
و چرا در برخی از مواقع مواضع دوگانه و پارادوکسیکال اتخاذ میکنند؟ واکنش رجب طیب اردوغان نسبت به مدیریت جلسه در نشست داووس در سال ۲۰۰۸ و موضع تند رئیس حزب اعتدال و توسعه در برابر شیمونپرز، رئیس رژیم صهیونیستی، آغاز علنی این چرخش سیاسی بود. پس از آن جدال ترکیه و اسرائيل بر سر ارسال بستههای کمکی به نوار غزه و جلوگیری نیروهای نظامی و امنیتی اسرائيل که سبب شد ۹ شهروند ترکیه جان خود را از دست بدهند و همچنین جدال بر سر سفرای یکدیگر این سؤال را ایجاد کرد که واقعاً در منطقه چه خبر است؟ از سوی دیگر برخی امیدوار شده و از ورود ترکیه به جرگه مقاومت استقبال کردند. اما تحولات خاورمیانه که از ابتدای سال ۲۰۱۱ کلید خورد سیاستهای خاصی از مقامات ترکیه دیده شد که برخی را به تعجب واداشت که آیا حزب اعتدال و توسعه واقعاً از رویکردهای منطقهای خود آگاهی لازم را دارد یا خیر؟ این پرسشها حتی برای برخی از کارشناسان ایران نیز به وجود آمد. زمانی که ترکیه به همراه برزیل بیانیه تهران را امضا کرد و در حمایت از سیاستهای هستهای ایران به قطعنامه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل علیه کشورمان رأی منفی داد بسیاری از کارشناسان داخلی آنکارا را به تمامي در کنار ایران دیده و آن را تکه جدا شده غرب فرض کردند. اگر چه در همان زمان نیز برخی محتاطتر رفتار کرده و محافظهکارانهتر موضع میگرفتند که گذشت زمان نشان داد که چندان هم بی حق نبودند.
ترکیه در کجای منطقه ایستاده است؟
درباره این مسئله که ترکیه در منطقه واقعاً از چه اصولی حمایت کرده و کدام رویکرد را میپسندند، باید ابتدا نسبت به چند موضوع دقت بیشتری داشت. ترکیه کنونی که میراثدار امپراتوری عثمانی است، هنوز از خلأ هویت ملی انسجام یافته رنج میبرد. مبنای ساخت دولت و سیاست در ترکیه پس از عثمانی غربگرایانه است. عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱) اولین گام غربی آن بود. در هر صورت این کشور در منطقه اوراسیا قرار دارد و امريكا پس از جنگ دوم جهانی، برای ایجاد پایگاهی استراتژیک در دل اوراسیا و چسبیده به مرزهای شوروی به ترکیه نیازمند بود. از این رو ترکیه اولین و تنها کشور اسلامی بود که عضو ناتو شد. در کنار تهدیدهای شوروی در دوران جنگ سرد، ترکیه به پنجرهای برای ناتو و غرب رو به دنیای اسلام تبدیل شد که این روزها بیش از همه به کارش میآید. پس از آن ترکیه تمایل خود را برای عضویت در جامعه اروپایی که سپس به اتحادیه اروپا تبدیل شد، نشان داد که تاکنون با مخالفت این اتحادیه به خصوص از سوی فرانسه و آلمان مواجه شده است. ترکیه در حالی به اروپایی شدن گرایش دارد که عمده ذهن، زبان، دین و فرهنگش شرقی است. همین مسئله دوگانگی هویتی عمیقی را در این کشور ایجاد کرده است. این مسئله کاملاً در دولت و سیاست این کشور تأثیر گذاشته است. احزاب غربگرا به کمک ارتش تا چندین دهه اجازه ندادند که دولت غیرغربگرا در این کشور روی کار بیاید و هر بار که اسلامگرایان نقش سیاسی خود را در عرصه حکومت پررنگ کردند با کودتای نظامیان مواجه شدند. ارتش در دوره جنگ سرد در سه نوبت در سالهای ۱۹۶۰، ۱۹۷۱ و ۱۹۸۰ کودتا کرد و همچنین در سال ۱۹۹۶ دولت اسلامگرای نجمالدین اربکان را ساقط کرد.
كمان داود اوغلو
سیاستهای یکجانبهگرا، سختگیرانه و غیردموکراتیک نظامیان و احزاب غربگرا سبب شد تا از پایگاه اجتماعی آنها کاسته شده و شهروندان ترکیه به سمت احزاب جدید و هماهنگ با فرهنگ و تمدن خودشان سوق پیدا کنند. بر این اساس بود که حزب اعتدال و توسعه که با عنوان اسلامگرایی روی کار آمده بود توانست قدرت را در سال ۲۰۰۲ به دست بگیرد. حزب اعتدال و توسعه نیز از ابتدا با این دوگانگی هویتی همراه بود. این حزب که از سوم اکتبر ۲۰۰۵ مذاکرات الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا را آغاز کرد، با سیاستهای شرق گرایانه امروزی خود بیگانه بود. اما از زمانی که به این اطمینان رسید که نمیتواند از کانال حزب اعتدال و توسعه به اتحادیه اروپا وارد شود، سیاستهای واکنشی و شرقگرایانه خود را به نمایش گذاشت تا بیش از گذشته توجه و حساسیت غرب را برانگیزاند. حملات کلامی آنکارا علیه تل آویو که بسیاری آن را نمایشی میپندارند در این راستا انجام میشود. نمایشی بودن این رفتار سیاسی بیشتر به اين دلیل است که با این کار به دنبال جلب توجه غرب است. البته عمده تمایلات شرقگرایانه رجب طیب اردوغان و بهطور کل دولت ترکیه را باید در تفکرات احمد داود اوغلو جستوجو کرد که از اول ماه می سال ۲۰۰۹ از سمت مشاوره دولت به وزارت خارجه ترکیه رفت. وی معتقد است که سیاست جدید ترکیه بسان کمانی میماند که هر چه زه آن به سمت شرق کشیده میشود تیر آن بیشتر به سمت قلب اروپا پیش خواهد رفت. اما نباید فراموش کرد که این سیاست تا هنگامی اجرایی است که همین حزب و همین دولت در ترکیه روی کار باشد و اگر احزاب دیگری جایگزین حزب اعتدال و توسعه شوند مطمئناً جهتگیریهای سیاسی آن نیز تغییر خواهد کرد. با توجه به اینکه اندیشههای متفاوت و متناقضی در ساختار اجتماعی ترکیه وجود دارد هر دوره میتوان انتظار داشت که دولت جدیدی روی کار آمده و سیاستهای کلان این کشور را کاملاً تغییر دهد، درست مثل همان کاری که حزب اعتدال و توسعه طی این چند سال نسبت به گذشته انجام داده است. معمولاً در چنین شرایطی کشورها از استراتژی بلندمدتی برخوردار نیستند و هر گاه که دولت جدید روی کار میآید سیاستهای خاص خود را دنبال میکند که با سیاستهای پیشین در تضاد قرار میگیرد. بنابراین رویکردها و جهت گیریها در چنین کشورهایی معمولاً تاکتیکی، کوتاه مدت و حتی همراه با آزمایش و خطا است. دولت اردوغان نیز طی این چند سال سیاست نادرست آزمایش و خطا را دنبال کرده است که یکی از مهمترین نمونههای آن در عادیسازی روابط ترکیه و ارمنستان خود را نشان داد. اردوغان بر اساس سیاست به صفر رساندن تنشها با همسایگان تصمیم داشت تا دشمنی دیرینه ارمنستان و ترکیه را به پایان برساند اما کمتر به این مسئله اندیشه بود که واکنشهای جمهوري آذربایجان به اندازهای زیاد خواهد بود که اتحاد منطقهای آنکارا – باکو را به هم خواهد ریخت. پس از این ترکیه با واقعیت فاصله گرفتن جمهوری آذربایجان با خود مواجه و مجبور شد که روابط با ارمنستان را در همان حد گذشته باقی بگذارد و برای به دست آوردن یک دوست درجه دوم یک متحد درجه اول را در منطقه قفقاز جنوبی از دست ندهد. آنکارا حتی با نزدیک شدن به ایران علاقه زیادی داشت تا با اعتمادسازی دو طرفه به حل و فصل اختلافات پیش آمده بین ایران و غرب در زمینه مسائل هستهای بپردازد. موفقیت در این کار میتوانست ترکیه را به عنوان یک میانجیگر و حلال مسائل پیچیده جهانی تبدیل کند. اقدامی که راه به جایی نبرد. با این وجود تا پیش از تحولات سال ۲۰۱۱ در خاورمیانه مقامات ترکیه به شکل گستردهای به مثلث مقاومت در منطقه نزدیک شده بودند و همزمان سعی داشتند تا در دیگر کشورهای منطقه نیز نفوذ ایجاد کنند اما قیامهای خاورمیانه بار دیگر تاکتیک حزب اعتدال و توسعه را به هم ریخت و آن را بار دیگر مجبور به چرخش کرد. عمده ترین نمایش این چرخش نیز خود را در کشور سوریه نشان داد. مخالفت کم نظیر اردوغان با دولت سوريه بار دیگر این پرسش تعجب برانگیز را ایجاد کرد که به راستی ترکیه در منطقه به دنبال چیست؟ ترکیه در دورهای به سمت خاورمیانه و تأثیرگذاری در آن گرایش پیدا کرد که سیاستهای کلان منطقهای در آن تثبیت یافته بود و نقش هر یک از کشورها همچون عربستان، مصر، اردن، بحرین، گروه مقاومت و غیره حتی اسرائيل مشخص بود.
در چنین شرایطی دولت اردوغان تنها با حمله کردن به رژیم صهیونیستی میتوانست تکانی به ساختار تعریف شده منطقه بدهد و از این طریق باز کردن جای خود در دل موافقان فلسطین متحدان و هم اندیشانی پیدا کند اما قیامهای منطقهای این موقعیت را به ترکیه داده است تا بیش از گذشته و نه فقط از کانال حمله به اسرائيل به دنبال جای پای مناسبی در منطقه خاورمیانه باشد. حزب اعتدال و توسعه در ادامه سیاست آزمایش و خطای خود بر این اندیشه است که با سقوط هر حکومتی در خاورمیانه سیاستهای تثبیت شده پیشین خاورمیانه تغییر یافته و از این طریق موقعیت بهتر و فراختری برای بازیگری پیدا میکند.
سقوط حسنی مبارک و معمر قذافی میتواند چنین فضایی را برای این بازیگر جدید منطقهای ایجاد کند به خصوص که مستقیماً در سقوط طرابلس نقش داشت. اکنون نیز بدش نمیآید که به سقوط بشار اسد کمک کند تا نقش خود را در منطقه افزایش داده و حتی به سمت رهبری خاورمیانه پیش ببرد. البته این جایگاه تنها در رویای ترکیه برآورده میشود چون موانع گستردهای برای این تمایل وجود دارد. ترکیه حتی بدش نمیآید حاکمیت کشورهایی همچون عربستان، اردن و دیگر کشورهای منطقهای متزلزل شود اما به خاطر همنوایی با ناتو و غرب هنوز مواضع پنهان خود را نمایان نمیکند.