
وي هم اكنون با ۱۶ سال تجربه در حوزه بازيگري در فيلمها و سريالهاي زيادي ايفاي نقش كرده كه از آن ميان ميتوان به آثاري چون خانه به دوش، آسمان هميشه ابري نيست، مامان بهروز منو زد و تپلي اشاره كرد.
اخيراً در چه آثاري همكاري داشتهايد.
راستش من دو سه ماه اخير دو سريال ۳۰ قسمتي كار كردم كه يكي از آنها كار آقاي مهدي فخيمزاده بود به اسم «تكيه بر باد» كه قرار است روي آنتن شبكه پنج برود. دومين سريال هم كار آقاي خسرو ملكان است به اسم «چمدان» كه براي شبكه دو كار كرديم.
در اين مدت تله فيلم هم كار كرديد ؟
بله. بين اين سريالها يك تله فيلم به نام «آوازهاي مادرانه».
كارهاي سينمايي چه؟
در حال حاضر فيلم«تپلي» كه براي مخاطب كودك و نوجوان كار كرديم را در حال اكران دارم و چند فيلم ديگر هم در نوبت هستند كه اكران شوند.
با توجه به اينكه برخي از شبكهها سريالهاي نوروزيشان را كليد زدهاند، آيا براي بازي سريالهاي نوروزي پيشنهادي داشتهايد؟
بله. اتفاقاً يك پيشنهاد دارم كه حتي قرارداد هم بستهام و منتظر شروع كار هستم.
آنطور كه در خبرها آمده بود، تله فيلم «آوازهاي مادرانه»فيلم خاص و منحصربه فردي است. در اين مورد توضيح دهيد. ضمن اينكه از نقش خودتان هم بگوييد.
آوازهاي مادرانه در كليت كارتنهاييهاي يك مادر را نشان ميدهد. نقش اول اين تله فيلم كاراكتر مادر است به نام «شكوه» كه خانم ثريا قاسمي اين نقش را بازي ميكنند. من نقش خواهرزاده ايشان را بازي ميكنم و محتواي اين تله فيلم مشكلاتي است كه منحصر به مقطع سني ايشان ميشود و درواقع در بحران كهنسالي با تنهاييهايي كه با آن مواجه است و انتظاراتي كه از اطرافيان دارد، از نظر روحي و رواني در تنگنا قرار ميگيرد و دچار بحرانهاي عاطفي ميشود و به لحاظ نوع زندگي اين كاراكتر كه تنها زندگي ميكند اين بحران تشديد ميشود.
ضمن اينكه خانواده، به خصوص دخترش كه خانم سيما تيرانداز نقش او را بازي ميكند و خود من به فكر او هستيم و اينطور نيست كه مطلقاً تنها مانده باشد ولي به هر حال با اتفاقاتي كه ميافتد و ماجراهايي كه در اين راستا پيش ميآيد، اين بحران به وقوع ميپيوندد و كل فيلم حول اين بحران و كاراكتر شكوه ميچرخد.
سريالهايي كه با آقايان فخيمزاده و ملكان كار كرديد و در ابتدا به آنها اشاره كرديد، هر دو سريالهاي مناسبتي بودند كه قرار بود ماه رمضان روي آنتن برود و فكر كنم يكي دو روز مانده به آغاز ماه رمضان پخش آنها منتفي شد در حالي كه هر دو كار طبق اظهارات بازيگرانشان، كارهاي خوبي بودند. چرا اين وضعيت پيش آمد؟
بله اينطور است. هر دو كار كارهاي خوبي بودند. مثلاً در سريال «تكيه بر باد» تايم طولاني كار ميكرديم و اتفاق ميافتاد روزهايي كه تا ۲۰ يا ۲۱ ساعت سر صحنه بوديم و استراحت نداشتيم. گذشته از تايم شبانه روز در بين روزها هم يك روز تعطيل نميشد كه استراحت كنيم و پشت سر هم كار ميكرديم و در نهايت چند ماه واقعاً با سختي و مشقت كار كرديم كه دقيقاً دو روز مانده بود به ماه رمضان گفتند اين سريال ماه رمضان پخش نميشود. به هر حال كار را ادامه داديم تا تصويربردارياش تمام شد و هنوز هم به ما نگفتهاند كه قرار است كي پخش شود. اما تكيه بر باد واقعاً كار بسيار خوبي است. يعني از آن دست كارهايي است كه اگر پخش شود، از همان ابتدا مخاطب خودش را پيدا ميكند. يعني از آن دسته كارهايي است كه من بازيگر با ۱۶ سال فعاليت در عرصه بازيگري به جرئت ميگويم به ندرت فيلمنامهاي به دستم رسيده كه قصه آن برايم آنقدر كشش داشته باشد كه بتوانم تا آخر آن را با علاقه بخوانم و بازي كنم. در حالي كه فيلمنامه تكيه بر باد از چنين ويژگياي برخوردار بود.
