
به گزارش خبرنگار «جوان» نماینده دادستان تهران در جلسه رسیدگی به پرونده که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، گفت:28 آذر سال 87 مرد جوانی به مأموران پلیس در کرج مراجعه کرد و آنان را از غیبت ناگهانی برادر جوانش- معصوم 30 ساله- باخبر کرد.
در جریان تحقیقات پلیس مشخص شد معصوم در یک کوره آجرپزی در صباشهر مشغول کار بوده است و آخرین بار به همراه شوهر خواهرش- میکائیل 32 ساله- محل کارش را ترک کرده است. میکائیل تحت بازجویی قرار گرفت، اما پلیس موفق نشد ردی از مرد مفقود شده پیدا کند تا اینکه چند ماه بعد از جنایت میکائیل به خانواده همسرش مراجعه و ادعا کرد حاضر است در قبال دریافت چهار میلیون تومان آنان را از سرنوشت معصوم باخبر کند.
نماینده دادستان در ادامه گفت: میکائیل بعد از دریافت پول باردیگر تقاضای 300 هزار تومان کرد و پس از دریافت پول متواری شد. زمانی که اعضای خانواده معصوم پلیس را از جریان فرار میکائیل باخبر کردند، تلاش برای دستگیری او در دستور کار پلیس قرار گرفت. میکائیل هفدهم شهریور سال 88 بازداشت و در شعبه پنجم بازپرسی تحت بازجویی قرار گرفت.
متهم گفت: برادرم از معصوم طلب داشت و من برای دریافت پول راهی کوره آجرپزی در صباشهر شدم. هنگام بازگشت سوار خودروی مقتول شد و در راه با هم مشاجره کردیم. من قبل از آن شیشه کشیده بودم، عصبانی شدم و چهار ضربه چاقو به گلو و سینهاش زدم. وقتی خون فوران کرد کاپشن او را درآوردم تا مانع خونریزی شود اما او لحظاتی بعد جان باخت. متهم گفت: من جسدش را در صندوق عقب گذاشتم و در محل خلوتی او را دفن کردم و ماشین او را در تهرانسر رها کردم. متهم سپس محل دفن جسد را به پلیس نشان داد و صحنه جنایت را بازسازی کرد.
سیدرضایی، نماینده دادستان تهران در پایان متهم را گناهکار دانست و برایش درخواست مجازات کرد. اولیای دم هم از دادگاه درخواست قصاص کردند.
قاضی حسن تردست سپس متهم را به جایگاه دعوت کرد. میکائیل در جایگاه ایستاد و به دادگاه گفت: من متأهل و دارای یک دختر 9 ساله هستم که گاهی در زندان به ملاقاتم میآید. من از اینکه مرتکب قتل شدهام، پشیمان نیستم و به کسی مربوط نیست با چه انگیزهای برادر زنم را کشتهام. این دلیل کاملاً شخصی است و من دوست داشتم حتماً یک نفر را به قتل برسانم و میدانم از نظر قانون مجازات اعدام در انتظارم است.
قاضی: از اینکه یک انسان بیگناه را کشتهای ناراحت نیستی؟
متهم: من به خدا اعتقاد ندارم بلکه نظریه داروبن را قبول دارم.
قاضی: برای چه از خانوادهاش چهار میلیون و 300 هزار تومان گرفتی؟
متهم: آنها انسانهای سادهلوحی بودند که لیاقتش را داشتند.
قاضی تردست، متهم را متوجه خداوند کرد و از او خواست با استغفار به درگاهش طلب گذشت کند. متهم لحظاتی در سکوت به دادگاه نگاه کرد و سپس در آخرین دفاع گفت منتظر ابلاغ رأی دادگاه میماند.
قاضی تردست سپس ختم جلسه رسیدگی را اعلام و پس از مشاوره با اعضای دادگاه متهم را به اعدام محکوم کرد.