کد خبر: 446920
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۸
ماهیت ایدئولوژیک وعملی جنبش‌های اخیرخاورمیانه درگفت وگو با دکتر منوچهر محمدی
گمانه‌زنی پیرامون ماهیت تئوریک و استراتژیک نهضت‌های اخیردرخاورمیانه، به اصلی ترین کار نظریه‌پردازان سیاسی تبدیل شده است. این رویکرد که البته ازآفت یک سویه نگری و مصادره‌گری مصون نمانده است، به یکی از ضرورت‌های سیاست ورزی درشرایط اکنون مبدل گشته است. درگفت‌و شنود حاضر دکتر منوچهرمحمدی، کارشناس مسائل سیاست خارجی به بازشکافی این مقوله پرداخته است. با تشکر از جنابعالی به لحاظ شرکت در این گفت‌وگو، از لحاظ ماهیت آنچه این روزها دارد در خاورمیانه می‌گذرد، مسابقه‌ای برای شناختن هویت این پدیده و جالب اینجاست که هر کسی به فراخور ذوق و سلیقه و ‌اشتیاق خود، هویت این جنبش‌ها را تفسیر و تحلیل می‌کند، چون مختصات آنها تقریباً یکسان است؛ ویژگی‌‌ها، شکل انجام و فرآیندی که دارند طی می‌کنند، یکسان است. تاریخچه کشورهای عربی هم نشان می‌دهد که هر وقت در گوشه‌ای از آن اتفاقی بیفتد، در جاهای دیگر تکرار می‌شود. از دیدگاه جنابعالی، آنچه الان در خاورمیانه می‌گذرد، واقعاً چه هویتی دارد. آیا هویت اسلامی دارد؟ هویت ناسیونالیستی دارد؟ آمیزه‌ای از همه اینهاست؟ اگر بپذیریم که آمیزه‌ای از همه اینهاست، هریک از این اجزا در کجا قرار می‌گیرند و برآیند آن چه می‌شود و چگونه می‌توان در باره برآیند آن قضاوت کرد؟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که با یک شیوه و روش منحصر به فردی به پیروزی رسید که ملتی با دست خالی، بدون حمایت هیچ قدرت دیگری آمد و در مقابل نظام سلطه ایستاد و با تکیه بر معیارهای اسلامی، تحولی عظیم در کل جهان اسلام به وجود آورد که این را در کتاب دیگری به نام «اثرات انقلاب اسلامی» آورده‌ام. هم در جهان تشیع و هم در جهان تسنن. در جهان تشیع آثارش را در لبنان و سایر جاهایی که شیعیان بودند، شاهد بودیم. شیعه از حاشیه به متن آمد، گفتمان شیعه که گفتمان عدالتخواهی و مقابله با زور و مردمسالاری بود، جهانی شد. در جهان تسنن هم اثرات عمیقی را بر جای گذاشت، به‌طوری که همه ایدئولوژی‌های حاکم در دوران قبل از انقلاب که عموماً یا ناسیونالیستی یا سوسیالیستی یا لیبرال در واقع به تاریخ سپرده شدند. اگر مروری بر تاریخ قبل از انقلاب اسلامی کنید، می‌بینید که تمام نهضت‌های درون جهان اسلام و نهضت‌های آزادیبخش، یکی از این خمیرمایه‌های سه‌گانه را داشتند: پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم، پان‌ایرانیسم و غیره ذلک. نگاه که می‌کنیم می‌بینیم مارکسیست بودند. اکثر نهضت‌های فلسطینی یا جاهای دیگر مثل نهضت رفاع و امثالهم مارکسیستی هستند. انقلاب اسلامی آمد و همه نهضت‌ها را کنار زد و نوعی بیداری اسلامی ایجاد کرد. حتی جالب است که بدانید «اخوان‌المسلمین» هم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خودش را نهضت آزادیبخش نمی‌دانست و می‌گفت ما نهضت اصلاحی هستیم و آمده‌ایم آقای فاروق را نصیحت و به او کمک کنیم که بتواند آدم خوبی باشد، ولی او را اولی‌الامر می‌دانیم و هر نوع حرکتی علیه او، خلاف شرع است.یعنی در واقع یک نوع حرکت رفرمیستی بودند.بله، همین‌طور است. بنابراین با انقلاب اسلامی ایران، تحول در جهان اسلام به وجود آمد و ما از همان زمان نام آن را بیداری اسلامی گذاشتیم، یعنی بازگشت به خویشتن خویش اتفاق افتاد، به این معنا که مردم مسلمان و به خصوص جوان‌ها واقعاً فهمیدند که اگر می‌خواهند آزاد باشند، دوری از اسلام، آنها را به سر منزل مقصود نمی‌رساند، بلکه باید به همان هویت اسلامیشان برگردند. این اتفاق که افتاد، خطری را که غرب احساس کرد، خطری دومینووار بود، به این معنا که بعد از انقلاب ایران، نوبت به عراق و بعد هم سایر کشورها، یکی پس از دیگری خواهد رسید و بنابراین باید جلوی آن را گرفت که در واقع، جنگ تحمیلی که این دومینوی دوم را به طرف ایران برگرداند و مدت هشت سال، ما را گرفتار کرد و از طرفی برنامه‌ریزی شد دیکتاتوری‌هایی که در این جوامع بودند و حتی بعضی از آنها قبل از انقلاب اسلامی، ادعای اسلام می‌کردند ـ‌مانند عربستان، قذافی در لیبی‌ـ همه اینها برای سرکوب این بیداری اسلامی، در جبهه مقابل قرار گرفتند و موفق شدند 30 سال این دومینو را به عقب بیندازند، منتها نتوانستند این حرکت بیداری اسلامی را نابود کنند، بلکه سرکوب کردند. در نتیجه مجموعه فشارهایی که در طول این 30 سال به این جوامع وارد شد، مثل انبار باروتی بود که تحت فشار قرار گرفت و منتظر یک جرقه بود تا منفجر شود. این جرقه در سال گذشته به وجود آمد. از تونس شروع شد و به سایر کشورهای عربی سرایت کرد. در باب اینکه هویت اینها چیست، پنج فرضیه ـ‌هم در خارج و هم در داخل‌ـ مطرح است. یک فرضیه که بعضی از آقایان لیبرال‌ها هم در داخل کشور ما روی آن کار می‌کنند، این است که این جریان، طراحی خود امریکاست و در واقع همان خاورمیانه بزرگ جورج بوش است که مدتی متوقف شده بود و حالا در زمان اوباما می‌خواهند اجرا کنند. این فرضیه به‌طور قطع فرضیه غلطی است. امروز نمایندگان کنگره و حتی سازمان‌های اطلاعاتی موساد و سیا زیر سؤال هستند که چرا شما پیش‌بینی نکردید که این اتفاق دارد می‌افتد؟با وجود اینکه در مصر هم جلوگیری کردند، باز اخوانی‌ها 20 درصد رأی آوردند.خیلی کم، ولی واقعیت این است که نگذاشتند این طرح اجرا شود و خودشان هم اعتراف کردند که ما از طریق دموکراسی عمل کنیم، بهره‌اش را مسلمان‌ها می‌برند و بعد هم طراحی کردند که بتوانند جلوی این حرکت را بگیرند. از طرف دیگر این مسئله را هم باید دید که وقتی امثال مبارک، بِن‌علی و ملک عبدالله می‌توانند به نحو مطلوب منافع غرب را حفظ کنند، چه دلیلی دارد که جلوی آنها را بگیرند و بخواهند تغییر ماهیت بدهند، به خصوص که در مورد حماس در فلسطین دیدند که نتیجه عکس می‌گیرند. از طرفی بدانید که برخلاف انگلیسی‌ها که مخفیانه بازی می‌کنند، امریکایی‌ها خیلی رو بازی می‌کنند و خیلی راحت می‌شود فهمید. شما ملاحظه می‌کنید که همه این رؤسای جمهور امریکا، دکترین دارند، ولی آقای اوباما هنوز دکترین ارائه نداده، برای اینکه در شرایطی قرار گرفته که نمی‌تواند دکترین بدهد. از عنوان «تغییر» شروع کرد، ولی سعی کرد جلوی هر نوع تغییری را بگیرد و بنابراین الان این مسئله را که امریکایی‌ها طراحی‌ کردند، به وسیله خود آنها نفی می‌شود و می‌گویند ما از این حوادث غافلگیر شدیم. ملاحظه کنید سه یا چهار ماه قبل از این حوادث، آقای حسنی مبارک و ملک عبدالله، به عنوان دستیاران اوباما می‌آیند و با محمود عباس و نتانیاهو مذاکره می‌کنند. این مطلب می‌رساند که قطعاً مبارک و عبدالله مورد حمایت و تأیید اینها هستند و نمی‌تواند اینطور باشد که در یکی دو ماه بعد، بی‌آنکه تضمینی برای آینده باشد، اوضاع آنها به هم بریزد. تئوری دوم می‌گوید القاعده پشت این کار است. این هم فرضیه غلطی است، برای اینکه القاعده از روزی که آمده، اولاً معتقد به حرکت مردمی نیست و می‌بینید که با حرکت‌های‌تروریستی و انفجاری و انتحاری عمل می‌کند و اصولاً اگر نظامی مردمی باشد، نیازی به‌تروریسم ندارد. از طرفی چون سلفی هستند، معتقد به حفظ امثال ملک عبدالله در عربستان سعودی هستند و از آنجا نشأت می‌گیرند و به وسیله همان‌ها به وجود آمده‌اند. آن زمانی که القاعده در افغانستان آن ماجراها را به وجود آورده بود، از خانم بی‌نظیر بوتو سؤال می‌کنند: «چرا شما از القاعده حمایت می‌کنید؟» جواب می‌دهد: «چرا از من می‌پرسید؟ بروید از انگلیس و امریکا بپرسید که خودشان‌تربیت‌کننده و پرورش‌دهنده اینها بودند.» از طرف دیگر، این حرکت، حرکت القاعده‌ای و‌تروریستی نیست. فرضیه سومی که مطرح می‌شود این است که این حرکت سکولاریستی و عبور از اسلام‌گرایی است.که خیلی هم روی این فرضیه مانور داده می‌شود.همین‌طور است. وقتی که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نمادهای این حرکت، خلاف این مطلب را نشان می‌دهد. اگر چنین چیزی بود، باید به سبک و سیاق غربی‌ها، دختر و پسرها در خیابان‌ها برقصند و آواز بخوانند.چیزی که در انقلاب‌های مخملی مشاهده شد. بیشتر روی فیس‌بوک و توئیتر تکیه می‌کنند، درحالی که می‌بینید تمام نمادهای این حرکت، مذهبی است. «الله‌اکبر» می‌گویند، نماز جماعت و نماز جمعه می‌خوانند و سمبل حرکتشان اینهاست و داشتن ریش برای مردان و حجاب برای زنان جزو سمبل‌های این حرکت است. بین دو چیز تفکیک قائل می‌شوند و آن این است که این حرکت توسط افراد مسلمان و پایبند به احکام اسلامی در بخش اعظمی از کسانی که این حرکت را سامان دادند و پایبند به اسلام هستند، نمازجمعه می‌روند، نماز جماعت می‌خوانند، ریش دارند، حجاب دارند، هست، اما شعارها و حرکت‌های آن به نحو محافظه‌کارانه‌ای اسلامی نیست؛ یعنی صرفاً علیه دیکتاتوری شعار می‌دهند. البته شعار علیه دیکتاتوری هم یک شعار اسلامی است، اما شعاری است که می‌تواند با سکولارها هم همپوشانی داشته باشد. به نظر می‌رسد این حرکت سکولارهای مسلمان، یعنی آدم‌های مسلمانی است که در هدف با سکولارها همپوشانی دارند. تحلیل شما چیست؟هر حرکت انقلابی‌ای طی پروسه‌ای شکل می‌گیرد. این حرکت یک حرکت شورشی بود و با شورش آغاز شد. شورش هم علیه نظام‌های سلطه است. طبیعتاً اولین چیزی که می‌خواهند این است که از شرّ آن سلطه‌گر ـ‌ اعم از داخلی یا خارجی‌ـ خلاص بشوند. طبیعی است. در انقلاب خود ما هم بوده است. بعد از 15 خرداد 42، شعارها در طول یک پروسه 15 ساله به جمهوری اسلامی رسید، والا در ابتدا نبود.در خرداد 42 نبود؟خیر، در خرداد 42 حتی حضرت امام(ره) به شاه می‌گفت: «آقای شاه! قانون اساسی را اجرا کن». مردم آزادی می‌خواستند. می‌خواستند از شرّ فسادهای اخلاقی و مالی آزاد شوند، بنابراین در طول پروسه است که نیاز به ایدئولوژی پیدا و ساخته و پرداخته می‌شود. در اینجا هم همین‌طور است، یعنی نیازهای اولیه مردم رهایی از شر این دیکتاتورهاست که باید رها شوند و در اینجا بین لیبرال‌ها، سکولارها و اسلام‌گرایان، وجه مشترک وجود دارد و امری طبیعی است که در اینجا شعار مشترک داده شود. ولی وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که اینها بچه مسلمانند و نهایتاً اگر بخواهند ایدئولوژی انتخاب کنند، ایدئولوژی لیبرالیستی به معنای بی‌بند و باری و فساد اخلاقی و فحشای غرب را انتخاب نمی‌کنند.از آن مهم‌تر بی‌بند و باری فکری یعنی رها کردن همه چیز.مسئله مهمی وجود دارد که خیلی‌ها بین دموکراسی و لیبرال ‌ـ‌ دموکراسی تفاوت قائل نمی‌شوند، درحالی که این دوتا متفاوتند. دموکراسی یک پروسه است، درحالیکه لیبرال‌ـ‌دموکراسی یک ایدئولوژی است. خودِ نفس دموکراسی هیچ تعارضی با اسلام ندارد و اولین چیزی هم که همه می‌خواهند، همین دموکراسی و آزادی و حکومت مردم است. هم لیبرال‌ها این را می‌خواهند، هم مسلمان‌ها و حتی مارکسیست‌ها هم همین را می‌خواهند. اگر به عناوینی که در دوران حاکمیت کمونیست‌ها بر اروپای شرقی از سوی کمونیست‌ها مطرح می‌شد، دقت کنید، می‌بینید که همه آنها ادعای کلمه دموکراتیک را به کار می‌بردند: جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی! همین الان کره شمالی کلمه دموکراتیک را به کار می‌برد. بنابراین با خودِ دموکراسی یعنی حاکمیت مردم، هیچ مخالفتی نیست. همه قبول دارند که حاکمیت مردم باید باشد. منتها مشکل...سرِ دموکراسی لیبرال است...صرف‌نظر از آن، مشکل سرِ ساز و کار رسیدن به دموکراسی است. مسلمان‌ها می‌گویند از طریق هر یک فرد یک رأی و آگاهی دادن به توده‌ها و مشارکت مستقیم توده‌ها. لیبرال‌ها می‌گویند از طریق احزاب و نهادهای سیاسی که معمولاً تحت حاکمیت اقلیتی هستند، به همین علت هم می‌بینید که در غرب، توده‌ها و مردم هیچ‌کاره‌اند. کمونیست‌ها می‌گویند از طریق طبقه پرولتاریا و تعبیر دیکتاتوری پرولتاریا را به کار می‌برند، بنابراین این اختلاف برای رسیدن به دموکراسی هست. اگر همه روی شیوه اعمال دموکراسی توافق می‌کردند و اجازه می‌دادند که خود توده‌های مردم آزادانه تصمیم بگیرند که می‌خواهند کمونیست باشند یا مسلمان یا لیبرال، مشکلی نبود، ولی چون هرکدام می‌دانند که در چه شرایطی، چه نتایجی حاصل می‌شود، بنابراین روی ساز و کار اعمال دموکراسی هم با هم اختلاف دارند. مردم هم همین هستند. فرضیه بعدی را که می‌خواهم بیان کنم، خودجوش بودن حرکت است.اگر به سؤال اولمان برگردیم، شاید بشود هویت این خیزش‌ها را از نتیجه‌ای که از آنها حاصل خواهد شد، فهمید. به نظر شما ساختار سیاسی‌ای که از این جنبش‌ها بیرون می‌آید، تا چه حد با یک نظام اسلامی همپوشانی دارد و تا چه حد با یک نظام سکولار؟الان شکل انجام حرکت و جنبش، الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران است، به این معنا که توده‌های مردم با دست خالی در تظاهرات شرکت می‌کنند و بدون دست یازیدن به اسلحه و برخورد با ارتش و نیروهای مردمی، گل دادن به آنها، برگزاری نمازهای جمعه و جماعات، همه اینها الگوهایی است که از انقلاب ما گرفته‌اند. فرقی که از لحاظ جنبشی بین این حرکت‌ها و انقلاب اسلامی می‌بینیم این است که انقلاب اسلامی رهبری داشت و این رهبری کیلومترها از جنبش جلوتر حرکت می‌کرد. در این حرکت‌ها مردم و جنبش کیلومترها از رهبران جلوتر هستند.آن هم تازه مدعیان رهبری...مثلاً «اخوان‌المسلمین» یا «النهضت» و امثالهم.البرادعی هم همین‌طور...بله، مثل دکتر سنجابی و دکتر شایگان هم که آمده بودند رئیس‌جمهور بشوند! بنابراین، این فرق وجود دارد، منتها ما الگو نداشتیم، اینها الان الگو دارند. الگو برای جنبش آنها انقلاب اسلامی، اما برای نظام حکومتی،‌ترکیه است، به این معنا که غیر از بحرین، همه اهل سنت هستند.یعنی لائیسیته‌ترکیه به اینها تسری پیدا خواهد کرد؟اتفاقی که خواهد افتاد دقیقاً این خواهد بود که اسلام‌گراها به قدرت می‌رسند، منتها قانون اساسی آنها با قانون اساسی ما کاملاً متفاوت خواهد بود.به چه شکل؟به این معنا که بر قانون اساسی ما موازین و ارزش‌های اسلامی حاکم است، آنها محترم می‌دارند و رعایت می‌کنند. این فرق وجود دارد. الان هم در قانون اساسی مصر و عراق این مطلب وجود دارد. اینها به دنبال این موضوع هستند که ما از طریق یک ساختار لائیک هم می‌توانیم حکومتی را ایجاد کنیم که اولی‌الامر داشته باشیم ـ‌چون اینها ولایت فقیه ندارند‌ـ که مورد قبول همه و ضمناً مسلمانان باشد. در حال حاضر در‌ترکیه، عبدالله گل یا اردوغان همین نقش را دارند، بنابراین با عقاید و باورهای اهل سنت، نوع حکومت شبیه ‌ترکیه پاسخگوست.بنابراین اگر ما ‌ترکیه کنونی را بپذیریم، این حکومت چندان هم سکولار نخواهد بود، چون حکومت ‌ترکیه خیلی دینی‌تر از یک حکومت سکولار به معنای متداول کلمه است.حکومت سکولار اگر بخواهد در داخل یک جامعه اسلامی، دموکرات باشد، چاره‌ای جز این ندارد که اسلام بر آن حاکم باشد، والّا مجبور است دیکتاتور باشد، شیوه‌ای که آتاتورک عمل کرد.یک تفاوت دیگر را هم باید قائل باشیم. منظور حکومت اسلامی است یا حکومت مسلمانان؟حکومت مسلمانان.این ساختاری که شما برای آینده این کشورها حدس می‌زنید، تا چه حد متکی بر احکام اسلام است؟مثل حکومت ایران سعی دارد موازین اسلامی را حاکم کند. مشروب‌فروشی نباشد، حجاب رعایت شود، قمارخانه‌ها و کاباره‌ها بسته باشند، درحالی که در این حکومت‌ها، منجمله‌ترکیه این چیزها وجود دارند، در عین حال سلطه اجتماعی با مسلمان‌هاست، ولی نمی‌روند بریزند قمارخانه‌ها را از بین ببرند و این هم با شیوه‌هایی که اهل سنت تا به حال در کشورهایشان عمل کرده‌اند، می‌خواند و بنابراین از لحاظ احکام و اعتقادات با ما فرق دارند، آنها مشکلات زیادی دارند، چون باب اجتهاد را بسته‌اند.منظورتان این است که آنها اسلام اجتماعی را چندان باور ندارند.اصلاً متوقف کرده‌اند.یعنی حکمی ندارند که بخواهند با آن، حکومت را اداره کنند.وقتی باب اجتهاد بسته شده، مرجع تقلید ندارند، مرجع تقلیدی که بتواند ولی‌فقیه باشد و به رهبری جامعه برسد، ندارند.یعنی تکلیف امروزشان را نمی‌دانند.وقتی مفتی‌های آنها مزدبگیر و حقوق‌بگیر دولت هستند، با استقلالی که علمای ما دارند، کاملاً متفاوت است. وقتی از اولی‌الامر تعریف متفاوتی به ما می‌دهند.می‌گویند اولی‌الامر یعنی هرکسی که حاکم شد.در نتیجه مگر اینکه همه عقایدی که در مکاتب اهل سنت هست، تغییر کند. خدا رحمت کند مرحوم کریم صدیقی را. کنفرانسی در لندن داشت که من هم شرکت کرده بودم. مطلب بسیار جالبی را بیان کرد و گفت: «در میان شیعیان، اصولیین توانستند بر اخباریون غلبه کنند و انقلابی شدند. تا زمانی هم که ما با اهل سنت، باب اجتهاد را باز نکنیم و خودمان را با شرایط زمان تطبیق ندهیم، نمی‌توانیم انقلابی باشیم و حکومت اسلامی را برقرار کنیم. چه کسی می‌خواهد چارچوب حکومت اسلامی را تعیین کند؟»پس شما معتقد هستید وجود نداشتن حکومت اسلامی در کشورهای سنی به دلیل نبود اراده برای تشکیل حکومت اسلامی نیست، بلکه به خاطر این است که ساختار فکری و مذهبی آنها اجازه این کار را نمی‌دهد.بله، دقیقاً و بنابراین اگر به جنبش آنها برگردیم، می‌بینیم که دقیقاً الگوبرداری از ماست، ولی نظامی که در آینده خواهند داشت، به احتمال قریب به یقین، بیشتر چیزی شبیه‌ترکیه خواهد بود.قاعدتاً هنگامی‌که گرد و غبار فرو بنشینند، سرریز این حوادث به نفع ایران خواهد بود. طرف مقابل هم با هوشمندی‌ای که دارد، دقیقاً این موضوع را فهمیده است. صهیونیست‌ها که یکسره به سیم آخر زده‌اند و به این حرکت دشنام می‌دهند. امریکایی‌ها هم کجدار و مریز رفتار می‌کنند. فرونشستن این گرد و غبار و رسیدن فواید این جنبش‌ها به ایران با توجه به سرعتی که وقایع دارند، چه پروسه‌ زمانی‌ای را طی خواهد کرد؟مسئله‌ای که وجود دارد این است نوع نگاه ما و نگاه غربی‌ها و به خصوص اسرائیل نسبت به این حرکت، متفاوت است. ما دنبال منافع مادی خودمان نیستیم.دنبال نفوذ هستیم و گفتمان.حتی دنبال نفوذ هم نیستیم. آن چیزی که ما به دنبالش هستیم این است که این ملت‌ها آزاد شوند، روی پای خودشان بایستند و معتقدیم همین‌که روی پای خودشان بایستند، علیه اسرائیل و امریکا و منافع آنهاست، چون آنها فقط از طریق دیکتاتوری می‌توانستند بهره لازم را ببرند، بنابراین در این تعارض بین ما و غرب، ما برنده هستیم، منتها نه به این معنا که ما چیزی به دست می‌آوریم، بلکه به نظر من مسئولیت‌هایمان سنگین‌تر هم می‌شود. حتی ما در این کشورها به دنبال نفوذ هم نیستیم که بخواهیم آنها را وادار کنیم به آنچه ما می‌خواهیم عمل کنند، بلکه ما می‌خواهیم خودشان روی پای خودشان بایستند.اما به هر حال یک نفوذ قهری اتفاق می‌افتد بله، نفوذ قهری اتفاق خواهد افتاد. رابطه غربی‌ها با دولت‌های موجود، رابطه حاکم و محکوم است، رابطه سلطه‌گر و سلطه‌پذیر است، ولی رابطه ما، رابطه راهبر و رهروست، رابطه امام و مأموم است. ما در واقع سعی می‌کنیم به عنوان یک مرشد و مربی با آنها برخورد کنیم و آنها هم این مطلب را پذیرا هستند. ما الان با دولت‌هایی که مسلمان نیستند، مثل بولیوی و ونزوئلا با همین شرایط ارتباط داریم، چون آنها می‌دانند ما دنبال استثمار آنها و سلطه بر آنها نیستیم. یک دعوای بسیار وسیعی که وجود دارد و نه اسرائیل می‌تواند آن را حل کند و نه امریکا، این است که حربه‌های ما با غربی‌ها متفاوت است. غربی‌ها می‌خواهند با ابزار سخت، سیاسی، نظامی و اقتصادی پیش ببرند و بر این ژئوپلیتیک منطقه سلطه داشته باشند، حربه ما فرهنگ یعنی ژئوکالچر است و بنابراین آنها با این نمی‌توانند کاری بکنند. یعنی دعوای بین ما و آنها نظامی نیست که هر طرف اسلحه داشت ببرد یا دعواهایی مثل آنچه بین شوروی و امریکا بود و هر دو سعی می‌کردند رقیب را مسلح کنند و به جان هم بیفتند. ما چنین قصدی نداریم. قدرت ما قدرت نرم است و قدرت آنها قدرت سخت. بنابراین آنها دچار معضل و مشکل سختی شده‌اند و آینده هم بسیار روشن است، یعنی در واقع هر تحولی که رخ بدهد، هر مقدار که این جریان طول بکشد، نظام‌های بعدی قطعاً مطلوب امریکا و اسرائیل نخواهند بود و در جهت خلاف آنها خواهند بود، البته سعی می‌کنند مدیریت کنند. مدیریت کردن به این معناست که الان با واقعیتی مواجه شده‌اند، منافعشان به خطر افتاده، نفوذ و موقعیتشان در این مناطق به خطر افتاده، سعی می‌کنند کاری کنند که این خطر را به حداقل برسانند، به خصوص با حمایت از ساختار حاکم، مثلاً هنوز دارند تلاش می‌کنند ساختار مصر را بدون مبارک و ساختار تونس را بدون بن علی حفظ کنند.منافع امریکا در حوزه خلیج فارس و افریقا به خطر افتاده است. امریکا مسبوق به سابقه هم هست. سی سال پیش موقعی که در ایران ناامید شد که بتواند مردم را از کف خیابان‌ها جمع کند، سعی کرد در بدنه حاکمیت نفوذ یابد یا در گفتمان یا در مطالبات مردمی انحراف ایجاد کند. اگر حالا هم بخواهد این کار را در انقلاب‌های مردمی کشورهای عربی تکرار کند، آیا تاکنون این کار را کرده و مصادیق آن کدامند و از این به بعد برای ایجاد انحراف و به نفع خود چه خواهد کرد تا شرایط گذشته را حتی در سطح حداقلی هم که شده، محقق کند.این تاکتیک‌ها و‌ترفندهایی است که به‌طور طبیعی اجرا می‌شوند، منتها فراموش نکنید هنوز در این کشورها نهادسازی نشده و نهاد جایگزین نیامده است. هنوز امیدوار هستند که ساختار موجود را که همان ساختار دیکتاتورهاست حفظ کنند. اگر زمانی این ساختار کلاً از دستشان خارج شود، یقیناً همان شیوه‌هایی را که در مورد جمهوری اسلامی به کار بردند، در این کشورها هم به کار می‌برند. هر جا ببینید نقطه ضعفی است و‌ اشکال و گرایشی وجود دارد، طبیعتاً از آن استفاده خواهند کرد. اصولاً این شیوه‌ها در طول تاریخ وجود داشته‌اند. بر اساس یک خرد انسانی هم گاهی جواب می‌دهد و گاهی جواب نمی‌دهد. در کشورهایی توانسته جواب بدهد، مثل انقلاب‌های رنگین در کشورهایی مثل اوکراین و گرجستان، ولی در بعضی جاها هم جواب نمی‌دهد، کما اینکه در ایران جواب نداد. در این کشورها هم هوشیاری مردم اجازه نمی‌دهد. زمان حال با 50 سال قبل خیلی فرق دارد. شما بلوغ سیاسی کشورهای عربی را در آن حدی می‌بینید که بخواهند با حرکت‌های دسته‌جمعی خود از این انحرافات جلوگیری کنند؟اگر آنها به بلوغ سیاسی نرسیده بودند، همین حرکت‌ها هم صورت نمی‌گرفت. فراموش نکنید در حال حاضر هم جوان‌های تحصیلکرده به میدان آمده‌اند. در روز 16 آوریل که حرکتی در مصر شروع شد، همه جوان‌ها به میدان آمدند. در انقلاب ما هم همین‌طور بود و جوان‌ها بودند که به میدان آمده و سینه‌شان را سپر کردند. اینها هم آدم‌های بی‌سوادی نیستند. دقت کنید می‌گویند در مصر بین یک تا سه میلیون نفر از فقرا در قبرستان زندگی می‌کنند و جای دیگری ندارند. اینها پیشقراول نیستند، بلکه طبقه روشنفکر و تحصیلکرده و متوسط هستند.اینها هم هوشیارند و این را می‌شود از برخوردهایشان فهمید. حتی در لیبی، کسانی که رهبری این حرکت را می‌کنند، از طبقات آگاه و فهمیده هستند و خوب هم فهمیده‌اند که نباید عقب‌نشینی کنند و با مقاومت، جواب می‌گیرند، زیرا ما جواب گرفتیم و حزب‌الله و حماس جواب گرفتند، بنابراین آنها هم یاد گرفته‌اند که در مقابل دشمن نباید عقب‌نشینی کنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار