کد خبر: 453749
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۱
یک: حواشی فوتبال گاهی آنقدر بر متن آن می‌چربد، که بعضاً بالی برای ورزش، جای خود را به وبالی روی گردن تغییر می‌دهد. فوتبال از جمله طولانی‌ترین ورزش‌هاست. بگذریم که مقدمه و مؤخره ۹۰ دقیقه مسابقه فوتبال، خیلی بیشتر از یک ساعت و نیم زمان رسمی مسابقه است.
دو: زیاد خوانده‌ام زندگی‌نامه ستاره‌های فوتبال را. از پائولو مالدینی بگیر تا دل پیرو. خیلی‌ها و خیلی‌ها. از قدیمی‌ها تا همین ستاره‌های فعلی. باری که خاطرات پپ گوآردیولا را می‌خواندم، نکاتی دستگیرم شد که تقریباً در زندگی فوتبالی همه این ستاره‌ها یکسان است. از لا‌به‌لای خاطرات مربی فعلی بارسلونا و کاپیتان قبلی تیم آبی اناری، دستگیرم شد که ستاره‌های جهان فوتبال، هر چه سرشناس‌تر می‌شوند و هر چه بیشتر پول می‌گیرند، تعهدشان به باشگاه بیشتر می‌شود. جایی پپ از خاطرات دوران ماضی‌اش نوشته بود:«از وقتی کاپیتان بارسلونا شدم، دیگر اختیار خواب و خوراک، حتی نفس کشیدنم، دست مقررات سفت و سخت باشگاه بود و همه از من توقع داشتند که خط قرمزها را رعایت کنم. انگار مال خودم نبودم. مال باشگاه بودم. هر جایی نباید می‌رفتم، هر کاری نباید می‌کردم، هر حرفی نباید می‌زدم، هر لباسی نباید می‌پوشیدم، چون که من کاپیتان بارسلونا شده بودم و حالا نفس کشیدنم هم زیر ذره بین بود».
سه: مرز میان فوتبال، با سیاست و اخلاق و فرهنگ و زندگی و رسانه، از بین رفته است. این روزها برای خواندن مقالات فوتبالی، اصلاً لازم نیست که روزنامه‌های ورزشی بخری، یا صفحات ورزشی جراید کثیرالانتشار را بخوانی.
حتی در صفحات سیاسی، تیتر یک روزنامه‌ها، صفحات اجتماعی و اقتصادی و حوادث و سبک زندگی و... پر است از فوتبال و حواشی‌اش. در همه جای دنیا، فوتبال در پوست و گوشت و استخوان ملت‌ها نفوذ کرده. اگر روزگاری، فلان صاحب‌نظر بین‌المللی ادعا کرده بود که از روی رانندگی یک ملت، می‌توان پی‌ به فرهنگشان برد، اما امروز شاید فوتبال یک ملت، بیانگر فرهنگ یک ملت باشد. متأسفانه یا خوشبختانه همینطور است. شما گمان می‌کنید چرا این همه دولت‌ها، سعی دارند که حتماً تیم فوتبالشان راهی جام جهانی شود؟! فوتبال، خلاصه‌ای از فرهنگ ملت‌ها شده، و چه بسیار که ملت‌ها را، جهانیان از روی تیم ملی فوتبالشان می‌شناسند. هر ستاره‌ای در هر کشوری، قبل از آنکه بازیکن فلان پست تیم ملی یا بهمان پست تیم باشگاهی‌اش باشد، سفیر فرهنگی آن ملت است. بخواهیم یا نخواهیم، خیلی از ملل جهان، حتی مسلمانان، بعد از شنیدن نام ایران، می‌گویند «علی دایی». اتفاقی که سال پیش در حج، به عینه شاهدش بودم.
چهار: حتماً شما هم تصدیق می‌کنید که دیوید بکام، بسیار بزرگ تر از شیث رضایی و محمد نصرتی است، اما همین بازیکن، روزگاری که حاشیه‌اش در منچستر، از حد گذشت، عذرش خواسته شد. اصولگرا بودن باشگاه‌های بزرگ فوتبال، آنقدر هست که روزی پپ گوآردیولا به فلان نشریه ورزشی معتبر اروپا گفته بود: «آنقدر که به من، بکن و نکن می‌گویند، و آنقدر که به من به عنوان کاپیتان اسپانیا امر و نهی می‌شود، به وزیر امور خارجه نمی‌شود».
پنج: فرهنگ ملت‌ها با هم تفاوت دارد، اما فرهنگ، فرهنگ است و هر جایی و هر فرهنگی، عرفی دارد که توی ستاره مجبوری خیلی چیزها را مراعات کنی، و الا تنبیه می‌شوی، از رقم قراردادت کسر می‌شود، حتی ممکن است از تیم اخراج شوی، یا کلاً از صحنه ورزش طرد شوی. در این مقام با احدی هم شوخی ندارند. در فوتبال حرفه‌ای، بازیکن، پول حرفه ای می‌گیرد تا در قبال آن، تعهداتش به موازین باشگاه، حرفه‌ای باشد. گوآردیولا جایی گفته بود: «ما بازیکنان باشگاه آبی اناری نیستیم، بلکه سربازان بارسلونا هستیم و در هتل و رستوران و پیاده روی شهر و هنگام رانندگی، یعنی در همه جا نماینده باشگاه به حساب می‌آییم و اختیارمان دست بارسلوناست».
شش: فوتبال ما حرفه‌ای هست و نیست. بازیکنان ما پول حرفه‌ای می‌گیرند، اما به جز ساعت تمرین و مسابقه، مابقی را در اختیار خودشانند، نه باشگاه. هر ساعتی که دلشان بخواهد می‌خوابند و هر کجا که دلشان بخواهد می‌روند و کسی هم اگر انتقادی به ایشان کند، متهم می‌شود که دارد در زندگی خصوصی آدم‌ها دخالت می‌کند.
هفت: فوتبال ما، بلکه ورزش ما کاریکاتوری از حرفه ای بودن است. ستاره‌های ورزشی‌مان به شورای شهر و مجلس می‌روند، در عوض، سیاستمداران ما که با ادبیات فوتبال به شدت بیگانه‌اند، فقط چون در کودکی، گل کوچک بازی کرده‌اند -که در صداقت همین ادعا هم شبهات اساسی است!- مدیر پرسپولیس می‌شوند. این چنین است که حتی شادی بعد از گل هم، غم افزا می‌شود.
هشت: در همه جای دنیا رسم است که ستاره‌های فوتبال از دل محروم‌ترین طبقات رشد و نمو پیدا می‌کنند، اما در ازای پولی که می‌گیرند و در ازای شهرتی که به هم می‌زنند، تربیت می‌شوند، تنبیه می‌شوند. در ایران اما، بازیکنی که تا یکی دو سال پیش، حتی پول بلیت رفتن به سر تمرین تیم را هم نداشت، ناگهان با بنز و بی ام و تردد می‌کند. هم به پول رسیده و هم به شهرت، اما فرهنگ این ۲ را پیدا نکرده. البته قطعاً نمی‌خواهم همه بازیکنانمان را با یک چوب برانم، و حتی معتقد هم نیستم که مقصر اصلی ایشانند، لیکن ما داریم ادای حرفه‌ای‌ها را در می‌آوریم.
نه: روزگاری مجید جلالی گفته بود: «انقلاب اسلامی وارد فوتبال نشده». نه! اشتباه نشود. منظور «آقامعلم» اصلا این نبود که ما باید فوتبال انقلابی و یا فوتبال اسلامی داشته باشیم، بلکه سخن بر سر مفاهیمی است که باید عوض شود. اگر در خیلی از جاهای دنیا، فوتبال به اقتصاد کمک می‌کند، مع‌الاسف در ایران، جیب ستاره‌های فوتبال، عمدتاً از کیسه بیت‌المال پر می‌شود.
ده: حتی بعد از حاشیه اخیر هم، معتقدم نیستم که مشکل فوتبال ما نحوه شادی بعد از گل فلان بازیکن است یا بهمان ستاره. مشکل فوتبال ما این است که از دریبل‌های مسی لذت می‌بریم، بدون آنکه بدانیم مسی برای مسی شدن، اغلب مجبور است نفس خود را دریبل بزند، زود بخوابد، سرباز باشگاهش باشد، به تعهداتش پایبند باشد و چه و چه. از اینها گذشته، فوتبال ما حرفه‌ای نیست، چون تماشاگر ما حرفه ای نیست، چون رسانه ما حرفه ای نیست، چون مدیر ما حرفه‌ای نیست و چون رئیس فدراسیون فوتبال ما حرفه‌ای نیست. لابد رسانه‌های ورزشی ما هم فوتبالی نیستند که حالا دنیای فوتبال، ما را به شادی خاص بعد از گلمان می‌شناسد، و از یاد برده که همین چند ماه پیش، جوانمردترین بازیکن فوتبال، به روایت فیفا از دل همین فوتبال نیم بند ما بیرون آمد.
حالا به جای امین متوسل زاده، همگان فوتبال ما را به بازيكنان انگشت‌نما می‌شناسند. مبارک است!

باید مراقب حریم خصوصی فوتبال حرفه‌ای بود؛ آنچه دارد از دست این می‌رود، این است!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار