
اينكه در شهرها علاوه بر مديريت شهر (شهرداري و شوراي شهر) استانداري و فرمانداري نيز به عنوان بازوان دولتي حضور دارند بر كسي پوشيده نيست و اين انتظار ميرود وقتي شهروندان با مشكل مثلاً رفت و آمد شهري روبهرو هستند، مسئولان در هر پستي كه هستند در كنار مديريت شهري قرار گرفته و با رصد مشكلات درصدد حل آن برآيند نه اينكه شهروندان در رنج و عذاب باشند و مسئولان به جاي حل مشكلات فقط به جانبداري از دستگاههاي مرتبط با خود اقدام كنند. مثال واضح و عيني اين اقدام را ميتوان در حوزه حمل و نقل عمومي شهري (مترو) شاهد بود.
چندين سال است كه مديران شهري از كمبود بودجه و عمل نكردن به وعدهها توسط دستگاههاي دولتي سخن به ميان ميآورند ولي بخشهايي چون فرمانداري و استانداري به جاي همراهي براي حل مشكلات و معضلات و ميانجيگري، رفع و رجوع مسائل مردم را فراموش كرده و به جانبداري از دستگاه متبوع خود اقدام ميكنند. به واقع اگر هر شهروند را يك سلول زنده پيكره شهر در نظر بگيريم، كوچكترين نارسايي و كمبود در يك بخش سبب ميشود تا عملكرد يك بخش مختل شود كه آثار آن بر كل شهر خودنمايي ميكند، درست مانند بدن انسان كه اگر انگشت يا دنداندرد به سراغ فردي بيايد،كل بدن متأثر از آن خواهد شد. حال اگر مديريت شهري به يك جهت حركت كند و فرمانداري و استانداري هم به جهت ديگر، پس تكليف شهروندان چه ميشود؟
در اين ميان شهروندان خواسته يا ناخواسته قرباني ميشوند و بايد تاوان چيزي را بپردازند كه در حل آن صددرصد دخيل نيستند.
شهروندان به عناوين مختلف عوارض و ماليات ميپردازند تا خدمتي درخور شأن خود دريافت كنند و از سوي ديگر اين مسئولان شهري و دولتي هستند كه مدعي خدمتگزاري هستند اما اينكه با چه ملاكي بايد بحث خدمترساني و تكريم شهروندان را سنجيد تا مشخص شود كه كدام يك از اين دو گروه كه مدعي خدمت هستند واقعاً كار را انجام ميدهند، مشخص نيست.
گره كور برخي مشكلات شهري نه تنها با گذر زمان باز نميشود بلكه هر روز محكمتر ميشود كه اين امر هدر دادن سرمايهها و زمان به حساب ميآيد و چيزي در اين ميان نصيب شهروندان نميشود. دادن وعده و استفاده از رسانهها براي به كرسي نشاندن حرف خود به نوعي بازي با افكار عمومي است و اين امر سبب ميشود تا ظرفيتهاي موجود در شهروندان نيز به كار گرفته نشود. ادامه اين روند به نوعي فرهنگ بياعتمادي در ميان شهروندان را گسترش ميدهد و همچنان با وجود مشكلات و معضلات شهري بايد منتظر فرصتسوزيها بود. همدلي و يكرنگ شدن براي حل مشكلات شهروندان را نيز قانع ميكند تا آنها نيز با اين روند همسو شوند و وقتي شاهد اختلاف و كشمكشها هستند، بيتفاوتي را به عنوان اولين راهكار در برآوردن نياز در پيش خواهند گرفت. پاسخگويي به نياز شهروندان در حوزه شهري در تمام ابعاد زماني مورد توجه قرار ميگيرد كه مسئولان همرنگي و همدلي را در پيش بگيرند.