
سيدرحمان نعمتي | سال ۲۰۰۹ وقتي جايزه صلح نوبل به باراك اوباما، رئيس جمهور امريكا اعطا شد، همه از آن متعجب شدند. او در آن موقع تنها چند ماه بود كه وارد كاخ سفيد شده بود و هنوز كاري انجام نداده بود كه شايسته دريافت اين جايزه باشد. البته برخي اعطاي صلح نوبل به او را به اين صورت توجيه ميكردند كه اوباما با وعدههاي خود تغيير قابل توجهي در فضاي سياسي خشونت بار امريكا ايجاد كرده و به اين وسيله اميدهايي براي آيندهاي بهتر از گذشته را ايجاد كرده است. به هر صورت، معلوم بود كه جايزه صلح به اوباما نه به خاطر كارهاي گذشته، بلكه به خاطر اميدهاي آينده است و به نظر ميرسد كه كاخ سفيد همين رويه را در اعطاي بالاترين مدال خود به آنجلا مركل نيز اجرا كرده است. آنجلا مركل، صدراعظم آلمان سهشنبه ۷ ژوئن به همراه همسرش، يواخيم زوار و ۵۰ نفر از شخصيتهاي آلماني از جمله سياستمداران، رؤساي شركتها و مديران ارشد بانكها راهي واشنگتن شد تا آن كه اوباما در جلسهاي رسمي به او مدال آزادي امريكا را اعطا كند.
اين مدال از بالاترين مدالهاي افتخار امريكاست و پيش از اين، هلموت كهل تنها سياستمدار آلماني بود كه اين مدال را دريافت كرده بود. مركل دومين صدراعظم آلمان بعد از كهل است كه اين مدال را دريافت كرد اما مسئله اينجاست كه چرا امريكا بالاترين مدال خود را به او ميدهد، آيا عملكرد مركل از نظر حاكميت امريكايي قابل قبول است يا همانند نوبل اوباما، اين مدال نيز براي برآورده شدن انتظاراتي در آينده به مركل اعطا شده است؟
مركل خوب، مركل بد
مي توان گفت كه مركل از نظر حاكميت امريكايي با دو وجه شناخته ميشود؛ مركل خوب و مركل بد. مركل خوب به سالها قبل و بهخصوص به دوره نخست صدراعظمي مركل و زمان حاكميت جورج بوش بازميگردد و مركل بد كسي است كه در حال حاضر سكاندار سياست آلمان است، چه در آن كشور و چه در اتحاديه اروپا. فيونا هيل، كارشناس اروپا در انستيتوي امريكايي بروكينگ معتقد است كه تلقي غالب در واشنگتن اين است كه از مدتها قبل دوستي با ايالات متحده جزو اولويتهاي نخست آلمان نيست و امريكاييها خواهان بازگشت مركل قديم هستند. از اين رو است كه بسياري از افراد در واشنگتن با شك و ترديد به سياستهاي مركل مينگرند و معتقدند كه برخلاف سالهاي گذشته، او ديگر دوستي مطمئن و همراه با امريكا نيست. از سوي ديگر، سياستمداران آلماني نيز ديگر همانند گذشته چندان اعتمادي به اوباما ندارند و نشانههاي اين امر در زمينههاي مالي و سياسي در يكي دو سال اخير نمايان شده است. مقامات برلن از مدتها پيش متقاعد شدهاند كه اوباما تنها در فكر بحران مالي امريكاست و حتي در اين راه اروپا و وضعيت بحران زده آن را نيز فداي وضعيت اقتصادي امريكا ميكند.
هرچند كه خبر سفر مركل به امريكا در ۶ آوريل توسط اشتفان زايبرت اعلام شده بود، اما زمانبندي اين سفر آن هم درست دو هفته بعد از نشست سران گروه ۸ در شهر ساحلي دوويل فرانسه، معناي خاصي به آن ميدهد. نشست دوويل فرصتي بود تا سران هشت كشور به تبادل نظر جدي در زمينههاي مهم بپردازند، اما در اين نشست معلوم شد كه اختلاف بين دو طرف امريكا و آلمان تا آن حد است كه ديگر نميتوان اين دو را همانند سابق از متحدان نزديك و همسو قلمداد كرد. اوباما در اين نشست به صورت معناداري از ميزبان فرانسوي خود، نيكلا ساركوزي، تمجيد كرد اما در مقابل، تنها به ديداري بسيار ساده با مركل در يك نشست عمومي اكتفا كرد. از سوي ديگر، وقتي كه اعضاي گروه ۸ خواستند بر سر برخورد نظامي با نيروهاي قذافي تشكيل جلسه دهند، مركل در اين جلسه حاضر نبود و حتي در گفتوگوي امريكا و كشورهاي اروپايي با روسيه نيز شركت نكرد.
اين وجوهي از مركل بد است كه حاكميت امريكايي چندان مايل به تداوم آن نيست و البته بايد در فرصت مناسب در مورد آن با طرف آلماني مذاكره ميكرد. روشن است كه نشست دوويل جاي چنين مذاكره حاد و تعيينكنندهاي نيست و به همين علت دو هفته پس از اجلاس دوويل فرصتي براي حاكميت امريكايي است تا مسائل و اختلافات اصلي خود با طرف آلماني را بر ميز مذاكره بگذارد تا آنكه به دور از حضور ديگر رقبا در مورد آنها بحث كند.
از اختلافات اقتصادي تا شكاف در جهان عرب
ميتوان به طور خلاصه گفت كه اختلاف بين واشنگتن و برلن از مسائل اقتصادي تا موضوعات سياسي را دربرگرفته است و باعث شده تا طي سالهاي اخير اين دو كشور در موضوعات مختلف رو در روي يكديگر قرار بگيرند. طي اجلاس وزراي اقتصاد گروه ۲۰ در اواخر ماه اكتبر در كشور كرهجنوبي بود كه تيموتي گايتنر، وزير خزانهداري امريكا به شدت در مورد مازاد صادرات برخي از كشورها انتقاد كرد و حتي طرحي براي كنترل مازاد بر صادرات ارائه كرد كه به صورت مشخص دو كشور چين و آلمان را هدف گرفته بود. اين طرح با تلاش ديپلماتهاي آلماني ناكام ماند اما اقدام گايتنر نشان داد كه حاكميت امريكايي تلقي يكساني نسبت به صادرات دو كشور چين و آلمان دارد و هر دو را به ضرر توان اقتصادي كشور خود ميداند. از سوي ديگر، جدال كلي بين امريكا و آلمان بر سر نحوه برخورد با بحران اقتصادي طي چند سال اخير جريان داشته و امريكا به شدت معترض برنامههاي آلمان در زمينه كاهش هزينهها، بستههاي رياضت اقتصادي و اصلاح ساختار اقتصادي است و اين برنامهها را در تعارض با سياست حمايت مالي خود از بانكها و صنايع بزرگ ميداند. اين اختلافنظرها باعث شده كه تا كنون دو طرف نتوانند در نشستهاي مشترك گروه ۸ و ۲۰ به نتيجه مشتركي برسند و حتي در همين نشستها نيز ابائي از نشان دادن اختلافات خود نداشتهاند.
قيام مردمي در كشورهاي عربي زمينهاي ديگر بود تا اختلاف دو طرف امريكا و آلمان معلوم شود رأي ممتنع آلمان به قطعنامه ۱۹۷۳ عليه سرهنگ معمر قذافي اوج اين اختلاف را نشان داد. هنگامي كه آلمان اين رأي را به قطعنامه ۱۹۷۳ داد شگفتي مقامات واشنگتن را برانگيخت اما از سوي ديگر، آلمانها نيز انتظار آن را نداشتند كه امريكا بعد از آن بيميلي نخستين خود، رأي مثبت به اين قطعنامه دهد. سياست آلمانها در مورد ليبي باعث شد تا اين كشور همچنان از مشاركت در نيروهاي ائتلاف عليه قذافي خودداري كند و حتي حاضر به حمايت سياسي جدي از عمليات اين نيرو در ليبي نكند. استفان اسزابو، مدير اجرايي مؤسسه فراآتلانتيك در واشنگتن ميگويد: «آلمان مركل اكنون قدرتمندترين كشور در اروپاست اما با وجود اين، همانند كشوري مثل سوئيس عمل ميكند». هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا، در سفر ماه آوريل خود به آلمان گفت كه جهان نميتواند انتظار سربرنيتساي ديگري در بن غازي داشته باشد.
او با اين سخن به صورت كنايه از سياست آلمان انتقاد كرد اما وقتي كه رابرت گيتس در اواخر آوريل به آلمان رفت آشكارا از سياست آلمان انتقاد كرد و با برشمردن آلمان در گروه كشورهايي از قبيل روسيه و چين، در عمل آلمان را جزو جبهه مقابل امريكا قرار داد. اين گونه اظهارنظرها سخناني نيستند كه بين دو كشور دوست و متحد رد و بدل ميشوند و معلوم است كه مقامات امريكايي با گفتن اين سخنان دور شدن آلمان از خود را به طرف مقابل گوشزد كردهاند. با وجود اين اختلافات، حاكميت امريكايي به مركل بالاترين مدال خود را اعطا ميكند، اما براي چه كاري؟ براي اين قبيل اقداماتي كه باعث دور شدن آلمان از امريكا شده است؟ مسلم است كه حاكميت امريكايي به خاطر اين اقدامات به مركل مدال نميدهد، بلكه با اين مدال متوقع اقداماتي از مركل است كه با تجديدنظر در سياستهاي خود آن مركل قديمي را احيا كند. به نظر بعيد ميرسد كه مركل حاضر باشد به پاداش حاكميت امريكايي پاسخ مناسب را بدهد چراكه سياستهاي اقتصادي و خارجي او بنابر مقتضيات آلمان تنظيم شده و نه بر مبناي تصور حاكميت امريكايي از وي و بايد براساس همان مقتضيات نيز ادامه بيابند. بنابراين، حتي اگر مركل بخواهد آن مركل خوب را براي حاكميت امريكايي احيا كند باز در عمل اين شريكان سياسي و ديگر احزاب آلماني هستند كه اجازه چنين امري را به او نميدهند و بايد گفت كه حاكميت امريكايي بايد همچنان همين مركل بد را تحمل كند حتي اگر كه به او بالاترين مدال خود را نيز بدهد.