کد خبر: 448951
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
اميرمختار رجبي

حاكمان ثروتمند و قدرت خواه عرب به قدري آنها را ناديده گرفتند كه در ماه‌هاي اخير مردم بسياري از كشورهاي عربي مثل تونس، مصر، الجزاير، ليبي، مراكش، بحرين، يمن، اردن، عربستان و. . . تصميم گرفته‌اند بغض‌ها و عقده‌هاي خود را به هر شکل ممکن رها كنند.
در گام اول ريشه‌هاي اين اعتراضات در منطقه خاورميانه را مي‌تواند در معنويت گرايي و اسلام خواهي ديد كه برگرفته از الگويي به نام انقلاب اسلامي و نظامي به نام جمهوري اسلامي ايران است. البته انقلاب‌ها و قيام‌هاي در حال انجام در خاورميانه به طور كامل نقاط مثبت انقلاب اسلامي سال ۵۷ را ندارند. ناگفته پيداست که يكي از مهمترين محورها و مولفه‌ها در هر انقلاب رهبري آن است كه نقش هدايت و جلوگيري از انحراف را بر عهده دارد. در حال حاضر اين عنصر در خاورميانه عربي مفقود است. با اين حال بسياري از نمادهاي ديني و انقلابي جمهوري اسلامي در آن هويداست. قرآن به عنوان راهنماي مردم معترض، مسجد به عنوان سنگر حفاظت از انقلاب، نماز جماعت به معناي همبستگي و اتحاد شهروندان عليه حاکمان مستبد، تشديد اعتراضات در روزهاي جمعه كه نمادي اسلامي است، شعارهاي ديني و مذهبي و. . . از جمله رفتارهاي کنوني معترضان خاورميانه است كه از ايران اسلامي الگوبرداري شده است. در چنين شرايطي دولتمردان امريكا در يك دو راهي سرگردان قرار گرفته‌اند. کاخ سفيد هميشه از ديكتاتورهاي خاورميانه حمايت كرده است. اين کار به چند دليل انجام شده است که دسترسي آسان‌تر به منابع انرژي و منافع اقتصادي خاورميانه، كنترل آسان‌تر موقعيت استراتژيك منطقه با حضور مستقيم نظامي و ايجاد پايگاه‌هاي مختلف همچون استقرار ناوگان پنجم در بحرين، دور كردن رقيب‌هاي بين‌المللي از منطقه، تأمين بي‌چون و چراي امنيت رژيم صهيونيستي و. . . از عوامل و دلايلي بوده‌اند كه واشنگتن چندين دهه رنج ديكتاتوري را به مردم عرب تحميل كرده است. اما در چند ماه گذشته اعتراضات مردمي، دولتمردان امريکا را دچار سرگيجگي كرده است. به اين دليل كه اگر حمايت خود را از ديكتاتورها بردارند و طرف مردم را بگيرند، بسياري از منافع خود را از دست مي‌دهند.
چون در اين صورت به سادگي نمي‌تواند دست خود را به سمت ارزش‌هاي مادي و معنوي خاورميانه اسلامي دراز كند. به اين دليل که مردم چنين اجازه‌اي را صادر نمي‌کنند و از سويي ديگر اگر تصميم بگيرند قيام‌هاي مردمي را محكوم و به طور غير مستقيم سرکوب كند يا دست كم از كشتارهاي متحدان ديكتاتورشان حمايت كنند، مثل آنچه اکنون در حال انجام است، شعارهاي حقوق بشري و دموكراسي خواهي‌شان را بر باد مي‌دهند. البته در اين مسئله شكي نيست كه واشنگتن از اين هر دو بحث، ‌استفاده ابزاري مي‌کند و هر جا که لازم ببيند آنها را رو مي‌كند. ولي در چنين شرايطي كه خاورميانه در حال پياده کردن رنسانس ضد ديکتاتوري است امريکا به سادگي نمي‌تواند تصميم نهايي بگيرد.
حمايت از اعتراضات گسترده و فرار حاکمان ديكتاتور از كشورهاي عربي يعني تغيير توازن قوا در منطقه حساس خاورميانه که فروپاشي هژموني امريکا را به همراه خواهد داشت كه مي‌تواند سرآغازي بر از بين رفتن هژموني آن در سراسر نظام بين‌الملل باشد.
به اين دليل که كشورهاي قدرتمندي كه خيز اقتصادي – سياسي برداشته‌اند به شدت تحولات خاورميانه و ديگر نقاط حساس جهان را پي گرفته و مترصد فرصت هستند. از اين رو امريكا در اين کار مانده است كه به عنوان حامي ديكتاتورها باقي بماند يا همصدا با شهروندان عرب فرياد مردم سالاري ديني را سر بدهد اگر چه شواهد نشان مي‌دهد که غير مستقيم گزينه اول را برگزيده است.
جداي از نداي اسلام خواهي در بطن انقلابات منطقه برخي اوقات حرف و حديث‌هاي كمرنگي به چشم مي‌خورد كه برآمده از انديشه‌هاي چپ‌گرايان ماركسيست به خصوص چپ‌هاي نوين دهه ۱۹۷۰ ميلادي در امريكاي لاتين است. خاورميانه عربي پيش از اين نيز اين تجربه ناموفق را پشت سر گذاشته بود. جمال عبدالناصر در دوره حكومت خود در کشور مصر سعي داشت که انديشه «ميهن پرستي عربي» را نه تنها در كشور خودش بلكه در همه دنياي عرب حاكم كند. اما اين رويكرد سياسي به اين دليل که متن اجتماعي خاورميانه عربي را كه همان اسلام است ناديده مي‌انگاشت، نتوانست به گفتمان قالب در منطقه تبديل شود و در نهايت با شكست در جنگ شش روزه اعراب ـ اسرائيل از هم فروپاشيد تا اولين پيام را به مردم منطقه بدهد كه به منظور حفظ قدرت و حکومت در خاورميانه نمي‌توان اسلام و اسلام‌گرايي را كه داراي پايگاه اجتماعي قدرتمند است، ناديده گرفت. با اين حال حاكمان ديکتاتورعرب پس از عبدالناصر نخواستند از اين تجربه درس بياموزند كه نبايد از مردم و مذهب فاصله گرفت. اين همان اشتباه بنياديني است كه آنها امروز در حال پرداخت تاوان آن هستند. هم اکنون مردم منطقه در حال آموزاندن اين اصل به حاكمان خود هستند كه در منطقه‌اي كه شهروندان از انديشه‌هاي اسلامي برخوردار هستند نبايد ميهن‌پرستي قومي يا ديكتاتوري ضد ديني را حاكم كرد. دو مقوله اسلام‌گرايي و امريكاستيزي از مباحث اساسي در اعتراضات اخير خاورميانه هستند كه کشورهاي غربي را نگران کرده است. بعضي از تحليلگران بين‌المللي شرايط امروز باراك اوباما را با جيمي كارتر در دوره شكل‌گيري انقلاب اسلامي ايران مقايسه مي‌کنند. به اين خاطر که هر دو رئيس‌جمهور از پياده كردن سياست‌هاي امريكايي در منطقه ناتوان بوده و باعث شده‌اند كه متحدانشان مجبور به كناره‌گيري از قدرت شوند. اين مسئله مي‌تواند آينده ناخوشايندي را پيش روي چشمان رئيس‌جمهور امريكا قرار دهد. به اين دليل که همانگونه كه كارتر با از دست دادن متحد تاثيرگذاري همچون محمدرضا پهلوي دور دوم انتخابات رياست جمهوري را از دست داد اوباما نيز با از دست دادن حسني مبارك و حتي ديگر حاکمان ديكتاتور متحد عرب اين سرنوشت را در سال ۲۰۱۲ براي خود ببينند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار