
پيمان زماني- وزير علوم براي چندمين بار از ضرورت تغيير در علوم انساني سخن گفت و تأكيد كرد: كشورهاي غربي قصد دارند آرمان قلابي براي ما ديكته كنند، اما ميتوانيم شاخصها را بر اساس آموزههاي ديني خود تعيين كنيم چراكه شاخصهاي غربي را در دانشگاهها نميپذيريم.
به گزارش «جوان»، رواج پوشش نامناسب در دانشگاهها تنها يكي از مصاديق تغذيه فكري با علوم انساني غربي است كه سبب ايجاد دغدغههايي در بين خانوادهها و مسئولان شده است. ريشه استفاده از اين پوششها را بايد در ديدگاههاي اومانيستي ـ اصالت انسان ـ جستوجو كرد كه از مباحث كليدي علوم انساني غربي به شمار ميرود.
اما سوژه اين گزارش، پوشش نامتعارف موجود در دانشگاهها كه در سطح جامعه هم مشاهده ميشود نيست. سوژه بنياديتر از اين حرف هاست كه تنها به پوشش و آرايش محدود شود. موضوع اين گزارش، نگاهي گذرا به بردگي فكري ناشي از خوراكهاي علوم انساني آن ور آب است كه در محدوده سياسي و متعارف «غرب» شناخته ميشود.
هر چند كامران دانشجو وزير علوم و تحقيقات و فناروي طي نزديك به دو سالي كه از وزارتش ميگذرد همواره بر لزوم تغيير در علوم انساني غربي حاكم بر فضاي آكادميك و دانشگاهي سخن گفته، اما اظهارات روز گذشته وي در كنگره بزرگ سرداران و 14 هزار و 60 شهيد استان فارس بيش از پيش عزم جدي اين وزارتخانه و نهادهاي مرتبط را براي تحول در علوم انساني نشان داد.
كامران دانشجو با بيان اينكه شاخصهاي غربي را در دانشگاهها نميپذيريم، خاطرنشان كرد: كشورهاي غربي قصد دارند آرمان قلابي براي ما ديكته كنند اما ميتوانيم شاخصها را بر اساس آموزههاي ديني خود تعيين كنيم.
عزم جدي اين وزارتخانه براي تغيير در اين علوم و بوميسازي آن در راستاي منويات رهبر معظم انقلاب را ميتوان در اين خبر هم يافت كه چند روز پيش غلامرضا خواجهسروي معاون فرهنگي وزارت علوم از جايگزين شدن منابع تحول يافته علوم انساني به جاي منابع موجود درسال تحصيلي آينده خبر داد و اعلام كرد ايجاد تغيير و تحول در منابع درسي و سرفصلهاي دروس در تعدادي از رشتهها به مرحله نهايي رسيده و به زودي نتايج آن ارائه ميشود.
جسم دانشجو اينجاست، فكرش فرسنگها با فرهنگ ايران فاصله دارد!
فضاي دانشگاههاي امروز ما در و ديوارش بوي علوم انساني غربي را ميدهد و تنها در دانشگاههايي كه شهيد يا شهدايي گمنام آرام گرفتهاند ميتوان از هجوم امواج اين علوم در امان ماند، البته علوم انساني غربي، شهادت را هم زير سؤال برده و آن را «انتحار» مينامد! دانشجويان ايراني خوراك علميشان را در حوزه علوم انساني از ماكس وبر، ژان ژاك روسو، جان لاك، هابرماس، هانتينگتون، نيچه و ديگراني از اين دست ميگيرند كه هر چند در لابهلاي انديشه اين شخصيتهاي علمي، مباحثي هم وجود دارد كمي تا اندكي قابل قبول است اما كليت انديشه آنان مختص همان جوامع غربي است نه جوامع شرقي آن هم از نوع اسلامياش.
البته ماكس وبر و متفكراني از اين دست، به عنوان تلاشگران عرصه دانش قابل احترام هستند، اما لزوماً انديشه و يافتههاي آنان قابل احترام نيست و مختص همان جوامعي است كه زادگاه آنان بوده و اين انديشمندان تحقيقات خود را مختص همان جوامع خود انجام دادهاند.
با اين حال، سالهاي سال است كه دانشگاههاي ما حياط خلوت انديشههاي انساني غربي است، هزينههاي هنگفتي از بيتالمال صرف ميشود كه بازده خروجي دانشگاهها و منفعتهاي ناشي از آن عايد ملك و ملت شود اما در حقيقت، دانشگاههاي ما دانشجوياني را تحويل ميدهد كه جسمشان در اين ملك است اما فكرشان هزاران فرسنگ با فرهنگ و هنجارهاي اين مملكت فاصله دارد!
در كنار بيتالمال، هزينههاي زيادي نيز از جيب خود خانوادهها در مراكز آموزش عالي غيرانتفاعي ـ دانشگاههاي آزاد و علمي كاربردي ـ صرف ميشود تا دانشجوياني بيگانه با فرهنگ و باورهاي اين مرز و بوم تحويل جامعه داده شود.
چند شاخص بارز برآمده از علوم انساني غربي
جاي تأسف در اين ماجراي تلخ آنجاست كه در همين سيطره يافتگي علوم انساني غرب بر فضاهاي دانشگاهي ما، آنچه نصيب دانشجويان ميشود و براي آنها باقي ميماند تفالههاي علوم انساني غرب است نه آن بخشهايي كه ميتواند مفيد واقع شود! بارزترين وجه اين تفالهها ديدگاههاي اومانيستي ـ اصالت انسان ـ انديشههاي سكولاريستي، نگرشهاي كاپيتاليستي، ديدگاههاي پوزيتيويستي و تفكرات ماكياوليستي است.
دانشجو پس از فارغ التحصيلي به فردي تبديل ميشود كه پول و تجمل آرمان او ميشود و به راحتي ميتواند خودش را مجاب كند كه براي رسيدن به اهدافش مجاز است از هر وسيلهاي بهره بگيرد!
دانشجو ـ نه آن دانشجوياني كه پايبند به دين و فرهنگ ايراني باقي ميمانند ـ پس از جذب اين تفالههاي فكري، فردي ميشود كه آرمانش را نه در ايران كه در كوره روستاهاي يك كشور غربي ميجويد و با گرفتن ژستهاي شبه روشنفكري، تلاش ميكند دين و اعتقاد به آن را مختص قديميها بداند.
او از آن كه او را فردي مذهبي بدانند، فراري است زيرا تفالههاي فكري علوم انساني غرب، ستون اعتقادات او را متزلزل ساخته است!
و اين تغييرات به خاطر آن است كه اخلاق در ديدگاه عموم انديشمندان غربي، نسبي است نه مطلق. اخلاق اسلامي ـ ايراني يعني آنكه هر درآمدي صحيح نيست و هرجايي نميشود پول را هزينه كرد اما اين براي فرهنگ غربي يك بند بزرگ و خط قرمز است كه مانع از تحصيل سود حداكثري ميشود.
فرض كنيد از همين امروز ديگر كسب درآمد از راه ربا، بيبندوباري، مواد مخدر، توليد مواد غيرضروري مثل لوازم آرايش، سكس و دخانيات ممنوع گردد.
آيا ميتوانيد حدس بزنيد كه چه درصدي از كارخانجات و بنگاههاي بزرگ دنيا تعطيل ميشوند؟ به هر رو، غرب به مدد عبور از اخلاق تمام راهها را براي توليد سرمايه باز گذاشته است و اصلاً مهم نيست كه خيلي از اين راهها منجر به فروپاشي خانوادهها، مرگ و مير جوانان، توسعه امراض جسمي و روحي ميليونها انسان و تخريب محيط زيست خواهد شد، بلكه فقط سود كوتاهمدت انسان غربي در اينجا مطرح است. دانشجوي ايراني كه به اندازه كافي فرصت برايش پيش نيامده فرهنگ خودش را بشناسد و باور كند و از سويي، در معرفي فرهنگ و تمدن خود به علت كوتاهي مديران، منابع لازم و كافي را در اختيار ندارد با تغذيه از خوراكهاي علوم انساني غربي ميآموزد كه همه چيز از اخلاق و آموزش گرفته تا فرهنگ و سياست بايد در خدمت اقتصاد باشد؛ با اين ديد، همه امور زندگي وقتي مفهوم دارد كه توليد پول كند و اگر كاري توليد سرمايه نكند عبث و بيهوده شمرده ميشود.
بر اين مبنا، ورزش نيز نه براي سلامتي كه براي توليد پول شده و به ورزش حرفهاي تبديل ميگردد. ميدان توليد محصولات فرهنگي، مقدمهاي است براي توليد سرمايه، حال چه سينما باشد چه تلويزيون چه آموزش و پرورش چه تبليغات و ...
در اين تفكر همه چيز ميتواند متغير باشد، اما بازار بايد ثبات داشته باشد. يعني براي ثبات بازار ميتوان از اعتقادات گذشت، ميشود فرهنگ را به ابتذال كشاند، ميشود محيط را آلوده كرد و شعار حفاظت از محيط زيست سر داد. ميشود حتي انسانها را كشت و كشورها را غارت نمود، اما چرخه بازار نبايد از حركت بيفتد. اصل اين است!
بردگي فكري و بردهداري مدرن با علوم انساني