
توي محلهشان فوتبال بازي ميكرد. ميخواست با پوشيدن پيراهن تيم ملي افتخاري براي مردم و كشورش باشد، اما اين آرزوي بزرگش در پس غرور و خودخواهياش رنگ باخت و از بين رفت. غرور كاذبي كه او را از ميادين فوتبال دور كرد . وي هرگز تصور نميكرد روزي به دام سياه افيون بيفتد و به توصيه يكي از دوستانش ۱۷ سال اسير دست و پا بسته آن شود و بارها به جرم حمل و توزيع موادمخدر به حبس، شلاق و جريمه نقدي مجازات شود. البته اين پايان كارش نبود. چون او پس از سالها تحمل سختي و عذاب سرانجام خسته شد و به خود آمد و با مراجعه به جمعيت احياي انساني درمان شد. مهمان اين هفته ضربان زندگي، مردي است كه پس از انتخاب گزينههاي مختلف و چند بار شكست در ترك سوءمصرف موادمخدر راه درست را پيدا كرد و توانست به رهايي برسد.
پس از معرفي خود بفرماييد چگونه و از چه سالي پا به دنياي سياه افيون گذاشته بوديد؟
من مجيد باغستاني ۴۱ساله متأهل و داراي يك دختر ۱۳ ساله هستم، اما درخصوص علت و چگونگي آلوده شدنم به موادمخدر بايد بگويم كه فوتبال عامل بدبختيهايم شده بود. در واقع اوايل سال ۶۶ براي اينكه هنگام بازي در زمين چمن پيش دوستانم از نظر قدرت بدني و نفس كم نياورم به توصيه يكي از دوستانم كه ميگفت «اگر دو تا سه دود از شيره بگيري به جاي نيم ساعت ميتواني دو ساعت بدوي» به سوي موادمخدر جذب شدم. بر اين اساس ابتدا به صورت تفنني شيره و ترياك مصرف ميكردم اما پس از مدتي وقتي ديگر مخدرهاي طبيعي بدنم از بين رفت و جايشان را مخدرهاي بيروني گرفت به صورت حرفهاي اقدام به استعمال افيون كردم و ۱۷ سال تمام اسير زنجير پنهان آن بودم.
تا قبل از توصيه دوستتان با موادمخدر آشنايي نداشتيد؟
موادمخدر را ميشناختم چون محله ما طوري بود كه به راحتي انواع موادمخدر در آن پيدا ميشد، ولي من سراغ افيون نميرفتم تا زماني كه دوستم پيشنهاد مصرف شيره و ترياك را داد و گفت نترس اعتياد پيدا نميكني و اگر هم معتاد شدي با سه روز خوابيدن در خانه ميتواني ترك كني.
با اين توصيف پس دوستتان را عامل گرفتاري ۱۷ ساله خود ميدانيد؟
دوستم را مقصر اصلي نميدانم. اين خودم بودم كه به علت ناآگاهي از ويژگيهاي موادمخدر به دام افيون افتادم و سالهاي جوانيام را تباه كردم.
يعني اگر ايشان به شما توصيه مصرف موادمخدر را نميكرد باز هم آلوده ميشديد؟
بله، چون محله ما به گونهاي بود كه اگر او نميگفت كسان ديگري بودند كه چنين پيشنهادي بدهند. براي مثال در همان جمعي كه با هم فوتبال بازي ميكرديم از بين ۲۰ نفر، ۱۵ نفرشان مصرفكننده موادمخدر بودند بنابراين طبيعي به نظر ميرسد كه اگر او نميگفت افراد ديگري بودند كه چنين كنند.
اوايل وقتي به اصطلاح نامزد مصرف بوديد، ترسي از اينكه يك مصرفكننده دائم شويد، نداشتيد؟
از خود و آيندهام نميترسيدم چون اصلاً تصور نميكردم كه تبديل به مصرفكننده دائمي افيون شدهام اما از اينكه پدرم پي به واقعيت ماجرا ببرد به شدت وحشت داشتم. آن موقع حتي از استعمال سيگار هم ترس داشتم و با احتياط كامل مصرف ميكردم.
به نظر شما اگر پدرتان اطلاع پيدا ميكرد موادمخدر استعمال ميكنيد چه واكنشي نشان ميداد؟
باور كنيد مرا ميكشت يا از خانهاش بيرون ميكرد. در دوره جواني ما هنوز پدرسالاري حاكم بود.
چه كار ميكرديد تا پدرتان متوجه سقوط و آلوده شدن شما به مخدر نشود؟
با دوستانم به صورت پنهاني موادمخدر استعمال ميكردم. ضمن اينكه آن موقع هنوز يك مصرفكننده دائم نبودم. براي همين پدرم تا موقع زنده بودنش متوجه ماجرا نشد.
فكر نميكنيد اگر پدرتان سر از ماجرا درميآورد شما به قول خودتان اسير موادمخدر نميشديد و بهترين سالهاي جواني را از دست نميداديد؟
نه، من آدم خودخواهي بودم. در دوره جوانيام هرچه پدرم ميگفت يا نصيحتم ميكرد من از سر لجبازي عكس آن را انجام ميدادم.
با پدرتان چه مشكلي داشتيد كه با وي لجبازي ميكرديد؟
همانطور كه پيشتر گفتم آدم خودخواهي بودم. خيال ميكردم هرچه فكر ميكنم و انجام ميدهم درست است و اين ديگران هستند كه اشتباه ميكنند براي همين نصيحتهاي دلسوزانه پدرم را نميپذيرفتم و با كارهايم باعث آزارش ميشدم. ولي الان ميفهمم كه چقدر اشتباه ميكردم.
آيا انصراف شما از تحصيل به خاطر آلودهشدنتان به موادمخدر بوده است؟
خير، من قبل از مصرف موادمخدر ترك تحصيل كرده و درس و مشق را كنار گذاشته بودم. دليل آن هم رفيقبازي بود. من و دوستانم به جاي درس پول تغذيهمان را روي هم ميگذاشتيم و با فرار از مدرسه به سينما ميرفتيم. البته همه ما چوب ندانمكاريمان را خورديم. الان هم رفيقهاي دوران مدرسهام يا زنده نيستند يا در خيابان و داخل خانهشان كارتنخواب هستند. به عنوان مثال سه تا از دوستان دوران جوانيام كه برادر هستند آنقدر در موادمخدر غرق شدهاند كه بدون توزيع مخدر قادر به ادامه زندگي نيستند.
بعد از فوت پدرتان آيا فضا براي آلودهتر شدن شما به موادمخدر بازتر شد؟
بله، من بعد از مرگ پدرم خودم را بيشتر آزاد احساس ميكردم و ديگر بدون هيچ ترسي ترياك ميكشيدم و موادمخدر توزيع ميكردم.
چرا موادمخدر خريد و فروش ميكرديد؟
چون ميخواستم هزينه تهيه مواد مصرفيام را دربياورم. براي همين كارم اين شده بود كه با دوستانم از شب تا صبح مواد مصرف كنم و عصرها هم بين مصرفكنندهها مواد پخش كنم.
خب ميتوانستيد كار كنيد و با پول آن مواد مخدر مورد نيازتان را تهيه كنيد.
آن موقع به اشتباه خيال ميكردم وقتي به راحتي ميتوان پول درآورد چرا بايد كار كنم. البته براي همين تصورات اشتباه بود كه بارها از سوي پليس دستگير و زنداني و به سختي مجازات شدم.
اينكه زمينه مصرفكنندهتر شدن همنوعانتان را فراهم ميكرديد از لحاظ روحي دچار عذاب وجدان نميشديد؟
هرگز كسي را به اجبار مصرفكننده مواد مخدر نكردم. كساني به سراغم ميآمدند كه آلوده به مصرف بودند.
چند بار به خاطر توزيع و حمل مواد مخدر از سوي پليس دستگير شده بوديد؟
چهار بار. در واقع دوبار من را لو دادند و مأموران مبارزه با مواد مخدر نيمه شب آمدند خانه ما و هنگام بازرسي مقداري مواد مخدر كشف و ضبط كردند و يكبار هم عوامل بسيج هنگام بازرسي بدنيام چند گرم حشيش كشف كردند كه بابت هر كدام از اينها چندين ماه حبس، شلاق و جريمه شدم. اما سختترين مجازاتم به دوران سربازيام برميگردد. در واقع من چون مصرفكننده بودم حاضر به رفتن به خدمت سربازي نبودم تا اينكه پس از سه بار تذكر يك روز وقتي سركوچهمان ايستاده بودم خودم را در محاصره مأموران ديدم. بنابر اين براي فرار از معركه با آنها درگير شدم و حتي يكي از مأموران را زدم. با اين حال دستگير و به جرم فرار از زندان و ضرب و شتم يكي از مأموران حدود هجده ماه را در حبس بودم. ناگفته نماند كه اين پايان زنداني شدنم نبود چون يك ماه قبل از پايان دوره محكوميتم هنگام بازگشت از مرخصي يكي از دژبانهاي پادگان به من مظنون شد و وقتي در بازرسي از لباسها و كيفم نتوانست چيزي كشف كند از فرماندهي دستور قرنطينه كردنم را گرفت و اين گونه ۲۴ ساعت بعد مقداري از مواد مخدر را كه قصد داشتم با بلع آن را به داخل پادگان ببرم كشف و ضبط كرد. بدين ترتيب بار ديگر مدتي را زنداني شدم.
به سبب دچار شدن به سوء مصرف مواد مخدر گرفتار چه مصيبتهايي شده بوديد و چه فرصتهايي را از دست داديد؟
مصرف مواد مخدر همه ثروت و اعتبارم را از من گرفته بود. هيچ كس حرفم را باور نميكرد. اعتياد آنقدر ناتوانم كرده بود كه ديگر حتي نميتوانستم از جايم تكان بخورم. در خصوص بخش ديگر پرسشتان بايد بگويم كه من ميخواستم با مصرف شيره و ترياك هر چه بيشتر در بازي فوتبال آماده شوم و به آرزويم جهت پوشيدن پيراهن تيم ملي برسم اما نميدانستم با اين كارم هر چه بيشتر از ميادين فوتبال دور ميشوم و روزي خواهد رسيد كه ديگر قادر به بازي نباشم.
هيچ وقت شده بود كه از اموال مادرتان سرقت كنيد؟
بارها اين اتفاق افتاد. من هر وقت بيپول ميشدم به سراغ كيف مادرم ميرفتم و پول آن را برميداشتم. البته او ميفهميد اما من زيربار نميرفتم و ادعا ميكردم من از شما دزدي نكردم. البته خالي كردن كيف پول مادرم، او را چندان اذيت نميكرد. آنچه بيشتر باعث آزار ايشان شده بود اين بود كه من باعث آبروريزي خانواده در محل شده بودم. براي همين باره تهديدم كرده بود اگر ترك نكنم من را عاق ميكند.
شما پيشتر عنوان كرده بوديد در خانه هم مواد مصرف ميكرديد. فكر نميكرديد اين موضوع باعث گرايش فرزندتان به مصرف افيون شود؟
وابستگي شديدم به مواد كاري كرده بود كه ديگر به اين مسائل توجهي نكنم. آن موقع فقط به فكر نشئه شدن بودم. حتي توصيههاي مادرم كه همواره سعي ميكردم احترامش را نگه دارم در من اثر نداشت به طوري كه وي حتي وقتي من هنگام عصبانيت با سر ميرفتم توي شيشه جرأت نميكرد حرفي بزند.
همسر شما چگونه پي به آلوده شدنتان برد و چه واكنشي نشان داد؟
همسرم يك سال پس از ازدواجمان متوجه اين موضوع شد. بعد شروع كرد به گريه و زاري. البته او اگر چه در ابتدا سعي ميكرد موضوع را از خانوادهاش پنهان كند و اين گونه حفظ آبرو نمايد اما بعدها وقتي چهرهام كاملاً تابلو شد تهديد ميكرد اگر درمان نشوم از من جدا خواهد شد.
اين اتفاق تلخ (طلاق) براي شما كه نيفتاد؟
نه چون من شانس آوردم از طريق يكي از دوستانم با جمعيت احياي انساني آشنا شدم و پس از گذشت ۱۱ ماه به درمان رسيدم. ناگفته نماند همسرم در راه درمان شدنم خيلي كمكم كرد.
حالا كه مدتي است به درمان كامل رسيديد چه برنامهاي براي جبران آسيبهايي كه به خانواده زدهايد، داريد؟
الان سركار ميروم و سعي ميكنم با گفتن حرف راست و انجام اعمال نيكو به خانوادهام ثابت كنم كه دوستتان دارم و از اين پس ميتوانند به من تكيه كنند.
چه تعبيري از سوء مصرف مواد مخدر داريد؟
غول بيشاخ و دمي است كه به راحتي ميتواند هر ورزشكاري را به زمين بزند.
به نظر شما خانوادهها براي اينكه بهتر بتوانند به عزيزشان كه گرفتار مصرف مواد مخدر است، كمك كنند بايد چه رفتاري در پيش بگيرند؟
بايد خانوادهها در اين زمينه آموزش رفتار با بيماري مصرفكننده را ببينند. به زور نميتوان كسي را كه هنوز از مصرف مواد مخدر لذت ميبرد درمان كرد. چون يك بيمار مصرفي تا به نقطه عجز نرسد به فكر درمان نميافتد.
الان چه آرزويي داريد؟
آرزويم اين است كه پدرم مرا ببخشد و به خوابم بيايد و بگويد حالا كه درمان شدي از تو راضي هستم. من خيلي پدرم را اذيت كردم. براي همين همواره عذاب ميكشم.
در خاتمه يك خاطره خوب يا بد براي خوانندگان ضربان زندگي تعريف ميكنيد؟
بله. يكي از خاطرات تلخ من مربوط به روزي است كه داداشم به خانه آمد و از سر دلسوزي راز مصرف كننده بودن مرا به همسرم گفت. در نتيجه همسرم شروع كرد به گريه و زاري و بعد هم بيهوش شد. خلاصه كلام آن روز بدجوري زندگيام به هم ريخته بود.