کد خبر: 450145
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
10 سال بعد در گفت‌وگو با خبرنگار ايران در نيويورك
فاطمه صناعي
او اكنون نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي است. بهتر است «بيژن نوباوه» را از زبان خودش بشناسيد: «بيوگرافي من را همه مي‌‌دانند. من دو دختر دارم. خودم هم متولد سال ۱۳۳۸ در تهران هستم. از ۳۱ شهريور سال ۱۳۵۹ به صورت خيلي اتفاقي و دقيقاً همان روزي كه فرودگاه مهرآباد توسط عراق بمباران شد، وارد سازمان صدا و سيما شدم.
قبل از آن نيز از طريق دانشگاه جذب شده بودم. از همان ابتدا كار خبر كردم و از معدود نفراتي هستم كه ۲۶ سال خبرنگار بودم. در همه حوزه‌هاي خبري فعاليت داشته‌ام. از زمان نخستين رئيس‌جمهوري ايران و اولين نخست‌وزير، مرحوم رجايي، قبل از آن مهدوي‌كني، آقاي باهنر و... كه خبرنگار ويژه آنها بودم تا مقام معظم رهبري كه آن زمان رئيس‌جمهور وقت شدند، در خدمت ايشان نيز بودم تا آمدم سازمان صدا و سيما، همچنين حدود ۱۲ سال از مدت خدمتم را خارج از ايران بودم. مأموريت ثابت به كشور پاكستان رفتم، پنج سال در امريكا بودم، مدتي در انگليس و به غير از آنها جاهاي متنوعي بودم، از كشورهاي افريقايي گرفته تا اروپايي‌، آسيايي و اسكانديناوي، در غائله‌هاي مختلف جهاني به ‌خصوص جنگ‌هاي منطقه‌اي حضور داشتم كه مثال بارز آن جنگ بوسني و هرزگوين است.
حدود چند ساعت مستند جنگ از اين منطقه تهيه كردم. رشته كارشناسي من سينمافوتوگرافي است (رشته فيلمبرداري نه تصويربرداري) كارشناسي ارشد من در رشته تهيه و توليد تلويزيون است. مدتي هم رشته دكتراي هنري را آغاز كردم.
تقريباً در همه عمليات‌هاي مهم جنگ حضور داشتم و از مهم‌ترين تجربيات زندگي من به شمار مي‌‌روند.»

آقاي نوباوه شما در زمان وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر در نيويورك حضور داشتيد و همان موقع هم گفتيد كه ۱۱ سپتامبر كار خود امريكايي‌هاست. بد نيست اول يك بازخواني از اين فرضيه داشته باشيم؟
در مورد ۱۱ سپتامبر من زياد صحبت كرده‌ام، حتي شايد كمتر از يك ماه بعد از وقوع ۱۱ سپتامبر من تئوري‌اي مطرح كردم مبني بر اينكه اين حادثه صددرصد توسط خود امريكايي‌ها انجام شده است و آن زمان مخالفان زيادي داشت.
شواهد تاريخي هم مانند اظهارات جامعه‌شناسان امريكا از جمله «فوكوياما» و «هانتينگتون» كه در كتاب‌هاي تأليفي‌شان «جنگ تمدن‌ها» و «كتاب تاريخ» به اين مسئله پرداخته‌اند، نياز امريكا براي ورود به عرصه تازه هزاره سوم را به وضوح نشان مي‌دهد.
امريكايي‌‌ها براي ورود به هزاره سوم راهكار تازه‌اي نياز دارند كه در آن سلطه نظامي صرفا كارساز نيست و با سلطه نظامي كه در ۵۰ سال آخر سال ۲۰۰۰ مطرح بود و توانست بر دنيا حاكم شود، ديگر نخواهند توانست سلطه داشته باشند اما بحث جنگ تمدن‌ها را مطرح كردند كه در حوزه‌هاي گوناگون امريكا با گروه‌هاي مختلف در حوزه‌تمدني مواجه خواهد بود.
