
نزدیک به ۴۵ ساله است. تاکسیهای خط کرج- تهران، او را «حسین آقا» صدا ميزدند. تا دو سال پیش در سپهسالار تهران بنکدار کیف و کفش بوده. اما پس از ورود سیلآسای کیفها و کفشهای چینی به ایران، او هم مثل بعضی همکاران دیگرش ورشکست شده و به مسافرکشی با یک پیکان مدل ۶۳ رو آورده است. میگفت ۵۰ میلیون تومان کم آوردم و ورشکست شدم. مجبور میشود خانهاش را به کرج انتقال دهد شاید کمیکم هزینهتر بتواند زندگی کند. بین اتوبان کرج- تهران بودیم که ترمز کرد و کنار زد.
از صندوق عقب ماشین، یک جارو و یک خاکانداز بیرون آورد. تابلو علامت احتیاط را هم توی جاده گذاشت. بعد، خم شد و شروع کرد به جارو کردن خرده شیشههای ریخته شده بر کف اتوبان!
کارش که تمام شد، پرسیدم شیشهها مال شما بود؟ جواب داد که مال او نیست، اما چون یکبار شیشههای ریخته شده کف جاده، ماشینش را پنجر کرده و برای پنچرگیری خیلی اذیت شده، از آن به بعد، تصمیم گرفته است هرجا خرده شیشه کف جاده یا خیابان دید جارو کند تا ماشین یک همنوع پنجر نشود.
به نظرم این رفتار او خیلی آموزنده بود. شما اینطور فکر نمیکنید؟ او هم میتوانست بیتفاوت باشد و اصلاً به روی خودش نیاورد. اصلاً چه ربطی به او، من یا شما دارد که ماشین شخص دیگری به خاطر خردهشیشهها پنچر شود! او هم میتوانست اینگونه فکر کند، اما اجازه نداده بود چنین باوری در اندیشهاش رشد کند.
میگفت از این کار لذت میبرد و احساس شخصیت میکند، اما چرا چنین شخصی، بدون هیچگونه اجبار قانونی و بدون یک ریال پاداش مادی، این کار را بر خود واجب کرده است؟! آیا کسی یا سازمانی بر او نظارت میکردند و در صورت فرار از این کار برایش جریمه مینوشتند؟ مسلماً نه. پس چه عاملی او را وادار به انجام این رفتار میکند؟
در پاسخ به این پرسش باید دو موضوع «تعهد اخلاقی» و «عمل خیر» را پیش کشید. مثلاً فردی که از کنار خانه یک غریبه که در آن باز است رد میشود، اما خود را ملزم میداند که دزدکی به حریم خانه او نگاه نکند، بر مبنای قواعد «تعهد اخلاقی» رفتار کرده است. افرادی که به قوانین درونی تعهد اخلاقی، پایبند هستند، افکاری لطیف و روحی بزرگوار دارند. باید توجه داشت که «روح بزرگوار» با «روح بزرگ» تفاوت دارد. افرادی همچون نادرشاه افشار که با همتی مردانه و تحمل سختیها، کشورگشایی کردهاند، روح بزرگ دارند، اما همین افراد دارای روح بزرگ، خودکامه و بیرحم هم بودهاند در حالی که روح بزرگوار هیچگاه سمت خودکامگی و بیرحمی نمیرود، چون روحش در اثر پایبندی به قواعد تعهد اخلاقی، لطیف است. نادرشاه روح بزرگی داشت، اما چون روحش بزرگوار نبود، برای حفظ تخت شاهی خود، چشم پسرش را کور کرد!
اما شخصیتهایی همچون انبیا و اولیا، ارواح بزرگوار هستند زیرا حتی به هنگام راه رفتن بر زمین، حواسشان جمع بود که جان مورچهای را نگیرند.
بزرگترین خطری که برای یک جامعه وجود دارد، کمرنگ شدن «تعهد اخلاقی» است. جنایتها، تجاوزها، اختلاسها، زورگیریها، کمکاری، سرقت و دیگر مسائل نابهنجار، همگی ناشی از فقدان یا کمرنگشدن تعهد اخلاقی در افرادی است که مرتکب این کارها میشوند.
اما چه کنیم که مثل «حسین آقا» روحمان بزرگوار باشد و سیستم تعهد اخلاقی مان از کار نیفتد؟ پاسخ ساده است. وقتی به این باور برسیم که «همه چیز پول نیست»، تعهد اخلاقی در ما شکوفا میشود.