مدينه از سرزمين حجاز كوچ كرده و سكونت در عراق و كوفه را اختيار كردند. از همين رو بود كه اميرالمؤمنين علي (ع) به رغم علاقه وافر به مدينه، سكونت در عراق و در كنار دوستان خويش بودن را بر اقامت در مدينه ترجيح دادند. اما چه شد كه در فاصله ۲۰ سال همين‌ كوفه كه جايگاه بزرگاني همچون «كميل بن زياد» بود، تبديل به شهادتگاه اميرالمؤمنين (ع) شد و آناني كه در ابتداي حكومت آن بزرگوار لبيك‌گوي پيام او بودند، بستري را فراهم آوردند كه حوادث سال‌هاي ۴۱ تا ۶۱ هجري رقم بخورد؛ حوادثي كه اوج شقاوت آن را مي‌توان در حادثه عاشورا سراغ گرفت و منجر به شهادت دردانه رسول خدا (ص) و اسارت اهل بيت (ع) آن بزرگوار شد.
شايد در بررسي بروز اين رفتارها بتوان يك عامل را بيش از همه برجسته ديد و آن عدم درك پيام اصلي اسلام و دعوت رسول خدا بود. به بيان ديگر عمق دين براي كساني كه داعيه دينداري داشتند، به درستي فهم نشده بود كه در غير اين صورت هيچ‌گاه در مقابل نداي «هل من ناصر ينصرني» امام، گردن‌كشي نكرده و شمشير از نيام بيرون نياورده يا سكوت و بي‌تفاوتي را اختيار نمي‌كردند.
آن روز كوفيان نخواستند لبيك امام مظلوم و حق خويش را بشنوند يا با شنيدن آن ترجيح دادند براي بقاي چند روز زندگي دنيوي و ارتزاق از زندگي نكبت‌بار آن، سكوت اختيار كنند و پس از شهادت آن اسوه بشر و با درك از فاجعه رخ داده به قصد جبران مافات برآمدند كه ديگر آنان را ياراي لبيك گفتن نبود.
نزديك به ۱۴۰۰ سال پس از آن حادثه تلخ، سلاله‌اي از آن خاندان پاك بار ديگر پرچم قيام برافراشت و براي همراهي با خويش نداي «هل من ناصر ينصرني» را سر داد تا ريشه استكبار اموي كه اين بار در هيبت پهلوي ظهور و بروز يافته بود، بخشكاند. كساني كه آن روز نبودند تا به نداي امام معصوم خويش لبيك گويند، اين بار درنگ را جايز ندانستند، دست به دست نكردند و چرتكه نينداختند تا ببينند حضور آنها در كنار خميني كبير (ره) چه ميزان برايشان هزينه دارد؟ او را ستودند و با او بيعت بستند؛ نه بيعتي از جنس كوفيان كه در زمان خطر، امام خويش وانهند و جان بي‌مقدار خويش را از معركه كارزار برهانند. لبيك گفتند و تا آخر ايستادند. هشت سال جنگ را به جان خريدند و با تعريف امام خويش در هر سخنراني، سر به زير افكندند و شرمنده از آنكه مبادا قصوري در اين كارزار و همراهي از آنها سرزده باشد، زارزار گريستند. پير جماران كه رفت، دشمن پنداشت با رفتن خميني، لبيك‌گويان او نيز گوشه عزلت اختيار كرده و سرگرم امور عقب‌مانده دنيوي خويش مي‌شوند، غافل از آنكه نسلي كه تربيت شده خميني است، از جنس حبيب‌بن مظاهرها و مسلم‌بن عوسجه‌هاست كه با نفس حيات‌بخش پيامبر انس گرفته است. خميني كبير (ره) مي‌دانست كه چه انسان‌هايي را تربيت كرده كه در وصف آنها از خدا خواسته بود «او را با بسيجيانش محشور گرداند». پرچم كه به دست نايب بر حق امام سفر كرده ما افتاد، بسيجيان بار ديگر بي‌چون و چرا پيمان خويش را تجديد و لبيك خويش را رساتر از گذشته فرياد كردند. جنگ نرم بود و دشمن درون خانه‌ها. در چنين جنگي، قطعاً تشخيص سره از ناسره سخت بود. اين بار ميان چند حق ظاهري، آنچنان قدرت تشخيص و بصيرت بايد بالا باشد كه بتوان حق واقعي را شناخت و تنها شاقول اين تشخيص ولايت بود و خميني ديگر.
فتنه آغاز شد و بسيج در مقابلش صف كشيد. چشم در چشم ولي خويش و گوش به فرمان او و بي‌توجه به محيط پيرامون كه روزگاري كسي كه امروز در مقابلش ايستاده، نخست وزير امام بوده است. حقانيت را در شخص نديد و تنها و تنها رفتار امروز را مبناي سنجش عمل مدعيان دروغين قرار داد. فتنه كه به پايان رسيد، آنها كه تصور مي‌كردند حركت بسيج پشت كردن به جريان فتنه و روي آوردن به آنهاست، دانستند با اولين نشانه‌هاي كجروي، اين لشكر مخلص خدا به جاي همراهي در مقابلشان ايستاده است. بسيج تنها مي‌تواند يك لبيك بگويد. آن روز كه قيام حسين بن علي (ع) آغاز شد، اگر مي‌بود قطعاً به امام معصوم خويش لبيك مي‌گفت و در خيل شهداي كربلا قرار مي‌گرفت و امروز عهد خويش را با نايبان بر حق او بسته است. تا ديروز كه خميني (ره) بود بسيج لبيك‌گوي او بود و امروز كه خامنه‌اي عزيز است، تنها سرسپرده اوست و اين تنها سرسپردگي است كه بايد بر آن افتخار كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار