
جهان آرا، تبسم میکند در غربت تصویر
زمین فتحی مبین را چشم در راه است
تمام جبهه، چون آیینه در تکثیر آن لبخند
سحرگاهانی از امید
سحرگاهانی از پیوند
هجوم آسمانی از فرشته بر سپاه دیو
شکوه خلقت انسان
حماسه میوزد با عطری از عرفان
گلوله!
گل!
گل خون!
خروش نوح در توفانی کارون
وطن، کاوه!
وطن، آرش!
وطن، آماده آتش!
طنین مهر در گوش زمین پیچید
سحر در دشت جاری شد
خزان آواره صبحی بهاری شد
دوباره نخلهای سرفراز از خاک روییدند
سحر، گل، سروهای سبز در سنگر
دوباره نخل، خرمشهر، خرمشهر خرم