
هنگامي كه حرفهاي بعضي از آنها را ميشنيدم مخم سوت ميكشيد، كمي به فكر فرو رفتم و سعي كردم از زاويه ديگري به اين موضوع نگاه كنم.
۸ تا ۱۰ هزار دلار هزينه در هر ترم
محمداحمدوند، يكي از دوستان جوان ما كه در ايالت كاروليناي شمالي درس ميخواند، درباره هزينه تحصيل در امريكا ميگويد: در اين ايالت كه يكي از ايالتهاي معمولي امريكاست هزينه هر ترم دانشگاه چيزي حدود هشت تا ۱۰ هزار دلار است، البته گاهي اوقات اين رقم حتي افزايش هم پيدا ميكند. همچنين او در مورد هزينه اجاره در اين ايالت به ماهي ۵۰۰ دلار اشاره ميكند و ميگويد: اينجا كه يك ايالت معمولي امريكاست، هزينهها براي من و خيلي از دوستاني كه مثل من از ايران آمدهاند بالاست.
او همچنين در مورد تأمين اين هزينهها ميگويد: اكثر بچههايي كه مثل من از ايران آمدهاند و همين جا درس ميخوانند، منبع درآمد خاصي ندارند و تنها متكياند به پولي كه خانوادهها براي آنان ميفرستند؛ پولي كه شايد تأمين آن براي بسياري از خانوادهها فوقالعاده سخت باشد.
به عقيده اين جوان دانشجو اگر خيلي از جوانان تصميم به سفر به چنين جاهايي را نميگرفتند، هيچگاه چنين فشاري به خانواده آنها وارد نميشد، چراكه به عنوان مثال فرستادن پولي برابر با ۱۰هزار دلار در ترم براي اكثر خانوادهها بسيار سخت است.
مهردادسهيلي يكي ديگر از بچههايي است كه در همين ايالت درس ميخواند، او ميگويد: هشت تا ۱۰هزار دلار براي ايالتهاي كوچك است والا در ايالتهاي بزرگ اين مبلغ به ۱۲ تا ۱۴هزار دلار هزينه هر ترم ميرسد، اين در حالي است كه هزينه خانه هم كه در اينجا بين ۴۰۰ تا ۶۰۰ دلار در ماه است، در شهرهاي بزرگ امريكا به ۸۰ تا ۱۰ هزار دلار هم ميرسد. در اين بين او هم مثل محمد به منبع درآمد خانواده وابسته است و هميشه منتظر اين است كه پدرش برايش پول بفرستد، البته به اين موضوع هم اشاره ميكند كه از اين فشاري كه به خانواده ميآيد آگاه است و ميداند اگر تصميم به مهاجرت به آنجا را نگرفته بود، خانوادهاش از جمله پدر زحمتكشاش در شرايط فوقالعاده بهتري بودند.
چه كنم، حالا ديگر چارهاي نيست! اما در اين بين برميگرديم به ايران؛ جايي كه آقاي سهراب حسيني به عنوان يك پدر زحمتكش شب و روز كار ميكند براي فرزندش كه تازه به كانادا رفته و برايش پول ميفرستد. او در اين مورد به «جواني» ميگويد: راستش را بخواهيد من دوست دارم كه بچهام در هر جايي پيشرفت كند، اما حقيقتاً حالا كه به آنجا رفته هزينههايش فوقالعاده سنگين شده!من از اقشار متوسط جامعه هستم، اما حقيقتاً به اين ترتيب ادامه دادن برايم سخت است. از طرف ديگر من تا اين سن تا حد معقولي پسانداز داشتهام، اما خارج رفتن پسرم مرا وادار كرد تا تمام پساندازم را هزينه كنم، البته فكر ميكنم اين آغاز راه است و حالا حالاها بايد براي او پول بفرستم.
از طرف ديگر آقاي حسيني به عنوان يك پدر زحمتكش ايراني درباره شرايط فعلياش ميگويد: گاهي اوقات در كنار اينكه فكر ميكنم بايد براي بچهام پول بفرستم آن هم در اين حجم زياد! به اين موضوع هم فكر ميكنم كه من چندين سال است كه در اين زندگي زحمت كشيدهام، شايد الان وقت استراحتم بود، اما چه كنم كه چارهاي نيست.
آقاي حسين احمدي هم يكي ديگر از پدراني است كه پسرش چندين سال است به خارج از كشور براي سفر رفته، او در مورد اين چند سال به اين موضوع اشاره ميكند كه حتي مجبور شده بعد از مدتي خانهاش را بفروشد تا براي فرزندش پول بفرستند، در حال حاضر هم مستأجر است، جالب اينجاست كه ميگويد: آن موقع هرچه داشتم خرج فرزندم كردم، اما او در حال حاضر آنقدر سرش آنجا شلوغ است كه به فكر من نيست و شايد حتي اگر نياز به پول داشته باشم هم برايم نميفرستد، اين در حالي است كه من در چندين و چند سال تحصيل او هر چه داشتم را برايش فرستادم. فشارهاي زيادي به من و همسرم وارد شد، اما به خاطر فرزندمان تحمل كرديم.
در همين مورد با برخي از جوانان در مورد اين موضوع صحبت كرديم و از آنان پرسيديم كه آيا حاضريد به هر قيمتي به خارج از كشور سفر كنيد؟
وجدانم اجازه چنين كاري را به من نميدهد
احمد بخشي- ليسانسه- ۲۴ساله ميگويد: اين يك واقعيت است كه دانشگاههاي ما از سطح بسيار خوبي در بحث علمي برخوردارند، از طرف ديگر وقتي قرار است با خارج رفتن من پدر و مادرم كه تا اين سن تلاش فوقالعادهاي كردهاند دچار مشكلات مالي فراواني شوند، اصلاً خارج رفتن فايدهاي ندارد، وجدان من اجازه چنين موضوعي را به من نميدهد چراكه اصلاً نميتوانم تحمل كنم كه مثلاً پدرم به روزهاي بسيار سختي دچار شود، تنها به دليل اينكه من ميخواهم در خارج از كشور درس بخوانم!
مهرداد- ليسانسه- ۲۵ ساله در اين زمينه اظهار ميدارد: اصلاً معنايي ندارد والديني كه تا اين سن تمام تلاش خود را براي بزرگ كردنم به كار گرفتهاند، به خاطر خواسته من به وضعيت بسيار بد مالي بيفتند.
با چشم باز قضاوت كنيم برخي هم در اين زمينه جور ديگري فكر ميكردند و اصلاً براي جواب سؤال ما پاسخي نداشتند و تنها به رفتن فكر ميكردند وحتي لحظهاي هم حاضر به صحبت در اين باره نبودند كه بعد از رفتن آنها پدر و مادرشان چگونه بايد آنان را از لحاظ مالي حمايت و پشتيباني كنند.
اما اين جور ديگر فكركردنها تنها به جوانان منحصر نميشود بلكه برخي از خود والدين هم با نگاهي ديگر به اصل ماجرا مينگريستند چراكه بعضي از آنها معتقدند يك جوان نبايد راحتي و آسايش والدين را در سنين ميانسالي فداي آسايش خود كند.
در ميان تمام اين افكار مختلف و نظرات مختلف يك چيز ثابت است و آن هم اينكه به نظر خيلي از كساني كه به ما نظراتشان را گفتند، والدين به دليل ديني كه به گردن جوانان دارند نبايد در اين زمينه به هر دليلي مورد اجحاف قرار بگيرند. به ويژه كه دراين زمينه خيلي از جوانان از وجدان گفتند و به اين نكته اشاره كردند كه وجدان اخلاقيشان اجازه نميدهد كه والدين را به كارهاي سختي وادارند كه موجب از بين رفتن آسايش دوران ميانسالي آنان ميشود.
به هر صورت تمام اطلاعات و آمارها و شرايط كساني كه مهاجرت كردهاند را بايد ديد و آنگاه در كرسي قضاوت نشست و با چشمان باز درباره اين موضوع صحبت كرد.