
مشکلات مرزي و سياسي دو کشور بالاخص پاکستان که يک کشور جديد التأسيس است و از مسلمانان شبه قاره تشکيل شده بود، سبب خصومت در روابط دو کشور گرديد. مشکلاتي که بيشتر در مسائل سياسي و جغرافيايي نهفته بود. اين مشکلات در بعد استراتژيک احساس ناامني را براي طرفين به ارمغان آورد به طوري که روابط بين دو کشور بر بازي حاصل جمع صفر حکمفرما گشت يعني ناامني يکي در گرو امنيت طرف مقابل و بالعکس تعريف شد.
شايد اصطلاح «برآورد تهديد متقابل» بهترين تعريف در روابط استراتژيکي بين هند و پاکستان باشد زيرا از همان آغاز استقلال پاکستان، هند ائتلاف اين کشور با غرب و تحرکات نظامي اين کشور را تهديدي براي خود به حساب آورد و پاکستان نيز هژموني گرايي هند در شبه قاره را براي خود تهديد به حساب ميآورد. در اين ميان اختلاف بر سر مناطق جامو، کشمير، يونگاد و حيدرآباد که پاکستان بر سر آنان ادعا داشت را ميتوان از موارد اختلاف اين دو به حساب آورد. اين روابط سوءظن برانگيز ترور و تهديد متقابل بيش از نيم قرن بر روابط دو کشور حاکم است.
برآورد تهديد متقابل
تجزيه و تحليل يک وضعيت يا يک روند که ملاحظات اصلي را شناسايي و آنها را با توجه به مقاصد امنيت ملي تفسير مي نمايد. راهکارهاي احتمالي را که در واکنش به آنها ارزيابي و راهکار بهتر را پيشنهاد ميکند يا بررسي منظم و منطقي تمامي عوامل که در اجراي مأموريت مؤثر ميباشند را برآورد (Estimate) ميگويند.
اما بر آورد تهديد (The Estimate of risis) برآورد تهديد از طرف مقابل است و دشمني مسلحانه دو کشور عامل اصلي ارزيابي و تجزيه و تحليل از طرف يکديگر از يک تهديد احتمالي است و وضعيتي را بهوجود ميآورد که در آن هر يک از دو کشور ميپندارند ديگري طرحهاي مغرضانه و تجاوزکارانهاي را در ذهن بپروراند و يک طرف امنيت خود را در ناامن کردن طرف متقابل ببيند. (آنت، ۱۳۷۹، ص۳۹۳)
در اين حالت اين برآورد در روابط بين دو کشور از مزاياي بيشتري برخوردار ميگردد جنگ تمام عيار و تجاوز نظامي صورت ميگيرد. چرا که تجزيه و تحليل طرفين ديپلماسي و روابط مسالمت آميز حاکم نيست بلکه بيشتر ترس و سوءظن از طرف مقابل بر روابط حاکم بوده که در صورت تداوم بيشتر به جنگ و خلاصي از اين برآورد تبديل خواهد شد.
هند و پاکستان و برآورد تهديد متقابل
درپي تجزيه امپراطوري انگليس درسال ۱۹۴۷دودولت مستقل در جنوب غرب آسيا و کنار يکديگر تأسيس گرديد هند وپاکستان. کشور پاکستان اصلاً به نام دين اسلام به عنوان کشوري خاص مسلمانان شبه قاره هند تأسيس گرديد وحتي نام آن نيز به لحاظ نامي به دين پاک نامگذاري گرديد وابزار دين درتشکيل حکومت ملي آن را از هند جدا نمود. هند نيز درهمان سال وپس از خروج نيروهاي انگليسي از شبه قاره به استقلال رسيد کشوري که درجنوب آسيا واقع واز شمال غربي با پاکستان هممرز است. اين کشور کشور هندوها با بيش از ۸۰ درصد ازآئين هندو تشکيل شده است ويکي از دلايل مهم تشکيل کشور پاکستان گردآوري مسلمانان شبه قاره تحت حاکميت حکومت اسلامي بوده است.
لذا از همان ابتداي استقلال هند به چشم يک تحت الحمايه يا يک کشوروابسته به پاکستان نگريسته وهژموني خود را تحميل اين کشور کرد. اما پاکستان با توجه به اختلاف درنوع فرهنگ سياسي و اسلامي بودن انديشه حکومتي اين کشور از همان ابتدا به دنبال استقلال سياسي ومقاومت دربرابر هژمونيگري هند بوده است. لذا روابط دو کشور از همان ابتدا برسوءظن طرف مقابل و بدگماني در دو طرف حاکم بوده است.