گذشته از فيلمنامه، اجرا و كارگرداني چطور بود؟
تكيه بر باد با قصه خوبي كه دارد طبيعتاً بايد كار خوبي هم از آب در ميآمد و واقعاً اينطور هم شد.ضمن اينكه بازيگران خوب و توانايي هم در اين كار دور هم جمع شدند كه همگي با علاقه كار كردند. آقاي فخيمزاده هم در جاي خودش مثل بقيه كارهايشان زحمت زيادي كشيدند. به هر حال اميدوارم هر چه زودتر پخش شود تا بازخورد اين كار را ببينيم.
نقشتان در تكيه بر باد چيست؟ و داستان آن حول چه موضوعي ميچرخد؟
خب كل داستان اين سريال مربوط به خانواده ما است كه من و آقاي فرامرز قريبيان نقشهاي پدر و مادر اين خانواده را بازي ميكنيم كه ما يك دختر به نام «عاطفه» داريم. ماجراهاي سريال از همين جا شروع ميشود. به اين صورت كه ما در شيراز زندگي ميكنيم و با قبول شدن عاطفه در دانشگاه تهران، مشكلاتي براي اين خانواده پيش ميآيد و در واقع دچار محدوديت ميشوند كه فكر كنم اگر بيشتر بگويم قصه لو ميرود. به اعتقاد بعضيها اكثر سريالهايي كه عنوان سريال مناسبتي را به دنبال خود يدك ميكشند، نميتوانند سريال مناسبتي باشند. به اين لحاظ كه مثلاً فلان سريال ميتواند به جز ماه رمضان در هر ماه ديگري هم پخش شود. در واقع اين افراد به مقوله زمان در خود سريال انتقاد دارند. به اين مفهوم كه در خود سريال ماه رمضان لحاظ نميشود كه مثلاً مخاطب با ديدن بازيگري كه در يك كار روزهدار است، همذات پنداري كند و به اين واسطه ارتباط بهتري با كار برقرار كند.
از آنجايي كه تعريف دقيقي از سوي تلويزيون براي اين موضوع ارائه نشده، شما چطور فكر ميكنيد؟
شايد به نوعي يك جور انتظار ايجاد شده كه يك سريال مناسبتي بايد حتماً در ارتباط با آن مناسبت خاص باشد در حالي كه همين سريال تكيه بر باد ارتباطي به آن شكل با ماه رمضان ندارد. ولي به نظر خود من يك سريال ميتواند در ارتباط مستقيم با يك مناسبت قرار نگيرد. چون هدف از سريالسازي به هر حال انتقال پيامهاي انساني، اخلاقي و اجتماعي است كه بايد به خانوادهها و افراد جامعه منتقل شود و اين پيامها ميتواند و بايد در هر شرايطي، در هر ماهي به جامعه انتقال داده شود و راجع به آنها در خود تلويزيون بحث شود و توسط هنرمندان به تصوير كشيده شود. اما اين صحبت به اين معنا نيست كه نبايد فضا و زمان سريالها با يك مناسبت منطبق باشد، نه. من فكر ميكنم در ميان پنج كانال اصلي تلويزيون دو كانال ميتوانند سريالهايي كار كنند كه ارتباط مستقيم با مناسبتها داشته باشند. ولي به نظر من اينطور نبايد باشد كه حتماً يك سريال مناسبتي با مناسبت تقويمي مرتبط باشد.
در دهه اخير سريالسازي و ساخت تلهفيلم به سمت و سويي ميل كرده كه با كليد خوردن و شروع كار تصويربرداري تنها به طرحي دو سه صفحهاي از داستان اكتفا ميشود. قطعاً شما هم با اين مقوله برخورد داشتهايد؛ لطف كنيد در مورد مشكلاتي كه اين شيوه كار به وجود ميآورد بگوييد؟
بله متأسفانه همين طور است و اين قاعده با كمال تأسف به سرعت در همه كارها فراگيرشد. به طوري كه حتي در تله فيلمها هم اين روند رخنه كرده و به صورت لجام گسيختهاي دارد در حوزه فيلمهاي تلويزيوني يا همان تله فيلم، باب ميشود.
اما در مجموع بايد گفت اين شيوه واقعاً ضربات بدي به خود آثار، بازيگران و گروههاي توليدي ميزند كه با اين شيوه اقدام به توليد ميكنند. از اين جهت كه گروه قصد دارد و بايد لوازم كار را از قبل آماده كند، اما نميداند چه لوازمي لازم است كه قبل از تصويربرداري بايد تهيه كند. بازيگر قرار است كار كند، اما نميتواند از قبل روي نقش و بازياش طراحي كند و سعي كند با كار روي نقش قبل از تصويربرداري كار قابل قبولي را ارائه دهد و اجرا كند. اين است كه جزء به جزء كاري كه قرار است انجام شود بايد در زمان خود و در جاي خودش به وقوع بپيوندد، كه با اين روند، اين مسئله منتفي ميشود و مشكل جدي پيش ميآيد كه كوچكترين اين مشكلات اين است كه در وهله اول تايم كار طولاني ميشود كه اين امر به خودي خود ضمن اينكه فرصت و انرژي افراد گروه را هرز ميدهد، كوچكترين نتيجهاش ضرر مالي و مادي تهيه كننده و سرمايهگذار است. چون بايد براي رفت و آمد افراد گروه، براي شام و ناهار و پذيرايي براي لوكيشنها و مكانهاي تصويربرداري، براي حقوق ماهيانه افراد گروه و مسائل ديگر لحظه به لحظه هزينه كند كه با طولاني شدن زمان فيلمبرداري اين مشكلات گريبانگير تهيهكننده و سرمايهگذار ميشود و در نهايت سود كم و حتي ضرر مالي براي يك كار در پي خواهد داشت.
از طرفي با قبول تمام اين موارد و هزينه كردنهاي مازاد، در نهايت ميبينيد كه كار، كار جذاب و قابل قبولي نيست و مخاطب نميتواند با آن كار و بازيگرانش ارتباط برقرار كند. چرا، چون وقتي بازيگر كه قرار است مثلاً سه ماه سر يك كار باشد و براي اين سه ماه و بعداز آن برنامهريزي كرده، يكدفعه اين سه ماه به شش ماه كار ارتقا پيدا ميكند؛ گذشته از ضررهاي مادي به لحاظ روحي به هم ميريزد و كار برايش خستهكننده ميشود. اين است كه نميتواند در وقت بازي حسگيري كند و با انرژي و از سر شور و شوق بازي خودش را ارائه كند. بنابراين من فكر ميكنم براي ساخت يك سريال يا فيلم تلويزيوني بايد حتماً ابتدا به ساكن فيلمنامهاي وجود داشته باشد و اگر نياز به تجديدنظر و روتوش داشت، همزمان با توليد و شروع تصويربرداري اين روتوشها و اصلاحات انجام شود.
البته مشروط به اينكه اين اصلاحات كليت كار را تحتالشعاع قرار ندهد و پيكره كار تغيير نكند و اصلاحات به موارد جزئي و كوچكي ختم شود كه با اين كار مطمئناً كيفيت كارهاي تلويزيوني ما خيلي بهتر ميشود چون بخش اعظم ضعفي كه در حال حاضر گريبانگير آثار تلويزيوني است بيگمان در همين مشكل خلاصه ميشود.