
دارد میرود. برای بعضیها زود گذشت و برای برخی دیگر دیر. اما به هر حال دارد میرود. میرود و تضمینی نیست بار دیگر که میآید چه کسی باشد و چه کسی نباشد.
به قول بزرگترها «خدا خیرش بدهد» که وقتی میآید انگار بر آتش اخبار خشن و ناجور خاکستر میپاشند. خدا «برکتش بدهد» که هرگاه میآید چنان آرامشی با خود به همراه میآورد که انگار اخبار قتل و جرم و جنایت به خواب زمستانی میرود.
خدا به قول پدربزرگها و مادربزرگها «پیرش کند» که هر زمان پا به شهر و دیار هر قومی میگذارد، خلافها و دغلها و دروغها را چنان جادو میکند که برای سی روز حس میکنی همه خوبند و غل و غشی در کار نیست.
کاش همیشه بود تا این آرامش و «کم دغلی» هم همیشگی بود. اما دارد میرود. کاری هم از دستمان بر نمیآید جز این که خاک راهش را توتیای چشم سیرتمان کنیم که این خاک، کیمیایی است برای به خزان سپردن شعلههای شیطانی.
رمضان دارد میرود. باز هم به قول بزرگترها «یا عمر و یا نصیب»! باز هم بیا عزیز! دعایمان کن باشیم و با یک سبد گل یاس به پیشوازت بیاییم. اما تو که ماه نورچشمیخدایی، بیمارها را بیشتر دعا کن! آنهایی را که بیماری مجال روزه گرفتنشان نداد. دعا کن صحت خود را بیایند تا تو را از درون به نظاره بنشینند. خداحافظ! ای که هم میهمانی و هم میزبان.