
وقتي براي تهيه گزارش وارد پاركي در جنوب در حوالي نازيآباد تهران شدم، خانواده چهار نفري را ديدم كه در كنار ساير خانوادهها كه براي تفريح به پارك آمده بودند بر روي يك زيرانداز، نشسته بودند. وسايل اندك آنان شامل گاز پيكنيك، چادر و يك عدد ساك بزرگ بود، دختر كوچك آنچنان مشغول بازي در چمن بود كه فراموش كرده بود كه برادر بزرگترش او را با اسلحه پلاستيكي هدف قرار داده است! در رؤياي كودكانه خود فراموش كرده بودند كه اين چند ماه چرا بايد در پارك و زير چادر بخوابند. گويا اين كودكان هم عادت كرده بودند كه نبايد سرپناه و خانهاي داشته باشند!
«ا. نجفي» پدر خانواده با چشم كودكان خود را مراقبت ميكرد تا از «خانه پاركي» آنها دور نشوند. ميگفت: در يك شركت توزيع كار ميكردم كه اجناس به امانت فروخته شده را يك مغازهدار برداشته و از او ديگر خبري نيست و حالا هم بايد تاوان آن اجناس را بدهم. به همين دليل نتوانستهام از عهده پرداخت كرايه خانه برآيم.
با شكايت صاحبخانه پس از چهار ماه، حكم تخليه صادر و آواره خيابان شدم و حتي صاحبخانه حكم جلبم براي پرداخت نكردن كرايه خانه را گرفته بود. با اندك اثاثيه خود در اين ايام به همراه خانواده، در چند پارك ساكن شدم تا شايد فرجي شود. عدهاي ما را به كميته امداد معرفي كردند، آنها اعلام كردند كه فقط ميتوانند تا يك ميليون تومان به من و خانوادهام كمك كنند كه با اين مبلغ هيچ صاحبخانهاي حاضر نيست، خانهاي كوچك هم در اختيار زن و فرزندانم قرار دهد.
در پارك مأموران شهرداري و پليس ميآمدند، جوياي وضعيت ما ميشدند، به ناچار از اين پارك به آن پارك كوچ ميكرديم تا شايد بتوانم با كمك مردم و يا عنايت مسئولان جايي را براي خانوادهام دست و پا كنم!
براي خرجي خانوادهام روزها به دنبال كار بودم تا بتوانم شكم خانوادهام را سير كنم و از پول هدفمندي يارانه بخشي از مخارج زندگيام را تأمين ميكنم. اما از فكر آوارگي زن و فرزندانم لحظهاي از نگرانيام كم نميشد. در چند هفتهاي كه در پارك بودم با پول كميته امداد و راهنمايي مأموران شهرداري چند شبي را در مسافرخانهاي گذرانديم ولي پولمان كه تمام شد دوباره آواره شهر شديم. جايي جز پارك كه امن باشد براي خانوادهام نيافتم. حالا هم اينجا هستم تا چه پيش آيد! اگر همت باشد تا يك سالي در جايي ساكن شوم كار خواهم كرد تا مشكلم را تا حدودي برطرف كنم، اما كو خانهاي كه در اختيار من آواره قرار دهند تا سرپناهي براي فرزندانم داشته باشم.
هستند خانوادههايي كه در دور و نزديك من و شما به دليل نداشتن كرايه خانه ساكن خيابان ميشوند تا شايد بتوانند حفظ آبرو كنند. روي از مردم ميپوشانند تا شايد خجالتزده خانواده خود نشوند. با شكم گرسنه و با نداري شب را به روزميرسانند تا كسي نداند چه ميكشند. مسئولان هم گاه اين اخبار را دريافت ميكنند و متوليان هم فقط ميتوانند تا چند روزي مشكلات آنان را برطرف كنند. در آستانه مهر اين خانواده از بيمهري مسئولان و صاحبخانه، آواره مانده است تا شايد فكري براي او و ساير خانوادههاي اينچنيني شود.