
«وضعیت جنگ» نام کتابی است از جیمز رایزن که حاوی اطلاعاتی منحصربفرد از چگونگی شکل گیری و شکست عملیات های سری سیا علیه برنامه هسته ای ایران است. نویسنده این کتاب که پیش تر خبرنگار نیویورک تایمز بوده برای نگارش کتاب خود با منابعی از درون سازمان سیا گفت وگو کرده که در جریان جزئیات این عملیات ها بوده اند. جیمز استرلینک افسر سازمان سیا به جرم همکاری با رایزن هم اکنون در زندان به سر می برد و ماجرای محاکمه او هر از گاه خبر ساز می شود. در این بخش که در واقع در حکم مقدمه کتاب است، رایزن مبانی نگارش اثر خودر ا شرح می دهد.
***
فصل اول
توضیحی پیرامون منابع
اخیرا افراد زیادی به استفاده از منابع بدون ذکر نام نویسنده انتقاد داشتهاند. همه گزارشگران میدانند که بهترین داستان، داستانی است که موضوع مهی دارد و با ظرافت تمام روی آن کار شده است.
تألیف این کتاب، قطعا بدون همکاری تعداد زیادی از مقامات رسمی سابق و فعلی سازمان اطلاعات دولت بوش و دیگر نهادهای دولتی، امکان پذیر نبود. بسیاری از آنها مایل بودند موضوعات ظریف را فقط به شرط ناشناس ماندن مورد بحث قرار دهند.
فصل دوم:
مقدمه: تاریخ پنهان
جورج دبلیو بوش، رییس جمهور آمریکا، با قاطعیت به صحبت پر تنش با پدرش، رییس جمهور سابق آمریکا یعنی جورج هربرت واکر بوش، خاتمه داد و با عصبانیت گوشى تلفن را گذاشت.
سال ۲۰۰۳ بود، بحث و گفت وگو میان چهل و یکمین و چهل و سومین روسای جمهور آمریکا حاکی از دورهای طولانی ولی بسیار پنهان، اختلاف نظر بین پدر و پسر بود. در حالى که از جزئیات دقیق این مکالمات تنها دو نفر مطلع هستند، چندین منبع عالی مقام می گویند که مشاجرات بوش پدر در آن زمان به خاطر عدم اطمینان وی به روشى بود که جورج بوش دولتش را اداره مىکرد. جورج هربرت واکر بوش به این خاطر آشفته بود که پسرش به وزیر دفاع یعنی دونالد رامسفلد و ایدئولوژىهای نومحافظه کاران اجازه داده بود تا نفوذ زیادى در سیاست خارجى به خصوص در مورد عراق داشته باشند و به نظر مىرسید که وی پیشنهادات میانه روها از جمله وزیر خارجه، کالین پاول، را رد می کرد.
به عبارت دیگر خود بوش پدر هم به صورت محرمانه در انتشار برخى نگرانىهایى که در آن زمان توسط منتقدان پسرش بیان می شد، سهیم بود. بنا به گفته منابع آگاه، بعدها، رییسجمهور با پدرش تماس گرفت و به خاطر قطع کردن تلفن از او معذرت خواهى کرد و این اختلاف پایان یافت.
با این حال مشاجره پدر و پسر نشان دهنده این است که ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش یک انحراف اساسی از سنت میانهروی در سیاست خارجی ایالات متحده است؛ سنتی که پدرش بنیانگذار آن بود. از زمان جنگ جهانی دوم سیاست خارجی و امنیت ملی مواردی بودند که در آن روسای جمهور آمریکایی از هر دو جناح، به مصلحت گرایی هوشیارانه گرایش داشتند. در زمینه جنگ و صلح هر دو حزب لیبرال دموکرات و محافظه کار جمهوری خواه در گذشته دریافته بودند که احتمال به خطر افتادن منافعشان در پی اقدامات نسنجیده و ناگهانی بر مبنای سیاست و ایدئولوژی، بسیار بالاست. حتی رییس جمهور هایی مانند رونالد ریگان و جان اف کندی که به جایگاه آمریکا از موضع بالا نگاه می کردند، در مواردی که احتمال داشت سربازان آمریکایی را در موقعیت خطرناکی قرار دهد، به آرامی و با احتیاط عمل می کردند. از آمریکا انتظار می رفت، خشم خود را کنترل کند. جرج هربرت واکر بوش میان چنین سنتی رشد کرده بود، و با همین دیدگاه، رییس جمهور شده بود.
در سال ۱۹۹۱ ورود بوش به جنگ علیه عراق، با حمله صدام حسین به کویت که در همسایگی عراق قرار داشت، همزمان بود؛ بوش توانست حمایت همه جانبه و ائتلافی بین المللی را بدست آورد.
پس از رها سازی کویت، بوش پدر نیروهای آمریکایی را به جای دستور حرکت به سوی بغداد، برای سرنگونی صدام، متوقف کرد و به امریکا بازگرداند.
جورج دبلیو بوش به این دلیل انتخاب شد که رای دهندگان خواستار تکرار ریاست جمهوری جورج هربرت واکر بوش بودند. او وقتی که در مناظره ای در دوم اکتبر گفت که قصد دارد در سیاست خارجی روند متواضعانه ای را دنبال کند انتظار رای دهندگان را بالا برد: «اگر ما یک ملت متکبر باشیم همه از ما منزجر خواهند شد، اما اگر یک ملت فروتن و در عین حال قوی باشیم آنها از ما استقبال خواهند کرد». البته بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر، جورج دبلیو بوش راهش را از روش پدرش جدا کرد. این تصمیم نتایجی داشت که تا امروز هم اثرات آن را می بینیم. مهمتر از همه این بود که این تصمیم، به برهم زدن کنترل و تعادل تاریخ محرمانه قوه مجریه دولت آمریکا منجر شد. از جمله این پیامدها، به وجود آمدن یک برنامه جاسوسی داخلی جدید، شکل گیری دولتی در افغانستان که قاچاقچی مواد مخدر است، و آشوب در عراق بود.
شوراى امنیت ملى در کاخ سفید در خلال جنگ ایجاد شد تا ارتش عظیم، سازمان اطلاعات و سازمان حزب گرای سیاست خارجى دولت آمریکا را اداره کند. بنا به نظر بسیارى از افرادى که در دولت خدمت مىکنند، این سازمان در زمان دولت بوش بد عمل مىکرد و سست شده بود.
کاندولیزا رایس به عنوان مشاور امنیت ملى در اولین دوره ریاست جمهوری بوش، ارتباط شخصى بسیار خوبى با بوش داشت اما فاقد قدرت و صلاحیت کافى برای انجام اقدامات اساسی بود. سیاست خارجى اغلب توسط گروه کوچکى در کانون های غیر قابل باوری، از جمله دفتر معاون رییس جمهور و دفتر وزارت دفاع، تعیین مىشد.
رایس مجبور بود نقش جبران کننده را ایفا کند و اهانت های دائمی علی الخصوص از جانب دونالد رامسفلد را بپذیرد. برخی از دستیاران رنجیده رایس معتقدند که اگر شخص دیگری جای او بود، استعفا می داد. وفاداری تشویق شد و بوش او را در دور دوم ریاست جمهوری خود، به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب کرد.
در چندین موضوع، سیاست ها اصلا مورد بحث و بررسی قرارنگرفته است. طبق اظهارات یک منبع ارشد دولتی هرگز نشستى رسمى با حضور کل مشاوران ارشد رئیس جمهور براى بحث و تصمیمگیرى در مورد حمله یا عدم حمله به عراق تشکیل نشد. نیز طبق اظهارات منابع ارشد کاخ سفید مهمترین تصمیم بعد از حمله، حرکت فرماندار آمریکایی ال پاول برمر به منظور انحلال ارتش عراق بود که بدون اطلاع بوش انجام شد. منابع علی رتبه می گویند اطمینان دارند که رییس جمهور قبل از اتخاذ این تصمیم از آن اطلاعی نداشته است. این اقدام که قطعا با هماهنگی رامسفلد انجام شده است با توصیه های گروه برنامه ریزی که توسط شورای امنیت ملی تعیین شده بودند در تضاد است.
فقدان مدیریت مؤثر، ویژگى بارز سیاست خارجى دولت بوش بوده است و باعث شده تصمیمات اساسى به سرعت گرفته شده و با بررسى مختصر به اجرا در بیاید. دولت بوش به راحتى توانست بر مخالفت های دیوان اداری غلبه کند و ضعف افسران ارتش و سازمان جاسوسی کشور را آشکار کند. به طور کلی، ارتش و سازمان سیا با روش های جداگانه خود همواره تلاش کرده اند تا وضعیت موجود را حفظ کنند. هر دو سازمان که نگران تغییرات ناگهانی بودند و تحت نفوذ نیروهای کارآمد قرار داشتند سعی می کردند تا میانه روی را اتخاذ نمایند.
اما با سلطه بوش، ارتش و سازمان سیا به رغم عصبانیت و ناامیدى شدید بین مقاماتشان در اجراى سیاست امنیت ملى دولت، در برنده شدن در بسیارى از نزاع های اداری با شکست مواجه شدند. حرف شنوی گروهى از افسران آمریکایى مطلبی قابل توجه است، یکى از منابع ارشد دولت به این نکته توجه کرده است که در خلال بازدیدش از عراق همواره مىشنیده که فرماندهان آمریکایى از برخى مشکلات از قبیل کمبود نیروى کافى شکایت مىکنند اما در خلال نشست ها و ویدئوکنفرانس ها با بوش و رامسفلد، که این منبع نیز در آنها حضور داشته، فرماندهان ارشد مذکور شکایاتشان را مطرح نمی کردند. سکوت این فرماندهان در مقابل مقامات باعث شد کاخ سفید آشکارا بیان کند که فرماندهان ایالات متحده که در میدان و از منابع در اختیارشان راضی بودند و هرگز سرباز بیشتری برای عراق درخواست نکرده اند. در زمان بوش هیچ سازمانی بهاندازه سیا در ماموریتش شکست نخورد.
بیش از یک دهه ارزشمند از تاریخ طول می کشد تا برای سیا روشن شود که قبل از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، مذاکرات کاخ سفید بیش از گزارشات جاسوسی منظم و مستقل، موثر بوده است.
انحراف سازمان سیا مىتواند در زمان پایان جنگ سرد ریشه داشته باشد. وقتى اتحاد جماهیر شوروى در سال ۱۹۹۱ سقوط کرد، مأموریت اصلى سازمان سیا خاتمه یافت. آژانس امنیت ملی در سال ۱۹۴۷ به منظور یک هدف خاص ایجاد شد که آن اقدام به جنگ علیه شوروى (کمونیسم) بود و برای سال ها سایر موضوعات براى افسران سازمان سیا در درجه دوم قرار داشت. دوره بعد از جنگ سرد با ظهور منتقدان همراه بود که سازمان سیا را متهم کردند که در مورد تهدید شوروى زیاده روى کرده است و این پرسش را مطرح کردند که آیا آژانسى که به خاطر ویران شدن دیوار برلین شگفت زده شده بود از رده خارج شده است؟ دولت و پارلمان کلینتون سریعا بودجه اطلاعاتى را کاهش داد و بیل کلینتون (Bill Clinton) نشان داد که تمایلی به مسائل اطلاعاتی ندارد.
اولین مدیر او در سازمان سیا، جیمز ولسی از سوی رییس جمهور و دولت آنقدر طرد می شد که به سختی دو سال دوام آورد.
در میان این بازنگرى کلی نقش آژانس در دوره جدید، افسر سازمان سیا، آدریچ آمز (Aldrich Ames) به عنوان جاسوس روسیه در سال ۱۹۹۴ بازداشت شد و این مقدمهاى شد بر دورانى تلخ که همه در جستجوی جاسوس و اتهامات علنى و تنزل آژانس از جایگاهش بودند. افسران ارشد سازمان سیا برای خروج از این وضعیت با یکدیگر متحد شدند در دورهاى سه یا چهار ساله از ابتدا تا اواسط دهه ۱۹۹۰، تقریبا یک نسل کامل ازافسران سازمان سیا، یعنی افرادى که در جنگ سرد پیروز شده بودند، استعفا دادند و یا بازنشسته شدند. یک سرباز قدیمى سازمان سیا، آژانس را با یک خط هوایى مقایسه می کند که تمام خلبانان ارشدش را از دست داده است.
دوره تصدى کوتاه اما تلخ رئیس سازمان سیا، جان ام دوتچ (John M. Deutch) تنها به سقوط آژانس سرعت بخشید. وقتى او در سال ۱۹۹۵ به سیا پیوست، منکر این نشد که این شغل را نمىخواهد و این مقام را فقط به این خاطر پذیرفته است که کلینتون بعدها به عنوان پاداش، او را به عنوان وزیر دفاع معرفی کند. او که نمىتوانست بیزاری اش را از سازمان سیا بپوشاند، به سرعت به حوزه انتخاباتى برگردانده شد و به عنوان مدیر عملیات نظامى انتخاب شد.
دستور او براى تیرباران افسران ارشد به خاطر یک رسوایی در گواته مالا مىتوانست تجربه موفق مدیریت او قلمداد شود؛ اما این دستور منجر به یک شورش بزرگ همزمان با مدیریت عملیات شد که هرگز به وضع عادى برنگشت. اذهان عمومی متوجه قوانین جدید شد و آژانس به خاطر انزجار افکار از عملیات های جاسوسى خطرناک از کار افتاد. سازمان سیا به این خاطر که تمایلی به خطر کردن نداشت نمی توانست جاسوسان را در مناطق خطرناکی مثل عراق به خدمت بگمارد.
در همان دوران، سازمان سیا سعى مىکرد به سوالات افکار عمومی درباره مأموریت بعد از جنگ سرد یا قبول مجموعهاى ازمشکلات جدید نظیر گسترش انرژی هستهاى، تروریسم و قاچاق مواد مخدر در سطح بین المللى پاسخ دهد. اینها «دولتهاى سرکش» جدید خواهند بود که دنباله روى کره شمالى، عراق و ایران ومجرمان منطقهاى هستند و مکان هایى مثل یوگوسلاوى سابق را دربرمی گیرد. ولسى دوست داشت که بگوید سیا به مدت چهل سال با یک اژدهها مىجنگید اما حالا با چندین مار سمى روبروست؛ به عبارت دیگر پاره ای مشکلات کوچک در ازای یک تهدید بزرگ. اما اینها مأموریت هایی همسو بودند. سازمان سیا دیگر بر یک موضوع واحد تمرکز نداشت و این نکته به زودى آشکار مىشد که سازمان سیا عملکرد خوبی در چند مورد از وظایف خود نداشته است.
با نبود یک هدف اصلی، مانند اتحاد جماهیر شوروى، مدیریت سازمان سیا بیشتر وسوسه شده بود تا منابع را از یک مقصد به جای دیگرى منتقل کند و این کار می توانست براساس سلیقه و حتى منافع دولتى باشد که در رأس قدرت است. به عنوان مثال، به لطف معاون رییس جمهور یعنی الگور (Al Gore)، محیط زیست جهانى در اولویت های سازمان سیا قرار گرفت. در سطح وسیع تر، گسترش شبکههاى خبرى تلویزیونی و بعدها اینترنت بر سیاست گذاران براى پاسخ به بحران فعلى فشار وارد مىکرد و سیاستگذاران هم بر سازمان سیا فشار وارد مىکردند. بعضى وقت ها این وسوسهها روزانه تغییر مىکرد. با رقابت مدیران سازمان سیا و تحلیلگران براى جمع آورى اخبار اطلاعاتى دست اول و رساندن روزانه آن به رییس جمهور، تحقیقات دراز مدت و تحلیل های عمیق با اختلال رو به رو می شد.
تحلیلگران براى پیشرفت مطالعه مىکردند، آنها باید فوت و فن سریع و کوتاه نوشتن گزارشات را فرا می گرفتند تا توجه سیاست گزاران ارشد را به خود جلب کنند. تحلیلگران سازمان سیا در ردیف گزارشگران تلویزیون طبقه بندى مىشوند نه استادان دانشگاه ها. نتیجه آن بود که تحلیلگران زمان کمترى برای به چالش کشاندن فرضیات اساسى صرف می کردند. کالر فورد (Carl Ford)، تحلیلگر سابق سازمان سیا و رئیس هیأت ادارى سازمان جاسوسى، و پژوهشگر در وزارت خارجه، می گوید: «اگر بخواهم به یک مشکل خاص اشاره کنم که چرا ما اینقدر در زمینه کارهای اطلاعاتی بد عمل مىکنیم، این است که ما فقط روی گزارشات جاری متمرکز هستیم». در دهه ۱۹۷۰ فورد اضافه کرد که هفتاد تا هشتاد درصد از تحلیلگران سازمان سیا وقتشان را صرف تحقیقات اساسى در مورد موضوعات کلیدى مىکنند، امروزه حدود نود درصد از تحلیلگران کارى انجام نمىدهند و تنها به گزارشات روزمره می پردازند. تحلیلگران امروزه فقط منتظر اطلاعاتى هستند که می رسد و سپس آنچه در موردش فکر مىکنند را مىنویسند اما دانش کافی براى تشخیص درستی یا نادرستی اطلاعات ندارند. افراد بسیار کمى در واحد اطلاعات باقى ماندهاند که به یاد دارند تحقیقات مقدماتى چطور انجام مىگرفت.
