کد خبر: 448374
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۵
نقدي بر هنر مدرن در گفت‌وگوي «جوان» با مهدي حسيني
مي‌توان گفت هنر تنها موضوعي است كه هر كسي نسبت به آن حتي اگر تبحري هم نداشته باشد، ابراز تمايل مي‌كند و به تحسين آن مي‌پردازد. اما امروزه با نگاهي به گالري‌ها و نمايشگاه‌هاي هنري خواهيم ديد كه اين تنها طيف هنرمند جامعه است كه در آن حضور مي‌يابد. به راستي علت مورد پذيرش نبودن هنر جديد در جامعه ما با گذشت سال‌ها‌ پس از ورودش چيست؟ عدم شناخت جامعه از هنر جديد يا عدم ايجاد ارتباط و شناخت درست سلايق جامعه از طرف هنرمندان؟ براي دست يافتن به پاسخ اين سؤالات با استاد مهدي حسيني گفت‌وگويي انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.چطور به نقاشي علاقه‌مند و وارد اين رشته شديد؟دوران تحصيل ما مانند شما نبود كه پس از دوران متوسطه به دبيرستان برويم. ما زماني كه تا كلاس ششم درس مي‌خوانديم يك سيكل اول دريافت مي‌كرديم و پس از آن دوران دبيرستان بود كه به آن سيكل دوم مي‌گفتند كه رشته‌هايي از قبيل طبيعي، رياضي يا ادبي را شامل مي‌شد. من پس از گرفتن مدرك سيكل اولم يا بايد رشته ادبي مي‌خواندم يا رياضي و از آنجايي كه در هيچكدام تبحري نداشتم دچار يك سرگشتگي در اين مقطع شده بودم تا اينكه در همان دوران كه تابستان بود و موقع تعطيلي مدارس يك روز از همين چهار راه اميراكرم مي‌گذشتم كه به يك تابلو برنجي برخوردم كه از هيچ يك از چيزهايي كه رويش نوشته شده بود سر در نياوردم. تنها موردي كه فهميدم اين بود شكوه رياضي! روي تابلو نوشته شده بود آتليه نقاشي شكوه رياضي، ديپلم بوزار پاريس، من اصلاً نمي‌فهميدم آتليه چه هست يا ديپلم و بوزار پاريس يعني چه، خيلي تعجب كردم. از پله‌هاي ساختمان رفتم بالا و ديدم كه يك مجسمه‌اي وسط يك اتاقي هست و سه پايه‌هايي و افرادي كه در حال طراحي كردن هستند تا اينكه يك خانمي جلو آمد و گفت: چي مي‌خواي؟ بسيار با جذبه و جدي بود به طوري كه همه از او حساب مي‌بردند گفتم از اينجا رد مي‌شدم، گفتم بيايم ببينم اينجا چيه (هنوز نمي‌دانستم آتليه يعني چه) كه پيشنهاد كرد كه آنجا طراحي كنم و گفت كه بايد كاغذ فيلي بخري و زغال.تهيه كرديد؟آن موقع نمي‌فهميدم كاغذ فيلي چيه يا زغال چرا بايد بياورم، تصور مي‌كردم زغال توي سماور زغالي را مي‌گويد كه گفت براي طراحي بايد به مغازه ژاندارك بروم و اين وسايل را تهيه كنم. آدرس را داد و من هم آنها را تهيه كردم با اينكه هنوز هم نمي‌دانستم كاغذ فيلي و زغال به چه كار مي‌‌آيند.با استعداد بوديد؟اوايلش هر چه طراحي مي‌كردم را پاره مي‌كرد و مي‌ريخت دور. همين باعث مي‌شد بيشتر زده شوم. تا اينكه سه ماه تابستان تمام شد و ايشان كم‌كم من را پذيرفت و من هم شرايطم را براي ادامه تحصيل برايشان توضيح دادم كه در انتخاب رشته تحصيلي‌ام دچار مشكل شده‌ام كه پيشنهاد كرد به هنرستان نقاشي بروم. البته اين موضوع هم برايم يك مورد غريبه و جديد بود. اصلاً نمي‌دانستم هنرستان نقاشي به كجا مي‌گويند. خانم رياضي برايم توضيح داد كه بايد يك كنكور بدهم تا پذيرفته شوم كه بنده به آنجا مراجعه كردم و گفتند بايد هفت زار يعني هفت تا يك قراني براي ثبت نام كنكور پرداخت كني.تا پيش از آن اصلاً طراحي نكرده بوديد؟نه من هم مثل همه بچه‌ها در دوران تحصيلم تنها در ساعات درس نقاشي طراحي كرده بودم و شناختي از هنر و رشته نقاشي نداشتم.شما جزو كدام دسته بوديد؟بيشتر به منطق و هندسه و رياضي نزديك بودم منتها رياضي استدلال تصويري يا منطق تصويري.با توجه به آثاري كه از هنرمندان آكادميكمان شاهد هستيم مي‌توان گفت جامعه هنري ما نه اصالت‌هاي هنري‌مان را شناخته و نه درك درستي از هنر دنياي نوين داشته، چقدر با اين مسئله موافق هستيد؟منظور كدام دوره است قبل يا بعد از انقلاب. چون ما دوره‌هاي مختلفي در نقاشي معاصرمان داريم. نقاشي قبل از پيروزي انقلاب و نقاشي اوايل دوران انقلاب و نقاشي بعد از دوران جنگ.از زماني كه گرايشات مدرنيستي در آثار هنرمندانمان ظهور پيدا كرد؟نظر شما به طور كلي درست است اما اگر كمي تخصصي‌تر در رابطه با هنرمدرن صحبت شود من با نظر شما موافق نخواهم بود و اعتقادي به اينكه جامعه هنري ما اصالت‌هاي هنري‌مان را درك نكرده ندارم. من معتقدم كه هنر ماست كه داراي حرف و اصالت بوده و هنرمندانمان هم ريشه‌هاي كهن‌مان را به خوبي شناخته و علاوه بر آن روي آن اصالت‌ها تأمل داشته و در كنار اين موضوع درك درستي هم از هنر نوين دارند، به طور مثال كساني كه نسل اول نقاشان مدرن ما را تشكيل مي‌دادند، بعد از شهريور 1320 كساني از قبيل مرحوم ضياپور، مرحوم حميدي، مرحوم حسين كاظمي، احمد اسفندياري يا محمود جوادي‌پور هنرمنداني بودند كه هم ريشه‌هاي كهن هنر و فرهنگمان را درك كرده و شناخته بودند و هم به هنر مدرن اروپا مسلط بوده و سعي در تلفيق اين دو با يكديگر داشتند. در هر حال ما جزو جامعه جهان سوم بوديم و اروپايي نبوديم و اين افراد به خاطر آنكه به اروپا رفته بودند و مدرنيسم را تجربه كرده بودند، سعي در تلفيق سنت و مدرنيته داشتند تا هنري را به وجود آورند كه پايدار و اصيل باشد و حرفي هم براي گفتن در مجامع هنري جهان داشته باشند.در نتيجه آثاري را در آن دوران آفريدند كه گوياي اين مطلب است؛ آثاري كه علاوه بر مدرن بودن ريشه در فرهنگ ما دارد.اما آيا تمامي كساني كه در آن دوران مدرن كار كرده‌اند همانند اين اساتيدي كه نام برديد به دنبال شناخت و تلفيق اصالت‌هاي هنري ما با هنر مدرن بودند.بله، اين مسئله تنها منحصر به نقاشان ايراني نيست. اگر نقاشان امپرسيونيست اروپا را در نظر بگيريم مي‌بينيم كه حدود دو هزار نقاش در آن دوران مشغول به فعاليت بوده‌اند كه همه آنها همسطح نيستند و ميان آنها و نقاشان تراز اول امپرسيونيست و پست امپرسيونيست تفاوت زيادي است. در نتيجه نقاشان ايران هم از اين قاعده مستثني نيستند. در دوران شكوفايي هنر مدرن در ايران هم تعداد زيادي نقاش وجود داشتند كه همگي هم مشغول به فعاليت هنري بودند، اما همه به ارزش‌هايي كه افرادي از قبيل مرحوم ضياپور در پي‌شان بودند آيا رسيدند؟ خير، چون نه توجهي داشتند و نه به آنها رسيدند؛ در نتيجه زمان آنها را غربال كرد.در نتيجه يك عده خاصي تنها آن خلاقيت را داشته‌اند؟بله، همه نمي‌توانند اين خلاقيت را داشته باشند. همه آن درايت را ندارند. تنها كساني كه اين خلاقيت و درايت را داشته‌اند به اعتقاد من توانسته‌اند اين تلفيق را به وجود آورند.و اين مربوط به يك محدوده زماني خاص مي‌شود؟بله تقريباً.در نتيجه به مرور اين ارزش‌ها كمرنگ شدند؟پس از پيروزي انقلاب، از نسل اولي كه سعي در تلفيق هنر مدرن و سنت‌هاي ما داشتند نسل دومي به وجود آمد كه افرادي از قبيل ابوالقاسم سعيدي، سهراب سپهري و پس از آن مرحوم قندريز، پيل آرام، زنده رودي و عربشاهي آمدند كه به اصطلاح از هنرمندان اصيل به شمار مي‌آيند. البته آنها هم در آن دوران سعي كردند ارتباط‌هاي ما را با گذشته فرهنگي خودمان حفظ كنند و علاوه بر آن زبان نويني را براي فهم و دانش‌مان به وجود آورند، البته با توجه به شناختي كه از هنر مدرن داشتند به همين خاطر اين جريان كمرنگ شد.پس از آن چه؟بلافاصله بعد از انقلاب، جنگ آغاز شد. در اين دوران يك عده از هنرمندان آمدند و به دنبال موضوعات جنگ و انقلاب رفتند كه محدوده خاصي بود كه بعد از پايان جنگ هم شرايط براي ادامه آن نوع كارها از بين رفت. البته بعد از اين دوران نسلي كه شروع به فعاليت داشت سعي كرد به ارزش‌هاي فرهنگي‌مان توجه كند و بيان نويني را از جريانات هنري معاصر دنيا به وجود آورد كه با حفظ اصالت‌هاي هنري ما همراه باشد.در كدام دوره اين تلفيق اصالت‌ها موفق‌تر بوده؟نمي‌توان گفت. من واژه «تر» را براي هيچ كدام از اين هر سه دوره نمي‌توانم به كار برم، همه آنها هنرمندان موفقي بوده‌اند و همانطور كه مي‌دانيد امروز خيلي از هنرمندان ما در دنيا شناخته‌ شده‌اند و كارهايشان خريداري مي‌شود و آثارشان مورد پيگيري قرار مي‌گيرد كه به چه سمت و سويي مي‌رود.با تمام اين اوصاف به نظر شما هنر اصيل ما چقدر با هنر دنياي مدرن همخواني و اشتراك دارد؟به هر حال كشور ما در شرايطي قرار دارد كه در نتيجه ما تمام ويژگي‌هايي كه اروپاييان دارند را نداريم. آنها در مهد مدرنيسم هستند، هنرمندان ما با توجه به شرايط خود يك شكل خاصي را به وجود آورده‌اند و همانطور كه گفتم در كنار شناخت فرهنگ گذشته خودشان مدرنيسم را هم دريافت و تحليل كرده‌اند در نتيجه هنري متعلق به كشور خود را به وجود آورده‌اند. بايد بگويم كه هنرمندان ما سعي كرده‌اند هنر و فرهنگ خود را خوب بشناسند و در كنار آن دريافتي كه از دانش مدرنيسم اروپا و امريكا داشتند را به سمتي ببرند كه هنري خاص و متعلق به خودشان به وجود آيد.چه ارتباطي بين هنر ما و هنر و شيوه‌هاي هنري كشورهاي مدرن وجود دارد؟من معتقدم هنر ما جايگاه خاص خود را دارد. فرهنگ تصويري ما با تمام مشكلاتي كه در هر دوره برايش به وجود آمده اما باز هم در بين فرهنگ‌هاي تصويري دنيا تراز اول است.ما در مورد آشنايي و پيوند مردممان با هنر مدرن چه كاري مي‌توانيم انجام دهيم؟افرادي مثل شما بيايند و بنويسند تا مردم بيشتر آشنايي پيدا كنند.تلاش براي شناخت سلايق عموم جامعه چه مي‌شود؟هنرمند كارش اين است كه برود گذشته را بشناسد، هنر را بشناسد و خودش را بيابد تا بتواند اثري را بيافريند. اين كار اندكي نيست، با به نمايش گذاشتن اثر، كار هنرمند تمام مي‌شود. پس از آن افراد ديگر بايد براي برقراري اين ارتباط تلاش كنند كه در اين زمينه ضعيف عمل كرده‌ايم. نقاش بايد خلاقيت داشته باشد. نقاش كه نمي‌تواند هم از زندگي و خانواده‌اش بزند و انرژي بگذارد و هم به دنبال ايجاد ارتباط با جامعه باشد. زماني كه اثر هنري روي ديوار گالري مي‌رود مأموريت هنرمند تمام شده است.واقعاً مأموريتش تمام مي‌شود و هنرمندان ما همان مقداري كه مي‌فرماييد وظيفه‌شان است را انجام مي‌دهند؟هنرمند ديگر چه كار بايد بكند. درس مي‌خواند، تاريخ هنر را مي‌شناسد، خودش را مي‌شناسد، هنر نوين اروپا را مي‌شناسد، فضاي آتليه و منزلش را تنگ مي‌كند تا آثار بيشتري ارائه دهد و در نهايت بسيار بايد دوندگي كند تا اثرش بر ديوار گالري برود.برپايي نمايشگاه و گالري كه براي شهرت هنرمند است و جو كنوني كه در ميان هنرمندان وجود دارد؟اين قضاوت خيلي غيرمنصفانه است. هنرمند اين مقدار زحمت بكشد در نهايت اينطور قضاوت شود؟!زماني كه به جامعه مدرن اروپايي يا امريكايي نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه شيوه‌هاي مدرنيسم با زندگيشان تلفيق شده كه اين نشان از پذيرش هنر مدرن در سطوح عادي جامعه‌شان است؟نه اينطور نيست كه تصور كنيد آنچه بر ديوار منزل لاك فلر مي‌بينيد يا سيم هانتن كه يك محقق است در خانه‌هاي معمولي هم همان هست. طبقه متوسط به دنبال اين كارها نيستند. هنر پيشرو و پيشگام مورد قبول جامعه اروپايي نيست. البته به دليل آنكه ميزان قشر تحصيلكرده در اين جوامع بيشتر است راحت‌تر مي‌توانند با انديشه نو ارتباط برقرار كنند اما عموم جامعه‌شان اينطور نيست. همه جامعه امريكايي تئاتر‌ها را نمي‌فهمند، تنها قشر خاصي آن را درك مي‌كنند. اگر در پايتخت هنري دنيا نيويورك برويد مي‌بينيد كه همه فرانس كلاين يا جكسون پلاك را نمي‌شناسند و كارهايش را هم درك نمي‌كنند. حتي شايد بگويند سيگار فروش بود!با اين وصف مدرنيته آنجا هم مورد قبول نيست و مدرنيته آنجا هم‌چنان شكل خاصي نگرفته است؟نه اما اينكه تصور شود مردم درك عميقي از هنرمدرن دارند و جذبش شده‌اند، نيست. يك موزه‌دار يا گالري‌دار كه تحصيلكرده است ممكن است بيايد و يك نقد هنري بنويسد و كتابي چاپ كند كه تصور شود اين مربوط به عموم جامعه اروپايي است، اما اين در كل جامعه‌شان صدق نمي‌كند اما مدرنيته تدريجاً در لايه‌هاي مختلف جامعه رسوخ پيدا خواهد كرد.چطور مي‌توان گفت جامعه اروپايي يا امريكايي كه ادعا دارند بسيار پيشروتر از ما هستند، دنياي هنر نوين را درك نكرده‌اند؟ به دليل آنكه هنر با اصول كاربردي متفاوت است و بار معنايي دارد. فرد بايد خوب هنر را بشناسد و خوب درك كند و براي خود ذهني و دروني كند تا بتواند از آن استفاده كند. همه مردم اروپا كه اغلب انگليسي را مي‌فهمند نمي‌توانند جيمز جونز يا وير جنيا ولف را بخوانند و درك كنند. اين موضوع را قاطعانه مي‌گويم، اين مسئله ديگر مسئله نقاشي نيست. فكر مي‌كنيد زماني كه ساموئل بكت تئاتر دارد همه براي تماشاي آن مي‌روند؟ خير. تنها يك قشر تحصيلكرده و فرهيخته براي تماشاي تئاتر مي‌روند. كساني كه از تأثير كارهاي او باخبرند و مي‌شناسند مي‌روند تا كار تازه او را ببينند.با اين وصف چرا همواره مردم كشورمان را همه روزه مورد انتقاد قرار مي‌دهيم كه چرا كمتر به ديدن تئاتر و سينما مي‌روند يا كمتر هزينه صرف خريد كتاب و خواندنش مي‌شود. در ظاهر تفاوتي بين جامعه پيشرفته اروپايي و ما وجود ندارد؟اولاً تفاوت در قشر باسواد و تحصيلكرده است. دوماً ما هنوز آن دريافت لازم و كافي را نسبت به هنر پيشرو آنطور كه جامعه اروپايي دارد، نداريم. جامعه اروپايي هم قشر تحصيلكرده‌اش بسيار است هم تيراژ چاپ كتاب‌هايشان. اما اينكه اين موضوع باعث شود تصور كنيد آنها شناخت درستي نسبت به هنر پيشرو دارند، خير. شما برويد درخيابان‌هاي نيويورك سؤال كنيد از مردم جكسون پلاك كيست، نمي‌شناسند. نه تنها اين نقاش را كه حتي رئيس‌جمهورشان را نمي‌شناسند. كسي براي تهيه يك برنامه در رابطه با رئيس‌جمهورهاي امريكا و شناخت مردم از آنها رفته بود اما بودند افرادي كه شناخت كافي در مورد رئيس جمهورهاي امريكا نداشتند. اين در مورد هنر هم صدق مي‌كند. ما اينجا نشسته‌ايم و فكر مي‌كنيم همه دنيا از هنر مدرن با خبرند. اما نه اين طور نيست. البته قشر تحصيلكرده آنهابيشتر است و اين باعث مي‌شود هنر مدرن آنجا بيشتر مورد استقبال قرار گيرد.جامعه ما هم قشر تحصيلكرده دارد اما اين قشر تحصيلكرده هم همانند عوام رفتار مي‌كنند و كمتر به هنر مدرن علاقه‌مندند.بله. به خاطر اينكه شناخت ندارند و آن را دريافت نكرده‌اند. اين مسئله زمان مي‌برد تا درست شود. بايد بيشتر در مورد آن كار شود. بايد مدارس هنري و رشته‌هاي هنري در زمينه نقد هنر، پژوهش هنر، فلسفه هنر و زيبايي‌شناسي و تاريخ هنر بيشتر شود. همچنين بايد نشريات هنري افزايش يابند. هر چند امروزه نشريات هنري بيشتر از سابق است و اين موضوع باعث شده كه شرايط بهتري فراهم آيد. در زماني كه بنده كنكور هنر دادم در همين ساختمان وسط دانشكده هنر تنها 60 نفر بوديم اما امروزه حدود 10 هزار نفر داوطلب هنر وجود دارد. حالا هر چقدر هم كه افزايش جمعيت داشته باشيم. آن زمان 25 ميليون نفر جمعيت بود حالا 70 ميليون، در فاصله اين 30 سال بايد 2000 نفر افزايش داشته باشيم نه 100 هزار نفر، اين به خاطر همين فعاليت‌هاي هنري و معرفي هنر در جامعه است. امروز اگر شما هم هنر نخوانده بودي سراغ اين مسئله نمي‌آمدي. نسل امروز بسيار فهيم‌تر و حساس‌تر از نسل گذشته است. راحـت‌تر مسائل را درك مي‌كند.با اين وجود جامعه هنوز هم شيفته سبك كمال‌الملك و رئاليسم است، به نظر مي‌رسد شاگردان كمال‌الملك عملكرد بهتري داشته‌اند و توانسته‌اند جامعه را همفكر و هم سليقه خود كنند؟نه قبول ندارم. كارهايي كه ضياپور در نشريه‌اش انجام داد را بخوانيد مي‌بينيد كه اين طور نبوده است. ضياپور چقدر در نشريه‌اش (خروس جنگي) با اين مسئله جنگيد و چقدر نمايشگاه گذاشت. حتي برنامه درسي هنرستان‌هايي كه در تهران و اصفهان تأسيس شد را مرحوم ضياپور نوشت و از دل همين هنرستان‌ها افرادي نظير پرويز تناولي، حسين زنده‌رودي محمد حسين شيدل، فرامرز پيل آرام، مسعود عرب شاهي، صادق تبريزي و قندريز بيرون آمدند. همه اين يعني جنگيدن. همين كارها باعث شد كه امروز دنيا اين افراد را قبول داشته باشد. جنگ ما با هنر سنتي اينگونه است.بحث بر سر پذيرش عموم جامعه است؟خب اين افراد هم از بطن جامعه بيرون آمده‌اند و آثاري را ارائه داده‌اند كه مي‌ماند براي نسل‌هاي آينده. مردم عادي و به قولي عوام زمان مي‌برد تا اين مسئله را بتوانند درك كنند.عوام در زمان كمال‌‌الملك هم وجود داشتند اما همان زمان هم مي‌بينيم كه فرقي ميان آنها و قشر تحصيلكرده آن زمان وجود ندارد؛ هر دو قشر آثار آن دوران را مي‌پذيرند.الان هم همين طور است. آن طرف دنيا هم مردم به دنبال نقاشي‌هاي گالري‌هاي پاساژي‌اند. به دنبال هنر ضايع، پست و حقير كه به اصطلاح هنر كنار رودخانه نسي مي‌گويند و خريدار آنها توريست‌ها و مردم عادي هستند و چون مردم عادي متوجه هنر پيشرو جامعه نمي‌شوند نمي‌توان گفت كه هنرمند عليه عموم جامعه خود در حال حركت است. هنرمند در يك رأسي قرار دارد و تلاش مي‌كند دانش خود را به ساير اقشار و طبقات جامعه خود منتقل كند.به عقيده شما تمامي دانشجويان هنر واقعاً آمده‌اند كه هنرمند شوند و كاري خلاقانه ارائه دهند؟البته همه را نمي‌توانم بگويم اما اغلب كساني كه وارد اين رشته مي‌شوند به خاطر وجود يك نياز دروني آمده‌‌اند كه هيچ مكان ديگري نمي‌تواند پاسخگوي آن باشد. در نتيجه مي‌آيند كه نيازشان را در اين مكان ارضا كنند و اگر در اين مسيري كه قرار گرفته‌اند موفق شوند و به درجات عاليه در هنر برسند، بسيار عالي است اما اگر هم نرسيدند چيزي را از دست نداده‌اند.اما اساتيد ديگر اين نظر را ندارند و معتقدند كه اكثراً براي وقت‌گذراني اين رشته را انتخاب كرده‌اند؛ به طوري كه از هفت ساعت كلاس كارگاه نقاشي تنها شايد يك ساعت حضور داشته باشند.بله، اين مسائل وجود دارد، اما نمي‌توان بر اساس آن قضاوت كرد.تصور نمي‌كنيد اين شيوه نادرست در آموزش و بي‌علاقگي دانشجو سر منشأ ارائه كارهاي بي‌مفهوم در هنر است كه نمي‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار كند؟نه نمي‌توان بر اين اساس قضاوت كرد. به عنوان مثال خيلي از هنرمندان تراز اول در قرن 20 وارد آكادمي‌هاي هنري شدند. كساني مانند هنري ماتيس كه حداقل نمره را در كلاس‌هاي خود دريافت كرده‌‌اند. اما پس از دوران دانشكده تبديل به غول‌هاي هنري شده و رشد كرده‌اند. خلاقيت نطفه‌اي است كه در هر كسي وجود دارد اما بايد در شرايط خاص خود قرار گيرد تا رشد كند. اين شرايط خاص شامل اطلاعاتي است كه به فرد منتقل مي‌شود و در ضمير ناخودآگاه نقش مي‌بندد و ممكن است بعد از 20 سال رشد كند. دنياي ناخودآگاهي كه محل رشد خلاقيت است، بسيار وسيع است و بسيار ناشناخته كه به سادگي نمي‌توان در موردش قضاوت كرد. بسيارند از اين افراد مانند ونگوگ يا گوگن كه دوره فعاليتشان تنها 10 سال است.اما در اين 10 سال واقعاً تلاش كرده‌‌اند؟بله، همه معتقدند كه افراد بي‌استعدادي كه براي وقت تلف كردن به سمت هنر آمده‌اند هم در ميان دانشجويان هنر وجود دارند. نمي‌توان اينها را ملاك قضاوت قرار داد اما موارد استثنايي هم مانند پيكاسو يا سالوادور دالي وجود دارند كه مسير درستي را پيموده‌اند و به شهرت و ثروت در زمان حياتشان رسيده‌‌اند.با تمام اين تفاصيل جامعه هنرمند را مي‌بيند كه خود را تافته جدا بافته‌اي دانسته كه فهم و درك سليقه جامعه هم برايش از چنان اهميتي برخوردار نيست و همين عامل جدايي جامعه از هنرمند مي‌شود.هنرمند بي‌ارتباط با جامعه نيست. هنر در خلأ شكل نمي‌يابد. هنر كاملاً در بطن جامعه شكل مي‌گيرد اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه هنر هر دوره‌اي چكيده‌اي از جامعه‌اي است كه هنرمند در آن زندگي و اثرش را خلق مي‌كند اما نوع بيان و فعاليتي كه هنرمند مي‌كند، جلوتر از دانش و درايت و سطح شعور همگاني زمانه خودش است و همين سبب مي‌شود كه جامعه نتواند آنها را درك كند و فاصله ميانشان ايجاد شود. اما با گذشت زمان همان جامعه‌اي كه هنرمند و اثرش را طرد مي‌كرد، پذيراي او خواهد بود. من اصلاً اعتقاد ندارم كه هنرمندان در برج عاج مي‌نشينند و با بي‌تفاوتي نسبت به جامعه برخورد مي‌كنند و اين گفته پيكاسو است كه هنرمند براي آنكه شناخته شود، صد سال زمان نياز دارد و اين شامل همه دوره‌هاست. مثل نگاره‌هاي دوره هرات كه امروز مورد قبول و پسند همگان است، در زمان خودش مردم هم متوجه آن نمي‌شدند، اما با گذشت 500 سال از تاريخشان مورد قبول جامعه هستند.بنابراين هنر زماني مورد پذيرش جامعه است كه جامعه با آن آشنا شده باشد.بله، كالاهايي مانند لباس و موبايل چون كاربردي‌اند، راحت مورد قبول جامعه قرار گرفته‌اند. بايد ذهن مردم آماده شود و اين يك فرآيند طولاني است كه زمان بسيار مي برد. مثلاً كسي از دوستانم براي من و نوع كارهايم ابراز تأسف مي‌كرد كه چرا اين طور كار مي‌كنم. در جواب به او گفتم چرا امروزه در سفر حج مردم به مانند گذشته از كاروان‌ها و شتر استفاده نمي‌كنند. من هم به همان دليل كه جامعه پيشرفت كرده به اين شيوه كار مي‌كنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار