ناصر یاری | سردارغلامرضا یزدانی، فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه، از همرزمان بنیانگذار توپخانه سپاه با سردار رشید اسلام شهید حسن شفیعزاده بودند و با ایشان حشرونشر زیادی داشتند. لذا به پای صحبت ایشان نشستهایم تا برایمان از ناگفتههای ابعاد وجودی شهید شفیع زاده بگویند تا از ابتكارات، استراتژیها و تاكتیكهای نظامی شهید شفیعزاده در حوزه جنگ بیشتر بهرهمند شویم. سردار از ویژگیهای حسن شفیع زاده برایمان بگویید. شهید شفیع زاده در رابطه با طراحی آتش و پشتیبانی آتش در عملیاتهای مختلف و در وضعیتهای گوناگون واقعاً تدابیر ویژه خود را داشتند. ایشان در عملیات والفجر 8 طرحی پیاده كردند كه امروز همه متفقالقولند كه تا آن زمان آنچنان آتش پشتیبانی به آن شكل طراحی نشده بود و اگر به هر شكل دیگری شده بود ما در پشتیبانی رزم نیروها موفق نمیشدیم و سرنوشت عملیات والفجر 8 شاید چیز دیگری میشد. یعنی در این عملیات توپخانه سپاه با مدیریت و فرماندهی شهید شفیعزاده طوری حركت كرد كه درصد بالای موفقیت عملیات به وسیله پشتیبانی آتش فراهم شد و این نبود مگر تدبیر ویژه شهید شفیعزاده. مثلاً برای عملیات خیبر و انجام پشتیبانی آتش آن طرح دیگری داشت. آنجا طور دیگری عمل كرد. همین شفیعزاده برای عملیات بدر طرح دیگری به كار برد. عملیاتی كه 40ـ30 كیلومتر ما عقبه آبی داشتیم و اصلاً جاده نداشتیم، خشكی نداشتیم و ایشان آمد طراحی ویژه خودش را ارائه داد. اگر امروز برای عملیات والفجر 8، كربلای 5، بدر و خیبر و عملیاتهای دیگر بخواهیم طراحی آتش بكنیم من اعتقادم این است كه با درصد بسیار كمی تغییر همان نقشه آتش را پیاده خواهیم كرد. از ابتكارات، استراتژی و تاكتیكهای شهید شفیعزاده مطالبی را بیان فرمایید. شهید شفیعزاده به مصداق آن فرمایش حضرت علی(ع) كه فرمودند: «همیشه عمق دشمن را ببینید» همیشه عمق دشمن را میدیدند و در كار سازمان نیز همیشه عمق سازمان را در نظر داشتند و آن آخر خط را میدیدند. الان كه در واقع تشكیلات توپخانه یادگار آن شهید بزرگوار است و ما اینجا نشستهایم و برای توپخانه برنامهریزی میكنیم، تازه به بسیاری از یافتههای ایشان در سالهای 63ـ 61 میرسیم. خب چگونه میشود كه یك فكری بعد از 20 سال تغییر و تحولات همچنان زنده باشد. این نشان میدهد فكری را كه این ایده ارائه میداده بر مبنای اصولی بوده كه ماندگار شده است. شهید شفیعزاده نیازمندیهای عملیات را در صحنه و منطقه جنگ و در دفاع مقدس در بعد پشتیبانی آتش با آموزشها تطبیق دادند. ایشان با ایجاد دانشكده توپخانه كه آن زمان آموزشگاه توپخانه نامگذاری شده بود هر آنچه را كه در جبهه نیاز داشتیم، به پشت جبهه آورد و به آموزشگاه منتقل كرد، نیازها را تعریف كرد و آنچه كه ما در جنگ نیاز داشتیم، در دانشكده تدریس شد؛ یعنی آنكه در پشت جبهه مربی و مسئول آموزش بود و ضمناً علاقهمند هم بود كه برود در جبهه بجنگد، ولی موفق نمیشد. ایشان كاری كرده بودند كه آن مربی احساس میكرد در خط مقدم است و دارد در عملیات خیبر میجنگد، چرا؟ چون میدید همین آموزشی را كه داده است، باعث نجات یك گردان یا یك تیپ شده است. لذا به اهمیت كارش پی میبرد و باعث میشد آن مربی در دانشكده بماند و گچ برایش نقش كلاش را داشت و تخته سیاه نقش خاكریز را و زدودن جهل علمی از ذهن دانشجو، كشتن دشمن را در ذهن او تداعی میكرد و این كار بسیار بزرگی بود كه آن شهید عزیز این را آورد، با موضوع تطبیق داد و موفق شد. رمز موفقیت شهید شفیعزاده را در چه میدانید؟ رمز موفقیت شهید شفیعزاده این بود كه با نیروهای تحت امر خودش یك ارتباط عمیق برقرار میكرد. اصلاً نگاه نمیكرد كه این فرمانده آتشبار است، فرمانده گروه است یا فرمانده قبضه است یا یك سرباز است. شفیعزاده قبل از هر چیز نگاه میكرد و میدید كه این یك انسان است و یك رزمنده است كه در اختیار ما قرار گرفته و باید این را آموزش بدهیم، سازمان بدهیم و به كار بگیریم و این باعث میشد كه بهترین استفاده را از نیرو بكند. یك جملهای برایتان بگویم كه شاید بتوانم در این خصوص حق مطلب را ادا كنم و آن این است كه شفیعزاده به تعداد آدمهایی كه در اختیار داشت، فكر در اختیار داشت، یعنی همیشه میدانست كه فلان فرمانده تحت امر خودش، نظرش در مورد فلان مطلب چیست، چون همیشه با اینها صحبت میكرد و نظرشان را میگرفت و در ذهنش داشت و وقتی در جلسات بالا شركت میكرد تنها نظر حسن شفیعزاده را بیان نمیكرد چون فكر همه را داشت، فكر مجموعه توپخانه را بیان میكرد. حسن این كار این بود كه وقتی میآمد در سازمان و میخواست تصمیمگیری كند و به مرحله اجرا در بیاورد، همه از فكر و نظر او استقبال میكردند. بسیاری از فرماندهان توپخانه، گردان و گروه كه بعد هم شهید شدند و حتی بسیاری از فرماندهان توپخانه و گروه كه الان زنده هستند، سرباز بودند، یعنی آمده بودند در توپخانه خدمت سربازی بكنند. از یك سرباز، فرمانده ساختن خیلی مهم است ولی هنر مدیریتی شفیعزاده این بود كه از این سرباز كه آمده بود دو سال خدمت سربازی بكند و دنبال زندگی خودش برود، در مرحله اول شیفته اخلاق شفیعزاده میشد و بعد میماند و فرمانده میشد. در پایان اگر خاطرهای از شهید شفیع زاده دارید، بیان كنید. جلسهای تشكیل شد و بعد از جلسه گفتند كه سفره پهن بشود. یك سری از برادران آمدند نشستند تو جمع، همه سر سفره نشستیم. بعد من ایشان را میشناختم، ولی فردی بود كه در كنار من نشسته بود او را نمیشناخت و همین طور نشسته بود دور و بر را نگاه میكرد، یك نیروی عادی سازمان بود و از همراهان ما بود و آمده بود دنبال ما و شفیعزاده را اصلاً نمیشناخت و فقط اسم شفیعزاده را شنیده بود. گفتم بیا ناهار بخوریم. آمد كنار من نشست. همین طور نگاه میكرد. دید كه یك نفر دارد سفره را پهن میكند و همه میگویند و میخندند و یك نفر تندتند از قابلمه غذا میكشد و پخش میكند و بلند میشود پارچ آب و لیوان میآورد. این بنده خدا از من سؤال كرد كه شفیع زاده را من ندیدم؟ گفتم همین شخص است. گفت همین كه دارد غذا میكشد و توزیع میكند؛ همین؟! گفتم بله. گفت: این فرمانده توپخانه سپاه است؟ گفتم بله. یك دفعه دیدم طوری شد و یك حالتی برایش به وجود آمد. گفتم چی شد؟ گفت: به نظرم میآمد كه شفیع زاده یك آدم خیلی با ابهت و اخم هایش توی هم است! من احساس كردم كه برایش یك دنیای جدیدی باز شد و این برادری كه با ما آمده بود تا یك مدت كوتاهی در جبهه بماند، برخورد فرمانده من را كه دید این طوری هست ماند و در آخر یكی از فرماندهان توپخانه سپاه شد.