جورج تنت (George Tenet) وقتی قدم دراین اوضاع پر مخاطره گذاشت که در سال ۱۹۹۷ به طور اتفاقی جانشین دوتچ شد. وقتى دوتچ در اواخر سال ۱۹۹۶ استعفا داد، انتخاب اول کلینتون براى ریاست سازمان سیا تونى لیک (Tony Lake) مشاور امنیت ملى او در طول اولین دوره ریاست جمهوری اش بود.
اما لیک از سوی سنا که توسط جمهوری خواهان اداره می شد، رد شد، زیرا فردی به شدت آزادی خواه و نزدیک به کلینتون تلقی می شد. بعد از اینکه لیک رد شد، کلینتون تقریبا با اکراه به تنت روی آورد. تنت به عنوان نماینده دوتچ خدمت و قبل از آن روی اطلاعات سیاسی در کاخ سفید کار می کرد و پیشتر نیز مدیر هیأت انتخابی مجلس سنای ایالات متحده در بخش اطلاعات بود. وی در پارلمان ایالتی از بالاترین حد امتیازی را در اختیار داشت که خود کلینتون به دنبال آن بود. جورج تنت قابل تایید و تصدیق بود.
وی ظرف مدت چند سال، از کارمندی مجلس سنا به رهبری سازمان اطلاعات آمریکا ارتقا یافت و تصمیم گرفت که اشتباه گذشتگان را تکرار نکند. ولسی شکست خورده بود زیرا هیچ ارتباطی با رییس جمهور نداشت. دوتچ شکست خورده بود زیرا اداره سازمان را واگذار کرده بود. تنت خودش را وقف دفتر رییس جمهور و هییت مدیره عملیات ها کرد. زمان مدیریت وی، دوران آرامش هیأت مدیره سازمان سیا بود. او سخت کار میکرد تا اذهان مخدوش مسئولین سازمان سیا را بازسازی کند و در همان حال در کنگره و کاخ سفید اعمال نفوذ کند تا بودجه آژانس را بالا ببرد. او فضای مسموم سال های ریاست دوتچ را از بین برد و به خاطر بازگرداندن جنگجوی سرد افسانه ای، یعنی جک جی داونینگ، مورد تشویق و تمجید واقع شد. با این کار او ریشه های جاسوسی مدیریت عملیات ها را به ایشان برگرداند.
اما همان طورکه یکى از افسران سابق سازمان سیا بیان کرده است تنت یک رهبر معرکه بگیر بزرگ بود نه یک رهبر برجسته، و در حالى که او بودجهها و اذهان را احیا مىکرد، به ضعف ساختارى جامعه اطلاعاتى ایالات متحده توجه نمی کرد. مشکلات ناشی از ضعف شدید مدیریتی در طول این دوران آرام وجود داشت و با روی کار آمدن دولت جدیدی که تمایل زیادی به مسائل اطلاعاتی داشت، تنت را مورد آزاد قرار می داد.
در بازنگرى، حتى بسیارى از هواخواهان و شریکان تنت معتقدند که او باید سازمان سیا را وقتى «بیل کلینتون» از قدرت برکنار شد، ترک می کرد. او می توانست با حفظ اعتبار قبلی خود بدون اینکه حادثه «۱۱ سپتامبر» و جستوجوى سلاح هاى کشتار جمعی عراق به آن اعتبار خدشه وارد کند سیا را رها کرده و به عنوان مردی که به سازمان سیا اعتبار دوباره داده در اذهان باقی بماند علی الخصوص به عنوان شخصی که صراحت و شفافیت را حتی به بهای ضرر شخصی در دوران مسئولیت خود در سازمان سیا به نمایش گذاشت.
براى مثال وقتی رییس جمهور کلینتون تخفیف در مجازات جاسوس اسرائیلى «جاناتان پولارد» (Jonathan Pollard) را مورد بررسی قرار داد تا رضایت اسرائیل را برای مذاکرات صلحآمیز خاورمیانه بدست آورد، تنت به کلینتون گفت در صورتی که پولارد آزاد شود او استعفا خواهد داد.
کلینتون تسلیم شد. در ماه مى سال ۱۹۹۸ وقتى که سازمان سیا در پی آزمایش بمبهاى هستهاى هندوستان غافلگیر شد، تنت باید با تبعات اولین شکست بزرگ اطلاعاتى روبرو می شد. به محض انتشار این اخبار، تنت با سناتور ریچارد سی شلبی تلفنى صحبت کرد. او یک جمهوریخواهِ آلابامایى مکار بود که ریاست کمیته انتخابی مجلس سنا در رابطه با مسائل اطلاعاتی را برعهده داشت.
شلبى پرسید «جورج چه اتفاقی افتاده است»؟ تنت جواب داد: «جناب سناتور ما هیچ سر نخى نداشتیم». رک گویی تنت، شلبی را به شدت نگران کرد و سناتور بعدها گفت که این گفت وگو سرآغاز نگرانی های وی در مورد مدیریت تنت در سازمان سیا بود. شلبى بعدها به عنوان علنىترین منتقد تنت ظاهر شد. حرفهای تنت بیش از حد صادقانه بود. در سال هاى بعد «ما هیچ سر نخى نداشتیم» یا کلماتی بدین معنا به خوبی به کار جرج تنت آمد.
در سراسر دوران ریاست جمهوری بوش، ایالات متحده با این مسئله مواجه بود که تعداد زیادی از مسلمانان سنى در سطح جهان شورش کردند. یکى از آنها که بسیار گسترش یافت شبکه تروریستى القاعده بود که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به نیویورک و واشنگتن حمله کرد. در عراق، افغانستان، اروپا، خاورمیانه، جنوب شرقى آسیا، تروریسم اسلامی بیش از پیش رشد یافته بود.
سؤال سیاسى اساسی در رابطه با واشنگتن این است که آیا سیاست هاى بوش اوضاع تروریسم را وخیم تر نکرده است؟ و این سوال به این دلیل ایجاد شد که بوش زمانی که فرصتش فراهم بود نتوانست القاعده را حذف کند و با حمایت از عراق به تعمیق خصومت جهان عرب سنی افزود. با کمال تاسف واضح است که افزایش شمار جوانانى که داوطلب انجام عملیات استشهادی هستند بیشتر از توانایى ایالات متحده و متحدانش براى دستگیر کردن و کشتن آنهاست. بعضى مواقع این طور به نظر مىرسد که دولت بوش با موالید تمام جهان عرب مىجنگد.
حامیان بوش از اشتیاق براى اصلاحات دموکراتیکی حرف می زدند که به سرعت در حال گذر از خاورمیانه است. بوش مطمئنا مستحق اعتبار گسترش دموکراسى در متن برنامه کاریاش است. رویاى جاه طلبانه رییس جمهور احتمالا به حقیقت می پیوندد. شاید جنگ در عراق باعث حوادثى شود که رکود سیاسى جامعه عرب را، که مدت ها طول کشیده، در هم بشکند. شاید این امر به پیشرفت در روابط بین عربی -اسرائیلى منجر شود و احساس امیدوارى که باعث رقابت با افراط گرایى و ترور مىشود را بیشتر کند.
در واقع، بوش با این سیاست آمریکایى در جامعه عرب، زندگی سربازان آمریکایى را به بازی گرفت. او شرط بست که خواسته توده مردم براى دموکراسى، با سرنگونی صدام حسین ارضا مىشود که این خود باعث در اقلیت قرار گرفتن افراط گرایى اسلامى خواهد شد و این اقلیت هم با هجوم آمریکا نابود خواهد شد.
بوش نیروهاى رقابت طلب بسیارى را در خاورمیانه رها کرد. و با این اوضاع هیچ کس نمىتوانست به راحتى نتیجه کار را ارزیابى کند. این سؤال ها ممکن است براى سال ها بى جواب بماند، و ممکن است تنها گذر تاریخ درباره جورج دبلیو بوش قضاوت کند. برخى از تاثیرات کوتاه مدت دوره ریاست جمهورى او امروز خود را نشان می دهد.
در این کتاب آن هلال کامل حوادث جهانى، تاریخچه پنهانی از سازمان سیا و نیز دولت بوش در زمان قبل و على الخصوص بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر وجود دارد. این یک داستان هشداردهنده است، داستانی که نشان مىدهد چطور از مخفىترین ابزار سیاست امنیت ملى آمریکا سوء استفاده شده است. این حوادث شامل جاسوسى داخلی، سوء استفاده از قدرت و عملیات خصمانه است و داستانی است که هم اکنون می توان آن را گفت.
منبع: سایت ایران هسته ای
ادامه دارد...