
در پي افزايش تنش بين تركيه و رژيم صهيونيستي كه به اخراج ديپلماتهاي اين رژيم از آنكارا انجاميد، اويگدور ليبرمن وزير امور خارجه دولت ضدصلح نتانياهو تهديد كرد كه اين رژيم براي مقابله با تركيه به تجهيز و تسليح مخالفان كرد داخلي اين كشور موسوم به پ.ك.ك و حمايت از ارمنيهاي مخالف تركيه و همچنين زنده كردن ادعاهاي مربوط به كشتار ارمنيها در دوره امپراتوري عثماني دست به اقداماتي خواهد زد كه بلافاصله اين تهديدها با پاسخ مقامات تركيه از جمله احمد داوود اوغلو وزير امور خارجه تركيه روبهرو شد و وي نيز متقابلاً تهديد كرد كه دولت تركيه در صورت حمايت از تروريستها ساكت نخواهد ماند. اين تهديدها و پاسخها در حالي مطرح ميشود كه شواهد موجود حاكي از اين است كه تهديد ليبرمن بيش از اينكه تهديد باشد يك واقعيت عيني است كه جريان دارد.
حمايت تلآويو از پ.ك.ك؛ راهبرد يا تاكتيك؟
تهديدهاي ليبرمن بيشتر ابعاد تاكتيكي از حمايتهاي اسرائيل از پ.ك.ك را آشكار ميكند و به گونهاي اين ذهنيت را ايجاد ميكند كه به محض بازگشت فضاي عادي به روابط تركيه و اسرائيل، حمايتهاي اين رژيم از پ.ك. ك. نيز ميتواند قطع شود، اما نگاه راهبردي به قضيه تصوير ديگري از واقعيت ارائه ميدهد. از اين ديد حمايتهاي رژيم صهيونيستي از پ.ك.ك نه مقطعي بلكه دائمي است و از سياستهاي راهبردي اين رژيم نشات ميگيرد. يكي از اين سياستهاي راهبردي تجزيه كشورهاي اسلامي منطقه به كشورهاي كوچك است تا از اين طريق هم خطر كشورهاي بزرگ اسلامي را بر اين رژيم كاهش دهد و هم اينكه اين كشورها را در درگيريهاي داخلي خود گرفتار سازد و از آن براي خود حاشيه امن ايجاد كند. اين سياست تاكنون در قالبهاي مختلف ادامه داشته است كه آخرين آن طرح موسوم به خاورميانه بزرگ بود كه در زمان حاكميت نومحافظهكاران حاكم بر دولت بوش به مرحله اجرا گذاشته شد و به اشغال كشورهايي چون عراق و افغانستان انجاميد و اجراي طرح تجزيه عراق كه ميتوانست خطر قدرتگيري پ.ك.ك و حتي تجزيه تركيه را نيز در پي داشته باشد اصطكاكهاي جدي را در روابط تركيه و امريكا نيز پديد آورد، اما با توجه به نيازي كه امريكا به تركيه براي خروج از باتلاق عراق داشت، به طور مقطعي اين مشكل حل شد، اما هرگز از بين نرفته است.
از نگاه تاريخي نيز تلاشهاي صهيونيستها براي تجزيه تركيه و كوچك كردن آن از سابقه تاريخي نيز برخوردار است و به دوران امپراتوري عثماني بر ميگردد. هر چند گفته ميشود امپراتوري عثماني به وسيله قدرتهاي سلطهگر غربي صورت گرفت و انگليس و فرانسه براساس قرارداد سايكس- پيكو مناطق تحت قلمرو آن را بين خود تقسيم كردند، اما با توجه به اينكه صهيونيستها نيز از تضعيف و تجزيه امپراتوري عثماني نفع بردند و توانستند پروژه اشغال فلسطين را عملي كنند بنابراين نميتوان نقش صهيونيستها در اين تجزيه را ناديده گرفت. البته رژيم نو پاي اسرائيل پس از اعلام موجوديت اساس راهبرد خود را بر گسترش روابط با كشورهاي غيرعرب در منطقه شامل ايران و تركيه قرار داد و طبعاً تا زماني كه نظامهاي سياسي دلخواه خود در اين كشورها بر سر كار بود انگيزه لازم براي تجزيه اين كشورها نداشت، اما از زماني كه در ايران نظام جمهوري اسلامي مستقر شد و در تركيه نيز نظاميان از صحنه طرد شدند بنابراين رژيم صهيونيستي ديگر مانعي براي پيگيري سياستهاي تجزيه طلبانه در تركيه نميبيند و اگر از اين زاويه نيز به مسئله نگاه شود مشخص ميشود كه حمايتهاي اسرائيل از پ. ك ك جنبه راهبردي دارد و اساساً مقدم بر اظهارات ليبرمن است نه مسبوق به آن.
نقش تركيه در احياي فعاليتهاي پ.ك.ك
با وجود اينكه حمايتهاي رژيم صهيونيستي نقش اصلي در از سرگيري فعاليتهاي پ.ك.ك داشته است و حتي به گفته منابع تركيه همزماني حمله اسرائيل به كشتي مرمره در آبهاي درياي مديترانه با حمله پ.ك.ك به پايگاه دريايي تركيه در خليج اسكندرون طبق يك برنامه از پيش طراحي شده صورت گرفت، اما باز نميتوان نقش همراهي و همسويي تركيه با غرب و امريكا در سوريه را در اين زمينه ناديده گرفت. از اين ديد به محض اينكه رژيم صهيونيستي بروز تنش در روابط آنكارا- سوريه را مشاهده كرد؛ سريعاً دست به كار شد و با تشويق پ.ك.ك به از سرگيري فعاليتهاي خود كوشيد هم از آن در جهت دامن زدن به اختلافات و جو بدبيني حاكم ميان تركيه و سوريه استفاده كند و هم اينكه زمينه را براي كودتاي نظاميان در تركيه و روي كار آوردن آنها فراهم كند و بر همين اساس بود كه دولت اسلامگراي تركيه نيز رؤساي قواي سهگانه نظامي را تغيير داد و افراد مورد اعتماد خود را منصوب كرد.
نتيجهگيري
از آنچه گفته شد مشخص ميشود كه حمايتهاي رژيم صهيونيستي از پ.ك.ك ابعادي فراتر از تهديد ليبرمن دارد و قبل از اينكه تهديد و بلوف باشد، واقعيتي است كه از مدتها پيش به مرحله اجرا گذاشته شده است و به جاي اينكه جنبه تاكتيكي داشته باشد از رويكردي راهبردي برخوردار است با اين حال علاوه بر تنشهاي ناشي از قتل عام سرنشينان كشتي مرمره، همسويي سياستهاي تركيه با غرب در سوريه و بروز تنش در روابط دمشق- آنكارا نيز در فرصتطلبي اسرائيل در حمايت از پ.ك.ك مؤثر بوده است.