مهمترين معضلي که در روابط پاکستان و هند به چشم ميخورد، برآورد تهديد غلط يا به تعبيري سوء تعبير دو جانبه است. شرايط استراتژيک پاکستان به شدت متأثر از احساس خطر از سوي هند است. بسياري از مسئولان پاکستان بر اين مسئله اعتقاد دارند که هند با روند تفکيک شبه قاره از ابتدا مخالف بود و تشکيل يک کشور مستقل پاکستان در همجواري اين کشور که تحت عنوان يک کشور مسلمان تشکيل شد، يک تهديد براي آن کشور محسوب ميشد و پاکستان از موانع خصمانه مقامات هندي در نگراني به سر ميبرند و نقشي که هند در تجزيه پاکستان در خلال جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۷۱ ايفا کرد به مقامات پاکستاني اين برآورد را نشان داد که نگراني آنها بيمورد نبوده است.
لذا پاکستان براي دفع اين تهديد و برآورد آن از طرف مقابل خود يعني هند، راهبردهاي متعددي را در پيش گرفت که عبارتند از:
۱ ـ روابط با چين رقيب هند در منطقه جنوب آسيا
۲ ـ قرا رگرفتن در سيستم نظام دو قطبي و نزديکي با امريكا با عضويت در پيمان سنتووستيو
۳ ـ رقابت تسليحاتي با هند و دستيابي به تکنولوژي و سلاح هستهاي جهت رسيدن به بازدارندگي استراتژيک
پاکستان اولين آزمايش هستهاي خود را در ۱۹۹۸ انجام داد. به ادعاي مقامات اين کشور، پاکستان قادر به توليد بمب و موشک هستهاي است.
۴ ـ حمايت از گروه طالبان در افغانستان که در دوران اشغال اين کشور توسط ارتش سرخ، توسط ارتش و سا زماناي اساي پاکستان تجهيز و سازماندهي شدند، از اين جهت که آنان به عنوان يک پشتوانه استراتژيک عليه همسايه شرقي خود هند به کارگيري شوند. خصوصاً در مناطق مورد اختلاف جامو و کشمير که مسلمانان اين منطقه گرايش بيشتري به دولت پاکستان د ارند.
اين سياست پاکستان سبب شد تا طالبان در مناطق شمال و شمال غربي اين کشور رشد کرده و سازماندهي شوند به طوري که پس از تحولات ۱۱ سپتامبر و تقابل امريكا و دولت پاکستان با طالبان، آنها در اين مناطق خود را مجدداً سازماندهي کرده و در جنگ با ناتو بتوانند مقاومت نمايند به طوري که از سالهاي ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ تاکنون (۲۰۱۱) طالبان پاکستان به عنوان يک واقعيت براي دولت اين کشور شناخته شود و مهره هايي که بايد عليه هند بکارگيري ميشدند امروز در برابر دولت اين کشور قرار بگيرند.
لذا سياست برآورد دتهديد پاکستان از هند، اين کشور را وادار به انجام خطاهاي استراتژيک کرد که يکي از آنان قدرتگيري طالبان در مناطق سرحد و وزيرستان شمالي اين کشور بود که در حال حاضر به پاشنه آشيل حکومت پاکستان تبديل شده است.
اما هند، بدنبال استيلاي منطقهاي بر شبه قاره هند است و حتي پاکستان را همواره جزئي از خود قلمداد ميکند. هند نه تنها تمايل دارد که ديگران به موقعيت اين کشور در منطقه پي ببرند، بلکه بسيار مايل است در نزد همسايگان به صورت يک کشور برتر و هژمون جلوه کند.
بسياري از کارشناسان معتقدند که هند با توسل به ديپلماسي زور، فشار و نمايش قدرت با ابزارهاي استراتژيک (برتري هستهاي نظامي و جغرافيايي) همسايگان خود را به اجبار متقاعد ميکند بدون اينکه وارد يک جنگ تمام عيار گردد.
البته بايد به دخالت مسلحانه هند در بحران شرق پاکستان (۱۹۷۱)، شورش چريکهاي تاميل (Tamil) در سريلانکا، دخالت هند در قضيه مالديو در سال ۱۹۹۸ و استفاده گسترده از قواي مسلح در سرکوب حرکت آزاديخواهانه کشمير اشاره کردبرآورد تهديد را براي پاکستان ايجاد کرد که بايد مراقب تحرکات نظامي، سياسي و امنيتي هند در منطقه باشد.
تبعيت هند از دکترين اينديرا و افزايش توان دريايي در اقيانوس هند در دهه ۱۹۸۰ اين ديدگاه را براي پاکستانيها روشن کرد که هند قدرت برتر شبه قاره محسوب ميشود و ساير دولتهاي منطقه از جمله پاکستان به تبعيت از خواستههاي وي درآيد.
اين اقدامات پاکستان را بر آن داشت که به بلوک غرب و امريكا نزديک شده و از لحاظ نظامي يک متحد استراتژيک براي امريكا محسوب شود. در دوران جنگ سرد و خصوصاً پس از حمله ارتش سرخ به افغانستان شرايط پاکستان را در منطقه براي امريكاييها مهم جلوه داد و پاکستان مأموريت يافت تا گروههاي جهادي را در برابر ارتش سرخ تجهيز کند لذا ژنرال ضياءالحق جامعه اسلامي پاکستان را يکپارچه مورد حمايت خود قرار داد و با پيوند با عربستان سعودي با احداث مدارس جهادي، آموزههاي سلفي ـ وهابي را در اين مدارس تعليم داد تا جوانان و نوجوانان افغاني و پاکستاني به جبهه افغانستان اعزام گردند.
پاکستان هدف مهم ديگري نيز دنبال ميکرد و آن مقاومت و ايجاد بازدارندگي برابر هند بود تا در برابر سلطهطلبي هنديها در منطقه ايستادگي کند. در واقع اين برآورد تهديد متقابل از هند سبب شد تا پاکستان به بلوک غرب و جبهه امريكا در افغانستان بپيوندد تا ذخاير استراتژيک خود يعني جهاديوني را که بعدها به نام طالبان شناخته شدند در مناطق شرقي و هم مرز با هند، استفاده نمايد.
پاکستان از زمان شکست در برابر هند در سال ۱۹۷۱ و جدايي قسمت شرقي اين کشور، همواره ترس و تهديد را از جانب هند احساس ميکرد و به دنبال راهي بود تا با استفاده از اشرافيت اطلاعاتي در اين کشور قبل از هر اقدامي توسط هند، به اقدام پيشدستانه دست بزند و اقدامات تروريستي و چريکي در مناطق جامو و کشمير عليه هند و ايجاد هرج و مرج و ناامني در اين مناطق يکي از اين اقدامات بود.
از طرفي هند نيز پاکستان را در کنار خود يک تهديد تلقي ميکند و کليه اقدامات خرابکارانه و تروريستي در اين کشور را متوجه آن کشور ميداند. آزمايشات متعدد موشکي و مانورهاي نظامي پاکستان علائم تهديد را براي هند صادر ميکند تا هند نيز همچنان با نگاه سوءظن و ترديد به اقدامات پاکستان نگاه بيفکند.
در دوران جنگ سرد نزديکي روابط با اتحاد جماهير شوروي شرايط را در منطقه براي هند دو قطبي کرده بود. پس از جنگ سرد نيز هند به دنبال کسب خود اتکايي اقتصادي، فني، علمي و نظامي و به نوعي اجراي استراتژي جامع ملي بود و با هدف کاهش نفوذ عوامل خارجي در عرصه سياسي و اقتصادي و استفاده از تاکتيکهاي به موقع جهت روابط با کشورهاي منطقه که نزديکي به افغانستان يکي از اين سياستها بوده نگراني مقامات پاکستان را در بر داشت. پاکستان به دليل ضعف بنيه نظامي که ميراث شوم استعمار انگليس برايش بود پس از تفکيک شبه قاره از صنايع و بنيه نظامي بيبهره بود و اين کشور مجبور شد مشکلات زيادي را در زمينه تشکيل قواي مسلح خود تحمل کند و اين عقبماندگي را در دوران پس از جنگ سرد با حمايت از دولت طالبان در افغانستان و استفاده از اين حياط خلوت و عمق استراتژيک عليه هند جبران کرد. اما پس از تحولات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و سقوط طالبان، دولت کرزاي به رغم تظاهر به ايجاد روابط نزديک با پاکستان همواره از سوي طالبان اين کشور مورد حمايت ارتش واي اساي مورد تجاوز و حملات تروريستي قرار گرفت لذا رويکرد جديد دولت کرزاي نزديکي روابط با هند است که اين امر هراس و سوءظن مقامات پاکستاني را برانگيخته است. در مجموع ميتوان گفت مرز ۲۰۲۸ کيلومتري پاکستان با هند يک منطقه فعال نظامي و امنيتي است که دستاورد برآورد تهديد متقابل هند با پاکستان است برآوردي که براي طرفين مقابل هزينههاي نظامي و امنيتي را به همراه داشته است.
پاکستان به دنبال امنيت پايدار با تضعيف طرف مقابل خود يعني هند است و هند نيز در هژموني منطقهاي خود پاکستان را رقيب و آن را مانعي براي تحقق اهداف خود ميبيند. بنابراين بازي دوطرف بازي باخت باخت يا حاصل جمع آن صفر است.