بعد كنفسيوسيسم بود و سوم كانسرويتيوها كه همان محافظه‌كاران باشند و چهارم مسلمانان، اينها را چهار، پنج حوزه مهم تمدني به حساب مي‌آورد و مي‌گويد قطعاً جنگ آينده بين اينها خواهد بود. خود هانتينگتون اين بحث تئوريك را اينجا به پايان مي‌برد كه كنفسيوسيسم‌ها، بودائيسم‌ها و آسياي جنوب شرقي به دلايلي كه در كتاب «جنگ تمدن‌ها» ذكر مي‌كند، نمي‌توانند ادامه‌دهنده راهي باشند كه بتوانند در مقابل امريكا ايستادگي كنند، سپس حوزه مسيحيت را كه در رأس آنها محافظه‌كاران هستند، مطرح مي‌كند كه به نظر من اين بحث بيشتر به آونجليس‌ها برمي‌گردد كه مسيحيان انجيلي هستند و در آنجا نومحافظه‌كاران را مطرح مي‌كند كه اينها در نهايت با مسلمانان درگير مي‌شوند، يعني حوزه تمدني اسلام را نشانه مي‌گيرند.
هنگامي كه اين تئوري مطرح شد، كسي در داخل امريكا با آن مخالفت نكرد و شواهد هم نشان مي‌داد كه جز اين نيست. امريكا در قضيه فروپاشي نظام اتحاد جماهير شوروي تجربه كرد كه اصل اساس قدرتش، نظامي نبود و خود شوروي‌ها هم شايد آن زمان چند هزار كلاهك بالستيك و هسته‌اي در اختيار داشتند اما نتوانستند در برابر تبليغات بسيار وسيع امريكايي‌ها ايستادگي كنند و بعد هم انقلاب‌هاي مخملي را مشاهده مي‌كنيد كه از چكسلواكي شروع شد و بعد به اوكراين، گرجستان و قرقيزستان سرايت كرد. همه اين حركت‌ها نشان‌‌دهنده اين بود كه امريكايي‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه در فاز نظامي و آن سلطه‌اي كه بعد از جنگ سرد بر دنيا حاكم كرده بودند، ديگر كارايي ندارد. بزرگ‌ترين تجربه آنها در خود ويتنام بود و اخيراً در عراق و افغانستان هم شما شاهد شكست آنها هستيد، به همين دليل امريكا به دنبال ايجاد يك چالش بود يعني كشورهايي كه به لحاظ تفكر، پيشرفته بودند را مد نظر قرار مي‌داد، بنابراين شعارهايي كه اصولاً از طرف مسلمانان ارائه مي‌شد، شعارهايي ضد سلطه عليه هر نوع استيلا و استعمار امريكا بود.
امريكا مي‌دانست در نهايت با اين حوزه، يعني اسلام درگير خواهد بود. من نتيجه كاري كه امريكا مي‌توانست انجام دهد را به شما مي‌گويم، امريكا با قضيه ۱۱ سپتامبر كاري انجام داد كه حتي كشورهاي بسيار تندرو از نظر اعتقاد ضداسلامي مثل عربستان، اعتقاد به وهابيت درش زاييده و در درون خودش با خودش درگير شد.
بن‌لادن كه نه تنها خودش بلكه خانواده‌اش يكي از خانواده‌هاي بزرگ تجاري عربستان هستند، به عاملي تبديل شد كه عربستان در داخل خودش با خانواده او، قوم و قبيله‌اش درگير شد. چه سياستي مي‌توانست به اين خوبي عمل كند؟
مسلمان‌ها را حتي در داخل كشور خودشان با چالش روبه‌رو كند. شخصي مثل بن‌لادن را به عنوان فرد پيشرو و كسي كه مي‌خواهد در مقابل امريكا بايستد، معرفي كرد كه دست‌پرورده خودش بود. آنها به بن‌لادن در جنگ افغانستان سلاح‌هايي مانند موشك استينگر داده بودند و اين نشان مي‌داد كه امريكا روي اين فرد كار كرده بود و او را در اين ماجرا ساخته بود. به همين دليل بن‌لادن را تنها چند ساعت پس از حادثه ۱۱ سپتامبر مطرح كرد و خودش هم ادعا مي‌كرد هنوز تحقيقاتي نكرده است.
بعد از ۱۰ سال معلوم مي‌شود واقعه به چه شكل اتفاق افتاد و تناقضاتي كه امريكايي‌ها هيچ گاه نتوانستند به آن جواب بدهند، از جمله ارائه جزئيات اين حادثه رو مي‌شود. امريكايي‌ها هنوز نتوانسته‌اند بگويند روي چه حسابي چند هزار يهودي كه در آن ساختمان مركز تجارت جهاني كار مي‌كردند، آن روز نبودند يا آن ساختمان‌ها چطور ريخته شدند يا ساختمان شماره ۷ كه نزديك به ۱۰۰ متر با برج‌هاي دوقلو فاصله دارد، بدون اينكه هيچ ارتباطي با آنها داشته باشد، چگونه ريخته شد؟!
اينها همه نشانه‌ها و آثار مستندي ا‌ست كه نخست از آقاي مايكل مور شروع شد. من در امريكا با وي مصاحبه‌اي داشتم و بعد چندين نفر از جمله تيري ميسان، نويسنده معروف فرانسوي كه كتابش نزديك به صدها هزار جلد فروش رفت، ثابت كرد و جزئيات اينكه ساختمان‌ها چطور فرو ريختند را نشان داد. فرو ريختن اين ساختمان بيشتر ‌به بمبگذاري شبيه است تا اينكه حادثه برخورد هواپيماها مشكوك باشد.
همه اينها شواهدي‌ است كه نشان مي‌داد امريكايي‌ها خودشان كاملاً در اين قضيه دخيل هستند و به همين دليل هيچ وقت براي سؤالاتي كه در جامعه جهاني مطرح شده بود، پاسخي نداشتند. شما در هيچ رسانه امريكايي نمي‌بينيد كه يك پاسخ منطقي براي مجاب كردن مردم ارائه شده باشد و در شرايط نهايي طبق آماري كه خود رسانه‌هاي امريكايي گرفتند، بيش از ۸۶ درصد از مردم امريكا اذعان داشتند كه به سناريوي امريكايي مبني بر اينكه مسلمانان اين كار را كرده‌اند، اعتقادي ندارند.
همه اينها ناشي از اين بود كه دنيا قبول ندارد اين حادثه با آن سناريويي كه امريكا تعريف مي‌كند، اتفاق افتاده باشد و در كنار همه اين مسائل به دليل ترسي كه جامعه جهاني از امريكا دارد؛ كشورهايي كه با امريكا ارتباط دارند، از آن كمك مي‌گيرند و جيره‌خورش هستند يا در سياست‌هايشان صلاح نمي‌دانند با امريكا درگير شوند- يا صادركننده هستند يا واردكننده هستند- اين مسئله در خفا مانده بود.
اين مسئله مشابه هولوكاست است كه دروغ بود و زماني كه آقاي احمدي‌نژاد استدلالي مطرح كرد، آنها حتي اجازه كشف حقيقت را به او نمي‌دادند، اين نشان مي‌داد امريكايي‌ها به دنبال چنين سناريويي هستند تا بتوانند از ۱۱ سپتامبر يك سناريوي مقدس مانند هولوكاست بسازند كه كسي جرئت بيان نظريه در اين خصوص را نداشته باشد.
من فكر مي‌كنم كاري كه آقاي احمدي‌نژاد كرد و اين مطلب را در داخل خانه دشمن و قلب امريكا مطرح كرد كه تقدس‌‌‌‌زدايي شود، اين ديپلماسي بسيار مهم و موفق بود.
ابعاد جهاني اين پيام نيز قابل توجه است. ما حادثه ۱۱ سپتامبر را با همان مشخصاتي كه ذكر كردم، احيا كرديم تا تحقيقي در مورد آن صورت بگيرد، مقصران اصلي آن مشخص شوند و امريكا به دنبال اقدامات بعدي نباشد، اگرچه ديديم در عراق و افغانستان بود.
شما مي‌گوييد كه امريكايي‌ها پشت سر و طراح ۱۱ سپتامبر هستند، واقعاً آيا به جز شواهد و قرائن بيان شده، مدركي هم وجود دارد؟
چند مستند بسيار مهم براي توجيه مردم عادي وجود دارد؛ نخست اينكه اگر شما به روزهاي ابتدايي حادثه نگاه كنيد، هيچ تصويري از اين اتفاق وجود نداشت. يك تصوير لرزان بود كه آن هم توسط يك توريست با موبايلش گرفته شده بود. من دقيقاً در نزديكي مكان وقوع حادثه بودم، وقتي كه از محل خانه‌ام به سمت نيويورك در حركت بودم، يك ساختمان را ديدم كه در حال سوختن بود. سي‌ان‌ان اين تصوير را نشان مي‌دهد؛ يك هلي‌كوپتر دور ساختمان مي‌چرخيد، اين اتفاق صبح زود قبل از ساعت ۸ افتاده بود. فكر نمي‌كنم در آن زمان در منطقه پايين‌شهر يك نفر توريست هم باشد!
كم‌كم كه با زمان پيش مي‌رويم، بنا به مصالح و شرايط و همراه با ادعاهاي امريكا فيلم‌ها تكميل مي‌شود، حتي از حادثه اول هم تصوير منتشر مي‌شود و به همين ترتيب از حادثه‌هاي بعدي، از پايين پريدن آدم‌ها از ساختمان، از فرو ريختن جزء به جزء ساختمان‌ها و همه و همه تصوير ارائه شد.
من در فاصله چندصد متري ساختمان ايستاده بودم، فروريختن ساختمان نشان مي‌داد كه سناريو يك سناريوي از پيش تعيين شده بوده كه امريكايي‌ها از آن اطلاع داشتند و اين دروغ بسيار بزرگي بود كه از ابتدا به مردم گفته مي‌شود.
يك بخشي از سناريوي امريكايي‌‌ها كه محقق نشده بود و آنها مجبور به تعارض‌گويي و دروغ‌گويي شده بودند، هواپيماي چهارم بود. تكليف سه هواپيما روشن شده بود، اما درباره هواپيماي چهارم اينها اول اعلام كردند كه در منطقه واترگيت در نزديكي واشنگتن توسط موشك‌هاي نيروهاي هوايي امريكا ساقط شده است. هنگامي كه اين اتفاق افتاد، هيچ گاه از آن هواپيما تصويري ارائه نشد. بعد كه اين خبر را اعلام كردند، من خودم از راديو اي‌بي‌سي شنيدم و آن را به تهران مخابره كردم كه سه هواپيما به چنين سرنوشتي دچار شده و هواپيماي چهارم را هم در واترگيت زده‌اند، اما امريكايي‌ها در اينجا دچار مشكل شدند و اصلا فكرش را نكرده بودند كه اگر قرار باشد اينها به هواپيماي مسافربري حمله كنند، شرايط بسيار ويژه‌اي مي‌خواهد كه دستورش را هم فقط شخص رئيس‌جمهور بايد صادر كند، سپس اينها اعلام كردند كه رئيس‌جمهور به دليل ترس از جنگ اتمي و اين طور حرف‌ها به مخفيگاه رفته است و هيچ خبري از او نيست.
وقتي امريكايي‌ها ديدند تبعات خبري كه اعلام كردند، زياد است، شروع به پردازش يك سناريوي جديد كردند و فرداي آن روز اعلام كردند كه در اين هواپيماي چهارم يك درگيري صورت گرفته و هواپيمارباها با مردم درگير شدند. يك نفر از مسافران با موبايلش با همسرش صحبت كرده و قضيه ربايش را توضيح داده و بر اثر اين درگيري هواپيما به زمين خورده و ساقط شده است، سپس به همسر اين مرد در كنگره به عنوان آخرين نفري كه با همسرش صحبت كرده است، جايزه دادند.
بعد از آن تعارضات بيشتري را در خصوص مشخصات اين افراد گفتند. خانواده آقاي بن‌لادن هم توسط ديك چني، معاون رئيس‌جمهور وقت يك يا دو روز پس از حادثه با هواپيما به عربستان فرستاده شدند، يعني آنها كاملاً حساب‌شده عمل‌مي‌كردند.
آيا به لحاظ علمي همين انفجارها مي‌توانسته سبب فروريختن برج‌ها شود؟
اين نكات علمي را ما در برنامه راز به اتفاق آقاي طالب‌زاده و تيري ميسان، خبرنگار فرانسوي كه درباره ۱۱ سپتامبر كتابي هم به چاپ رسانده است، بررسي كرديم. در اين زمينه چند نكته وجود دارد: قبل از اينكه انفجار طبقات بالا به طبقه‌هاي پاييني برج‌هاي دوقلو برسد، طبقه‌هاي پايين منفجر مي‌شوند كه اين نشان مي‌دهد در اين طبقات از مواد منفجره استفاده شده است، نه برخورد هواپيما.
