
تاریخ ۳۲ ساله انقلاب اسلامی ما حاوی حکایتهای فراوانی از ریزشها و رویشهاست.
ریزشها و رویشهایی که هریک در جای خود توانستند انقلاب اسلامی ما را با تهدیدها و فرصتهایی مواجه کنند اما نصرتالهی و ساختارهای خردمبنای نظام، تمام تهدیدها را برای ما تبدیل به فرصتهای بعدی کرد و دستاوردهای فرصتها را نیز رشد داد و پرمحصولتر نمود.
یکی از این حکایتها داستان گریختنها و رفتنهاست. گریختنها و رفتنهای افرادی که روزگاری در این ملک و مملکت در لباسهای مختلفی مثل فعال اقتصادی، مدیر ارشد، رئیس جمهور و ... میزیستهاند اما سرانجام با انجام خیانتها و تخلفاتی و یا قرارگیری در مظانّ برخی از اتهامات، رفتن را به ماندن ترجیح داده و رفتند.
رفتنی که البته نگاهی به سرانجام چند مورد از مشهورترین آنها میتواند پایان داستان فرارها و گریختنها از مکافات سوء اعمال در نظام جمهوری اسلامی ایران و ساحت انقلاب اسلامی را برای همه شفافتر کند.
اول: فرار بزرگ
ابوالحسن بنیصدر. اولین رئیس جمهور ایران که بعدها مشخص شد همکار موساد بوده و سوابق همکاری با سیا را نیز داشته است.
او در ظرف مدت یکسال و چهارماهی که تا خرداد سال ۶۰ بر رأس امور اجرایی کشور قرار داشت اگرچه با شعار عدالت، اقتصادی اسلامی و طرفداری از انقلاب به صحنه آمده بود، اما خیانتهایش به کشور و ملت مسلمان ایران تا آنجا پیش رفت که مجبور به پنهان شدن در دستشویی از هواپیما و فرار از کشور شد. خیانتهایی که البته تاریخ و حتی خود بنیصدر بعدها بر آن صحه گذاشتند.
این شخص بنیصدر بود که سالها پس از فرارش در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که در ماجرای اشغال خرمشهر به عنوان نفوذی حزب بعث و صدام عمل کرده و با فراهم کردن زمینههای مختلف و عدم حمایت از مقاومان خرمشهر، سبب اشغال این بخش از خاک کشورمان شده است.
بنیصدر همچنین خدمات زیادی را برای نزدیکترین دوستانش یعنی مجاهدین خلق (کسانی که بعدها منافق لقب گرفتند) انجام داد. به گونهای که لیدر اصلی آنها یعنی مسعود رجوی را در نزدیکترین رده به خود قرار داد و گناه حمایت از منافقین تا ابد بر پیشانی ابوالحسن بنیصدر ثبت شد.
بنی صدر ۷۸ ساله، پس از فراری که با هیئت زنانه از ایران صورت داد به فرانسه رفت و تا هم اکنون نیز در آنجا مانده است. او سالهاست که تحت حفاظت کشور فرانسه میزید و با وجود تصوراتی که در روزهای اول فرارش در ذهن میپروراند و حتی آنها را نیز بیان میکرد؛ مجبور شد تا امروز در یک زندگی به شدت امنیتی و حفاظتی زندگی کند و هیچ کس هم صدای او را نشنید.
در واقع هیچکس تمایلی به شنیدن حرفهای یک پیرمرد فراری و یک خائن به آرمان خاک مادری نداشت و حتی تلاش مذبوحانه رسانههای ضد انقلاب نیز در پر رنگ سازی ابوالحسن بنیصدر فایده نکرد و پیرمرد فراری این روزها به غیر از انتظار برای اقبال همیشگی تمام آدمها! گویا کاری دیگری ندارد.
دوم: وزیر فراری
عطاالله مهاجرانی. وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات که تئوری تساهل و تسامح را مطرح کرد و نامههای عاشقانهاش برای برخی کارمندان زن، شهره عام و خاص شد.
مهاجرانی که هم اکنون ۵۷ سال دارد نیز در اوایل دهه ۸۰ به دلیل رویکردهای سکولار و ضد اسلامی خود به جبهه ضد انقلاب خارج از کشور پیوست و هم اکنون نیز در لندن زندگی میکند.
او در تمام روزهای خارج نشینی خود مشغول ابراز پشیمانی از رویکردهای گذشته خود در زمینه خدمت به انقلاب اسلامی بوده است و به مطلب نویسی در سایتهای ضد انقلاب نیز شهره است.
چهرههای جوانتر و آنها که از مهاجرانی فقط اسم و برخی رویکردهای غلط اخلاقیاش را شنیدهاند، دیگر کمتر او را به یاد میآورند. و او حتی به آمال خود در خارج از کشور هم نرسید.
سوم: مجرم میلیاردری که دستگیر شد، فرار کرد، باز هم دستگیر شد
او شهرام جزایری است که در زمان دستگیری ۲۹ سال داشت. فعالی اقتصادی که توانسته بود به صورتی موهوم، اعتبارات زیادی را در دست بگیرد. او همچنین در آن مقطع به سیاسیون مطرحی نیز در قالبهای مختلف پولهای کلان داده بود.
پرونده جزایری در سال ۸۱ برملا و او در ادامه دستگیر و به دادگاه مجازات کشانده شد.
اما این پایان پرونده جزایری و بیش از ۵۰ شریک متهمش نبود. آقای میلیاردر راز لبخندهای رازآلودش در جلسات دادگاه را ۴ سال بعد و با فرار ناگهانی خود برای همه بازگو کرد.
او در هنگام اجرای پروژه قضایی معرفی داراییهایش توانسته بود مأموران همراهش را بفریبد و به روشی که هیچگاه توسط کسی گفته نشد، فرار کرد.
فرار جزایری افکار عمومی کشور را در بهت و تعجب فرو برد. فراری که هیچکس باورش نمیکرد اما حقیقت داشت.
گفته میشد جزایری به خارج از کشور گریخته و در واقع مرغ از قفس پریده است. به ویژه اینکه با صحبتهای موجود در افواه مبنی بر پولهای کلانی که جزایری در اختیار دارد و آنها را در خارج از کشور خرج کرده، صحت این مثل قدیمی بیشتر مد نظر قرار میگرفت. چه اینکه ایران اسلامی در تحریمهای مختلفی نیز قرار داشت و مشخص نبود سیستمهای امنیتی کشورهای خارجی در صورت کشف احتمالی محل اختفای شهرام جزایری عرب، آیا حاضر به استرداد او به ایران اسلامی خواهند شد یا خیر؟
اما خبری در ۲۷ خرداد خبری بر روی خروجی رسانههای کشور قرار گرفت که از خبر فرار شهرام جزایری عرب داغتر بود. خبری که البته اگرچه از فرآیند رخداد آن هیچ مطلبی انتشار نیافت اما شاه بیت اصلی، آنقدرها داغ و جذاب بود که بتواند سایر سوالات پیرامونی آن را به فراموشی بسپارد.
"وزارت اطلاعات پرونده از قفس پریده را در یکی از کشورهای خارجی دستگیر و به کشور بازگرداند."
و به این ترتیب یکی از جنجالیترین پروندههای مفاسد اقتصادی در ایران اسلامی خاتمه یافت و شهرام جزایری اینبار بدون خنده در دادگاه حاضر و به جریمه مالی، حبس و تبعید محکوم شد.
*خاوری، این آخری...!!!
در ماجرای بیسابقهترین پرونده فساد مالی ایران نیز یک رفتن یا فرار جنجالی رخ داده است. این آخری "محمودرضا خاوری"، مدیرعامل سابق بانک ملی ایران است که در رابطه با پرونده فساد مالی اخیر، استعفای خود را اعلام و به خارج از کشور رفت.
با رفتن او مشخص شد که "برادر خاوری"، اساسا از سالها قبل برای خود و خانوادهاش تابعیت کانادایی را نیز دست و پا کرده است و پس از فرار نیز ترجیح داده است به تورنتو برود.
البته برخی منابع خبری اعلام میکردند که رفتن خاوری به خارج پس از استعفای جنجالیاش که اعلام کرده بود به دلیل احترام به افکار عمومی ایران صورت میگیرد، سفری کاری بوده و او در تاریخ جمعه، هشتم مهرماه ۱۳۹۰ به کشور باز خواهد گشت اما اینچنین نشد و خاوری ترجیح داد در خارج بماند.
ماندنی که البته شخصیتی همچون حجتالاسلام محسنی اژهای، ناظر رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی اعلام کرده به نفع خاوری است که به کشور بازگردد وگرنه بسیاری از اتهامات به پای او نوشته میشود.
و البته حجتالاسلام محسنی اژهای همان است که مسئول مستقیم عملیات زندهگیری پرنده از قفس پریدهای به نام شهرام جزایری بود.
پایان پرونده خاوری البته هنوز مشخص نیست. آیا او همانند سایر پرندههای از قفس پریده بازمیگردد یا اینکه همچون تمام مدیران ارشدی که روزگاری از ایران فرار کردند به سرنوشتی محتوم! تن خواهد داد.
پاسخ این سوال را روزهای آینده و حوادث آتی مشخص خواهد کرد.
----------
انتهای پیام/