
در كتابهاي لغتنامه درمقابل واژه مرز اينچنين اشاره شده است:
«مرز به خط فاصل ميان دو كشور گفته ميشود. براساس تعريف آخرين حد قلمرو زميني، دريايي، هوايي و تحتالارضي (زيرزميني) هركشور را مرز آن كشور ميگويند و هرگونه ورود غيرمجاز به مرزهاي يك كشورچه از طريق هوايي و چه از راه زميني تجاوز به حريم يك كشور به حساب ميآيد.»
اين تعريفي منطقي و اصولي درباره مرزهاي فيزيكي يك كشور است، مرزهايي كه در هر زمان اين احتمال وجود دارد كه مورد هجمه از هر ناحيهاي قرار بگيرد يا بخشهايي از اين مرزها به دليل تجاوز بهدست بيگانه بيفتد. اين مرزها را ميتوان با برنامهريزي و تبيين استراتژي مناسب بعد از مدتي با بيرون راندن بيگانه دوباره به دست آورد. اما آيا مرزهاي اعتقادي را هم ميتوان بعد از هجمه لجام گسيخته دشمن اعتقادي دوباره به دست آورد؟!
درباره حفاظت و حراست از مرزهاي اعتقادي بارها شنيدهايم و مطالب مختلفي در رسانههاي مختلف منتشرشده است. در تمامي اين مطالب و اظهارنظرهاي گوناگون يك موضوع به عنوان نقطه واحد و مشترك بيان شده است. اين نقطه مشترك همان توجه به هجمه لجام گسيخته عليه اعتقادات فرهنگي و مذهبي جامعه ايران است.
اما دراين بين به نظرمي رسد با توجه به تأكيدات مكرر مقام معظم رهبري درباره تهاجم فرهنگي و تهديدي به نام جنگ نرم، بررسي يك موضوع با اهميت و ويژه نه تنها از نگاه كارشناسان و صاحبنظران بلكه ازديد افكارعمومي جامعه هم مغفول مانده است. موضوعي كه ادامه اين روند و توجه نداشتن به آن باعث ميشود تا در آيندهاي نزديك نه از اعتقاد خبري باشد و نه از مرزهاي اعتقادي!
اما به راستي مرزبانان مرزهاي اعتقادي چه كساني هستند؟ براي دفاع از هرمرزي چه مرزهاي جغرافيايي باشد و چه مرزهاي اعتقادي برنامهريزي لازم است و بايد افرادي كه براي حراست از مرزها انتخاب ميشوند، كاركشته، شجاع و داراي عرق ملي و اعتقادي باشند. براي تعيين مرزهاي جغرافيايي مطالعات مختلفي از جمله نقشه برداري، رايزنيهاي ديپلماسي و تصويربرداري هوايي انجام ميشود تا مرز بينالمللي بين دو كشور مشخص شود. اين روند بايد به گونهاي ديگر براي شناسايي مرزهاي اعتقادي هم انجام شود. آيا مرزهاي اعتقادي خود را به خوبي شناختهايم و براي پيشگيري از تجاوز بيگانه به اين مرزها آمادگي لازم را داريم؟
اينها پرسشهايي است كه پاسخ به آن در اين شرايط تأثيرگذار باعث شناخت راههاي اصلي، تهديدات و فرصتهاي پيشرو ميشود.
بيشك در مقوله شناخت مرزهاي اعتقادي و مرزبانان اعتقادي اين مرزها، شناخت سه حوزه تأثيرگذار و اصلي ضروري است. سه حوزهاي كه با انجام وظايف در كنار هم مثلث مرزباني اعتقادي كشور را تشكيل ميدهد. در وهله اول حوزه تعليم و تربيت نقش اصلي را برعهده دارد، سربازان بيادعايي به نامهاي معلمان اولين سنگربانان و مرزبانان مرزهاي اعتقادي هستند كه ميتوانند از مرزهاي اعتقادي، دانش و بصيرت دفاع كنند.
پس ازحوزه تعليم و تربيت، دانشگاه و حوزه است كه ضلع ديگر اين مثلت مرزباني را تشكيل ميدهد. اين ضلع تأثيرگذار بايد در روشهاي آموزشو پژوهشكارآمد باشد و بههم ريختگيهاي اعتقادي جامعه را با تربيت دانشجويان و اساتيد مجرب بر طرف كند.
اما ضلع سوم اين مثلث كه در حقيقت همانند وتر اين شكل هندسي عمل ميكند و ارتباط دهنده دو ضلع ديگر است، سازو كاري به نام صدا و سيماست، صدا و سيمايي كه به باور بسياري از كارشناسان به عنوان خط مقدم جبهه جنگ نرم و پيشقراوان مرزباني اعتقادي كشور به حساب ميآيد و براي حراست از مرزهاي اعتقادي نقش تأثيرگذاري دارد.
به هر رو تركيبي از همكاري، برنامهريزي و شناخت فرصتها و تهديدات موجود در حوزه هجمه نرم و اعتقادي ميتواند زمينه فعاليت لجام گسيخته را از طراحان جنگ اعتقادي بگيرد.
البته كمي هم بايد نگران بود، نگران از روزي كه هر ضلع اين مثلث مهم براي خود به كاري مشغول باشند و درحقيقت ساز خود را بزند. بايد نگران بود از روزي كه جنگ نرم و هجمه به مرزهاي اعتقادي را جدي نگيريم و جنگ نرم ما را جدي بگيرد و ساز اين سه ضلع مثلث مرزباني هم آنطور كه جنگ نرم ميخواهد كوك شود!