اگر بگويند همه به قانون راهنمايي و رانندگي احترام میگذارند و آن را رعایت میکنند، این ادعا به صورت صوري است و در عمل چنين چيزي را مشاهده نميكنيم تا جایی که بسیاری عدم رعايت قوانین رانندگي را زرنگي تلقي ميكنند. اين نوع تخلف قانون راهنمايي و رانندگي آگاهانه و غیرآگاهانه در جامعه ما وجود دارد. نکته ديگر خصلت عجله كردن در فرهنگ ماست. متأسفانه در جامعه ما آرامش بین بسیاری از افراد جامعه جايگاهي ندارد و بسیاری مصداق«من جلوتر از ديگران باشم» را نوعي امتياز براي خود تلقي ميكنند، به خصوص هنگام رانندگی كه اگر راننده جزو نسل جوان باشد، بنابراين بیشتر تصادفات از دو عامل پايين بودن سطح فرهنگ رانندگي و نبود پايبندي به فرهنگ نظام مدني نشأت ميگيرد.
جادهها از استاندارد لازم برخوردارند و نظام آموزش راهنمايي و رانندگي هم دچار مشكلات حادي نيست، چراكه ما تا حدي از بزرگراهها، اتوبانها و همچنين سيستم نظام مدني راهنمايي و رانندگي برخورداريم و از اين جهت نظام امن ميانشهري تأمين شده است.
وضعيت راهها نيز به دو بخش تقسيم ميشود. نظام شهري و نظام برونشهري. در نظام شهري جادهها هنوز از انضباط و شرايط استاندارد برخوردار نشدهاند اما در نظام برونشهري تا حدودي مشكلات حل شده است و ما در حال ساخت اتوبانها و آزادراهها هستيم. بعد از انقلاب كارهاي خوبي جهت تأمين جادههاي برونشهري صورت گرفته است. در مورد ارتقاي فرهنگ رانندگي در كشور نيز بايد گفت كه فرهنگ رانندگي با سيستم خودرويي در ايران لازم و ملزوم يكديگر هستند. دولت حجم بسيار بالايي از خودروها را وارد كشور ميكند و مردم نيز به جهت اينكه گرایش به داشتن خودرو دارند، به سمت استفاده از وسيله نقليه شخصي روي ميآورند. اگر دولت از طرح زوج و فرد و محدوده طرح ترافيك استفاده نميكرد، مطمئن باشيد همه كساني كه خودرو دارند برای عبور و مرور از وسيله نقليه شخصي استفاده ميكردند، بنابراين با وجود كثرت خودروها رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي و ارتقاي فرهنگ رانندگي ضروري است، منتها در جامعهمان تقدم نظام مكانيكي بر نظام فرهنگي را شاهد هستيم يعني خودرو زياد است بدون اينكه فرهنگ استفاده از خودرو در جامعه ما زيرسازي شده باشد.
در مورد تراكم خودروها و از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده ساير كشورهاي جهان قوانين بسيار كارآمدي دارند و خودروها به نوعي تاريخ مصرف دارند و پس از مهلت تعيين شده از چرخه حمل و نقل خارج ميشوند امامتأسفانه در جامعه ما اينطور نيست كه صاحب خودرو با رضايت خود خودروي فرسودهاش را از چرخه حمل و نقل خارج كند، مگر اينكه اجبار باشد و جريمه كنند تا شايد خودرواش را از رده خارج كند لذا ميتوان گفت كه اين فرهنگ در او نهادينه نشده است.
مشكل ديگر نيز در مورد عدم جايگزيني خودروها با شرايط استاندارد به جاي توليد خودروهاي قديمي است كه شركتهاي توليدكننده توجهي به اين موضوع ندارند.
در چين با جمعيت يك ميليارد و ۲۰۰ ميليوني هماكنون از دوچرخه استفاده ميكنند، اين وسيله نه فضا را آلوده ميكند و نه ترافيك به وجود ميآورد و نه تصادفات جبرانناپذيري دارد، حال آنكه در كشور ما بايد فرهنگ استفاده از دوچرخه يا بايد به صورت جبري باشد يا اينكه خودبزرگبيني مدني در جامعه ما از بين برود و اين فرهنگ كه ما از تمدن ۲۵۰۰ ساله برخورداريم و «هنر نزد ايرانيان است و بس» جاي خود را به پذيرش فرهنگ كنوني دهد. به دليل اين موضوعات است كه ما حتي با داشتن جمعيت خيلي كمتر از كشورهايي مانند چين، هند و اندونزي با اين مشكلات دست و پنجه نرم ميكنيم.
* استاد دانشگاه و جامعهشناس ديني