
در واقع ميل معتقد بود كه سؤال مهمتر اين است «معني آن چيست؟» اين مسئله را به ياد داشته باشيد كه ميل يك فيلسوف و اقتصاددان انگليسي بود كه به جاي كنترل نامحدود دولتي، به آزاديهاي فردي معتقد بود. وي همچنين يكي از طرفداران فايدهگرايي (يا به عبارت ديگر بيشترين سود براي بيشترين تعداد) بود.
زماني كه معترضان در انگليسي خيابانها را با فرصتها و آرزوها به تعويق افتاده خود قرق كردند، ديويد كامرون نخست وزير بايد اين سؤال را ميپرسيد: معني اين اعتراضات چيست؟ اين در حالي است كه به جاي آن نخبههاي تصميمگيرنده كه از سوي نهادهاي دولتي و موسسات مالي قدرتمند حمايت ميشدند، هزاران نيروي امنيتي را فرستادند تا به تعبير او «غارتگران» و «دسته جنايتكاران» را مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت كنند. شبكههاي اجتماعي مسدود شدند، خانهها بدون استثنا مورد حمله قرار گرفتند. جوانان مخالف تحت فشار قرار گرفتند و مجرم شناخته شدند.
نارضايتي و شكايت از اوضاع نامناسب اجتماعي، اقتصادي و سياسي در انگليس مسئله تازهاي نيست. تبادل نظرات مكرر و در عين حال روشنفكرانه ميان ميل و بنتام در زمان انقلاب صنعتي رخ داد. آن زمان دورهاي بود كه در آن خانواده به دليل تحت فشار قرار گرفتن براي خروج از مزرعههايشان و همچنين تحميل يك سيستم كار سخت و طاقتفرسا در كارخانه و در يك حالت خشن نظامي از هم پاشيدند. حادثهاي كه مطلوب طبقه اشراف انگليس، انحصارگرايان اين كشور و همچنين مالكان بزرگ و قدرتمند در اين كشور بود.
اعضاي خانواده از جمله كودكان و نوجوانان، براي آنكه زنده بمانند مجبور بودند ساعتهاي طولاني در قبال درآمد پايين كار كنند و اين در حالي بود كه آنان در شرايط و محيط بسيار بد و كثيف و همچنين ناامني كار ميكردند. سيستم كارخانهاي كه نوعي از انتخاب طبيعي فني (انتخاب طبيعي فرايندي است كه در نسلهاي پياپي، سبب شيوع آن دسته از صفات ارثي ميشود كه احتمال زنده ماندن و موفقيت زاد و ولد را در يك جمعيت افزايش ميدهند.) محسوب ميشد، باعث بروز بيكاري، بيخانماني، فقر گسترده و مرگ بسياري از افراد شد. اعتصابها، تظاهراتها و شورشهاي گسترده در اين زمينه به امري عادي تبديل شده بود. زمامداران انگليسي ناآراميهاي عمومي را با كيفرها و مجازاتهاي استعمارگرايانه، اعدامهاي گسترده و حتي قتل عام سركوب كردند.
مسئله موجود در پس ناآراميهاي اخير در سراسر انگليس، (البته اگر معني آنها آشوب باشد) يك فرهنگ گسترده در زمينه فراموش كردن جوانان اين كشور است. در حالي كه نخبههاي حاكم در انگليس قادر هستند فرزندان خود را به مدارس خصوصي و گرانقيمت كه براي آنان بهترين شرايط تحصيلي و فرصتها را فراهم ميكنند، بفرستند، بسياري از جوانان انگليسي مجبورند نداشتن فرصتهاي مناسب براي تحصيل و شغل را تحمل كنند. يك فرهنگ خشن و انحصاري در حال به يغما بردن هويت، اعتماد به نفس و احساس تعلق خاطر آنان است.
اين روند رفتاري بيمعنا كه باعث حقارت آنان ميشود، اين اقدام كه باعث از بين رفتن انسانيت آنان ميشود، ريشه اصلي فرهنگ جنايتكاري و تبهكاري در انگليس است. برخلاف دولت انگليس، باندهاي جنايتكاري فرصتها را براي ايجاد احساس ارزش و تعلق خاطر فراهم ميكنند و همچنين برخلاف عوام و خانوادههاي انگليسي كه به دليل محروميتها به نابودي كشيده شدهاند و مشاغل آنان جزو مشاغل اصولي و مهم در انگليس نيست، يا جوانان و فرزندان آنها به جنگهاي خارجي فرستاده ميشوند تا حكومت اشرافي انگليس باقي بماند، باندهاي جنايتكاري اتحاد و امنيت را فراهم كردهاند.
افزايش ناگهاني در روان پريشي و بيسوادي در ميان جوانان، همراه با احساسات دردناك انزوا و نااميدي، سراسر انگليس را فرا گرفته است. با توجه به كاهش بودجه در موارد مختلف و سياست رياضت اقتصادي كه به منظور سرمايهگذاري در صنعت نفت و جنگ در عراق، افغانستان و ليبي در كنار ايجاد پايگاههاي نظامي دريايي در خارج از كشور انجام شده است، بسياري از مردم جامعه انگليس بدون باشگاه جوانان، مراكز تفريحي، برنامههاي مربوط به جوانان و آموزشهاي لازم براي يافتن شغل باقي ماندهاند.
در اين فرهنگ فاقد ساختار و متروك كه جوانان را مجرم ميسازد، مصرف گرايي، طمع ذاتي و خشونت تبديل به راههاي مناسب براي دسترسي به فرصتهاي بزرگ اجتماعي، اقتصادي و سياسي ميشوند. از نظر برخي از افراد، پليس نژادپرستي را بر عليه جوانان سياهپوست و آنان كه جزو نژادهاي ديگر هستند و همچنين اقليتهاي مذهبي اعمال ميكند. با وجود اينكه قتلهاي به حساب نيامده زيادي در بازداشتگاههاي پليس رخ ميدهد، نخبههاي حاكم بر انگليس، رهبران شركتهاي بزرگ و ارتش تنها ترورهاي مجرمانه را نمايش ميدهند. اين در حالي است كه انگليس به دليل تناقضهاي تاريخي خود و اين اختلاف رياكارانه ميان طبقه ثروتمند و پارلماني طبقه بسيار فقير و كارگر مشهور شده است. در مبارزات اسطورهاي انگليس، نجيبزادهها كه تلاش ميكردند پرنس جان را به دليل افزايش ماليات به منظور تأمين مالي جنگهاي گرانقيمتش بكشند، مشهور و نامي هستند. پروتستانها و اليور كرامول در همه جا به دليل گردن زدن پرنس چارلز و پايان دادن به حق خدايي وي براي برخورداري از قدرت مطلقه در بريتانيا مورد تحسين قرار گرفتهاند.
با اين وجود به لولرها (جنبش سياسي در دوران جنگ داخلي انگليس)، لوديتها (جنبش اجتماعي در انگليس در زمان انقلاب صنعتي) شورشيان كارگر و افراد طرفدار حق رأي براي زنان، همواره با ديده ترديد نگريسته ميشد(و ميشود). كرامول به طور وحشيانهاي لولرها را تنها به دليل اينكه خواهان حقوق سياسي و اقتصادي بودند سركوب كرد. لوديتهاي نقابدار كه تلاش كردند اراضي مصادره شده خود را باز پس گيرند و به منظور نجات مشاغل رقت انگيز خود دستگاههاي كارخانه را شكستند و نابود كردند، تحت تعقيب قرار گرفتند و كشته شدند. اين در حالي بود كه شورشياني كه از اين قتلعامها جان سالم به در برده بودند، به تبعيدگاههاي مستعمراتي فرستاده شدند و طرفداران حق رأي زنان نيز به اجبار و به طور دردناكي تغذيه در زندان به سر بردند.
كامرون و سران مجلس بايد به جاي نظاميگري، تنبيه وحشيانه و سانسور، راههاي بهتري را براي مقابله با شورشيان سرخورده و معترضان خشمگين كه به بيعدالتي اعتراض ميكنند، داشته باشند. اين تعارض رياكارانه زماني كه كامرون با كمك امپراتوري رسانهاي مرداك قدرت خود را حفظ ميكند، بيش از پيش آشكار ميشود. ادراك رسانهاي وارد مرحله واقعي جديدي ميشود. رفتارها از لحاظ اجتماعي مهندسي ميشود و باندهاي حرفهاي با هدف دستيابي به منابع آسياي مركزي به آغوش مرگ فرستاده ميشوند.
براي انگليس و خاندان اشرافي آن غلبه يافتن بر رژيمهاي سركوبگر يك نكته است، اما نكته ديگر اين است كه اين خاندان توسط شورشيان فقير و آناني كه از نظر سياسي حق انتخابشان گرفته شده است، مغلوب ميشود. اگرچه به نظر ميرسد كه اين بار اقداماتي مانند خانهها و مكانهاي پست و حقيرانه، ايجاد دام يا تبعيد به مناطق مستعمراتي كافي نخواهد بود. ارواح گذشتگان ممكن است بار ديگر ظاهر شوند و بر جهل و ناداني و خواستههاي شركتها پيروز شوند. اين سؤال مطرح ميشود كه در مزرعه حيوانات كامرون، چقدر طول ميكشد تا حيواناتي كه با هم برابر نيستند، به خوابيدن در محيط بيروني ادامه دهند؟
همانطور كه ويليام وردزورث مينويسد: مثل شما من غمگينم. . . / از اين تغيير بزرگ كه چنين خشونتي را بر طبيعت تحميل كرده است/ قدرت خشمگينانه كه خود را توجيه ميكند/ در حقيقت براي گرفتن انتقام از حقوق نقض شده خود/ براي نابودي انگليس/ مردان، زنان، جوانان/ مادران و كودكان، دختران و پسران / وارد ميشوند و هر كدام وظيفه عادي خود را از سر ميگيرند / در اين معبد، جايي كه در آن پيشنهاد ميشود/ بت بزرگ را كه همان قلمرو سلطان است تسخير كنيد/ قرباني ابدي.
اين در مورد شورشيان جوان انگليس چه معنايي دارد؟ ممكن است فقط اين معنا را داشته باشد كه آنها از قرباني بودن ابدي خسته شدهاند، ممكن است اين معنا را داشته باشد كه آنها شورشيان آينده باشند، آيندهاي كه برابري اقتصادي و سياسي را ايجاد ميكند و جامعهاي را ميسازد كه در نهايت به همگان تعلق دارد.