
امروز سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر است، اما تنها روز پرغرور آزادی شهری عزیز به نام خرمشهر نیست بلکه رفتهرفته به روزی نمادین و به بخشی از هویت ما تبدیل شده است. در این روزها بحث درباره دفاع مقدس و بازتاب آن در فرهنگ و هنر داغ است. یکشنبه نیز نشست ادبیات داستانی دفاع مقدس با موضوع «نوآوری در ادبیات دفاع مقدس» برگزار شد و در آن احمد شاکری و کامران پارسینژاد از ادبیات جنگ گفتند. آنطور که ایسنا خبر داده این دو نویسنده گریزی نیز به نقد جریان روشنفکری زدند.
در غیاب روشنفکران
در این نشست که از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس برگزار شد، احمد شاکری با اشاره به نبود نقد جدی در این حوزه گفت: از مباحث ادبیات دفاع مقدس تنها بررسیهای سطحی در مطبوعات انجام شده و اصطلاحاتی چون «شعاریگویی»، «ادبیات دولتی»، «ادبیات ضدجنگ»، «ادبیات جنگ» و «ادبیات دفاع مقدس» طرح شدهاند و برای نامگذاری ادبیات دوره هشتساله جنگ، نامهایی چون «ادبیات پایداری»، «ادبیات جنگ»، «ادبیات دفاع مقدس» و «ادبیات دفاع» به وجود آمدند که برخی نیز حذف شدهاند.
احمد شاکری در ادامه این نشست، سؤالی را خطاب به کامران پارسینژاد طرح کرد و گفت: آیا میشود رویکرد به دفاع مقدس را به عنوان یک رویکرد نوآورانه تلقی کرد؟ آیا میشود اقبال نویسندگان به ادبیات دفاع مقدس نسبت به ادبیات انقلاب را به علت خاستگاه نوآورانه دفاع مقدس دانست؟ پارسینژاد در جواب به این سؤال اظهار کرد: حیات ادبیات به نوآوری نیاز دارد. در مقاطع مختلف تاریخی زمانی ما شاهد رکود در حوزه جریانهای ادبیات بودهایم و میگوییم ادبیات در این دوران به سکون رسیده است که جریان نوآوری متوقف شده باشد و نوآوری وجود نداشته باشد.
روشنفکران دلسوز اما سیاسی
شاکری در ادامه این سؤال را مطرح کرد که چرا با وجود اینکه ادبیات دفاع مقدس و ادبیات انقلاب میتوانست نوآوریهایی را در عرصه ادبیات داستانی ما به همراه بیاورد، روشنفکران ما به نگارش درباره این موضوع روی نیاوردند؟ کامران پارسینژاد در پاسخ گفت: به نظر من، نوآوری زمانی شکل میگیرد که با توجه به خاستگاه جامعه باشد؛ کل جامعه و نه گروه اقلیت؛ برای اکثریت باشد. در واقع روشنفکران به این موضوع نپرداختند؛ زیرا انقلاب ریشههای جنگ ما محسوب میشود و این نوع نگاه و ایدئولوژی که در جنگ وجود دارد، از انقلاب بوده است. انقلاب اسلامی، انقلاب بنیادینی بوده که در آن، ارزشها، ضدارزش شدند و ارزشها به ضد خود بدل شدند و بسیاری از گروههای اقلیت با این جریان مخالف بودند؛ در نتیجه، ننوشتن روشنفکران از جنگ را میتوان یک جریان سیاسی دانست یعنی با وجود اینکه حتی برخی از آنها برای جنگ دل میسوزاندند؛ اما به دلایل سیاسی از آن ننوشتند.
نوشتن از جنگ، تأیید جنگ نیست
این نویسنده عنوان کرد: در میان روشنفکران ادبیات ما گروهی پایبند این نظر هستند که چه چیزی را میتوانیم بنویسیم که سبب شود ما مطرح شویم. در واقع، با وجودی که ادبیات ضدجنگ توسط آنها خلق میشود، آنها میدانند که جنگ تحت چه شرایطی و با چه سختیهایی رخ داد اما به دلایل دیدگاههای سیاسی، با این نوع نگاه خاص از جنگ مینویسند یا از سوی دیگر، شاید فکر میکردند اگر از جنگ بنویسند، آن را تأیید کردهاند.
در ادامه، شاکری با اشاره به بحث نوآوری در جنگ، تأکید کرد: نوآوری هم به سوژه و هم به موضوع مربوط میشود که افراد میتوانند سوژههای نو را صید کنند اما باید در کار خلاقه هم تواناییهایی داشته باشند که متأسفانه این نوآوری در ادبیات ضدجنگ و سیاه به وجود آمده است. امیرخانی در جایی در جواب به این سؤال که چرا ادبیات دفاع مقدس بیشتر از ادبیات انقلاب مورد توجه قرار گرفته، گفته، «برآیند انقلاب مردمیتر از دفاع مقدس بود و چون انقلاب مردمیتر بود، ناگفتههای کمتری داشت و چون دفاع مقدس کمتر مردمی بود، حرفهای ناگفته بیشتری داشت». این بحث سبب میشود که افراد برای نوآوری در آثارشان به دنبال استثناها و جزیینگریها باشند و از نکاتی حرف بزنند که خلاف روند جنگ باشد و خلاف ارزشهای آنها باشد که این البته عمل جنگ را زیر سؤال نمیبرد. برخی این استدلال را میکنند که این جزیینگریها برای ثبت در تاریخ است که ما باید همه چیز را بگوییم؛ خیانتها و تلخیهایش را و برخی نیز به دنبال جذابیتهای موضوعی هستند.