
گاهي آمارهايي از سوي برخي مراكز روانشناسي يا از سوي برخي افراد بيان ميشود كه نه تنها كسر شأن علوم آمار و روانشناسي و جامعه شناسي است و نشان ميدهد فرد يا مركز اظهارنظر كننده در اين باره، هيچ سواد آكادميكي در حوزه اين علوم ندارد، بلكه اهانت آشكار به ساحت كساني است كه اين آمارها درباره آنان بيان ميشود.
براي نمونه، آماري كه از سوي انجمن روانشناسان درباره اختلالات رواني ۵۰ درصد و حتي ۷۰ درصد از مردم كشور هر از چندگاهي بيان ميشود، از جمله اين موارد است كه چندي پيش در يادداشتي با عنوان «چه كسي رواني است؟!» به آن پرداخته شد. يكي از علل انتشار چنين آماري اين است كه اظهاركنندگان آن درپي بازارگرمي و كسب درآمد بيشتر هستند.
به تازگي هم، آماري از اعتياد ۸۰ درصدي دانشجويان كشور منتشر شده كه نه تنها وهن علم آمار، بلكه اهانت به ساحت دانشگاه و دانشجويان است. در شرايط كنوني، نزديك به ۴ ميليون دانشجو در سراسر كشور به علمآموزي مشغولند كه اگر اين آمار مضحك را در نظر بگيريم بايد ۳ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر آنان معتاد باشند! تصور كنيد اگر در تصور خود به چنين رقمي واقعيت ببخشيم، بايد خيال كنيم دانشگاهها مجبورند نام خود را به كمپ ترك اعتياد تغيير دهند!
منتشركنندگان چنين آماري، يا از عقل و سواد بيبهره هستند يا هدف يا اغراض ويژهاي را پيگيري ميكنند. اگر وجه نخست يعني محروميت از عقل و سواد صحيح باشد، چرا بايد برخي رسانهها بازيچه كم عقلي و كمدانشي اين افراد شوند؟! چرا بايد برخي رسانهها تريبون چنين اشخاصي باشند؟! چرا بايد رسانهها با انتشار آمار دروغين و سراسر بلوف اين افراد، فكر و ذهن خانوادهها را مملو از دغدغه و بدبيني و نگراني كنند؟
و اگر وجه دوم يعني، غرض ورزي درست باشد، قطعاً بايد با اين افراد برخورد قاطع صورت گيرد، چراكه يكي از وجوه محتمل براي غرض ورزي آنان اين است كه ممكن است جزو مافياي فراري دادن دانشجويان از تحصيل در دانشگاههاي داخلي و ماجركردن آنان به خارج از كشور باشند. بعيد نيست اين افراد، با انتشار چنين آماري در پي آن باشند كه خانوادهها را حساس و نگران كنند و به اين نتيجه برسانند كه دانشگاههاي داخلي، آسيبزاست و براي سالم ماندن فرزندان خود بايد به بيرون از مرزها بينديشند.
جالب اينجاست كه پليس مبارزه با مواد مخدر، روز گذشته تنها به تكذيب اين آمار اكتفا كرد! در حالي كه در چنين موارد حساسي، تكذيب آمار دم دستيترين كاري است كه ميشود انجام داد. وظيفه مديران اين است كه انتشاردهندگان اين آمار و آمارهاي مشابه را فرابخواند و از آنان توضيح بخواهد.
اگر قرار باشد هر كسي هر زمان و هرجا دلش خواست، بدون تخصص علمي و بيهيچ سند و مدركي، آمار بدهد، سنگ روي سنگ بند نميشود. ارائه كنندگان چنين آماري بايد از جامعه دانشگاهي، از خانوادههاي دانشجويان، از متخصصان علم آمار و در نهايت از جامعه ايران پوزش بخواهند. اين ناچيزترين كاري است كه بايد انجام دهند. پس از عذرخواهي بايد بازخواست شوند تا روشن شود چرا اين دروغ شاخدار را گفتهاند؟!