‌ساختمان شماره هفت كه فاصله زيادي از برج‌هاي دو قلو دارد، به طور كلي ويران مي‌شود و علت آن را تمامي خبرگزاري‌ها و شبكه‌هاي وابسته به آنها سستي زمين آنجا مي‌دانند! كه كاملاً‌ بي‌اساس است.
‌مورد بعدي اينكه خبرنگار بي‌بي‌سي پيش از اينكه ساختمان شماره هفت منفجر شود (ساختمان در پشت سرش در حال نمايش است) ادعا مي‌كند كه اين ساختمان لحظاتي پيش فرو ريخت! در صورتي كه ۱۲ دقيقه بعد فرو مي‌ريزد و مورد بعدي حضور رامسفلد وزير دفاع وقت امريكاست كه براي حمل مجروحان در عرض دو دقيقه خودش را از دفترش به محل برخورد هواپيماي ايرباس! به ساختمان پنتاگون مي‌رساند و اين با توجه به فاصله زياد اين دو محل غيرممكن به نظر مي‌آيد.
‌پس از آنكه دو برج تجارت جهاني به صورتي كه هيچ‌كس پيش‌بيني نمي‌كرد فرو ريخت، تحقيقات رسمي كاملي در مورد حادثه و شرايط و چگونگي آن انجام نگرفت بلكه همان گزارش رسمي در مورد دو هواپيما مورد استناد قرار گرفت، بي‌آنكه اسامي متهمان منتشرشود. مقامات امنيتي روي عمليات تخريب سريع ديگر ساختمان‌هاي آسيب‌ديده و جمع‌آوري كامل آوارها تأكيد و هر چيزي كه در اين محل يافت شد را در اختيار گرفته و جزو اسرار دفاع ملي اعلام كردند. در حالي كه دستگاه آتش‌نشاني نيويورك دلايل مقامات امنيتي را قانع‌كننده نمي‌دانستند و مطمئن بودند كه سوخت دو هواپيماي مذكور براي ذوب كردن اسكلت آهني دو برج، در آن مدت كوتاه كافي نيست و اين كار از نظر عملي و شيميايي محال است. مگر اينكه دو برج از مقوا ساخته شده باشند، به همين دليل مسئولان آتش‌نشاني خواستار اجراي تحقيق در مورد اينكه آيا انفجاري در پايه‌هاي دو برج رخ داده يا خير شدند،‌ اما مقام‌هاي فدرالي با اين پيشنهاد و طرح موافقت نكردند.
‌پس از پرس‌وجو و سؤال از متخصصان در اين زمينه معلوم شد كه محال است هواپيمايي مسافري همانند آنهايي كه در حمله به مركز تجارت جهاني مورد استفاده قرار گرفتند، بتوانند به اين دقت اهداف مورد نظرشان را بدون وجود رادارهاي از پيش تعيين شده در داخل دوبرج، مورد حمله قرار دهند و بدون اين رادارها ممكن نيست يك خلبان بتواند در هدف‌گيري دقيق باشد. درباره صحبت‌هاي خلبان به زبان عربي هم ابهام وجود دارد، چراكه اصطلاحات هواپيمايي هيچ وقت به زبان عربي نوشته نشده و تماماً به زبان انگليسي است.
در مورد حمله به پنتاگون نيز دولت امريكا ادعا كرد كه اين عمليات به وسيله برخورد يك فروند هواپيما از نوع بويينگ ۷۵۷ به طبقه اول يا دوم ساختمان پنتاگون انجام شده در حالي كه كارشناسان هواپيماهاي جنگي تأكيد كردند كه انجام چنين كاري از سوي يك هواپيماي غيرنظامي از نوع بوئينگ ۷۵۷ محال است، چون اين هواپيماها يا به طور عمودي به هدف حمله مي‌كنند يا به سطح پايين مي‌آيند و از آنجايي كه ارتفاع ساختمان پنتاگون زياد بلند نيست و تنها دوطبقه است، محال است يك هواپيماي غيرنظامي بتواند پنتاگون را به صورت افقي بزند، چون امكان ندارد هواپيماي بويينگ بتواند تا چنين سطحي پايين بيايد و حتي اگر فرضا بتواند نيز سبب آسيب رساندن به خودروهاي موجود در منطقه و درختان و تيرهاي برق و همانند آنها مي‌شود كه چنين چيزي رخ نداده است. 
آنچه در اين مورد بيشتر جلب توجه مي‌كند اينكه هيچ كس اسكلت هواپيما را در محل حادثه نديده و هرگز از آن كوچك‌ترين تصويري نشان داده نشد. علاوه بر اين جايي كه مورد حمله قرار گرفت از كاركنان و نظاميان خالي بود، چون در آنجا عمليات ساختماني انجام مي‌گرفت. از اين رو قربانيان تنها كارگران و افراد رهگذر بودند. آنچه سبب شگفتي است اينكه تنها يك نظامي در اين حمله كشته شد، در حالي كه اعلام كردند كه تعداد زيادي از قربانيان شاغل در خود پنتاگون كشته شده‌اند. از ديگر مسائل شگفت‌انگيز اينكه هيچ نوع پيگيري درباره خلبان يا مجريان عمليات ديده نشد.
نكته ديگر اينكه زمـاني كه هواپيمايي ربوده مي‌شود، اطلاعاتي به صورت كد به برج مراقبت ارسال مي‌گردد و زماني كه هواپيما علائمي را صادر نمي‌كند، فرض مي‌شود هواپيماي دشمن است‌ اما در مورد هواپيمايي كه به برج‌هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني اصابت كرد، هيچ كدام از اين علائم وجود نداشت. يكي ديگر از نقاط قابل تأمل در حادثه مذكور اين بود كه هيچ كدام از مسئولان شركت‌هاي متعلق به ساختمان‌هاي مركز تجارت جهاني قرباني نشده‌اند. بيشتر اين مديران در ساعت وقوع حادثه به صبحانه‌اي دوستانه در پايگاه نظامي ال فوت كه با نيويورك فاصله زيادي داشت، دعوت شده بودند و جورج بوش به آنها پيوسته بود.
چرا يهوديان روز ۱۱ سپتامبر در محل كار خود در برج‌هاي دوقلو حاضر نشدند؟ آيا تعليمات دين يهود آنها را از كشتن همنوعان خود بازمي‌دارد؟ در اين صورت چرا صهيونيست‌ها هنگام عزيمت دادن يهوديان به اسرائيل در سال‌هاي دهه ۵۰ براي مظلوم‌نمايي يك كشتي يهوديان را غرق كردند؟
بحث اينكه يهوديان چقدر دخالت داشتند را مطرح مي‌‌كنم، اما امريكايي‌ها در سياست خارجي‌شان نشانه‌هايي از اين ماجرا را دارند؛ يعني خودزني براي گرفتن بهانه حمله به ساير كشورها.
در امريكا مسئله سود و هزينه براي انجام سياست‌هاي موفق بسيار مرسوم است، يعني امريكايي‌ها براي اينكه سود خوبي به دست بياورند، حاضرند هزينه زيادي هم بپردازند، اما آنها در بسياري از موارد اشتباه كردند و اين اشتباهات را خود مردم يافتند و به اين رسيدند كه به آنها دروغ گفته شده است.
به نظر من ضرورت و نياز امريكا براي ورود به عرصه جديد در هزاره سوم كه بتواند ماندگاري خودش را حفظ كند، قطعاً بزرگ‌ترين عامل و انگيزه آنهاست.
امريكا چاره‌اي جز اين ندارد. در تئوري قدرت امريكا دو اصل ميليتاريسم (نظامي‌گري) و اكونومي (اقتصاد) وجود دارد كه هر دوي اينها در حالت اضمحلالند. در قدرت نظامي، امريكايي‌ها نتوانستند از سلاح‌هاي نامتعارفي كه دارند جز در زمان جنگ جهاني دوم مقابل ژاپن استفاده كنند. بزرگ‌ترين مشكلي كه امريكا را تهديد مي‌كند، فقدان ناسيوناليسم قوي در داخل خودش است. ايالت‌ها در درون امريكا با هم مشكل دارند.
در بحث اقتصاد هم به ويژه با توجه به قدرت يافتن سه، چهار عضو جامعه جهاني چون برزيل، چين، هند و كانادا اقتصاد امريكا رو به اضمحلال است.
همين كافي ا‌ست كه امريكا دست به اقدامي بزند كه دست‌اندازي او را به منابع انرژي دنيا همچون نفت عراق زياد كند چراكه امريكا در عرصه سياسي نيز راهي نداشت و بدون اقتصاد و قدرت سياسي چيزي ندارد. سابقه تمدني دارد؟ يا مردم بسيار خوبي دارد؟ خوب به اين معني كه تحمل رياضت اقتصادي را داشته باشند. جامعه امريكا به سمت فقر مي‌رود. فقير امريكايي با فقير افريقايي فرق دارد. امروز بانك‌هاي امريكا دچار ورشكستگي شده‌اند. در نتيجه چاره‌اي جز اين نداشتند كه دنيا را دچار جنگ كنند.
اما صهيونيست‌ها، صهيونيست‌ها محمل تسلط و سلطه خودشان بر كشورهاي جهان را محمل‌هاي اقتصادي مي‌دانند. در تفكرات عرفاني آموزه‌هاي تئوري هرتسل كه مكتب «كاباليسم» است، اعتقادات ويژه‌اي در مورد سلطه بر انسان وجود دارد. براساس تفكرات آخرالزماني اينها كه ارتباط زيادي با مكتب كاباليسم دارد، جنگ نهايي با مسلمان‌هاست. آنها به اين نتيجه رسيده‌اند كه تنها راه تسلط بر آرماگدون- منطقه‌اي كه در ۶۰ كيلومتري اورشليم است- تضعيف مسلمان‌ها پيش از دستيابي آنها به سلاح‌هاي پيشرفته است و يكي از دلايلي كه آنها با ايراني‌ها مخالفت مي‌كنند، اين است كه اگر ايران به سلاح هسته‌اي دست پيدا كند، با ما درگير مي‌شود و با ما جنگ برابر خواهد كرد.
هدف آقاي احمدي‌نژاد از اينكه سال قبل ۱۱ سپتامبر را در جلسه مجمع عمومي مطرح كرد، چه بود؟ طرح اين مسئله از سوي احمدي‌نژاد تاكنون چه تأثيراتي داشته است؟
درخصوص اهدافي كه در ابتداي صحبت‌هايم گفتم، اين حركت حتماً تأثير دارد. وقتي خود مردم امريكا عكس‌العمل نشان مي‌دهند، نشانه چيست. يك خصلت خوبي كه مردم امريكا دارند، اين است كه در عين حال كه افراد عميقي نيستند، اطلاعات‌شان نسبت به مسائل محدود است و فقط از رسانه‌هاي امريكا تغذيه مي‌كنند؛ اما نسبت به وقايع جديد بسيار حساسند و نسبت به حرف‌هاي تازه عكس‌العمل بسيار خوبي نشان مي‌دهند. من اين عكس‌العمل را پس از سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در دانشگاه كلمبيا هم ديدم.
احمدي‌نژاد در سخنراني‌اش در مجمع عمومي و صحبت در خصوص ۱۱ سپتامبر اوباما را مجبور كرد كه با بي.‌بي.‌سي صحبت كند و او به دليل اينكه از ايران تو دهني خورده بود، گفت اين شرم‌آور است، در غير اين صورت امريكا هيچ‌گاه اينگونه صحبت نمي‌كند و هميشه از موضع قدرت سخن مي‌گويد.
سياست ما در برابر امريكا هميشه بايد يك سياست تهاجمي به ويژه «تهاجم آگاهانه» باشد. اگر ما سياست دفاعي داشته باشيم، هميشه عقب مي‌افتيم.
رسانه‌ها و نخبگان براي پيگيري موضوع چه كارهايي كرده‌اند؟ پيشنهاد علمي شما چيست؟
مطبوعات آنطور كه بايد به اين مسئله نپرداختند. بسياري از آنها هنوز اين اعتقادي را كه من نسبت به ماجراي ۱۱ سپتامبر دارم، ندارند. به دليل اينكه اطلاعاتشان در اين زمينه بسيار محدود است و اين نگاهشان نگاه كاملي نيست.
بعضي مطبوعات كار كردند، اما به نظر من قوي كار نكردند. ما در برنامه راز در صدا و سيما اين موضوع را شكافتيم.
منظورم راهكار بود، راهكارتان چيست؟
در امر رسانه و تبليغات بهترين راه براي مقابله با اتهامات، ‌افشاي ماهيت مهاجم است. اين يك اصل دانشگاهي‌ است. افشا هميشه سؤال‌برانگيز است. پاسخش مي‌تواند بي‌نهايت باشد، يعني افكار عمومي را باز مي‌كند تا آنها فكر كنند چه اتفاقي افتاده است. به همين دليل نوع عملكرد آقاي احمدي‌نژاد در مورد ۱۱ سپتامبر بسيار موفق بود.
مسئله ديگر اينكه امريكايي‌ها به ديپلماسي عمومي‌شان براي نفوذ در ملت‌ها به عنوان كم‌هزينه و مؤثر بودن دل بسته‌اند و دقيقاً همين پاتك را از طرف آقاي احمدي‌نژاد توسط رسانه‌هاي خودشان خوردند.
پيش از اينكه آقاي احمدي‌نژاد به نيويورك برود، ‌آنها هشت سؤال طرح كرده بودند تا از ايشان بپرسند. اين سؤالات بر پايه اينكه ضعف آقاي احمدي‌نژاد اين است، زود عصباني مي‌شود، ‌اطلاعات تاريخي‌اش كم است، چنين است و چنان است، ‌طرح شده بود تا بتوانند موفق از مصاحبه‌ها بيرون بيايند، اما به دليل تعارضي كه در خود رسانه‌هاي امريكايي هست تا جايي كه حتي گفتند مصاحبه نكنيد، كار به جايي رسيد كه فاكس‌نيوز كه ارگان خود پنتاگون است، ‌شديداً تقاضاي مصاحبه داشت. چون اينها عقب افتاده بودند و پس از نخستين مصاحبه‌اي كه خانم «امان‌پور» انجام داد، ديگران هم مجبور شدند، مصاحبه كنند يا مثلاً آمادگي ايشان در مصاحبه با«لري كينگ» در مورد خانم آشتياني كه بلافاصله مداركي از آمار زندانيان زن محكوم به اعدام در امريكا ارائه كرد، ضربه شديدي به آنها وارد آورد.
امريكايي‌ها از همين حالا ناراحتند كه آقاي احمدي‌نژاد سال آينده در سازمان ملل مي‌خواهد چه چيزي را مطرح كند يعني مي‌دانند كه در يك جنگ رسانه‌اي مغلوب مي‌شوند.
دانشجويان و خبرنگاران مستقلي كه مي‌خواهند اين كار را دنبال كنند، بايد چه كنند؟ ايجاد سايت‌هاي انگليسي زبان را تا چه حد مؤثر مي‌دانيد؟
به نظر من تأسيس سايت‌هاي جديد، وبلاگ‌ها، وب‌سايت‌ها و ايجاد فضاي باز مجازي و رسانه‌اي توسط گروه‌هاي انقلابي- يعني كساني كه واقعا انقلاب را قبول دارند- مانند بسيج مؤثر است. اين ظرفيت‌سازي است. امروز ما نبايد سلبي عمل كنيم، بايستيم وقتي آنها حمله كردند، دفاع كنيم بلكه بايد ايجابي عمل كنيم يعني ما به امريكا حمله كنيم. اينترنت همان قدري كه براي ما تهديد است، براي دشمن هم تهديد است. اگر ما بتوانيم فضاي داخلي امريكا را با توجه به نقطه ضعف‌هاي كشورهاي اروپايي بشناسيم، مي‌توانيم خوب مقابله كنيم و براي حك كردن حملات آنها مانند خودشان از طريق سايت‌هايشان به منابع اقتصادي و صنعتي، مؤسسات علمي و فرهنگي ورود پيدا كنيم. امروز اينترنت اجتناب‌پذير است، به همين دليل به نظر من بهترين راه براي حمله به امريكا ايجاد فضاهاي تازه در بخش مجازي در مورد فرهنگ و هنر ايراني است. اين خود به خود مقابله است. هر چه ما فرهنگ و هنر بومي خودمان را تقويت كنيم، به همان ميزان در جنگ نرم موفق‌تر عمل مي‌كنيم. نبايد بنشينيم و بگوييم امريكايي‌ها حمله مي‌كنند، ما مي‌رويم جلوي آنها را مي‌گيريم و حك مي‌كنيم. مثلاً راه مقابله با ماهواره ساختن فيلم است، ‌در عين اينكه خود ماهواره هم مي‌تواند مثبت باشد.
اين است كه به نظر من روش‌هاي ايجابي در مقابله با جنگ نرم مهم‌ترين بحث است.
آقاي نوباوه از اينكه وقت‌تان را به‌رغم مشغله زيادي كه داشتيد، در اختيار ما قرار داديد، سپاسگزاريم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار